یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند

یادگاری که در این گنبد ِ دوّار بماند از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

ربنا افرغ علینا صبری شیرین لطفاً.


صبر و تحمل دو تا فعل هستن که در یه شاخه دسته بندی میشن اما تفاوت های زیادی با هم دارن.



«تحمل » یعنی حمل بار. که معمولاً بار سنگینی از ن یتی های گوناگون در زندگیمون هست. انگار با دست های بسته و بدون اراده داری باری رو به دوش می کشی. شاید حتی نمی دونی از کجا اومد و کِی اینقدر زیاد و سنگین شد! اگر ماهها و سالها بگذره؛ تو ترجیح دادی دو لنگه پا همون جایی که هستی بیاستی و بارت رو حمل کنی تا اینکه حرکت کنی، چون اگر چند قدمی هم بخوای و بتونی برداری اون قدر سنگین هستی که با رنج و مشقت این کار رو انجام میدی!

"«صبر » یعنی آرام و قرار گرفتن. "صبر آنست که در صبر صابر باشی." [کلیک] وقتی در شرایط صبر [بر هر چیز] قرار می گیری یعنی مثلاً شرایط یا کاری که وقت انجام دادنش الان نیست پس باید برای مهیّا شدن موقعیت ِ موجود شدنش صبر کنی. نکته اینجاست که جز اون کار یا چیز دستت بازه برای انجام هر کار ِ دیگه ای. اینجا زمان نقش مهمی ایفا می کنه در تاثیر گذاری روی مورد مذکور. سیرترشی چندین ساله شنیدید؟ چرا اینقدر ارزشمنده و خاصیت درمانی داره؟ چون عنصر ِ زمان روش اثر کرده. درواقع این زمان هست که باعث ارزش بخشیدن بهش شده! یعنی اون مقوله ای که درموردش باید صبر کنی اگر همین الان دودستی بهت داده بشه هم ضایع می شه چون عنصر زمان رو هنوز نداره!

+ نتیجه : تحمل خشک و تک بعدیه اما صبر انعطاف داره؛ دریاست و هزاران ساحل بزرگ و زیبا می تونه داشته باشه. بعد از تحمل چیزی جز خسته شدن و به نفس نفس افتادن گیرت نمیاد اما از پس ِ صبر حتی اگر مسافت زیادی رو مجبور به شنا شده باشی و نفس کم آورده باشی هم در انتها ساحل امنی در انتظارته. جدای از اینکه اگر تلاش کنی می تونه بهت خوش بگذره و بشه هم فال و هم تماشا! برای همین می گن صبر گردن می تونه حتی گوارا و شیرین باشه. چون دستآوردهایی داره که با گذشت زمان اگر دشوار بوده باشه هم به خوبی ازش یاد خواهی کرد.

پ.ن. خلاصه به نفع زندگی و موجودیت ِ خودمونه که بار ِ سنگین ِ ن یتی ها رو زمین بذاریم. و اینکه این کار برای خانومها چون لطافت ِ وجودی بیشتری دارن به طبع آسون تره. 7-8 کیلو ید می کنیم می دیم یکی دیگه از مغازه تا ماشین بیاره.[:d] وقتی به فکر اذیت نشدن ِ این فاصله هستیم حتماً راحت تر می تونیم خودمون رو از کشیدن همچین بار ِ طاقت فرسایی در طول زندگی راحت کنیم. اینجا کیاست مطرحه، کدوم بیشتر به نفع منه؟ سنگین سفر کنم یا سبک و رها؟ مثل وقتی که آدمها می میرن و نمی تونن هیچ چیز جرم داری رو با خودشون ببرن. برای پرواز باید وزنه هات رو با اراده یا بی اراده زمین بذاری وگرنه؟ همینه که هست.


برچسب ها : ربنا افرغ علینا صبری شیرین لطفاً. - زمان ,سنگین ,یعنی ,می تونه ,باشه ,انجام , » یعنی
ربنا افرغ علینا صبری شیرین لطفاً. زمان ,سنگین ,یعنی ,می تونه ,باشه ,انجام , » یعنی
مساحت زیست

اینجا رو خوندم و اینجا رو. وقتی رسیدم خونه ناخودآگاه یه نگاه به دور ُ ورم انداختم و جلدی وسایل ِ داخل ع رو کنار هم چیدم. شد این. جالب اینکه متوجه شدم با توجه به محدود بودن حوزه های استحفاظی که درشون فعالیت می کنم، بسیـار شاخه شاخه هستن جوری که هر کدوم مشتی نمونه ی وارن که یک اتاق بسیار شلوغ رو می سازن. [همین شاخه به شاخه پ هاست که ما رو... :d ]



اول خیلی توی ع مشخص نیست. میزم، نورالدّین. ارزشش بالاست و یه جورایی سردَمدار ِ وسایل اتاق محسوب می شه چون سنگ زیرین آسیاب ِ خیلی از کاراست.

دوم سطل آبی بهمراه کامواها، به نمایندگی تعدادی از جعبه ها و کاور حاوی ِ مواد خام کارهای هنری که داخل قفسه های اتاق جاخوش کرده
ان. جزء دسته ی فعالیت های جانبی ِ هدف دار قرار می گیرن که تاثیر شگرفی روی بهبود ِ روال زندگی دارن، حتی نمادی از استقلال هم می تونن باشن.


سوم گوشه ی پایین سمت راست طراوت، تبلت و رفیق گرمابه و گلستان ِ این روزها. به نمایندگی از صنف لوازم دیجیتال و سمعی بصری. نقش مهمی در پر فاصله های چند ساعته داره. جوریکه بهمراه هم تونستیم به عنصر رضایت مندی از شرایط موجود در راه ها و جاده ها برسیم. از همین تیریبون استفاده می کنم که بگم "مرسی که هستی رفیق."


چهارم گوشه ی پایین سمت چپ دفترچه همراه جی5، همراه ِ قدیمی از سال های خیـلی دور. به نمایندگی از جعبه ی جی5 [قبلنا جعبه لایتنر بود، شبیه هم هستن با تفاوت در اندکی از جزئیات]. راهی که به افراد بازیگوش که نمی تونن یک جا آروم بگیرن توصیه می کنم. از جمله خودم. مادر خانومیم فقط وقت هایی از درس خوندنم راضی بود که میدید مشغول بازی با این جعبه ی جادویی هستم!


پنجم کتاب هایی که میان و میرن. جاشون رو به دیگری می دن اما مثل یادگاری همیشه تاثیراتشون در جان آدمی ماندگاره. و دفتر برنامه ریزی و حساب کتاب ماهیانه. ناگفته نماند که سالیانه و روزانه ش رو هم دارم:d [ اینقدر که زمان برای امتحان روش های مختلف برنامه ریزی گذاشتم اگر روی اجرا یک روش واحد گذاشته بودم...:| ].


پ.ن. مرسی بابت این چالش جناب غمی. کازیوه، مَشی، اسپریچو، آقای مربّع اگه دوست دارید بازی کنید.


برچسب ها : مساحت زیست - شاخه ,نمایندگی ,اتاق ,برنامه ریزی
مساحت زیست شاخه ,نمایندگی ,اتاق ,برنامه ریزی
مادر قلب اتمی، رگ خواب ِ ویلایی ها [هایکو :d]

رگ خواب/ خوبی بود. دختری که داستانش رو بعد از ج ش خطاب به پدرش تعریف می کنه. پدر ِ پیری که حضور فیزیکی یا تاثیر گذاری در نداره و فقط از اسمش استفاده می شه. فک کنم دختر داستان طعم پسِ گردنی خوردن از پدر رو نچشیده بود که ترجیح می داد مثل بولدوزر جلو بره، پلهای پشت سرش رو اب کنه که به خیال خودش دست پر برگرده پیش پدرش. آدم بازنده و با حال اب به آغوش خانواده برگرده و عج اً از پدر مادرش کتک بخوره خیلی بهتر از اینه که توی اجتماع از دیگران کتک بخوره و مورد ترحم غریبه ها قرار بگیره. یعنی می خوام بگم عنصر ِ بابای ِ منی که یهو از پشت صنه بیاد داخل دست دخترش رو بگیره و از وضع ِ نکبت بارش بکشه بیرون کم بود توی . [البته در این صورت کارگردان باید با حضور فردین به عنوان پدر رو می ساخت. :d ]


مادر قلب اتمی/ واقعا نمی دونم در مورد این چی باید بگم! هیچ نظری ندارم چون هیچی نفهمیدم ازش! حالا یا ما چیزی از فضای سورئال که می گن سبک ِ این داستانه هیچی نمی فهمیم یا واقعا هیچی برای گفتن نداشت این ! [که معتقدم هر دو گزینه درسته. :d ] فقط موندم با چه استدلالی این توقیف شده بود؟ برای دو سه تا دیالوگ ِ مورد دار؟ از نظر خودشون البته! باید این رو دم دستی ببینی بره پیِ کارش، به اندازه سر ُ ص که راه انداخت نمی ارزید واقعاً.


ویلایی ها/ من معمولاً ای این تیپی رو سعی می کنم تنهایی برم سینما و ببینم که حس آبغوره هام رو در تاریکی بگیرم بعد برگردم خونه و با خنده بگم قشنگ بود! به عنوان اولین کار کارگردان بودن؛ قابل قبولیه. البته با نقدهایی هم که بهش وارد شده موافقم. [خودتون برید ببینید و بخونید دیگه. :d ]


برچسب ها : مادر قلب اتمی، رگ خواب ِ ویلایی ها [هایکو :d] - ,هیچی ,مورد ,البته
مادر قلب اتمی، رگ خواب ِ ویلایی ها [هایکو :d] ,هیچی ,مورد ,البته
beech beech mein*

حال دادم به خودم و موقع درس خوندن عود ِ قهوه روشن ، کمی که گذشت کم کم قلم رو زمین گذاشتم و کاملاً محو شدم. چه طور می تونه اینطور با ایثار بسوزه برای اینکه بوی خوشی در فضا پخش کنه. بالاتر و مهم تر از اون؛ سوختنش باعث رهایی ذراتیه که درونش حبس شده بودن! با نگاه رد ِ دودش که آزادانه پیچ و تاب می خورد و با سرعت به سمت بالا می ید رو دنبال می و در این فکر بودم که این ذرات وقتی در کنار هم آزاد می شن عجب بی نظمی ِ با نظم ِ بی نظیری دارن. هر قسمت از نوار ِ دود در شکل خاص خودش چارچوب و بعضاً قرینه داره و وقتی بالاتر می ره فاصله شون از هم بیشتر می شه و آماده می شن برای جدا شدن از هم و رهایی ِ انفرادی. نمی تونی ازش چشم برداری چون اگر پلک بزنی دیدن قسمتی از نوار دود رو از دست می دی و همچنین نمی تونی حرکت و شکل ِ بعدی که این ذرات موقع آزاد شدن به خود می گیرن رو حدس بزنی! یعنی ساختار ِ قسمتی از یک عود ساده چه طور می تونه این طور خلاقانه باشه؟! مجذوب شدم..

.

.

.

تا صبح می تونم به این حرکت خیره بشم و فلسفه ببافم. عود تمام شد و چشمام سنگین شدن درحالیکه درسی که به بهانه ش عود روشن کرده بودم هنوز تمام نشده! :|


*عنوان نوشت: این مرد 51 ساله خج نمی کشه ادای جوانان نوپا رو در میاره؟ جان جان! :))


برچسب ها : beech beech mein*
beech beech mein*
....و بلا ه خُنکای کولر*

خدایا! از ه نی با مرد ِ لوس و قهرقهرو ج ج !! تنها خواهشی که از والدین عزیز دارم اینه که لطفاً خواهشاً پسر گل و گلابتون رو لوس و تیتیش مامانی بار نیارین! باور کنید اگه تا وقتی توی خونه ست کارها و رفتارش رو بازخواست و حساب ُ کتاب کنید و حتی بعضاً پس ِ گردنی حواله ش کنید شرف داره به اینکه وقتی بزرگ شد ُ رفت تو جامعه خودش موجودیت و شخصیت ِ خودش رو زیر سوال ببره! من دلم به حال خانومایی می سوزه که همچین مردهایی در زندگی دارن، جنس ِ لطیفی که 98% مواقع مجبور باشه ناز ِ مردش رو بکشه مبادا آقا بهشون بر بخوره(!) دیگه جنس لطیف ِ اون خونه محسوب نمی شه.


خدایا! می گن آدم در موقعیت که قرار بگیره صبور بودنش مشخص می شه. برای ما اتفاق افتاد ُ معلوم شد صبوریم[بخونید مجبور بودیم!]. بالاغیرتاً؛ این تن بمیره؛ بیا رفاقت به ج بده و از این مرحله ی صبر ما رو بگذرون. خواهش می کنم..


خدایا! یه بیمارایی هستن که وقتی جلوشون می شینی نمی تونی مطلقاً به چشماشون نگاه کنی! اینقدر که حس ِ درد رو عمیقاً منتقل می کنن. بعدش ناخواسته خج می کشی از حس شکایتی که به شرایط خودت داری! یه توان و بینشی عطا کن بتونیم این چشمهای غمناک که تعدادشون کم هم نیست رو از اون ته ِ ته دلشون خوشحال کنیم.


*عنوان نوشت: امروز بلا ه کولر خونه ی ما سرویس شد. بعد از 4 ماه طعم خنکی هوا در گرمای ظهر رو چشیدیم! و از سبک زندگی لاکچری با پنجره های طاق باز و زندگی با ات بامحبت به زندگی معمولی برگشتیم! [البته مستحضر هستید که سبک زندگی اصلی تابستانی مورد اول هست. :d]

برچسب ها : ....و بلا ه خُنکای کولر* - زندگی ,خدایا
....و بلا ه خُنکای کولر* زندگی ,خدایا
تماس با اعماق ِ بازندگی [haaro toh haaro par izzat mat utaro*]

1. اولین باری که تبخال زدم.. فک کنم 22 سالم بود. پولم رو خورده بودن.. اینکه حقم رو خوردن از طرفی کاری هم ازم بر نمیاد برام قابل هضم نبود، فقط حرص می خوردم و خودخوری می . فرداش که گوشه ی لبم متورم شده بود باورم نمی شد ممکنه تبخال زده باشم! از چیزی که بدم می اومد سرم اومده بود. متنفر بودم از تبخال و همیشه ته دلم مطمئن بودم هیچ وقت تجربه اش نخواهم کرد اما بلا ه حرارت کاذب ناشی از این عصبانیت های بدون بروز کار خودش رو کرده بود.
خدا رو شکر راه مقابله باهاش رو بلد بودم و در نطفه خفه اش . از اون به بعد هر وقت علامتهاش ظاهر می شن می فهمم که حرص خوردم و خودم نفهمیدم!
+ نکته: اگر شما هم تبخال می زنید با یک راه حل ساده می تونید باهاش مقابله کنید. بهترین راه اینه که در نطفه خفه اش کنید. تـه دوتا خیار رو ببرید و به هم محکم بمالید تا کف کنه، بعد کف بوجود اومده رو روی محل مذکور به بمالید، اگر خیلی بزرگ نباشه با یک بار ورم و هاب لب می خوابه. راه کمکی: به تیکه ای پنبه یا دستمال کمی آبغوره زده و در محل مذکور به دفعات قرار بدید.


2. برای ایستادگی در برابر یه سری از موقعیت ها در زندگی آدم می فهمه فقط به کمک یه سری حس های درونی توان مقابله با شرایط موجود ممکنه. یه جاهایی باید شهامت داشته باشی..شهامت ِ باختن، شهامت ِ گول خوردن، شهامت احمق فرض شدن، شهامت ِ مفعول ِ مطلق بودن! خیلی مهمه بتونی این افعال رو برای خودت حل ُ فصل کنی. اینکه؛ قرار نیست همیشه برنده باشی، همیشه حاکم باشی یا اصلاً برگ برنده ای در دست داشته باشی! بیا و یه بار هم بازنده باش، اصلا تا ته بازندگی برو ببین چه جوریه؟ تا ته محکوم بودن برو ببین چه جوریه؟ خدا رو چه دیدی شاید تهش قالیچه سیلمان بود! ببین!! بیا و اگه قراره بازنده باشی هم بهترین و خاص ترین باش!



the big hit , 2017



* عنوان نوشت: اگه باختی اشکال نداره، عزتت رو هیچ وقت نباز. [چه اشکال داره؟ شاید این روزا توی زندگیم دیگه هیـچ وقت تکرار نشدن.. که مطمئنم نمی شن.]


برچسب ها : تماس با اعماق ِ بازندگی [haaro toh haaro par izzat mat utaro*] - شهامت ,باشی ,تبخال ,ببین ,مقابله ,داشته باشی ,نطفه خفه اش
تماس با اعماق ِ بازندگی [haaro toh haaro par izzat mat utaro*] شهامت ,باشی ,تبخال ,ببین ,مقابله ,داشته باشی ,نطفه خفه اش
be the queen in training




"من نیاز دارم بیشتر از این چیزها باشم."



برچسب ها : be the queen in training
be the queen in training
مظروف ِ بزرگتری باشیم*

رکـورد زدم. مرداد ماه رو بالغ بر 94 ساعت و سریال دیدم. با احتساب ِ این موضوع که این ساعات غالباً در «روزهای کاری» و «در راه» خلق شده اند، جای بسی شادمانی است بهمراه دست ُ جیغ ُ هـورا! (در حال بشکن زدن بهمراه عینک دودی. :d)


intern، وقتی آنه هاتاوی می فهمه همسرش بهش خیانت کرده؛ یه جا رابرت دنیرو بهش می گه : «جوری زندگی کن انگار کار ساده ایه حتی اگه نیست.» واقعاً جواب می ده. مثل وقتی که چیزی رو با زحمت زیاد و دست تنها ساخته باشی و برات ارزشمند باشه بعد ی بیاد و ابش کنه. بشکنه و بگه: «چیزی که ساختی به درد ات می خوره، از نو بساز.»

وقتی saw rige رو دیدم یه جمله به ذهنم اومد: «ما چقدر آدمای بی ایمانی هستیم و حتی خودمون هم خبر نداریم. این چه جور ایمانیه که راسخ نیست؟ زمین و زمان رو قضاوت می کنیم(حتی ناخواسته)، اخم می کنیم و از گذشته زخم می خوریم، از حال ِ زندگیمون و لحظه ای که در جریانه متنفریم و از آینده می ترسیم.» و وقتی manchester by the sea رو دیدم فهمیدم ذائقه م حقیقتاً هندی شده. چون آ ش رو نپسندیدم و فکر می : «چرا پایان داستان آدمهای عادی نباید اسطوره ای باشه؟» آدمهای عادی با تمام ضعفهاشون این حق رو دارن که داستانشون رو قهرمانانه به پایان ببرن. چرا که نه؟


manchester by the sea , 2016


*عنوان نوشت: "طلب هر نقشی در زندگی زمان خاصی برای طبیعت آفرینی دارد. زمانی که مربوط به خواستن علم است نمی توان طلب رزق و روزی کرد."

من: از کجا بفهمیم خب؟

بالغ درونم: زور نزنی می فهمی.

پ.ن. بازم رکورد زدم، دیروز بالغ بر 110 نفر رو از صبح تا بعد ظهر مدیریت . همیشه این کار رو دو سه نفری انجام می دادیم اما دیروز قرعه به نام من افتاده بود که با پیر ُ جوون ُ خانوم ُ آقا سر و کله بزنم، سوال جواب بدم و صد البته بخوردم ولی در عوض لبخند تحویل بدم. الکی معذرت خواهی کنم و الکی چشم بگم ولی کار ِ خودم رو انجام بدم. اینقدر این کارا رو انجام داده بودم که وقتی بیرون اومدم منتظر بودم اتفاقی بیوفته و ناخودآگاه سر خم کنم و عذرخواهی رو از سر بگیرم که به بزرگی ِ خودتون ببخشید امروز هوا گرمه و اذیت می شید مثلاً! :)) :|


برچسب ها : مظروف ِ بزرگتری باشیم* - ,انجام ,بالغ ,آدمهای عادی
مظروف ِ بزرگتری باشیم* ,انجام ,بالغ ,آدمهای عادی
آقا منصور


بیا که رایت ِ منصور پادشاه رسید / نوید فتح و بشارت بمهر و ماه رسید

از 5 دفعه ای که فال می گیرم 2 دفعه اش حتماً این غزل میاد._ به جز وقت هایی که با صراحت می شوره می زارتم کنار. :d_ معلوم نیست توی راه ِ کجا مونده این منصور خان؟ بیا خب دیگه. :|


پ.ن. مطلع شدیم دیروز تیم فوتبال پارس جنوبی جم با استقلال بازی داشتن و دو به هیچ بازی رو درخانه بردن.. توی ورزشگاهی که 5 دقیقه تا خونه ی ما [خونه ی فعلی ما] پیاده فاصله داره.. خلاصه بگم که این بُرد واس ماس! :d

برچسب ها : آقا منصور - منصور
آقا منصور منصور
به جان می کوشد، منطقی باشد؛ مست.


قانع ... آدم های بی منطق خیلی راحت تر از به راه آوردن ِ آدم های با منطق هست. دسته ی اول کلید ِ دلشون پیدا بشه حله، بدون چون ُ چرا حرف ِ درست رو قبول می کنن در واقع به فرد گوینده اعتماد می کنن حتی اگه عمیقاً به باور نرسیده باشن. اما دسته ی دوم رو در 80% مواقع هیچ جوری نمی شه توجیه کرد. حتی اگر حقیقت موجود به نفع خودشون باشه چون با منطق شاخ ُ دم دارشون همخوانی نداره ردش می کنن. اینجور آدم ها به هیچ صراطی مستقیم نیستن و حتی اگر سرشون به سنگ بخوره هم از موضع پایین نمیان! به این ح ... می گن "سقوط انسانی". انسانی که به خاطر منطق ِ بی منطق ِ خودش باعث به قهقرا رفتن ِ خودش میشه و همیشه از نفهم بودن باقی آدم ها در عجبه!


منطق ... ست، با هر ... ی می تونه بخوابه. هر فردی می تونه دیسیپلین ِ مخصوص به خودش رو داشته باشه. هنر این نیست که سریع منطق ِ زند ... ِ دیگران رو زیر سوال ببریم بلکه هنر اینه که بتونیم بدون جهت ... ری استدلال های دیگران رو بشنویم، با دید ِ باز بررسی شون کنیم و اگر برامون سوال پیش اومد یا با تفکرات خودمون سازگاری نداشت درمورد ابهامات تحقیق و بررسی کنیم. چون منطق ها نسبی هستن یعنی منطق ِ هر ... می تونه نکات مثبت و منفی‎ای داشته باشه، اگر بتونیم قسمت‎های خوب هر منطقی رو به منطق ِ خودمون اضافه و ادغام کنیم هنر کردیم! اون موقع ست که می تونیم منطق ِ پخته تر و وسیع تری بسازیم. و این یعنی پیش زمینه ی پیشرفت در تمامی ِ ابعاد ِ زند ... . یک فرد وقتی منطق ش درست باشه نحوره ی برخوردش با محرک ها و مسائل درونی و بیرونی بهتر می شه.


نکته: در تعریف افراد دُگماتیسم اومده" باورهای ثابت را به مثابه حقایق ِ همیشه همان و همه جا درست، می انگارد" یعنی حتی اگر منطق شون فقط باورهای پوچی باشه که نه حقیقی هستن و نه واقعی، باز با اصرار به عنوان یک امر ِ حقیقی و حتمی بیانش می کنن.

ما معمولاً به آدم های افراطی در مذهب می ... م دُگم و بسته. اما این جور آدم ها در هر قشر و صنفی دیده می شن که جز منطق خودشون هیچ چیز دیگه ای رو قبول ندارن و زمین و زمان رو به اشتباه بودن محکوم می کنن. در حقیقت این افراد حمـّال و برده ی منطق ِ خودشون هستن!


پ.ن. اگر ع ... ِ مرتبط با محتوای ِ پست سراغ داشتید خوشحال می شم پیشنهاد بدید.
عنوان یک هایکو هست که معنی خوبی داره ولی اینجا با محتوای ِ پست یک جهت نیست.

برچسب ها : به جان می کوشد، منطقی باشد؛ مست. - منطق ,می کنن ,باشه ,کنیم ,هستن ,یعنی
به جان می کوشد، منطقی باشد؛ مست. منطق ,می کنن ,باشه ,کنیم ,هستن ,یعنی
یا دلیل المُتحیّرین

1. " ما فقط بچه بودیم، دوتا بچه که از طرف پدرهامون رها شده بودیم. پذیرفتنش اشکالی نداره. اگه اینو بپذیری هر دو در پایان داستان نجات پیدا می کنیم.

واسه ی ... یده شدنمون نمی تونیم ... ی رو سرزنش کنیم. در گذشته هر چی بیشتر متنفر می شدم و بیشتر بقیه رو سرزنش می ... بیشتر خودمو بدبخت می ... . می خواستم هر کاری ... م که زنده بمونم و اگه العان تسلیم همه چیز بشیم... بیا زند ... کنیم... بیا زند ... کنیم." [hyde jekyll me]

می خواست یاد ب ... ره احساس کنه، حرف بزنه و بخنده. می خواست سعی کنه آدم ِ بهتری باشه تا خودش رو پیدا کنه... مگه اینها از پایه ترین حقوق آدم بودن نیست؟ ولی.. اشکال نداره اگه یک عمر فرصت تجربه ... شون رو نداشته، تونست ماهی ش رو زنده از آب ب ... ره و شروع کنه به زند ... ... .


2. به گمانم برنامه ی ماه عسل دو سال پیش بود، یک قسمت در مورد بچه های یتیم و سر راهی بود. یکی از پسرها بزرگ شده بود و تونسته بود به جاهای خوبی برسه. اما شناسنامه نداشت. هیچ ... حتی خودش سن دقیقش رو نمی دونست. فقط می دونستن به صورت تقریبی در یک رنج سنی قرار داره. ازش پرسید:«هیچوقت به فکر انتقام نیوفتادی؟» جواب داد :«با خوشبخت شدن از زند ... انتقام گرفتم!»

این جمله مثل میخ داخل ِ ذهنم حک شد. بچه هایی که کودکی هاشون رو از دست داده ن.. کی می دونه برای چه مدت طولانی چه حجمی از احساس ِ حقارت، حسرت، غم و حتی خشم رو با خودشون حمل کرده ن؟ کی می دونه دنیا یه زند ... به اینها بد ... اره یعنی چی؟ کی می تونه بفهمه ناخواسته دچار جنگ تحمیلی شدن و جنگ زده شدن یعنی چی؟ چه طور درونشون چندین و چند تا میدون ِ مین داشته ن که حتی بمب های خنثی هم درونش عمل می کرده؟* نه! هیچ ... نمی تونه بفهمه.


جمع بندی ِ 1 و 2 :

_ در بیماری اختلال چند شخصیتی، در فرد دو تا چند شخصیت مختلف می تونه بروز کنه که می تونن هیچ سنخیتی با هم نداشته باشن. مثلاً اگر شخصیت اصلی افسرده، ترسو و خودخواه باشه شخصیت دوم برای جبران اولی مهربان، پرانرژی، بخشنده و شوخ می شه با مهارت هایی کاملاً متفاوت. در واقع این دو شخصیت از درون یک آدم منشاء می ... رن. وقتی در شرایط قرار ب ... ره می تونه آدمی باشه که هیچ وقت نبوده، قادر باشه چیزهایی در درونش بسازه که اصلا نمی دونسته ممکنه! این مسئله نمایانگر قدرت ِ بی انتهای ِ انسان نیست؟ اینجا نباید گفت و تبارک الله احسن الخالقین؟ نباید این توانایی ها رو از وجودمون بیرون بکشیم؟

_ ما با هر پیشینه و در هر ضعیتی که باشیم همیشه در معرض خطر ِ بمب های درونی و بیرونی قرار داریم که اگر خنثی شون نکنیم می ترکن.

_ بیاین با شاد بودن، خندیدن و خوشبخت شدن؛ از زند ... انتقام ب ... ریم.


* برگرفته از ترک های 3 و 5 آلبوم ... ِ بی گزند ِ محسن چاووشی.

پ.ن. اول می خواستم عنوان رو بذارم sapnaa hai but ek din sach hoga [العان آرزوئه اما یک روز به واقعیت می پیونده] این یکهو اومد به ذهنم، ای راهنمای سرگشتگان..


برچسب ها : یا دلیل المُتحیّرین - باشه ,شخصیت ,می تونه ,انتقام ,کنیم
یا دلیل المُتحیّرین باشه ,شخصیت ,می تونه ,انتقام ,کنیم
بزن زنگ ِ آرزوها رو


برسد به دست ِ پروردگار ِ آرزوها.

وقتی که در طول زمان به تدریج به تک تک ِ آرزوهام رسیدم، اگر ... ی پرسید چه طور؟ براش داستان تعریف می کنم. از روزهایی که بعد از یکی دو شیفت حتی سه شیفت ِ کاری هیچ ... توی خونه منتظرم نبود، غذام آماده نبود، خسته و کوفته توی مترو می خو ... دم و پاها رو بالا می گرفتم که خون به مغزم برسه. از موقع های حساسی براش می گم که به جای گله و شکایت چشم ها رو می بستم و یکی یکی ِ آرزوها رو با تمام جزئیات تصور می ... ، از اون مطب با دیوارهای کاهگلی و بوی ِ زند ... ِ داخلش که پیر و جوون رو سرزنده می کنه تا کافه رستوران ِ سنتی ِ چسبیده به مطب که بیمارا می تونن با ارائه ی فیش 20% تخفیف ب ... رن. از زمان هایی می گم که با خودم می گفتم آدمی که از دریا نجات پیدا کرد هیچ وقت ِ هیچ وقت دوباره خودش رو غرق نمی کنه، چون یاد گرفته چه طور خودش رو نجات بده. باید نجات بده.


برچسب ها : بزن زنگ ِ آرزوها رو - نجات ,آرزوها
بزن زنگ ِ آرزوها رو نجات ,آرزوها
گلف روی باروت


چی میشه آدم بازی دو سر باخته رو یکدفعه ببره؟ تاحالا با همچین حسی رو به رو شدید؟
اینجا یقین حرف اول رو میزنه. در طول مسیر هرچقدر بد بیاری و ببازی اگر یقین داشته باشی برنده ای؛ یک صدم ثانیه مونده به پایان بازی هم که شده تو برنده ای. حتی اگر مجبور بشی برای ش ... ت های در بین راه غرامت های سن ... نی بپردازی. مجبور باشی گردن خم کنی و با خودت ب ... " سر تسلیم من ُ خشت ِ در ِ میکده ها" باز هم برنده ای. قرار نیست اتفاق خاصی بیوفته ولی یکدفعه در ... ری از ثانیه ورق برمی گرده. بعدش می فهمی چوب دو سر باختت از طلا بوده اون هم به نام ِ تو! پس اگه یقین داشته باشی برنده ای، برنده ای.

پایان ِ داستان این کتاب، نه به این تفضیل اما اشاره هایی به این موضوع داره. خودم اگه بخوام بگم داستان رو خیلی دوست نداشتم در واقع بعد از گذشت دویست صحفه تازه می رفتم که باهاش ارتباط برقرار کنم، اما در نهایت خوشحال شدم از خوندنش و همین کفایت می کنه. اگر اهل خوندن داستان فارسی هستید و از طرفی داستانی پر از تعلیق، خطهای موازی و سوال های بی شمار دوست دارید این رمان پیشنهاد خوبیه. البته اگر داستان فارسی پر از اصطلاحات و مکان های برون مرزی هم دوست دارید این کتاب باز هم می تونه پیشنهاد خوبی باشه. طرف میخواد یه مدت از همه چی دور باشه میره تور اکازیون با کشتی کروز. والا! [:d] در طی خوندن داستان با خودم فکر می ... یعنی نویسنده همه ی این مکان ها رو رفته؟ چقدر وقت صرف کرده که بتونه که اینطور خوب درموردشون بنویسه؟




"این چه بازی ای است که نه حریف را می شود دید، نه قانونش را بهت می گوید، نه حتی اسم بازی را می دانی و مدام بهت حمله می کنند."

گلف روی باروت / آیدا مرادی آهنی / انتشارات نگاه

کلیک


برچسب ها : گلف روی باروت - داستان ,دوست ,برنده ای ,باشی ,یقین ,بازی ,دوست دارید ,داستان فارسی ,خوندن داستان ,داشته باشی ,یقین داشته
گلف روی باروت داستان ,دوست ,برنده ای ,باشی ,یقین ,بازی ,دوست دارید ,داستان فارسی ,خوندن داستان ,داشته باشی ,یقین داشته
مالیده

جریان ما شبیه اون داستانه که دختر پاکدامنی در معرض ... قرار می ... ره، در ثانیه های آ ... چند لحظه مهلت می خواد، می ره دستشویی فضولات چاه رو به تمام بدنش می ماله و میاد بیرون. از بعد از اون همیشه تنش بوی گلاب می داده.
حالا شده ماجرای ما و مهر ماهی که ما رو تا جایی که جا داشته گُهمال کرده، به امید اینکه در نهایت به بوی گلاب برسیم! :))


پ.ن. اربعین بریم کربلا؟


برچسب ها : مالیده
مالیده
به تعبیری لال شدم!

بهش می گم: «داشتن رابطه در زمان عادت ماهیانه علاوه بر اینکه باعث عفونت شدید علل خصوص در خانوم ها می شه، درصد زیادی هم ناباروری رو افزایش می ده. چون در این مدت دهانه ی رحم بازه، اگر اسپرم حرکت کنه بره بالا و وارد جریان خون بشه سیستم ایمنی بدن به عنوان ناشناس شناساییش می کنه، براش آنتی بادی می سازه و به عنوان خاطره ذخیره ش می کنه، اون وقت در دفعه های بعدی وقتی اسپرم وارد شه علیه ش وارد عمل می شه.»

توی چشمام نگاه می کنه و می گه: «هنوز متاهل نشدی بفهمی وقتی آدم می خواد یعنی می خواد!»

اول هنگ می کنم، بعد ترجیح می دم خودم صحنه رو ترک کنم! در حالی که شونه بالا می ندازم ُ می خندم؛ با خودم ... می کنم: وقتی آدم می خواد یعنی می خواد دیگه! [:))]


پ.ن.1 دین با دین بودنش اجباری درش نیست دیگه متقاعد کردرن دیگران که جای خود داره!

پ.ن.2 فعلاً قسمت اعظم ِ وقت آزادم روی دو مسئله خلاصه می شه، سریال کره ای می بینم یا بافتنی می بافم، هر دو برای تمدد اعصاب فوق العاده هستن. [:d]


برچسب ها : به تعبیری لال شدم! - می خواد ,یعنی می خواد ,می خواد یعنی
به تعبیری لال شدم! می خواد ,یعنی می خواد ,می خواد یعنی
dear zindagi*

کائنات و نظام هستی رو می شه جزء لجوج ترین عناصر عالم دسته بندی کرد! وقتی یکی می زنه اگر در جواب یکی بزنی دفعه ی بعد چهارتا می زنه. ایدفعه اگر خیلی مروّت به ... ج بدی و در جواب این چهارتا دو تا بزنی نامردی نمی کنه و شش تا می زنه!!

این مسئله جبر ِ ما انسان هاست. هر ثانیه در مواجهه با عناصر لجام گسیخته ای هستیم که در عین ِ منظم بودن بی نظمه و در عین حساب و کتاب داشتن بی حساب و کتاب. در کتاب " تسلی بخشی های فلسفه / آلن دوباتن" [یادم باشه درموردش بنویسم.] به نظر لوسیوس سنکا: [فیلسوف رومی که امپراتور وقت رو از 15 سال ... پرورش می ده و سال ها بعد از طرف همون فرد یک روز دستور می رسه که سنکا بی درنگ باید خودکشی کنه و ایشان با روحیه ای آرام و لبی خندان در مقابل چشم خانواده خودکشی می کنه!] "اوج حمکت آن است که یاد ب ... ریم سرسختی و لجاجت جهان را با واکنش هایی مثل فوران خشم، احساس بدبختی، اضطراب، ترشرویی، خود برحق بینی و بدگمانی، بدتر نسازیم."

در راستای این حرف، ما انسان های مجبور مختاری هستیم. یعنی درحالیکه مجبوریم [مورد جبر قرار گرفته] اختیار داریم. یه ایدئولوژی در این مورد هست که می گه اگر جبرمون از به این دنیا اومدن با سر و شکل خاص و قرار گرفتن در زند ... ِ ناخواسته و شرایط متفاوت رو بپذیریم اون موقع تازه مختار می شیم که حالا چه طور ازشون استفاده کنیم. یعنی اگر می خوای مختار باشی اول باید تابع باشی. تابع ِ چیزی که هستی و بهت داده شده. بعد از رد ... این مرحله که خیلی هم ساده نیست[!] بهت می گن حالا بیا این اختیار مال تو هر کار می خوای ... ! [:d]

*

love you zindagi
love you zindagi
love you zindagi
love me zindagi

مواجهه با زند ... همچین قاعده ای داره، اول باید سه باز ب ... زند ... دوستت دارم، بعد ب ... حالا تو هم دوستم داشته باش! اول هندونه بذاری زیر بغلش بعد خواسته ت رو مطرح کنی که نتونه رد کنه!




... جدید عشق جان [:d]، یک ماه دیگه اکران می شه.


برچسب ها : dear zindagi* - حالا ,کتاب ,می زنه
dear zindagi* حالا ,کتاب ,می زنه
خدا را یک نفس بنشین؛ گره بُگشا ز پیشانی

... fashion ، نقش اصلی داستان دختری هست که می خواد ... مدل بشه تلاش می کنه و به هدفش می رسه، بعد از قله ی موفقیت با کلّه می خوره زمین، حالا یه شیرزن می خواد از بین این زخم ها یا علی بگه و بلند شه، وقتی می خواد از نو شروع کنه اما نمی تونه؛ دوستش دستش رو می ... ره و می گه: «اگر می خوای توی این راه بمونی باید قوی باشی.» آدم های ضعیف که یه جا وسط راه می ایستن یا برمی گردن محکوم هستن به فراموشی. در ... ری از ثانیه محو می شن انگار که هیچوقت در این راه نبودن. این بهاییه که برای ضعفشون باید بپردازن.


فصل اول ِ انیمه ی psycho p ... [با تشکر از معرفیش] یه جا می خونه "بهای سرنوشت رو بپرداز و بذار با هم باشیم" از اون موقع دارم فکر می کنم که بهای سرنوشت چی می تونه باشه؟ ما افرادی هستیم که دنیا فکر می کنه باید باشیم، اما خب بعضی وقت ها هم نیستم! یکی نیست بگه به درک که نیستیم!! [دیالوگ ... mother's day با کمی دخل و تصرف] نمی خواستم این پست رو پابلیش کنم، این پاراگراف تسلیمم کرد. :d



یه سلامی هم ... به اونی که از خشت خشت زند ... ، آبرو و زحمتی که 56 سال کشیده بود دست کشید، خودش رو دار زد و نشون داد هنوز تفکرات هیچکاک گونه زنده ست! جون ِ خودته، زند ... و آبروی ِ خودته، خانواده ی خودته درست، ولی یکی نیست بگه مرد حس ... به ... اب ... زند ... اطرافیانت فکر نکردی هیچ، لااقل به ... ی که قرار بود پیدات کنه فکر می کردی... زند ... دوتا جوون 23-22 ساله ای که اون روز صبح پدرشون رو در اون وضعیت پیدا ... تا آ ... عمر شکل ِ دیگه ای گرفت.. عج ... اً این حرکت می تونه برای من ِ نوعی که یک لحظه فکر خودکشی به سرم می زنه الهام بخش باشه چنانکه با دار زدن خودم در حیاط خونه در یه شهرستان کوچیک بتونم به عنوان عامل یک حماسه ی تاریک تا سالها در ذهن مردم بمونم. [مرتبط با پاراگراف پایینی]


یکی از ایدئولوژی های مادر خانومی در زند ... اینه " آدم باید برای وقت هایی که به پوچی می رسه منبع قوت قلبی داشته باشه"
همیشه خوب و سالم بودن در زند ... از هر نظر؛ روانی، خانواد ... ، اجتماعی،شغلی و ... کافی نیست. در جایی و موقعیتی بلا ... ه همه ی چیزهایی که قبلاً عامل محرک و انرژی برای فرد بودن بی اثر می شن، اون وقت احساس پوچی به سراغش میاد. اینجاست که پای خدا، معنویت، دین و مذهب و از این اقلام جنس ها وسط میاد! و به نسبت شخصیتش می تونه دستاویزی پیدا کنه و بهش بیآویزه!


پ.ن. عنوان ربط ِ چندانی به محتوای پست نداره اما شاعر در این راستا خوب حرفی می زنه:
این باد ِ رها شده به همه جا می وزه، قلب من هم مثل این باد رها شده، شکوفا شده، رها شده م..
و در جواب می شنوه:
بیا خودمون رو رها کنیم و چیزی که باد میگه رو قبول کنیم. همین.

برچسب ها : خدا را یک نفس بنشین؛ گره بُگشا ز پیشانی - تونه ,خواد ,بهای سرنوشت
خدا را یک نفس بنشین؛ گره بُگشا ز پیشانی تونه ,خواد ,بهای سرنوشت
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.206 seconds
RSS