یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

dardile*



father is strange , 2017

+ مثل اینکه دعای مادرها موقع عصبانیت ربطی به ملیت نداره! همه دخترای دنیا سر ُ ته یه کر ، مادرا هم. و بصورت دو سویه از دست هم حرص می خورن. واقعا نمی دونم اگر یه دختر مثل خودم داشته باشم چه طور باید زندگی کنم! [:d]
این سریال های آبکی چقدر خوبن خدایا! که مثلاً می خوان بگن از محبت خارها گل می شود و .. اما آیا واقعا فقط یه مشت چرت و پرتن؟ نه، نه، نه. این جور ها و سریال ها دلها رو نرم می کنن، احساس صمیمیت رو درونت بیدار می کنن و درصد امید به زندگی رو افزایش می دن. پس هر وقت این فاکتورها درونتون کم شد نترسید، با خیال راحت یه سریال آبکی ببینید و حالش رو ببرید. دنبال ها و سریال های سخت بین نباشید آدم با خودش رودربایسی نداره که، وقتی در حال نیمه هوشیار در بستر افتادی مجبور نیستی بازگشته و دانکرک ببینی که!

+ عج اً اگه از زندگی با خانواده خسته شدید چند سال بیاید بیرون بعد به حد مرگ مریض بشید. جوریکه حتی شب و روز تولدتون هم در بستر بیماری بیوفتید، ی هم ازتون خبری نداشته باشه. هعی مامان کجایی که دخترت تب داره، بدن درد داره و چشماش به حد مرگ می سوزه. کجایی که نازم رو نکشی و با تشر بگی "بلند شو بلند شو بزرگش نکن." ! اون موقع ست که می تونیم بفهمیم زندگی ِ با پشتوانه یعنی چی! وقتی شیر فلکه تون اب شده باشه و همزمان از چشم و بینی و دهان چکه کنه، یکی هم نباشه که بهش غر بزنید، اون موقع بهتون می گم! حالا نه اینکه نمی دونم چیکار باید م فقط حوصله م نمی شه! حال ِ زار ِ ما هم عالمی دارد اگر دانی.

+ چیز خوبی که جدیدا کشف کرده ام اینه که چقدر زائقه م به میزهای رن ارنگ و پر از غذاهای گیاهی و غیر گیاهی کره ای نزدیکه. اصلا جشن تولد یعنی فقط غذا! اول شکم رو خوشحال کنین بابا بعد بریم سراغ باقی قضایا که اگه نبود هم نبود! من از اون غذاها می خوام. هشت پا می خوام، صدف زنده می خوام، از اون سبزیجات معروف که بهش میگن کیمچی شور که همیچین زیر دندون چ چ می کنه که دل و دنیات رو می خوای تسلیمش کنی! آه خدای من. [:|] امشب یه سوپ درست کرده بودم کعنهو پی پی بچه ی اسهالی؛ زردچوبه ای ِ خالص، البته مزه اش دیگه چقدر به واقعیت نزدیک بود نفهمیدم. فقط خورم. خدایا یه کاری کن فردا همه چیم درست بشه و بتونم راحت و با لذت غذا بخورم وگرنه کل کائناتت رو بهم می ریزم؛ حالا دیگه خود دانی. با تشکر.


پ.ن. دیگه در مورد اتفاقات اخیر بذارید هیچی نگم، معترضی باش آقا جان، در این حد جوگیر که پرچم ک رو در ملاء عام آتیش بزنی؟ تو رو باید چیکارت کنن آخه الاغ!؟! می فهمی ملیت یعنی چی؟! مگه میشه ندونی چقدر واسه ی نگه داشتن این پرچم خون داده شده.. در این راستا شاعر می فرماید درد داره، تمام داستان ها درد داره. درد داره، تمام رابطه ها درد داره. درد داره، این قصه درد داره. درد داره، این رابطه درد داره.

* عنوان نوشت: درد دارهــــــــــــه!


برچسب ها : dardile* - داره، ,چقدر ,زندگی ,یعنی ,داره، تمام
dardile* داره، ,چقدر ,زندگی ,یعنی ,داره، تمام
dardile*



father is strange , 2017

+ مثل اینکه دعای مادرها موقع عصبانیت ربطی به ملیت نداره! همه دخترای دنیا سر ُ ته یه کر ، مادرا هم. و بصورت دو سویه از دست هم حرص می خورن. واقعا نمی دونم اگر یه دختر مثل خودم داشته باشم چه طور باید زندگی کنم! [:d]
این سریال های آبکی چقدر خوبن خدایا! که مثلاً می خوان بگن از محبت خارها گل می شود و .. اما آیا واقعا فقط یه مشت چرت و پرتن؟ نه، نه، نه. این جور ها و سریال ها دلها رو نرم می کنن، احساس صمیمیت رو درونت بیدار می کنن و درصد امید به زندگی رو افزایش می دن. پس هر وقت این فاکتورها درونتون کم شد نترسید، با خیال راحت یه سریال آبکی ببینید و حالش رو ببرید. دنبال ها و سریال های سخت بین نباشید آدم با خودش رودربایسی نداره که، وقتی در حال نیمه هوشیار در بستر افتادی مجبور نیستی بازگشته و دانکرک ببینی که!

+ عج اً اگه از زندگی با خانواده خسته شدید چند سال بیاید بیرون بعد به حد مرگ مریض بشید. جوریکه حتی شب و روز تولدتون هم در بستر بیماری بیوفتید، ی هم ازتون خبری نداشته باشه. هعی مامان کجایی که دخترت تب داره، بدن درد داره و چشماش به حد مرگ می سوزه. کجایی که نازم رو نکشی و با تشر بگی "بلند شو بلند شو بزرگش نکن." ! اون موقع ست که می تونیم بفهمیم زندگی ِ با پشتوانه یعنی چی! وقتی شیر فلکه تون اب شده باشه و همزمان از چشم و بینی و دهان چکه کنه، یکی هم نبود که بهش غر بزنید، اون موقع بهتون می گم! حالا نه اینکه نمی دونم چیکار باید م فقط حوصله م نمی شه! حال ِ زار ِ ما هم عالمی دارد اگر دانی.

+ چیز خوبی که جدیدا کشف کرده ام اینه که چقدر زائقه م به میزهای رن ارنگ و پر از غذاهای گیاهی و غیر گیاهی کره ای نزدیکه. اصلا جشن تولد یعنی فقط غذا! اول شکم رو خوشحال کنین بابا بعد بریم سراغ باقی قضایا که اگه نبودن هم نبودن! من از اون غذاها می خوام. هشت پا می خوام، صدف زنده می خوام، از اون سبزیجات معروف که بهش میگن کیمچی شور که همیچین زیر دندون چ چ می کنه که دل و دنیات رو میخوای تسلیمش کنی! آه خدای من. [:|] امشب یه سوپ درست کرده بودم کعنهو پی پی بچه ی اسهالی؛ زردچوبه ای ِ خالص، البته مزه اش دیگه چقدر به واقعیت نزدیک بود نفهمیدم. فقط خورم. خدایا یه کاری کن فردا همه چیم درست بشه و بتونم راحت و با لذت غذا بخورم وگرنه کل کائناتت رو بهم می ریزم؛ حالا دیگه خود دانی. با تشکر.


پ.ن. دیگه در مورد اتفاقات اخیر بذارید هیچی نگم، معترضی باش آقا جان، در این حد جوگیر که پرچم ک رو در ملاء عام آتیش بزنی؟ آخه تو رو باید چیکارت کنن کره الاغ!؟! می فهمی ملیت یعنی چی؟! چقدر واسه ی نگه داشتن این پرچم خون داده شده.. در این راستا شاعر می فرماید درد داره، تمام داستان ها درد داره. درد داره، تمام رابطه ها درد داره. درد داره این قصه درد داره. درد داره، این رابطه درد داره.

* عنوان نوشت: درد دارهــــــــــــه!


برچسب ها : dardile* - داره، ,چقدر ,زندگی ,یعنی ,داره، تمام
dardile* داره، ,چقدر ,زندگی ,یعنی ,داره، تمام
حافظ! این قه بیانداز!

خانه ی ما

خدا خیرش بده آدم بی انصافی که ما رو اینجوری آواره کرد! هر دفعه سر ُ کله اش پیدا شد؛ اومد و یه نیشی زدُ اعصابمون رو خورد کرد ُ دلمون رو ش ت ُ رفت. ولی هر دفعه ش هم یه اتفاق خیلی خوب برای خونه مون افتاد. این به اون دَر. [:d]

* عنوان نوشت: برمی گرده به موضوع «بخشش» کلی وقت گذاشتم و نوشتم در حین ویرایش بودم که شارژ لپ تاپ تمام شد. حالا دیگه خوابم میاد ولی غیرتم اجازه نمی ده بدون پابلیش پست برم بخوابم! :)) خلاصه مطلب این بود که این همه شعار مثبت شی میدم از قضا بهم ثابت شد خیلی هم بی راه نمی رم و یه جورایی عین و نون ِ نیمه پر لیوان دیدن رو در آوردم من! عج اً به آهنگ گوش بدید.

برچسب ها : حافظ! این قه بیانداز!
حافظ! این قه بیانداز!
ز خ ت خ *


*زندگی خودت، تباهی خودت. علامت اختصاری از این دلبرتر؟ [:))] به درد اوضاع احوال این روزای من می خوره. تباهی قشنگتر از این راهی که دارم توش قدم برمی دارم سراغ ندارم واقعاً.[:d] ولی مطمئنم بعدها دلم برای این دوران عجیـب تنگ خواهد شد، پس بذار منفعتش رو حداقل ببریم...در ضمن؛ می تونه هشتگ خوبی برای ع زیر باشه. نمی دونم باید به سرماخوردگی و مایتعلقاتش بپردازم یا این اتاق رو بچینم که انگار سیرمونی نداره لامصب.


yiruma - kiss the rain
[از سری خاک خورده های پلی لیست]
[اصفهان بطلبه چند روزی بریم استراحت..ان شاء الله]


برچسب ها : ز خ ت خ *
ز خ ت خ *
main musafir banoon*

i'll become a traveler*
if the way be yours
i wish that my destination
be related to you

[کلیک]


*ع هفته :))


jagga jasoos , 2017


برچسب ها : main musafir banoon*
main musafir banoon*
زائده


_ یه چیزی رو در مورد خودت می دونستی؟

_ چی؟

_ اینکه اصلاً به چهره ی معصومت نمیاد اینقدر پدر سوخته باشی؛ ولی هستی. :d

_ :|

_ جسارت و شجاعت رو با هم داری.

_ اینها همه زائده ی یه ترس درونی گنده هستن..


برچسب ها : زائده
زائده
duty calls*

"قدرت ِ از کنار ِ هم رد شدن"

یه برگه نوت ِ صورتی لا به لای دفترچه ی قدیمیم پیدا ، از خیلی قبل تر از این ها. نمی دونم در چه شرایطی نوشته بودم: «اینهمه داستان عاشقانه می خونیم ، های عشقی می بینیم، از عشق و عاشقی حرف ها می زنیم. در نهایت اگر دقت کنیم متوجه می شیم فقط حرف می زنیم امّا در عمل از عشق هیچی حالی مون نیست.»
بعد از تقریبا دو سال مرتبط باهاش نوشته بودم: «می فهمم. یه وقتا باید جرأت داشته باشی ازش بگذری، از خودت بگذری تا به جایی که باید برسی، از همه چی و همه بگذری که بتونی کاری که باید رو انجام بدی، کار ِ درست در زمان ِ درست. موندن در مسیر ماندگاری آسون نیست. و این یعنی عشق! مس ه نیست؟! مگه می شه؟ آدم با گذشتن از خودش وسیله ی ماندگاری رو فراهم کنه؟ چرا نشه؟ این تویی که تازه این حس رو لمس می کنی وگرنه تا بوده همین بوده. آقا جان! بایـد بمونی تا بتونی "قدرت ِ انجام عمل ِ درست" رو بدست بیاری حتی اگه به قیمت ِ ش تن دل و اشک های بی موقع و پیآپی باشه. بمون، چون قاعده ی بازی این جوریه، بودی نوش؛ نبودی فراموش.» احتمالاً از اونجا به بعد بود که پایان های تلخ و سخت ِ داستان ها دیگه برام غیر قابل قبول نبود. یاد گرفته بودم وُرای هر پایان تلخی، خوشی و سعادتمندی ببینم.

*عنوان نوشت:

e2, the crown | الیزابت دوم وقتی می خواست بعد از مرگ پدرش (شاه) برای اولین بار در جایگاه ملکه در انزار عمومی ظاهر بشه، مادربزرگش براش نامه ای می نویسه به این مضمون که هم زمان که برای پدرت سوگواری می کنی برای شخص دیگری هم باید سوگواری کنی، خودت. از الان به بعد به الیزابتی تبدیل می شی که ممکنه با تو در تضاد باشه، و این دو الیزابت مدام در حال کشمش.

far from the madding crowd | دختر داستان نهایتاً من باب عشق تا وقتی مجبور نشه تصمیم درست رو نمی گیره، حالا به دلیل جاه طلبی یا ترس یا اشتیاق در لحظه ی غیرضروری یا هرچی. برای همین در طول کلّ داستان دور ِ خودش می چرخه. [البته از نظر من ِ بیننده، می دونی این یعنی چی؟ یعنی زندگی من ِ نوعی هم از بیرون و از نظر دانای ِ کل همین جوریه، دور ِ خودم می چرخم و می چرخم که آیا بلا ه بتونم تصمیم درست رو در لحظه بگیرم یا نه؟]


wonder woman | این گویای این مسئله هست که امتیاز خوب مبنی بر خوب و عالی بودن اثر نمی شه. خیلی ها به عنوان یک اثر فانتزی خوب ازش یاد . ولی مثل اینکه جلوه های ویژه نمی تونه اشکالی که در شخصیت پردازی ِ آبکی و نامه هست رو پوشش بده.

برچسب ها : duty calls* - درست ,همین ,یعنی ,داستان ,تصمیم درست ,نوشته بودم
duty calls* درست ,همین ,یعنی ,داستان ,تصمیم درست ,نوشته بودم
تو همون نیمه ی گمشدمی؛ تو بمون واسم (ویلت)



+ یادداشت پشت جلد:
«ویلت، آ ین و پخته ترین اثر شارلوت برونته. قهرمان داستان دختری است بی چیز اما جسور که زندگی بار را برنمی تابد و با اعتقاد کامل به فضیلت های اخلاقی به کام اجتماع می رود. ویلت روایت رنج و تلاش است برای ایفای وظیفه، گریز از بط های روزمره، و جست و جوی عشق، و نیز ک آدمی با سرنوشت ناشناخته.»

خانوم شارلوت برونته نویسنده ی خیلی خوبیه. اما چرا اینقدر به شخصیت های داستانش سخت می گیره؟ کوتاه هم نمیاد! بگو خب کل داستان فراز و فرود و دست و پنجه نرم با سرنوشته؛ آ داستان رو حداقل به شخصیت اصلیت آسون بگیر! بزار از سختی هایی که کشیده کام دل بگیره! مرسی اه.

+ بخش هایی از کتاب:

«مدت ها پیش بر اثر بدرفتاری های عقل مرده بودم، بر اثر سختگیری هایش، سرمای گزنده اش، خوراک ناچیزش، بستر بی گرمایش، ضربه های سنگدلانه ی بی وقفه اش. گاهی عقل، هنگام شب، وسط زمستان، در برف و سرما، مرا بیرون می کرد و من برای بقا به سراغ استخوان های جویده و پوکی می رفتم که سگ ها جا می گذاشتند. آمرانه می گفت که دیگر برای من چیزی در انبان ندارد...به من اجازه نمی داد چیزهای بهتری بخواهم...»

«خواسته بودم با سرنوشت کنار بیایم و بسازم. خواسته بودم به یک عمر خلوت و کم دردی تسلیم شوم تا از دردهایی بزرگ تر بگریزم. اما سرنوشت به این آسانی آرام نمی گرفت. مشیت خداوندی هم این انفعال بی دردسر و این آسایش بزدلانه را بر من روا نمی دانست.»


ع نوشت: کلاسیک خوانی را دوســت. اینجا وسط یه بلواره، میون چمن ها، نزدیک محل کار. زودتر می زنم از خونه بیرون که زودتر برسم اینجا و زمانی رو برای خودم داشته باشم اون وقت از ثانیه به ثانیه ی این وقت استفاده می کنم و لذت می برم.

پ.ن. این روزها حرف های گفتنیم کمتر شده حتی نصیحت ها و مشاوره هام. بیشتر می خونم، می بینم، می شنوم، نوعی ولع ِ سیری ناپذیر. برای همین وقتی دست به قلم می شم ص میاد که " وقت طلاست بدو بریم پی کارمون! از کجا معلوم سال دیگه، ماه دیگه، اصلا لحظه ی دیگه چنین زمانی رو برای خودت داشته باشی؟ بی هیچ دل نگرانی ِ بزرگ و مسئولیت ِ دست و پاگیری."خلاصه که داریم وقت رو غنیمت می شماریم که بعداً از این اندوخته ها استفاده های کلان ببریم. می گن طرف یه سال سرش تو کار خودش بود بعدش از اون یه سال یه عمـــر حرف زد، داستان ماست.


برچسب ها : تو همون نیمه ی گمشدمی؛ تو بمون واسم (ویلت) - داستان ,سرنوشت ,شارلوت برونته
تو همون نیمه ی گمشدمی؛ تو بمون واسم (ویلت) داستان ,سرنوشت ,شارلوت برونته
ربنا افرغ علینا صبری شیرین لطفاً.


صبر و تحمل دو تا فعل هستن که در یه شاخه دسته بندی میشن اما تفاوت های زیادی با هم دارن.



«تحمل » یعنی حمل بار. که معمولاً بار سنگینی از ن یتی های گوناگون در زندگیمون هست. انگار با دست های بسته و بدون اراده داری باری رو به دوش می کشی. شاید حتی نمی دونی از کجا اومد و کِی اینقدر زیاد و سنگین شد! اگر ماهها و سالها بگذره؛ تو ترجیح دادی دو لنگه پا همون جایی که هستی بیاستی و بارت رو حمل کنی تا اینکه حرکت کنی، چون اگر چند قدمی هم بخوای و بتونی برداری اون قدر سنگین هستی که با رنج و مشقت این کار رو انجام میدی!

"«صبر » یعنی آرام و قرار گرفتن. "صبر آنست که در صبر صابر باشی." [کلیک] وقتی در شرایط صبر [بر هر چیز] قرار می گیری یعنی مثلاً شرایط یا کاری که وقت انجام دادنش الان نیست پس باید برای مهیّا شدن موقعیت ِ موجود شدنش صبر کنی. نکته اینجاست که جز اون کار یا چیز دستت بازه برای انجام هر کار ِ دیگه ای. اینجا زمان نقش مهمی ایفا می کنه در تاثیر گذاری روی مورد مذکور. سیرترشی چندین ساله شنیدید؟ چرا اینقدر ارزشمنده و خاصیت درمانی داره؟ چون عنصر ِ زمان روش اثر کرده. درواقع این زمان هست که باعث ارزش بخشیدن بهش شده! یعنی اون مقوله ای که درموردش باید صبر کنی اگر همین الان دودستی بهت داده بشه هم ضایع می شه چون عنصر زمان رو هنوز نداره!

+ نتیجه : تحمل خشک و تک بعدیه اما صبر انعطاف داره؛ دریاست و هزاران ساحل بزرگ و زیبا می تونه داشته باشه. بعد از تحمل چیزی جز خسته شدن و به نفس نفس افتادن گیرت نمیاد اما از پس ِ صبر حتی اگر مسافت زیادی رو مجبور به شنا شده باشی و نفس کم آورده باشی هم در انتها ساحل امنی در انتظارته. جدای از اینکه اگر تلاش کنی می تونه بهت خوش بگذره و بشه هم فال و هم تماشا! برای همین می گن صبر گردن می تونه حتی گوارا و شیرین باشه. چون دستآوردهایی داره که با گذشت زمان اگر دشوار بوده باشه هم به خوبی ازش یاد خواهی کرد.

پ.ن. خلاصه به نفع زندگی و موجودیت ِ خودمونه که بار ِ سنگین ِ ن یتی ها رو زمین بذاریم. و اینکه این کار برای خانومها چون لطافت ِ وجودی بیشتری دارن به طبع آسون تره. 7-8 کیلو ید می کنیم می دیم یکی دیگه از مغازه تا ماشین بیاره.[:d] وقتی به فکر اذیت نشدن ِ این فاصله هستیم حتماً راحت تر می تونیم خودمون رو از کشیدن همچین بار ِ طاقت فرسایی در طول زندگی راحت کنیم. اینجا کیاست مطرحه، کدوم بیشتر به نفع منه؟ سنگین سفر کنم یا سبک و رها؟ مثل وقتی که آدمها می میرن و نمی تونن هیچ چیز جرم داری رو با خودشون ببرن. برای پرواز باید وزنه هات رو با اراده یا بی اراده زمین بذاری وگرنه؟ همینه که هست.


برچسب ها : ربنا افرغ علینا صبری شیرین لطفاً. - زمان ,سنگین ,یعنی ,می تونه ,باشه ,انجام , » یعنی
ربنا افرغ علینا صبری شیرین لطفاً. زمان ,سنگین ,یعنی ,می تونه ,باشه ,انجام , » یعنی
مساحت زیست

اینجا رو خوندم و اینجا رو. وقتی رسیدم خونه ناخودآگاه یه نگاه به دور ُ ورم انداختم و جلدی وسایل ِ داخل ع رو کنار هم چیدم. شد این. جالب اینکه متوجه شدم با توجه به محدود بودن حوزه های استحفاظی که درشون فعالیت می کنم، بسیـار شاخه شاخه هستن جوری که هر کدوم مشتی نمونه ی وارن که یک اتاق بسیار شلوغ رو می سازن. [همین شاخه به شاخه پ هاست که ما رو... :d ]



اول خیلی توی ع مشخص نیست. میزم، نورالدّین. ارزشش بالاست و یه جورایی سردَمدار ِ وسایل اتاق محسوب می شه چون سنگ زیرین آسیاب ِ خیلی از کاراست.

دوم سطل آبی بهمراه کامواها، به نمایندگی تعدادی از جعبه ها و کاور حاوی ِ مواد خام کارهای هنری که داخل قفسه های اتاق جاخوش کرده
ان. جزء دسته ی فعالیت های جانبی ِ هدف دار قرار می گیرن که تاثیر شگرفی روی بهبود ِ روال زندگی دارن، حتی نمادی از استقلال هم می تونن باشن.


سوم گوشه ی پایین سمت راست طراوت، تبلت و رفیق گرمابه و گلستان ِ این روزها. به نمایندگی از صنف لوازم دیجیتال و سمعی بصری. نقش مهمی در پر فاصله های چند ساعته داره. جوریکه بهمراه هم تونستیم به عنصر رضایت مندی از شرایط موجود در راه ها و جاده ها برسیم. از همین تیریبون استفاده می کنم که بگم "مرسی که هستی رفیق."


چهارم گوشه ی پایین سمت چپ دفترچه همراه جی5، همراه ِ قدیمی از سال های خیـلی دور. به نمایندگی از جعبه ی جی5 [قبلنا جعبه لایتنر بود، شبیه هم هستن با تفاوت در اندکی از جزئیات]. راهی که به افراد بازیگوش که نمی تونن یک جا آروم بگیرن توصیه می کنم. از جمله خودم. مادر خانومیم فقط وقت هایی از درس خوندنم راضی بود که میدید مشغول بازی با این جعبه ی جادویی هستم!


پنجم کتاب هایی که میان و میرن. جاشون رو به دیگری می دن اما مثل یادگاری همیشه تاثیراتشون در جان آدمی ماندگاره. و دفتر برنامه ریزی و حساب کتاب ماهیانه. ناگفته نماند که سالیانه و روزانه ش رو هم دارم:d [ اینقدر که زمان برای امتحان روش های مختلف برنامه ریزی گذاشتم اگر روی اجرا یک روش واحد گذاشته بودم...:| ].


پ.ن. مرسی بابت این چالش جناب غمی. کازیوه، مَشی، اسپریچو، آقای مربّع اگه دوست دارید بازی کنید.


برچسب ها : مساحت زیست - شاخه ,نمایندگی ,اتاق ,برنامه ریزی
مساحت زیست شاخه ,نمایندگی ,اتاق ,برنامه ریزی
مادر قلب اتمی، رگ خواب ِ ویلایی ها [هایکو :d]

رگ خواب/ خوبی بود. دختری که داستانش رو بعد از ج ش خطاب به پدرش تعریف می کنه. پدر ِ پیری که حضور فیزیکی یا تاثیر گذاری در نداره و فقط از اسمش استفاده می شه. فک کنم دختر داستان طعم پسِ گردنی خوردن از پدر رو نچشیده بود که ترجیح می داد مثل بولدوزر جلو بره، پلهای پشت سرش رو اب کنه که به خیال خودش دست پر برگرده پیش پدرش. آدم بازنده و با حال اب به آغوش خانواده برگرده و عج اً از پدر مادرش کتک بخوره خیلی بهتر از اینه که توی اجتماع از دیگران کتک بخوره و مورد ترحم غریبه ها قرار بگیره. یعنی می خوام بگم عنصر ِ بابای ِ منی که یهو از پشت صنه بیاد داخل دست دخترش رو بگیره و از وضع ِ نکبت بارش بکشه بیرون کم بود توی . [البته در این صورت کارگردان باید با حضور فردین به عنوان پدر رو می ساخت. :d ]


مادر قلب اتمی/ واقعا نمی دونم در مورد این چی باید بگم! هیچ نظری ندارم چون هیچی نفهمیدم ازش! حالا یا ما چیزی از فضای سورئال که می گن سبک ِ این داستانه هیچی نمی فهمیم یا واقعا هیچی برای گفتن نداشت این ! [که معتقدم هر دو گزینه درسته. :d ] فقط موندم با چه استدلالی این توقیف شده بود؟ برای دو سه تا دیالوگ ِ مورد دار؟ از نظر خودشون البته! باید این رو دم دستی ببینی بره پیِ کارش، به اندازه سر ُ ص که راه انداخت نمی ارزید واقعاً.


ویلایی ها/ من معمولاً ای این تیپی رو سعی می کنم تنهایی برم سینما و ببینم که حس آبغوره هام رو در تاریکی بگیرم بعد برگردم خونه و با خنده بگم قشنگ بود! به عنوان اولین کار کارگردان بودن؛ قابل قبولیه. البته با نقدهایی هم که بهش وارد شده موافقم. [خودتون برید ببینید و بخونید دیگه. :d ]


برچسب ها : مادر قلب اتمی، رگ خواب ِ ویلایی ها [هایکو :d] - ,هیچی ,مورد ,البته
مادر قلب اتمی، رگ خواب ِ ویلایی ها [هایکو :d] ,هیچی ,مورد ,البته
beech beech mein*

حال دادم به خودم و موقع درس خوندن عود ِ قهوه روشن ، کمی که گذشت کم کم قلم رو زمین گذاشتم و کاملاً محو شدم. چه طور می تونه اینطور با ایثار بسوزه برای اینکه بوی خوشی در فضا پخش کنه. بالاتر و مهم تر از اون؛ سوختنش باعث رهایی ذراتیه که درونش حبس شده بودن! با نگاه رد ِ دودش که آزادانه پیچ و تاب می خورد و با سرعت به سمت بالا می ید رو دنبال می و در این فکر بودم که این ذرات وقتی در کنار هم آزاد می شن عجب بی نظمی ِ با نظم ِ بی نظیری دارن. هر قسمت از نوار ِ دود در شکل خاص خودش چارچوب و بعضاً قرینه داره و وقتی بالاتر می ره فاصله شون از هم بیشتر می شه و آماده می شن برای جدا شدن از هم و رهایی ِ انفرادی. نمی تونی ازش چشم برداری چون اگر پلک بزنی دیدن قسمتی از نوار دود رو از دست می دی و همچنین نمی تونی حرکت و شکل ِ بعدی که این ذرات موقع آزاد شدن به خود می گیرن رو حدس بزنی! یعنی ساختار ِ قسمتی از یک عود ساده چه طور می تونه این طور خلاقانه باشه؟! مجذوب شدم..

.

.

.

تا صبح می تونم به این حرکت خیره بشم و فلسفه ببافم. عود تمام شد و چشمام سنگین شدن درحالیکه درسی که به بهانه ش عود روشن کرده بودم هنوز تمام نشده! :|


*عنوان نوشت: این مرد 51 ساله خج نمی کشه ادای جوانان نوپا رو در میاره؟ جان جان! :))


برچسب ها : beech beech mein*
beech beech mein*
....و بلا ه خُنکای کولر*

خدایا! از ه نی با مرد ِ لوس و قهرقهرو ج ج !! تنها خواهشی که از والدین عزیز دارم اینه که لطفاً خواهشاً پسر گل و گلابتون رو لوس و تیتیش مامانی بار نیارین! باور کنید اگه تا وقتی توی خونه ست کارها و رفتارش رو بازخواست و حساب ُ کتاب کنید و حتی بعضاً پس ِ گردنی حواله ش کنید شرف داره به اینکه وقتی بزرگ شد ُ رفت تو جامعه خودش موجودیت و شخصیت ِ خودش رو زیر سوال ببره! من دلم به حال خانومایی می سوزه که همچین مردهایی در زندگی دارن، جنس ِ لطیفی که 98% مواقع مجبور باشه ناز ِ مردش رو بکشه مبادا آقا بهشون بر بخوره(!) دیگه جنس لطیف ِ اون خونه محسوب نمی شه.


خدایا! می گن آدم در موقعیت که قرار بگیره صبور بودنش مشخص می شه. برای ما اتفاق افتاد ُ معلوم شد صبوریم[بخونید مجبور بودیم!]. بالاغیرتاً؛ این تن بمیره؛ بیا رفاقت به ج بده و از این مرحله ی صبر ما رو بگذرون. خواهش می کنم..


خدایا! یه بیمارایی هستن که وقتی جلوشون می شینی نمی تونی مطلقاً به چشماشون نگاه کنی! اینقدر که حس ِ درد رو عمیقاً منتقل می کنن. بعدش ناخواسته خج می کشی از حس شکایتی که به شرایط خودت داری! یه توان و بینشی عطا کن بتونیم این چشمهای غمناک که تعدادشون کم هم نیست رو از اون ته ِ ته دلشون خوشحال کنیم.


*عنوان نوشت: امروز بلا ه کولر خونه ی ما سرویس شد. بعد از 4 ماه طعم خنکی هوا در گرمای ظهر رو چشیدیم! و از سبک زندگی لاکچری با پنجره های طاق باز و زندگی با ات بامحبت به زندگی معمولی برگشتیم! [البته مستحضر هستید که سبک زندگی اصلی تابستانی مورد اول هست. :d]

برچسب ها : ....و بلا ه خُنکای کولر* - زندگی ,خدایا
....و بلا ه خُنکای کولر* زندگی ,خدایا
تماس با اعماق ِ بازندگی [haaro toh haaro par izzat mat utaro*]

1. اولین باری که تبخال زدم.. فک کنم 22 سالم بود. پولم رو خورده بودن.. اینکه حقم رو خوردن از طرفی کاری هم ازم بر نمیاد برام قابل هضم نبود، فقط حرص می خوردم و خودخوری می . فرداش که گوشه ی لبم متورم شده بود باورم نمی شد ممکنه تبخال زده باشم! از چیزی که بدم می اومد سرم اومده بود. متنفر بودم از تبخال و همیشه ته دلم مطمئن بودم هیچ وقت تجربه اش نخواهم کرد اما بلا ه حرارت کاذب ناشی از این عصبانیت های بدون بروز کار خودش رو کرده بود.
خدا رو شکر راه مقابله باهاش رو بلد بودم و در نطفه خفه اش . از اون به بعد هر وقت علامتهاش ظاهر می شن می فهمم که حرص خوردم و خودم نفهمیدم!
+ نکته: اگر شما هم تبخال می زنید با یک راه حل ساده می تونید باهاش مقابله کنید. بهترین راه اینه که در نطفه خفه اش کنید. تـه دوتا خیار رو ببرید و به هم محکم بمالید تا کف کنه، بعد کف بوجود اومده رو روی محل مذکور به بمالید، اگر خیلی بزرگ نباشه با یک بار ورم و هاب لب می خوابه. راه کمکی: به تیکه ای پنبه یا دستمال کمی آبغوره زده و در محل مذکور به دفعات قرار بدید.


2. برای ایستادگی در برابر یه سری از موقعیت ها در زندگی آدم می فهمه فقط به کمک یه سری حس های درونی توان مقابله با شرایط موجود ممکنه. یه جاهایی باید شهامت داشته باشی..شهامت ِ باختن، شهامت ِ گول خوردن، شهامت احمق فرض شدن، شهامت ِ مفعول ِ مطلق بودن! خیلی مهمه بتونی این افعال رو برای خودت حل ُ فصل کنی. اینکه؛ قرار نیست همیشه برنده باشی، همیشه حاکم باشی یا اصلاً برگ برنده ای در دست داشته باشی! بیا و یه بار هم بازنده باش، اصلا تا ته بازندگی برو ببین چه جوریه؟ تا ته محکوم بودن برو ببین چه جوریه؟ خدا رو چه دیدی شاید تهش قالیچه سیلمان بود! ببین!! بیا و اگه قراره بازنده باشی هم بهترین و خاص ترین باش!



the big hit , 2017



* عنوان نوشت: اگه باختی اشکال نداره، عزتت رو هیچ وقت نباز. [چه اشکال داره؟ شاید این روزا توی زندگیم دیگه هیـچ وقت تکرار نشدن.. که مطمئنم نمی شن.]


برچسب ها : تماس با اعماق ِ بازندگی [haaro toh haaro par izzat mat utaro*] - شهامت ,باشی ,تبخال ,ببین ,مقابله ,داشته باشی ,نطفه خفه اش
تماس با اعماق ِ بازندگی [haaro toh haaro par izzat mat utaro*] شهامت ,باشی ,تبخال ,ببین ,مقابله ,داشته باشی ,نطفه خفه اش
be the queen in training




"من نیاز دارم بیشتر از این چیزها باشم."



برچسب ها : be the queen in training
be the queen in training
مظروف ِ بزرگتری باشیم*

رکـورد زدم. مرداد ماه رو بالغ بر 94 ساعت و سریال دیدم. با احتساب ِ این موضوع که این ساعات غالباً در «روزهای کاری» و «در راه» خلق شده اند، جای بسی شادمانی است بهمراه دست ُ جیغ ُ هـورا! (در حال بشکن زدن بهمراه عینک دودی. :d)


intern، وقتی آنه هاتاوی می فهمه همسرش بهش خیانت کرده؛ یه جا رابرت دنیرو بهش می گه : «جوری زندگی کن انگار کار ساده ایه حتی اگه نیست.» واقعاً جواب می ده. مثل وقتی که چیزی رو با زحمت زیاد و دست تنها ساخته باشی و برات ارزشمند باشه بعد ی بیاد و ابش کنه. بشکنه و بگه: «چیزی که ساختی به درد ات می خوره، از نو بساز.»

وقتی saw rige رو دیدم یه جمله به ذهنم اومد: «ما چقدر آدمای بی ایمانی هستیم و حتی خودمون هم خبر نداریم. این چه جور ایمانیه که راسخ نیست؟ زمین و زمان رو قضاوت می کنیم(حتی ناخواسته)، اخم می کنیم و از گذشته زخم می خوریم، از حال ِ زندگیمون و لحظه ای که در جریانه متنفریم و از آینده می ترسیم.» و وقتی manchester by the sea رو دیدم فهمیدم ذائقه م حقیقتاً هندی شده. چون آ ش رو نپسندیدم و فکر می : «چرا پایان داستان آدمهای عادی نباید اسطوره ای باشه؟» آدمهای عادی با تمام ضعفهاشون این حق رو دارن که داستانشون رو قهرمانانه به پایان ببرن. چرا که نه؟


manchester by the sea , 2016


*عنوان نوشت: "طلب هر نقشی در زندگی زمان خاصی برای طبیعت آفرینی دارد. زمانی که مربوط به خواستن علم است نمی توان طلب رزق و روزی کرد."

من: از کجا بفهمیم خب؟

بالغ درونم: زور نزنی می فهمی.

پ.ن. بازم رکورد زدم، دیروز بالغ بر 110 نفر رو از صبح تا بعد ظهر مدیریت . همیشه این کار رو دو سه نفری انجام می دادیم اما دیروز قرعه به نام من افتاده بود که با پیر ُ جوون ُ خانوم ُ آقا سر و کله بزنم، سوال جواب بدم و صد البته بخوردم ولی در عوض لبخند تحویل بدم. الکی معذرت خواهی کنم و الکی چشم بگم ولی کار ِ خودم رو انجام بدم. اینقدر این کارا رو انجام داده بودم که وقتی بیرون اومدم منتظر بودم اتفاقی بیوفته و ناخودآگاه سر خم کنم و عذرخواهی رو از سر بگیرم که به بزرگی ِ خودتون ببخشید امروز هوا گرمه و اذیت می شید مثلاً! :)) :|


برچسب ها : مظروف ِ بزرگتری باشیم* - ,انجام ,بالغ ,آدمهای عادی
مظروف ِ بزرگتری باشیم* ,انجام ,بالغ ,آدمهای عادی
آقا منصور


بیا که رایت ِ منصور پادشاه رسید / نوید فتح و بشارت بمهر و ماه رسید

از 5 دفعه ای که فال می گیرم 2 دفعه اش حتماً این غزل میاد._ به جز وقت هایی که با صراحت می شوره می زارتم کنار. :d_ معلوم نیست توی راه ِ کجا مونده این منصور خان؟ بیا خب دیگه. :|


پ.ن. مطلع شدیم دیروز تیم فوتبال پارس جنوبی جم با استقلال بازی داشتن و دو به هیچ بازی رو درخانه بردن.. توی ورزشگاهی که 5 دقیقه تا خونه ی ما [خونه ی فعلی ما] پیاده فاصله داره.. خلاصه بگم که این بُرد واس ماس! :d

برچسب ها : آقا منصور - منصور
آقا منصور منصور
به جان می کوشد، منطقی باشد؛ مست.


قانع ... آدم های بی منطق خیلی راحت تر از به راه آوردن ِ آدم های با منطق هست. دسته ی اول کلید ِ دلشون پیدا بشه حله، بدون چون ُ چرا حرف ِ درست رو قبول می کنن در واقع به فرد گوینده اعتماد می کنن حتی اگه عمیقاً به باور نرسیده باشن. اما دسته ی دوم رو در 80% مواقع هیچ جوری نمی شه توجیه کرد. حتی اگر حقیقت موجود به نفع خودشون باشه چون با منطق شاخ ُ دم دارشون همخوانی نداره ردش می کنن. اینجور آدم ها به هیچ صراطی مستقیم نیستن و حتی اگر سرشون به سنگ بخوره هم از موضع پایین نمیان! به این ح ... می گن "سقوط انسانی". انسانی که به خاطر منطق ِ بی منطق ِ خودش باعث به قهقرا رفتن ِ خودش میشه و همیشه از نفهم بودن باقی آدم ها در عجبه!


منطق ... ست، با هر ... ی می تونه بخوابه. هر فردی می تونه دیسیپلین ِ مخصوص به خودش رو داشته باشه. هنر این نیست که سریع منطق ِ زند ... ِ دیگران رو زیر سوال ببریم بلکه هنر اینه که بتونیم بدون جهت ... ری استدلال های دیگران رو بشنویم، با دید ِ باز بررسی شون کنیم و اگر برامون سوال پیش اومد یا با تفکرات خودمون سازگاری نداشت درمورد ابهامات تحقیق و بررسی کنیم. چون منطق ها نسبی هستن یعنی منطق ِ هر ... می تونه نکات مثبت و منفی‎ای داشته باشه، اگر بتونیم قسمت‎های خوب هر منطقی رو به منطق ِ خودمون اضافه و ادغام کنیم هنر کردیم! اون موقع ست که می تونیم منطق ِ پخته تر و وسیع تری بسازیم. و این یعنی پیش زمینه ی پیشرفت در تمامی ِ ابعاد ِ زند ... . یک فرد وقتی منطق ش درست باشه نحوره ی برخوردش با محرک ها و مسائل درونی و بیرونی بهتر می شه.


نکته: در تعریف افراد دُگماتیسم اومده" باورهای ثابت را به مثابه حقایق ِ همیشه همان و همه جا درست، می انگارد" یعنی حتی اگر منطق شون فقط باورهای پوچی باشه که نه حقیقی هستن و نه واقعی، باز با اصرار به عنوان یک امر ِ حقیقی و حتمی بیانش می کنن.

ما معمولاً به آدم های افراطی در مذهب می ... م دُگم و بسته. اما این جور آدم ها در هر قشر و صنفی دیده می شن که جز منطق خودشون هیچ چیز دیگه ای رو قبول ندارن و زمین و زمان رو به اشتباه بودن محکوم می کنن. در حقیقت این افراد حمـّال و برده ی منطق ِ خودشون هستن!


پ.ن. اگر ع ... ِ مرتبط با محتوای ِ پست سراغ داشتید خوشحال می شم پیشنهاد بدید.
عنوان یک هایکو هست که معنی خوبی داره ولی اینجا با محتوای ِ پست یک جهت نیست.

برچسب ها : به جان می کوشد، منطقی باشد؛ مست. - منطق ,می کنن ,باشه ,کنیم ,هستن ,یعنی
به جان می کوشد، منطقی باشد؛ مست. منطق ,می کنن ,باشه ,کنیم ,هستن ,یعنی
یا دلیل المُتحیّرین

1. " ما فقط بچه بودیم، دوتا بچه که از طرف پدرهامون رها شده بودیم. پذیرفتنش اشکالی نداره. اگه اینو بپذیری هر دو در پایان داستان نجات پیدا می کنیم.

واسه ی ... یده شدنمون نمی تونیم ... ی رو سرزنش کنیم. در گذشته هر چی بیشتر متنفر می شدم و بیشتر بقیه رو سرزنش می ... بیشتر خودمو بدبخت می ... . می خواستم هر کاری ... م که زنده بمونم و اگه العان تسلیم همه چیز بشیم... بیا زند ... کنیم... بیا زند ... کنیم." [hyde jekyll me]

می خواست یاد ب ... ره احساس کنه، حرف بزنه و بخنده. می خواست سعی کنه آدم ِ بهتری باشه تا خودش رو پیدا کنه... مگه اینها از پایه ترین حقوق آدم بودن نیست؟ ولی.. اشکال نداره اگه یک عمر فرصت تجربه ... شون رو نداشته، تونست ماهی ش رو زنده از آب ب ... ره و شروع کنه به زند ... ... .


2. به گمانم برنامه ی ماه عسل دو سال پیش بود، یک قسمت در مورد بچه های یتیم و سر راهی بود. یکی از پسرها بزرگ شده بود و تونسته بود به جاهای خوبی برسه. اما شناسنامه نداشت. هیچ ... حتی خودش سن دقیقش رو نمی دونست. فقط می دونستن به صورت تقریبی در یک رنج سنی قرار داره. ازش پرسید:«هیچوقت به فکر انتقام نیوفتادی؟» جواب داد :«با خوشبخت شدن از زند ... انتقام گرفتم!»

این جمله مثل میخ داخل ِ ذهنم حک شد. بچه هایی که کودکی هاشون رو از دست داده ن.. کی می دونه برای چه مدت طولانی چه حجمی از احساس ِ حقارت، حسرت، غم و حتی خشم رو با خودشون حمل کرده ن؟ کی می دونه دنیا یه زند ... به اینها بد ... اره یعنی چی؟ کی می تونه بفهمه ناخواسته دچار جنگ تحمیلی شدن و جنگ زده شدن یعنی چی؟ چه طور درونشون چندین و چند تا میدون ِ مین داشته ن که حتی بمب های خنثی هم درونش عمل می کرده؟* نه! هیچ ... نمی تونه بفهمه.


جمع بندی ِ 1 و 2 :

_ در بیماری اختلال چند شخصیتی، در فرد دو تا چند شخصیت مختلف می تونه بروز کنه که می تونن هیچ سنخیتی با هم نداشته باشن. مثلاً اگر شخصیت اصلی افسرده، ترسو و خودخواه باشه شخصیت دوم برای جبران اولی مهربان، پرانرژی، بخشنده و شوخ می شه با مهارت هایی کاملاً متفاوت. در واقع این دو شخصیت از درون یک آدم منشاء می ... رن. وقتی در شرایط قرار ب ... ره می تونه آدمی باشه که هیچ وقت نبوده، قادر باشه چیزهایی در درونش بسازه که اصلا نمی دونسته ممکنه! این مسئله نمایانگر قدرت ِ بی انتهای ِ انسان نیست؟ اینجا نباید گفت و تبارک الله احسن الخالقین؟ نباید این توانایی ها رو از وجودمون بیرون بکشیم؟

_ ما با هر پیشینه و در هر ضعیتی که باشیم همیشه در معرض خطر ِ بمب های درونی و بیرونی قرار داریم که اگر خنثی شون نکنیم می ترکن.

_ بیاین با شاد بودن، خندیدن و خوشبخت شدن؛ از زند ... انتقام ب ... ریم.


* برگرفته از ترک های 3 و 5 آلبوم ... ِ بی گزند ِ محسن چاووشی.

پ.ن. اول می خواستم عنوان رو بذارم sapnaa hai but ek din sach hoga [العان آرزوئه اما یک روز به واقعیت می پیونده] این یکهو اومد به ذهنم، ای راهنمای سرگشتگان..


برچسب ها : یا دلیل المُتحیّرین - باشه ,شخصیت ,می تونه ,انتقام ,کنیم
یا دلیل المُتحیّرین باشه ,شخصیت ,می تونه ,انتقام ,کنیم
بزن زنگ ِ آرزوها رو


برسد به دست ِ پروردگار ِ آرزوها.

وقتی که در طول زمان به تدریج به تک تک ِ آرزوهام رسیدم، اگر ... ی پرسید چه طور؟ براش داستان تعریف می کنم. از روزهایی که بعد از یکی دو شیفت حتی سه شیفت ِ کاری هیچ ... توی خونه منتظرم نبود، غذام آماده نبود، خسته و کوفته توی مترو می خو ... دم و پاها رو بالا می گرفتم که خون به مغزم برسه. از موقع های حساسی براش می گم که به جای گله و شکایت چشم ها رو می بستم و یکی یکی ِ آرزوها رو با تمام جزئیات تصور می ... ، از اون مطب با دیوارهای کاهگلی و بوی ِ زند ... ِ داخلش که پیر و جوون رو سرزنده می کنه تا کافه رستوران ِ سنتی ِ چسبیده به مطب که بیمارا می تونن با ارائه ی فیش 20% تخفیف ب ... رن. از زمان هایی می گم که با خودم می گفتم آدمی که از دریا نجات پیدا کرد هیچ وقت ِ هیچ وقت دوباره خودش رو غرق نمی کنه، چون یاد گرفته چه طور خودش رو نجات بده. باید نجات بده.


برچسب ها : بزن زنگ ِ آرزوها رو - نجات ,آرزوها
بزن زنگ ِ آرزوها رو نجات ,آرزوها
آخرید بازدید ها
تومان قیمت توضیحات color lstshop border تومان توضیحات توضیحات فایل قیمت 20000 20000 تومان قیمت 14000 قیمت 20000 تومان 20000 تومان توضیحات 10000 تومان توضیحات تروریست محله توافق عملیات مسلح رسانه افراد مسلح آغاز عملیات ادامه دارد منتقل شوند برای انتقال تحقیق در مورد قوانین والیبال برنامه آزمون عملی رشته های رایانه و حسابداری مربوط به قبول شدگان آزمون کتبی95 7 چه انی مردم را به تظاهرات سراسری دعوت می کنند عربستان و انگلیس در صدر مستندات و نقشه اهنگ مازندرانی زندون در بلند و باز نوونه با صدای پسر نوجوان html پروژ در مورد پیاده سازی erp و اثرات آن در حسابداری صعود ژورنت رکورد ساعت رکورد ژورنت کارل اگلوف html تحقیق درباره ی بزرگ ترین یاخته کتاب علوم هفتم انتخاب رویترز تصاویر حیات برترین تصاویر نحوه پاک تاریخچه خط فرمان bash در لینو انسانم آرزوست ایمان راسخ انسان را از هر بلا نجات میدهد شعر افسوس اجل امد و دلدار نیامد زندگی میتوانم تصمیم بگیرم اسمکداون 9 ژانویه خبر های ویژه پیام نور کرده سبزی برای معلم فیزیک جمله گذشته
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.247 seconds
RSS