اینجا چے گ رگ میره بدین خودشون گ رگ ف ق ط اینجوری شدی میره میره

عبارت اینجا چے گ رگ میره بدین خودشون گ رگ ف ق ط اینجوری شدی میره میره در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
خل حراف!!  
به حرف زدن با خودم عادت دارم.گاهى بلند حرف میزنم و گاهى یواش اما همیشه حرف میزنم .نوشتنم اينجا هم یه جور حرف زدنه،حرف زدنى که کارکرد خودتخلیه اى رو داره اما گاهى وقتا وقتى سکوت اينجا زیاد میشه احساس میکنم دارم با دیوار حرف میزنم .انگار هیچ گوشى نیست و صدا ميره و برمیگرده و میچرخه و میچرخه... گاهى وقتاست فقط وگرنه من به حرف زدن با خودم عادت دارم خیلى وقته با ى یه دل سیر حرف نزدم از خودم بگم خیلى وقته جز خودم همصحبت دیگه اى از خودم ندارم هر ى یه تیک

درخواست حذف این مطلب
اتوبوس سواری  
تا حالا بعنوان یه دختر نشده بود تنهایی توی اتوبوسی بشینم که از بس خلوته ولو شده باشم راستش خیلی خوبه انگار توی یه کشتی هستی و توو دریا داری با سرعت میری تازه باد هم میاد ميره توو موهای ادم هر چند موهامونو کلی قایم کردیم که ی ن تشون

درخواست حذف این مطلب
پول  
چرا پول لاکپشتی میاد و گوشی ميره nbsp خدایا کار پردرآمد لازمم nbsp \#سربازی بالا ه م و گرفت اسفند میرم.دو سالمون هم اينجوري الکی به فنا ميره ..

درخواست حذف این مطلب
وقتی آدما عقلشون رو تو چشمشون جا میدن  
پائولو کوئیلو میگه ما آدما دو تا سبد با خودمون داریم. یکی جلومون آویزونه، یکی رو پشتمون آویزون کردیم.نکات مثبت و خوبی هامون رو میندازیم تو سبد جلویی، عیب هامون رو تو سبد پشتی.وقتی توی مسیر داریم راه میریم، فقط خوبیهای خودمون رو میبینیم و عیبهای نفر جلویی و هرگز عیب های خودمون رو نمیبینیم \+وقتی آدما عقلشون تو چشمشون جا بشه یادشون ميره یکم شعور چاشنی رفتارشون کنن وقتی آدما عقلشون تو چشمشون جا بشه عیبای خودشون یادشون ميره و یادشون ميره که بی ن

درخواست حذف این مطلب
چقد دنیام غم داره .. چقد تاریکه این خونه .. عذابم میده کی میگه فراموش آسونه ..  
به چی سرگرم باشم که .. نفهمم نیستی پیشم .. حواسم پیش تو ميره .. تو راه خونه گم میشم .. نباید این همه دوری جواب زندگیم باشه .. بیا راضی نشو گریه رفیق هرشبم باشه .. شبِ بارون و تنهایی ... چه ترسی داره این ترکیب ... باید باور کنم کم کم جهنم تو همین .. خدا هم با توئه انگار .. که بعد تو باهام قهره ..

درخواست حذف این مطلب
 
میگه الان پا میشه همچین که زیپ کاپشنو میکشه بالا تا ته آ ین خط ریش گلوش. میگه حیف . حیف که سیگاری نیستم. ميره.. ميره، اینقدر راه ميره و تا موقع ایی که خسته نشه برنمیگرده . نیستی که ببینی من هنوزم بلدتم. \+ بخشی از خاطراتش که دم پنجره تعریف میکند و ها میکند. رفتن بهتره .. همه آلودگیست این ایام ..

درخواست حذف این مطلب
 
هان آهان  
آبجی امروز برمیگرده خونه شون و هم ميره مشهد از اونجا، هم مامان با پرواز از اينجا ميره مشهد خب از تا هفته بعدش تنها م

درخواست حذف این مطلب
احمد نگرانه منه! ۳۰  
احمد نگرانه. نگران منه من حالم خوب نیست. این تنها جمله ایه که با قاطعیت میتونم بگم و اگه ی بپرسه چرا؟ هیچی برای گفتن ندارم. خوب نیستم و هیچ کمکی نمی تونه بهم ه… شاید حتی خودم. احمد مدام میاد و ميره. میاد و ميره، میاد و ميره…. هیچ فایده ای نداره اما...

درخواست حذف این مطلب
عنوان ندارد  
آشفته و خسته انگار از جنگ برگشته بودم. پ.ن. یه چیزی یادم افتاد. این قد بدم میاد تو ا یکی از همه جا بی خبر میاد از خونه ش بیرون مثلا می پرسه چی شده بعد یه تیر می خوره می ميره. کلا سکانس های این طوری که یه آدم بدبخت که اصلا تو داستان نبوده می ميره. اعصابم خورد می شه اصلا. یا این که مثلا شخصیت اصلی می ره تو جنگ و اون جا کلی آدم می میرن و درباره شون هیچی گفته نمی شه و فقط داستان همون نفر گفته می شه. خب الآن یعنی چی. این همه آدم مردن. این همه آدم که برای خودشو

درخواست حذف این مطلب
12آابان  
خیلی وقته نمیتونم بنویسم .البته همش مریضی و سرماخوردگی بود .هفته پیش حالم اونقدبد بود که سرم زدن بهم.وموقع برگشتن به خونه دیدم چشام داره سیاهی ميره نزدیک در خونه که رسیدیم سریع چشامو بستم و دستمو انداختم به دستگیره در .وقتی چشام سیاهی ميره من یه چندثانیه تشریف میبرم اون دنیا.تا حالا دوبار اينجوري شدم و هردو بار خاستن منو با خودشون ببرن.این دفعه واقعا یه لحظه گفتم خداجوون من آرزو دارم هااا.حداقل طعمشونو بذار بچشم بعدشم به روی چشم.راستش چند وق

درخواست حذف این مطلب
وبلاگ هیچوقت نمی میره...  
اينجا یه سرو سامون میخاد یه شروع دوباره اينجا یه گوشه دنجه مثل درخت لیموی توی خونمون که هر موقع دلم می گرفت میرفتم زیر سایه اش و دونه دونه لیمو ترش میخوردم وبلاگ هیچ وقت نمی ميره بازگشت همه به سوی اوست کامنت ها هم دوباره راه می ندازم دوستی اگه اومد خوشحال میشم نظر بده

درخواست حذف این مطلب
خاکبرسران  
خاکبرسر اونایی که میتونن مهربونی کنن ولی نمیکنن چون خودخواهن و مغرو خاکبرسر اونایی که الکی آدمو اوسکل میکنن که سرشون گرم شه و دلشون الکی خوش خاکبرسر اونایی که وقتی میفهمن دوستشون داریم عوض میشن و میرن بالا که از بالا بهت نگاه کنن نه از روبه رو نه چشم تو چشم خاکبرسر اونایی که میدونن منتظری ولی از پشت سرت رد میشن و محلت نمیذارن خاکبرسر اونایی که میان میگن تا تهش هستیم و تهش با یکی دیگه جفت میشن و میرن و هممم چی یادشون ميره خاکبرسر اونایی که اند

درخواست حذف این مطلب
دل داغو (لری م آبادی )  
امروز اُفتامَه و یاد یارم نوینم ها کجا مِ غم دِ بارم امروز آسمو حالش اوه سی درد دلم دلش کواوه امروز گریتا دل بی م مویه ها کجا او هنارسم دل بی م همرا آسمو دَ ها میواره سی درد گرو یارم هشتو و رت دلم بی بی دلم بی و بی هنارس بی فکر نکرد دلم بی او میميره دلم بعد او ها تقاص ميره قهره وا همه ، خنه فراموش ها کنجی دلم ت و خاموش چش انتظاری دَ کردش پیردل چش و ره ، گن بیه اسیر فکر نکم دلم طاقت بیاره درد بی ی که چاره داره مر لطف خدا بویه شاملش یارش ورگرده خو بویه

درخواست حذف این مطلب
تنفس با ا یژن مناسب  
توی دنیا فقط کافیه خدا بهت نشون بده که کپسول ا یژن تورو کجا قرار داده... فقط کافیه خدا بهت نشونش بده... انسان همونطور که رو به پیری ميره ریه هاش فرق میکنه احوالشون دز ا یژن هم ميره بالا خدا نکنه از ا یژنی تنفس کنید که ح ونو خوب نمیکنه و خودتونم متوجه نمیشید \#افسرمولا

درخواست حذف این مطلب
کاش نقشه را دستی از میانه تا کند  
وضعیت جوری شده که از شدت دلتنگی به دختر میگم اون لباس یومونچه که پیششه رو بده بهم تا بو اش کنم. دختر ميره سر کشوی کمد اش ولی خبری از لباس نیست. با داد و بیداد ميره سر وقت اتاق برادراش. پسر که گویا دلتنگ تر بوده لباس رو قایمکی یده که هر وقت دلش میخواد بوش کنه

درخواست حذف این مطلب
میزنم زمین هوا میره...  
فرق ش این است که در ح عادی کار ، بدو بدو از این کار به آن کار آدم را خسته می کند...اما نوکری این اقا...نوکری این ارباب...تا لحظه ی ا ... هی بدو بدو...دستمال ها را جمع کن...غدا هارا جمع کن...جارو ...استکان شستن... کفش جفت ها... غذا دادن ها...ظرف شستن ها...چای ریختن ها...جسم آدم را ممکن است خسته کنند... اما بعدش روح آدم را نیرو می بخشد...به روح یک شعف خاصی می دهد...یک حال خوشی که غیر قابل وصف باشد... فرق نوکری این اقا با بقیه ی نوکری ها در این است که توی دستگاه این اقا نو

درخواست حذف این مطلب
فردا دوباره پاییز میشه و....  
نشستم تو کلاس خالی ... منتظر پشت پنجره یه عاااالمه درخت زرد و نارنجی دارن از این هوای گرفته و ابری تو خودشون میپیچن دلم گرفته نازی امشب داره ميره آلمان، برگشتنشم دیگه معلوم نیس. آخ چقدر دلم میخواس میشد امروز ببینمش و بپرم بغلش کنم محکمممممم.

درخواست حذف این مطلب
 
نمی دونم چرا تاز ... ها اینقدر با بابا بحثم میشه ...راضی نیستم ولی واقعا دست خودم نیست ... ... اصلا حوصله هیشکی نداشتم ...دلم میخواست برم یه جایی که هیشکی نباشه ولی بر ع ... یه روز پر از مهمون و شلوغی بود قبلا میگفتم چه طوری یه نفر تنها ميره بیرون مثلن ميره یه کافه تنهایی میشینه ... الان حال اونا رو درک میکنم ...................

درخواست حذف این مطلب
 
انسان بودن چندمین کار سخت دنیاست  
از اینکه جامعه داره به سمتی ميره که آدم ها اجازه داشته باشن خودشون باشن خوشحالم. درباره خانومهایی حرف میزنم که بدون روسری در خیابان تردد میکنن. بدون شک دختر من حق انتخابش در پوشش رو به اونها که سختی ش تن این قانون ها رو پذیرفتن مدیون هست.

درخواست حذف این مطلب
بادوم  
داشتم تَق و تَق با دست بادوم منقا ازین بادوم پوسته کاغذیا میش تم و میخوردم، یهو رسیدم به یه دونه ازین بادوم سفتا که از زیر چکشم چند بار در ميره، ميره زیر یخچال nbsp هر چی زور زدم هیچ فایده نداشت. اندازه اون سیزده بدری که فرداش مجله ج بابامو بجا پیک نوروزیم بردم مدرسه، تحقیر شدم، خورد شدم، ش تم...

درخواست حذف این مطلب
من دیگه ادم سابق نمیشم ...  
خودمو با همه چی سرگرم میکنم ...نقاشی...نوشتن...کتاب خوندن...حتی با خوردن سره خودمو شیره میمالم که شرایط داره خوب پیش ميره که خدا با ماست...حالا هر جا میخوایم باشیم...تهرون مشهد نشابورش فرقی نمیکنه فقط مهمه خدا با ماست انگار اصلا مهم نیست که من از خانوادم،دوستام،شهرم گذشتم...اصلا مهم نیست ، چون خدا جاشونو پر میکنه نمیدونم چجوری، ولی قول داده پر کنه... بعضی وقتا ارزو میکنم سرم بخوره به جایی همه چیو از یاد ببرم...خونمونو مادرمو شهرمو دیگه نتونم مرور کن

درخواست حذف این مطلب
خواهر مجازی من  
من یه خواهر و یه برادر دارم ولی خیلی احساس تک فرزندی دارم. خواهرم مجازی شده.از اون موقع ای که گذاشته رفته، فقط تو تلگرام هر روز صبح پیام میده،سلاااام صبح بخیر♡♡♡ برادرم هم نیس.ازدواج کرده و 2جا سرکار ميره.2جا ميره ولی چند شیفت وای میسه. پس فقط منم و مامانم یلدای امشب با مامان و بابا و من و همسر بود.سالای قبلی شبای یلدا خیلی اينجا شلوغ بود. شب یلداتون بخیر

درخواست حذف این مطلب
زندگی....  
تو آدمو میچلونی...میکوبی...له میکنی...میخندی...گریه میکنه....دیوونه میشه....باز له میکنی...باز راه میری و توی بی خبریت له میکنی...اون اشکاشو پاک میکنه یادش ميره چون به نفعشه که یادش بره....زمان میگذره...زمان میگذره.... بعد یه روز....یه روز که اروم یه گوشه نشسته....یه روز که سر به زیر داره رد میشه....پاش میخوره به یه چیزی....اینی که اینقدر حقیر و بی ارزش جلوی پاش افتاده همونه که یه روز به خاطرش با تو دست به یقه شده بود....بابتش توی اتیش سوخته بود....خورد شده بود.... ر

درخواست حذف این مطلب
دیکشنری لغات پسرم  
پسر ما حالا واسه خودش یه دیکشنری داره.. مثل به میگه بَ بَ .. به میگه ما یا گاهی مابا.. به زنبور میگه ویژ .. به عروسک بچه میگه نی نی .. به سقف میگه قا.. به اهنگ بی بی شارکش میگه قا قا قا .. به بیرون میگه دَ دَ .. به غذا میگه پَ پَ .. ماما و بابا رو هم که شکر خدا درست میگه. هر روز داره به این دامنه لغات اضافه میشه و بیشتر شبیه کلمه اداشون میکنه. خلاصه شده طوطی.. مامان جون منتظر زبون باز ت هستیم عزیز دلم. یه سری کارها و فرمانها رو هم انجام میده. مثلا میگه برو تو بی

درخواست حذف این مطلب
یاد آر ز شمع مرده یاد آر،اختر به سحر شمرده یاد آر،از سردی دی فسرده یاد آر!*  
دنیای ما پر از آدماییه که حتی حرفای گذشته ی خودشون رو هم یادشون ميره عنوان بخشی از مسمط بسیار زیبایی هست که دهخدا در سوگ جهانگیر خان صور اسرافیل سروده

درخواست حذف این مطلب
از آ به اول رسیدیم !  
تهش که شد گفتم تموم شد . دیدم تازه شروع شده . تازه رنگ گرفتم دستم اتاق دنیامو رنگ بزنم . امروز قراره دنیا م مال خودم باشه. اونجوری که میخوام بچینمش. هرچی جلوتر میرم بیشتر میبینم . راحت تر میگذرم .چیزی که همیشه واسم سخت بوده امروز راحت تر شده. از خیر خیلی چیزا دارم میگذرم . هی یادم ميره چرا انقدر درگیرم . هی یادم ميره ماهیت دنیا همینه . هی یادم ميره اگه ه ای دنبالم نکنه ، از شدت بی تحرکی میمیرم . هی یادم ميره و اذیت میشم . هی یادم ميره و نا امید میشم . هی

درخواست حذف این مطلب
بازی  
بعدازظهر ی که از شرکت چ برمی گشتم یکی از مسجد های محل که نزدیک خونه ماست مثل هرسال داشت ۳ تا از کوچه های منتهی به مسجد رو داربست می بست برای محرم که سیاه پوش کنه؟ یعنی ۱۰ آرامش و آسایش از بین ميره از ساعت ۱۰ شب تا ۱۲ شب؟ ؟ قانون شون م مس ه ست ۵ شب اول این محله ميره محله ی نزدیک به هیئت هاشون سَرِ میزنه و ۵ شب دوم اون هیئت ها می آیند

درخواست حذف این مطلب
عاشقم عاشق هر که بود عاشق او  
این چهارمین نفره که امروز ميره قم تا نذر کنه واسه اینکه نظرم عوض بشه درمورد خواستگاری.آ ش اینا منو ازچشم زمان عج و حضرت معصومه س میندازن خواهرم میگه قبلا فکر می تو با پوششت داری بقیه رو اينجوري اذیت میکنی،اما حالا که انقدر عوض شدي نمیتونم درک کنم چرا انقدر مدل خواستگارات عجیبن آخه تو سنای بالا و عاشقی این مدلی اصلا قابل درک نیست بعدشم اشکش درمیاد که نمیتونه برای اونا کاری ه بعدشم ازدستم عصبی میشه و نگام نمیکنه خب الان گناه من چیه خدایا من بی

درخواست حذف این مطلب
همینجورى  
آره دیگه اينجورياس عزیزم دیگه بچه نیستم ک گول بخورم یه بابا دارم که به زمین و زمان شک داره از بابام یاد گرفتم که به هیچ چیزى اعتماد نکنم یه زندگى دارم که بدبختى مث چى از سقفش چکه چکه میکنه.... از اينجا یاد گرفتم که زندگى با ى شوخى نداره جیبم خالیه گاهى پیش میاد پول توى جیبم در حد اتوبوس و مترو هم نیست انقدر شجاع شدم ک توى این شرایط هم بنداى کفشامو محکم کنم و راه بیفتم پیاده به سمت مقصد آره عزیزم ى رو یه بار از دست دادم که تا قبلش روى عشق قسم میخورد

درخواست حذف این مطلب
چهارصد و پنجاه و پنج  
دوست دارم یه مدت وبلاگم رو ببندم ولی دلم نمیاد چیزایی که نوشتم حذف بشن. ی راهی داره که مطالب رو حفظ کنم ولی وبلاگ رو ببندم؟ ی هست بتونه برای ی که سر کار ميره و دو هفته ای توی دی ماه دوره نقاهت باید بگذرونه و سر کار هم ميره برنامه بریزه برای کنکور ارشد؟ آیا اصلا همچین شخصی میتونه ارشد بده؟ کمک آهنگ مدام و مدامم broken hearted از کویین بی

درخواست حذف این مطلب
من به هرچیزی اون طور که میخام میرسم..  
... به هرچیزی ک آرزو داریم واسه هم میرسیم..همه چیز اون طوری که میخام و آرزو دارم پیش ميره..همه چیز خوب پیش ميره و ما واسه همیشه واسه هم میشیم فقط خودمون دوتا...کلاس رفتن و کارت و اومدنت خوب پیش ميره و همه میبینن که من چه آقای گل و وفاداری دارم..همه ی راه رو دوتایی و باهم طی میکنیم و زند ... مونو میسازم و عشقمونو هر روز پر رنگ و پر ... ر میکنیم خیلی زود دوریا تموم میشه دوتا دوستیم که زن و شوهرم هستن عینِ دوتا دوست همیشه تا به ابد...رو و راست تا همیشه..منم او

درخواست حذف این مطلب
سالگردمون مبارک عشقم ...  
امروز 18 ام آبان 95 بود . 18 آبان روز خاصی شد برای . امروز سالگرد بود یه سالگرد خاص . بیاد اون روز همو دیدیم خییییلی خوشحال شدم دیدن تو به م انرژی میده خستگی از تنم ميره وقتی هستی زمان از دستم ميره نمیخوام به بعدها فکر کنم که چی میشه میخوام از این لحظه ها و بودنت لذت ببرم . خدا رو شکر میکنم بخاطر وجودت . خاص ترین سالگردمون مبارک

درخواست حذف این مطلب
دخترم داره میره مدرسه  
دختر گل بابایی داره ميره مدرسه و کم کم داره خودش رو آماده می کنه تا برای خودش خانمی بشه دخترم بابایی همیشه از تو در هر شرایطی حمایت میکنه تا تو با خیال راحت و بدون هیچ استرسی به موفقیتهات فقط فکر کنی به امید روزی که تو عزیز بابایی رو در اوج قله های موفقیت ببینم بابا حسین تو

درخواست حذف این مطلب
صدوهفتادونه  
یهو از حرف پر میشم بعدش یهو خالی میشم. من جایی نمی گمشون خودشون خالی میشن می دونم که کاملا تحت الفظی فارسی رو می نویسم و ترجمه می کنم اما خب دیگه همینه که هست. می خوام ریسک کنم ااون هم چه ریسکی خدایا باید از،خودت بخوام چرا هر بار یادم ميره ؟ بس که نفهمم خودت حل و فصلش کن و منو از،این بلا تکلیفی نجات. بده لطفا امروز استوری رو فقط به خاطر یک مسئله سین . شاید ترم بعد مهمان بگیرم برم خونه مون

درخواست حذف این مطلب
حج  
ناصر خسرو تا چهل سالگی شرب مدام میکرد.. . در چهل سالگی بود که خواب حج میبینه و مرد دین میشه و به سفر حج ميره . پنج بار به سفر حج ميره که جمعا 15سال از عمرش رو در سفر حج گذروند. پس از 5 سفر ، دیگه به حج نرفت اهل شهر به ناصر خسرو گفتن چرا دیگه به حج نمیری ؟ ادامه مطلب

درخواست حذف این مطلب
گروپ میتینگ، سر منگی ای که دارم، بعد از ظهر چهارشنبه  
بعد از ظهر چهار شنبه هست همه مشغول من سرمنگی ای دارم سرگیجه نیست یه جور خستگیه منتظرم سیمیولیشنم ران شه، نتیجه رو ببینم. گفتم این ع ایی که داشتم از جودی رو بذارم توی وبلاگم وقتی خبرش میکنن که نوشته ش توی نشریه مدرسه چاپ شده، ميره که نامه و رو مه رو با هم بفرسته باباش و منتظر فیدبک باشه اینو ببینین، این قیافه جودیه وقتی ميره میل با رو چک میکنه وقتی میبینه باباش هیچی نفرستاده همیشه اینطوری میشه این دقیقا خودمم وقتی از باباش هیچ خبری نمیشه واسه

درخواست حذف این مطلب
پفکیِ عالم مادّه  
گفت، یک گوشۀ دفترت بنویس پفکیِ عالم مادّه نباش. حاشیه دیدید بچّه ها زود با یه پفک آروم میشن و خواستۀ تا چند دقیقۀ قبلشون رو، یادشون ميره؟ پفکیِ عالم مادّه ایم. با داشتن چیزی، سریع راضی می شیم و یادمون ميره عوالم دیگه و خوبی های دیگه و شادی های دیگه ای هم هست...

درخواست حذف این مطلب
مسکوت و بیرحم  
اواسط مرداد وقتی آدم تو گرمای 45 درجه داره بال بال میزنه ، گاهی یادش ميره یا نمیخواد باور کنه یه روزایی ام چقد این شهر سرد بوده یا حتی نیم متر برف روش نشسته ، وقتی آدم حالش خیلی بده هم یادش ميره و قبول نمیکنه ..... خیلی بدتر ازحداکثری که میتونید فکرشو ید تنهایی پر هیاهو جنگ درونی کم اوردن تو یه مستند حیات وحش و راز بقا ، زوزه ی گور ی که پاش ش ته و از گله جا مونده دردی که طبیبش فقط خودت میتونی باشی اما نیستی ، فقط جنگ افزار و درد افزاش هستی .....

درخواست حذف این مطلب
لو دادن داستان تصاویر هالیس وودز  
امروز سه تا از کتابای گم شده ام رو پیدا . یکیشون تصاویر هالیس وودز بود که عاشقشم. خیلی جالبه. داستانش رو بخوام خط داستانیش رو تعریف کنم اینه که یه دختری هست که بی س رسته. بعد از این که چند بار به خانواده های مختلف س میشه و از دستشون فرار میکنه بالا ه ميره یه جایی که یه خانواده ی واقعی پیدا میکنه که اذیتش نمیکنن و باهاش مثل انسان و اون جوری که دلش میخواد رفتار میکنن. ولی فقط یه اشکال کوچیک هست و اونم اینه که زیادی به این بچه اهمیت میدن و پسر خودشون

درخواست حذف این مطلب
روزمرگی هام  
سلام از اونجایی که کل کشور داره از نیرو ماهر خالی میشه، مدیر من هم تا چند وقت دیگه داره ميره و از ونجایی که وقتی حتی یه مدیر بد ميره، یه بدترش میاد جاش، برای ما شدن سه نفر یعنی کمیته تشکیل دادن . از این بین فقط یه نفرشون که لایق هست و من از یکی از اون دو نفر به شدت متنفرم. اللبته اونم همین حس داره. از اینکه همچین آدمهای چیپ و بی اساسی قراره زمام امور به دست بگیرند سخت دلگیر میشم. وطن جایی نیست که ما زندگی میکنیم. چرا که اساسا زندگی نمیکنیم.

درخواست حذف این مطلب
سردمه....  
فک می اگه شب بخابم و صبح پاشم یادم ميره، مث خبلی وفتا ک خبلی چیزارو اينجوري دیگه بهشون فک ن .. ولی نه، هیچ جوره یادم نميره، میترسم از این حال خودم... حتی لاک زدنمم بی فایده بود

درخواست حذف این مطلب
من نمیخوام ارژنگ باشم  
سبز امروز رفت شیراز شنبه هم ميره المان یکی از دوستام میگفت داره بازیت میده اصن شاید داره واسه همیشه ميره... ولی اخه جه ومی داره به من بخواد دروغ بگه؟من که فقط یه دوستم... میدونید حس کیو دارم؟ حس ارژنگ تو نهنگ عنبر

درخواست حذف این مطلب
نور میره تاریکی میاد یا برع  
بعد از مدتی ادم نیازهاش پاسخ داده نشه کم کم انگار نیازهاش از بین ميره...وقتی یک چیزی از بین بره انگار نیاز جدید احساس جدید جاش رو میگیره، نمیدونم این خوبه یا بد...؟

درخواست حذف این مطلب
دلنوشت۳۳  
بسم الله الرحمن الرحیم دقیقا همون موقع که داره زندگیت خوب میگذره همون موقع که شادی انگار روی سراشیبی قرار گرفتی زود تموم میشه تموم خوش حالیت بر باد ميره همون موقع که داره بر باد ميره داد میزنی میگی خدایا فقط ی کم دیگه ی دیقه نه ی ثانیه اما دیگه دیر شده دیگه رفته دیگه.... \#دلم نمیخواد از امشب دست بکشم دلم نمیخواد صبح بشه میترسم از صبحی که در پیش رویم قرار دارد ...

درخواست حذف این مطلب
سرماخورد ... ۲  
من توی تخت و حمید پایین تخت در حال کشیدن نقشه . ح ... تهوع هم بهم اضافه شده . تبم پایین میاد باز ميره بالا . امروز حمید پرسید چه حسی بهش دارم گفتم این چه سوالیه . یه زن عشق و فداکاری داره نسبت به شوهرش . دستشو کشید به موهاش و از اتاق رفت بیرون . حمیدم یه طوریش میشه ها . چای گذاشته آورده اينجا تو اتاق . واسه منم لیوان آورده . اگه قراره اينجوري باشه من حاضرم یک ماه اينجا دراز بکشم و حالم خوب نباشه . شبتون بخیر

درخواست حذف این مطلب
طلای سیاه  
میتونم به جرات بگم از هر دو تا کشیکی که بخش اطفال دادم یک مریض مسمومیت با نفت داشتم. قضیه از این قراره که بچهه احتمالا هم تو روستا ميره و از یه جایی که بیشتر تانکر نفت هست و مثل تانکر اب شیر داره، نفت نوش جان میکنه. حالا برا من عجیبه که بچه ها چطوری نفت به اون بدمزگی رو میخورن. کشیک قبل یه ویزیت مسمومیت با تفت تو اورژانس بهم خورد. تا حالا اينجوري ندیده بودم. به قدری بچه بوی نفت میداد که از یه متری نمیشد بهش نزدیک شد. به شدت هم خواب الود بود و نفس ها

درخواست حذف این مطلب
ته تغاری :)  
ته تغاری میپرسه کی میری؟میگم دقیقا 18 روز دیگه اينجام و بعدش میرم ، دقیق هم نمیدونم تعطیلات ترم اول چقدره ولی اگه کمتر از یه هفته بود نمیام میمونم همون مرداد یعنی ده ماه دیگه برمیگردم....پا میشه ميره توو آشپزخونه و مشغول کاری میشه مامانم ميره آب بخوره...برگشتنی مامان میگه ته تغاری میگه دلم میگیره که داره ميره،میگه اصلا میخوای شوهرش بدیم بمونه ور دل خودمون؟ جانمه دیگه چیکارش کنم؟

درخواست حذف این مطلب
خلاصه اینجوری!  
1 داداشم به میگه نمیخوای پول به حساب من بریزی؟ پول؟پول چی؟ هدیه تولدم \-اونو که پارسال ریختم نه تولد بعدیم \-اونکه هنوز نیومده کو تا فروردین | مم زودتر بریز یادت ميره اونموقع | پسراست دیگر | ادامه مطلب

درخواست حذف این مطلب
مهمان مامان  
امسال لابلای یکی از دیوارهای حیاط ما یه گلّه زنبور لانه گزیدن. در واقع حیوان خانگی ما محسوب میشن. از اون دسته حیوانات اهلی وحشی یعنی ماجراهای تعقیب و گریز هم داشتیم باهاشون. دو بار هم تا حالا آبجیم و آقای رو نیش زدن یه بار یکیشون من رو هم خیلی سمج و مصمم دنبال کرده بود که خدا رو شکر نیشش به سنگ خورد. این ها صبح علی الطلوع، نه ببخشید، علی السحر بیدار میشن و انگار از سردی هوا به خودشون می لرزن حتی تابستون هم همین بود. آخه تا یکی ميره دستشویی داخل ح

درخواست حذف این مطلب
سیزدهمین نوشته  
به نام خدا 11 اسفند 1394 اولین دقایق روز 11 اسفند داره میگذره و طبق روال همیشه و همه وقت انتظار ميره فردا شب حدود ساعت 12 شب به بعد چند نفری یه تبریک واسه خالی نبودن عریضه و به قول خودم از سر خودشون باز ... بهم بگن آخه 20 سالم تموم میشه ، 12 اسفند 74 چشام به این دنیا باز شد ، نمیدونم وقتی داشتم گریه می ... دقیقا چی میگفتم ولی مطمئنم الان دلم واسه اون موقع هام تنگ شده ، زمانی که کل ناراحتیم این بود با آبجیم دعوام شه ، کل بد شانسیم 19 گرفتن تو دبستان بود ، غصه زن

درخواست حذف این مطلب
  
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.63 seconds
RSS