اینجا شاید

عبارت اینجا شاید در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
مدیریت ارتباط با مشتری (crm) چگونه به افزایش بهره ‏وری می انجامد؟  
مدیریت ارتباط با مشتریان crm از مقولاتی است که طی دهه‏ اخیر، بیش از پیش موردتوجه صاحبان ب ‏وکار قرار گرفته است. مطابق تعریف موسسه گارتنر، «مدیریت ارتباط با مشتریان یک راهبرد کلان برای کلیت ب ‏وکار است که با اه ی همچون بهینه سود، درآمد و رضایت مشتریان به کار گرفته می ‏شود و برای محقق این اه ، همه‏ فعالیت‏های ب‏ وکار را حول گروه‏های مختلف مشتریان سامان می‏دهد و تلاش می‏کند رفتارهایی را در ب ‏وکار خلق کرده و رواج دهد که نهایتا به رضایت بیش

درخواست حذف این مطلب
شاید.....  
بعضى وقتا نگاهى تا ابد در یاد میماندبعضى وقتا صدایى تا آ عمر در گوش مى پیچدمن اما جداى همه ى یادگارى هاى به جا مانده از توادبیات گفتارى و نوشتارى ترا با خودم به امانت در دل دارممن بیش از پانصد صفحه مکالمات نوشتارى مان را بارها خوانده ام وقتى مینویسى شايد بوى ترا حس میکنمحس ن نایى را دارم که بوى نوازش مادرش رامى شنود...

درخواست حذف این مطلب
ساز دل کوک است  
دهانم طعم شعر داردکلمات ان به گرد قلمو من شادمانه به وصف تو نشسته امسرزمین رویاهایم نزدیک دیدگانممی بینم اقلیمش را به سادگیآری ساده استتصور تو ز همه قلبم می آیند و من تعبیر همه خوابهایم شیرینم را در نگاه تو یافتمروزگارم چون روایت سهراب شیرین استبا همان دلخوشی هائی چون لقمه ای نان به دلخوشیسر سوزنی ذوق به مدد دلدادگیو می سرایم ترانه هایی ز سر شوق یا شايد شورکه همه نجوای عاشقانه دارندساز دلم کوک است ان شده است روحو من مبهوت به او که مرا خواند

درخواست حذف این مطلب
من و شب سرد و تنهایی  
باتو ماوائی دارمبا تو رویائی دارمشب و برف شايد مهت جاده ای شايد به ناکجا آبادیمقصدی را در این جاده نخواهمبا خیال تو ام دیگر چه خواهم؟خیال تو رابه همه سوی خواهم بردزین جهان تا آن سوی ابدیت خواهم بردچه تصوری زیبا تر از عشق باشدمرا بی نجوای عاشقانه تو چه باشد؟به دور دست سرزمین جوانی نی شم هیچموی سپید و دل ش تگی هایم با یادت هیچ دل هنوز می تپد به خیال عشقبرف جاده ای و من و بی کران تو را عشقبه انتظار خیال آغوش محبوب در این شب سرد نشسته امبه تمنای تو

درخواست حذف این مطلب
منو تنهاییام...  
دارد چه بر سرم می آید ؟چشمانم را بسته ام و گذاشته ام ثانیه ها لحظه هایم را کنندکم آورده امنا توان شده ام در برابر روزهاخسته تر از آنم حرفی بزنم، یا گاهی داد تا شايد کمی سبک شوم تنهاییم هر روز پر رنگتر می شودنمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت ؟اينجا ی نیست برای حرف زدنیا حتی اگر ی هم باشدحرفهای من از جنس دیگری است ی چیزی نمی فهمد از آن ولیولی دلم می خواست ی بود و می فهمید تنهایی چه دردی دارد بعضی وقتها آرزو می کنم کاش خیال بودنت هرگز نب ش نبودی ک

درخواست حذف این مطلب
.......هیچ .....  
اگر ایمیلهای گروه ما را در spam دریافت می کنید لطفا جهت حل این مشکل پس ازباز ایمیل برروی دکمه not spam کلیک کنید هیچ از آینده خبر ندارد ، مردی که امروز با عجله توی مترو از تو ساعت پرسید شايد یک ماه بعد به نام کوچکش او را صدا بزنی ، شايد دختری که امروز با او قدم میزنی و بستنی میخوری ، چند سال بعد خسته و کالسکه به دست از روبه رو به سمتت بیاید و تو سرت توی کیفت باشد و با تنه از کنارش رد شوی ، شايد او برگردد تو هم برگردی یک ثانیه به هم خیره شوید و یک سال خاطر

درخواست حذف این مطلب
بعضی دردها  
بعضی درد ها را باید در صندوقچه ای گذاشت و درش را بست، تا سال ها بعد بازمانده هایتصندوقچه را باز کنند و دردهایت را شايد اشک بریزند برای بعضی از درد ها باید آلبوم ع ی ید تا سال ها بعد بازمانده هایت آن را آلبوم قدیمی آقاجون یا مادر جون خطاب کنند و درد هایت را شايد اشک بریزند انگار این بعضی دردها را درمانی نیست آن ها ن ا هستند آن ها تمامی ندارند می شود تا ابد از آن ها گفت تا ابد برایشان اشک ریخت تا ابد از وجودشان دلتنگ شد تا ابد از وجودشان حسرت خورد ت

درخواست حذف این مطلب
از امروز تا عاشورا وقت داریم تا رقاصه های عاشورای88را نفرین شان کنیم  
دوباره بسم الله سالروز عاشورای سیاه88هم از راه خواهدرسید یادت هست حرکات زشت رقاصه های خیابانی عاشورای 88را؟جنایاتی که همین ها در مقابله با ان مان د یادت هست؟100 بدان که ان مان هم لحظه لحظه فتنه سیاه دشمنان عاشورا را از یاد نبرده اند....تو حتما میتوانی لااقل با کلامت دلداری شان دهی تا شايد...شايد بتوانند به دلداری هایت دلخوش باشندو جنجال سیاه عاشورای88را فراموش کنند تسلی خاطردادن هایت را اينجا بنویس تا ثبت شودشايد ان بخوانند و بتوانند بلوای عاشو

درخواست حذف این مطلب
می میرم از عشق  
اگر مُردم امشب،بدان که دوست داشتمت تو رانگفتم هرچند به زبانبسیار داشتم امانداشتم جرئت به اعترافیا که ترس بود شايدشايد اما نگفتم از عمدبود هرچهرفت از دست فرصتشصبح را ندیدم من اگر،دستِ کم اینگونهمى فهمى چه بود داستانممُرد باید گاهىتا شود افشا عشق ١٠ آبان ١٣٩٥

درخواست حذف این مطلب
خانه...  
چرا اينجا اینقدر تاریک است،چرا چشمهایم دیگر چیزى نمیبیند،چه بوى عجیبى خانه را برداشته،چیزى بر کمرم سنگینى میکند،خواب بودم که با صدایى بیدار شدم،صداى یک غرش مهیب،صداى خورد شدن چیزى یا شیشه اى یا سنگى،درست نمیدانم آ جایى را نمیبینم،کم کم دارم به خودم مى آیم،چه دیر متوجه شدم که دارم له میشوم زیر ه این خانه،چه کردى با من،دارد از بدنم از کالبد تنم جدا میشود این روح،کاش میتوانستم چنگش بزنم،حتى شده براى لحظه اى،فردا باید براى خودم سوره اى بخوا

درخواست حذف این مطلب
خل حراف!!  
به حرف زدن با خودم عادت دارم.گاهى بلند حرف میزنم و گاهى یواش اما همیشه حرف میزنم .نوشتنم اينجا هم یه جور حرف زدنه،حرف زدنى که کارکرد خودتخلیه اى رو داره اما گاهى وقتا وقتى سکوت اينجا زیاد میشه احساس میکنم دارم با دیوار حرف میزنم .انگار هیچ گوشى نیست و صدا میره و برمیگرده و میچرخه و میچرخه... گاهى وقتاست فقط وگرنه من به حرف زدن با خودم عادت دارم خیلى وقته با ى یه دل سیر حرف نزدم از خودم بگم خیلى وقته جز خودم همصحبت دیگه اى از خودم ندارم هر ى یه تیک

درخواست حذف این مطلب
معرفی من  
سلام من هستم و امیدوارم بتونم با خاطراتم یک وبلاگ خوب و مفید بسازم . اسم من هست و پسری بیست و چند ساله که زندگی او سراشیبی و سرازیری های زیادی داشته است ، من در یک خانواده پر جمعت که دارای پنج فرزند میباشد زندگی میکنم و من بچه آ این خانواده هستم و همچنین دارای سه برادر و یک خواهر هستم . اسم پدرم سیروس و مادرم عذرا می باشد ، من در یازدهم شهریور ماه در سال ١٣٧٠ واقع در تهران بیمارستان مردم به دنیا آمدم و تا سن چهار سالگی در خانه های سازمانی زندگی می

درخواست حذف این مطلب
کمی بیشتر حواسمان باشد  
کاش یک کم بیشتر حواسم به دور و بری هایم باشد شايد یکی دلش تنگ باشد... شايد یکی درد داشته باشد... شايد یک بنده خ باشد که می خواهد غصه هایش را یادش برود و من نمی گذارم بی آنکه بدانم... اصلا توی مخیله ام،هم نمی گنجد، که این ع های عشقولانه ی دوتایی که می گیریم و زیرش هی قربان صدقه ی فلانی جانم می روم... شايد دل یک نفر را به درد بیاورد... یک نفر بیچاره ای که از قضا فلانی جان من هم نام عشق از دست رفته اش است شو این جمله کذایی مرسی که هستی من، او را یاد قول همیشه

درخواست حذف این مطلب
پادزهر  
می گفت تندی و تلخی و سختی زهر یا به قولی زهر سم که بره دیگه می تونی دووم بیاری و فقط یه یادگار و تجربه است که از اون باقی مونده... شايد مثه آدمی که برای خودکشی میره اما بعد از رقیق سازی اثرات سم تو دستگاه گوارشش حالاست که میتونه زنده بمونه و یا به قولی دووم بیاره.. اصلا حالا که میتونه دووم بیاره پس چرا رفت که بره؟ خواست بره چون دیگه دوومی نمونده بود.؟ .. در هر حال حالا اون هست و شايد که بتونه دووم بیاره اما نمیدونم اون زهر چقدر از بدنش خارج شده و یا د

درخواست حذف این مطلب
اینجا که من ایستاده ام...  
شايد نزدیک دو ماه پیش بود که با آن حال وحشتناک گوشی را برداشتم و شماره ی آن مشاور را گرفتم تا شايد بتواند کاری برایم انجام دهد... و او قرار ملاقات را در یکی از کلاس های این موسسه گذاشت... و کمی نگذشته بود که بغض های تلخ من ش تند و اشک هایم جاری شدند... و حالا من برای تدریس و مصاحبه در این آموزشگاه دقیقا در همان مکان ایستاده ام... با یک تابلو و ماژیک های رنگی که به دست من س می شود تا مبحث مورد نظر را تدریس کنم .. راست می گویند که دنیا خیلی کوچک است.. گاهی ا

درخواست حذف این مطلب
و شعر...  
چشمانت هزار ساله ... مرا مست میکند اما مخمل صدایت ؛ باید شالى باشم دست در گردنت بیندازم و مدهوش از کلماتت ، شايد کوزه گر قابلى بشوم تا خمره بسازم براى دلم که هجرت تا به ابد تقدیرم... پ.ن و شعر چون گنجشک بخار آلودى ، بر بام زمستانى ، به یخى بدل خواهد شد... پ.ن کویر \- محمد معتمدى پ.ن شايد کمى عاشقانه بنویسم...

درخواست حذف این مطلب
 
شايد دلم بخواهد بروم تهران و او را ببینم و نگاهش کنم و ببوسمش. نه چون عاشقش هستم. عاشق ی نیستم. حالا و امروز نه. شايد دیگر نباشم. شايد ندانم، نشناسم. اما دیدنش خوب است و همه ی مخلفاتش خوب است و با او خیلی به من خوش می گذرد و بدون او هم راستش فلج نمی شوم. امروز و حالا این طورم و چند روزی است که این طورم. دوست نداشتن نیست. یک چیز دیگری است. یک جور شايد خلاصی و راحتی. شايد همان چیزی باشد که او هم می خواهد. نمی دانم. یک جور در لحظه رفتار . در لحظه در آغوش کشی

درخواست حذف این مطلب
 
 
این روزا بعضی چیزارو میبینم که..حس میکنم خدا خودش باید ظهور کنه، خدایا کجایی پس؟ میبینی؟ پس چرا هیچی نمیگی؟ بخدا من که از جنسه اینام شرمم گرفته..حس میکنم انسان بودن یه گناه، ما همه از جنس گناهیم،دختری که با معلمش میخوابه، پدری که به دختره ٧ سالش میکنه، دختری که واسه دراوردن ج زندگیش تن فروشی میکنه، پسری که از ١٢ سالگی مواد میکشه، خدایا میبینی اینارو؟ بهت نیاز داریم همهوقتی اینارو میبینم، فقط خدارو شکر میکنم از این زندگی ای که دارم، هرچقدر د

درخواست حذف این مطلب
 
 
این قهوه هر چقدر هم شیرینبا اینهمه چشم انتظاری تلخ میشود... میتوانم تا غروب آفتاب اينجا بنشینم و از نیامدنت بنویسماز نبودنتاما چه حاصل از اینهمه ضرب منفی در مثبتچیزی نمانده جزهمان قهوه که از شیرینی گلو را میزند واین دهان که از تلخی دل را....

درخواست حذف این مطلب
 
 
وقتایی هست که تنهایی . . . خیلی خیلی تنها طوری که حتی ی رو نداشته باشی باهاش شادیت و قسمت کنی . . . میدونی ؟ دارم از پیشت برای همیشه میرم میرم چون خودت این و خواستی آدما خیلی زود تغییر میکنن یا شايد هم نه خودت از اول اینجوری بودی ولی من خبر نداشتم. خیلی خوب بودی خیلی طوری که خیال می تو یه هدیه هستی که اومدی تا این همه تنهای من و پُر کنی. فکر می تو اومدی تا با مداد سفید خط بکشی روی همه ی تاریکی های زندگیم. فکر می بودن و اومدن تو تویه زندگیم یه اتفاق خیلی

درخواست حذف این مطلب
 
سلوک :)  
سلوک پر از عاشقانه های خاص و ناب کت که سخت پیش می رود . از همان کتاب ها که هر خط را باید چند بار بخوانی تا متوجه شوی . اصولا در این گونه مواردِ نادر که هر چند سال یک بار پیش می آید ، با تمامِ وجود می افتی روی کتاب دی احساس می کنی اینگونه مسلط تری دی خب دیگر یک دختر آبانی باید همه چیزش با بقیه فرق کند به قول یکی از دوستانت تو خیلی عتیقه ای البته که عتیقه خودش است دی این صفت زیبا زمانی به تو نسبت داده شد که در هنگام بحث های بی سر و ته خواستگاری در گروهِ

درخواست حذف این مطلب
 
دوست دارم یه روزی، یه وقتی، در زندگیم مزه بچه دار شدنو بچشم یه روزی که واقعا شباهتی به مادرها داشته باشم شايد فرصت نداشته باشم که خیلی چیزا بهش یاد بدم ولی حتما بهش یاد خواهم داد که محکم باشه تو زندگیش تا بتونه راه خودشو درست انتخاب کنه و در قبال تصمیمات و انتخاب هاش مسئولیت پذیر باشه. باید بدونه که هیچ دو نفری شبیه هم نیستن پس باید خود خودشو پیدا کنه و برای رسیدن به هدفهاش پافشاری کنه شايد اون روزها خیلی از این روزهای من دور باشه ولی بالا ه خو

درخواست حذف این مطلب
 
از " اینجا" به ....  
از اينجا به کجا یم خواهی کشاند ، که آغشته بودن را تا سویدای جان تجربه کرده ام . اينجا غرقه ام در عالم ِ کثرات ، غریبه با اینهمه آنات مغزم کوچک شناختن را تاب ندارد تشنه افتاده ام در ق م ی که آب ندارد . فرزین عدنانی

درخواست حذف این مطلب
...  
نمیتونم بفهممت ...توی بدترین شرایط تنها موندم تحمل هیچی رو نداشتم ، از کارم اومدم بیرون قید همه چی رو زدم به سختی سعی که کم کم زندگی کنم دوباره اذیتم کردی... واقعا اذیت شدم رفتی دیگه ؟ ٥ماه زندگی کردی بی من و خاطراتم ٥ ماه خوب بودی و من سوختم شايد تو هم اگه بفهمی من دوست نداشتم ،بفهمی همه حرفام و کارام دروغ بوده تو هم اگه ببینی میتونم پیاماتو ببینم و جواب ندم ، اشکاتو ببینم و نخوام واسه یه لحظه ببینمت اون همه کار کنی واسه تولدم و حتی نبینمت ،شايد

درخواست حذف این مطلب
٠٠:٢٢  
چقد یه دختر میتونه باشه که دو روز تمام گوشیشو خاموش کنه و با ش بره خونه و ما هم اينجا جِلِز و وِلِز کنیم و کار به جایى بکشه که زنگ بزنیم به پلیس و خوابگاهشو اون آژانسى که رسوندش ترمینال بعدشم که پیداش کردیم و مامان و بابای بدبختشو از اون سر ایران کشوندیم اينجا، خیلی راحت برگرده بگه خب فک نمی نگران بشید

درخواست حذف این مطلب
روزی رسون  
شايد همه ی اون نذری که امروز میگیریم قسمت و روزی ما نباشه...اضافه های نذری رو داخل سطل زباله نریزید...شايد شما امروز وسیله ی رزق پرنده یاحیوونای محلتون شدی...کوتاهی نکنید...عزاداری همگی قبول باشه ان شاءالله...اجرتون با قمرمنیر بنی هاشم ع ١٠محرم الحرام١٤٣٧هـ.ق محسن.قادری ماس دعا...یاعلی✋

درخواست حذف این مطلب
ِ خون!  
١٤روز از تراژدی ترکیه نمیگذره ... یک شوک خبری بود که فرودگاه استانبول وبه طور کل ، ترکیه مهم ترین حامی درمنطقه به این نحو مورد تهدید قرار میگیره. امروز قلب اروپا ودر فرانسه در شهر نیس هر عابری که در خیابان میبینی اَبروهایشم به سانه عدد ٨ ودهانش یک شکل هندسی چو دایره را یادآوری میکنید. بُهت.حیرت وترس در این یک سال خواب را از مردمان فرانسه گرفته. انفجار امروز بیشتر از ٩٠نفرکشته داشته آن هم در یکی از امن ترین کشورهای جهان...راستی تا یادم نرفته از ا

درخواست حذف این مطلب
امروزمان  
کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنم من زنده ام و زندگی ارزش رفتن دارد آن قدر میروم تا صدای پاشنه هایم گوش نا امیدی را کر کندخوب میدانم که گاه کفشها،پاهایم را میزند،میفشآرند و به درد میآورنداما من همچنان خواهم رفت ، زیرازندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد از گره های بی شمار زندگی گله نمی کنم در اولین لحظه اى که بدنیا آمدم ، گره اى به بند نافم زدند که معناى گره را بفهمم . همان لحظه دانستم که همیشه گره معناى بدى ندارد ... شايد حکمتى در این گره

درخواست حذف این مطلب
یک دیالوگ یک جمله  
مرد مسافر بعداز سالها از خارج به ایران برگشته و تو ماشین با راننده تا ی حسین پناهی حرف میزنه .مسافر شما شاعرید ؟راننده تا ی حسین پناهی نه من راننده تا ی أم مرد اما شما شعرهای قشنک ی میگید حسین پناهی اينجا ایران هیچ جای واقعی خودش نیست اينجاشاعرها راننده تا ی أند و راننده تا ی ها شاعرند سریال آژانس دوستی

درخواست حذف این مطلب
از زاهدان تا رشت...  
مسافت زیادی را طی کرده است...از جنوب شرقی کشور و از سیستان محروم آمده به شمال کشور...چند ماهی میشود که اينجا در یک پانسیون اتاقی گرفته و ن گردیده است....شايد علت این مهاجرت برایتان جالب باشد....داستان از واژه ای به نام کمک پرستار آغاز شد....واژه ای که در دنیای پرستاری به دلیل برخی شرح وظایف که با وظایف پرستاری تداخل دارد مناقشات زیادی را به همراه داشته است....دوست زاهدانی ما به دلیل پرشدن سریع ظرفیت کمک پرستار در استانش ترک دیار کرده و به امید اینکه

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.399 seconds
RSS