بابا و مامان عزیز

عبارت بابا و مامان عزیز در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
مامان بابا ما خو دیم شما بیدارین؟  
مامان nbsp بابا nbsp ما nbsp خو دیم شما nbsp بیدارین؟ خوب عشقش هست nbsp اول ها nbsp فکر nbsp می nbsp nbsp جون nbsp مامان nbsp غذا nbsp درست nbsp می nbsp کنه nbsp از nbsp ما nbsp بچه nbsp ها nbsp مراقبت nbsp می nbsp کنه مامان nbsp برای nbsp بابا nbsp خیلی nbsp عزيزه nbsp تو nbsp نگو nbsp ماجرا nbsp یه nbsp چیز nbsp دیگه nbsp هست اخه nbsp شب nbsp که nbsp می nbsp شد nbsp بابا nbsp می nbsp گفت من هم بلوغ شدم و کم کم فهمیدم چرا بابام مامان منو خیلی دوست داره nbsp سرتون nbsp رو nbsp بزارین nbsp زیر nbsp لحاف nbsp تا nbsp صبح nbsp بیرون nbsp نیارید بگیرید nb

درخواست حذف این مطلب
یادش بخیر..بابا بزرگ..ازخودم  
قدیما تا مدرسمون تعطیل می شد میرفتیم خونه بابا بزرگ.بابا بزرگ از وقتی مامان بزرگ مرد دیگه تنهای تنها شد..دلم برات تنگ شده بابا بزرگ جونم..بعد از مردن مامان بزرگ ،بابا بزرگ یادش رفت..همه چیز رو یادش رفت..من رو داداشی رو بابا و مامان رو . یادش رفت کی غذا خورده یا حتی مامان بزرگ مرده..زمان خیلی زوود گذشت..من دیگه بزرگتر شده بودم و بابا بزرگ جون هم پیر تر..یه روز که رفتم بهش سر بزنم ..نبود ..بادبزن و کتاب دعاش بود ولی بابا بزرگ نبود..حتی ساعت یادگار مامان

درخواست حذف این مطلب
 
من گوشیتو بابا برد؟ مامان نه من بابا ابه میدادی ببره دیگه مامان فردا میبره. من فرداااااا؟؟؟؟؟؟؟ مامان آره خب چیه مگه؟ من خب این دو روزه میدادی ببره دیگه مامان خب حالا چه فرقی میکنه؟ من هیچی یه ذره زودتر درست میشد گوشیت

درخواست حذف این مطلب
 
... ا، سربازی، ازدواج، خانواده  
بابا پسر دست و پات رو جمع و جور کن که پایان نامه رو بهمن دفاع کنی. داداش من پایان شهریور دفاع میکنم. مامان نه سریع باید برای سربازی اقدام کنی، عمرت میره پسر داداش مامان برای سربازی چهارسال تعهد میدم و برای شرکت کار میکنم. مامان تهران نباید بمونی داداش مامان من دو راه دارم... مامان من این حرف ها حالی ام نمیشه داداش مامان... گوش کن ... مامان خطاب به بابا اصلن به فکر ما نیست...

درخواست حذف این مطلب
بابا مامان خوبی باشید لدفن :)  
جلویم نشسته بود و سرش توی موبایل اش بود . ... کی هی نگاهش می ... . هزار تا خاطره جلوی چشم هایم پخش میشد . از همه ی روز هایی که با او گذرانده بودم . از ... ی که دو تایی با هم بیرون می رفتیم . از وقت هایی که زنگ می زدم بیاید ببردم بیرون . از دل تن ... هایی که حاصل از فقط یک روز ندیدنش بودند ...از وقت هایی که از مامان یا بابا دلخور می شدم و میگفتم وسایلم را بدهید بروم پیش او زند ... کنم ... از وقت هایی که فقط کافی بود توجهش به یکی دیگر از بچه ها یک درصد بیشتر از من می ب

درخواست حذف این مطلب
تولد دایانا  
یادم می آید عید قربان سال ٩٠ بود و من کلاس کنکور ارشد ریاضی رفته بودم بعد از ظهر به بابا محسن گفتم هر چند این تغییر حالم را که میل به چیزی ندارم را دوست دارم اما فکر کنم مشکلی پیش آمده چون اصلا گرسنه نمیشم خلاصه رفتیم و ما که اصلا فکرش را نمی کردیم پدر و مادر شدیم تو واقعا ما را سو رایز کردی من خوشحال و محسن بیشتر شوکه یعنی باور نمیکرد إز همون موقع ها هم خوب متوجه شرایط میشدی و واقعا دوره خوب و راحتی بود به خصوص که از ماه 5تا دو هفته به تولدت رفتیم

درخواست حذف این مطلب
بابا آب داد  
دختر قشنگم داره سواد دار میشه چند روز پیش وقتی اومد خونه تا از در اومد تو سریع گفت مامان من دیگه می تونم جمله بنویسم می تونم بنویسم بابا آب داد منم غرق بوسش ... . دوست دارم دختر باسوادم خیلی حس خوبیه که دارم با دخترم بزرگ میشم این روزای خوبو باهاش تجربه می کنم خیلی خوشحالم خیلی . دیگه برای بابا علی با گوشی اسن ام اس می ده می نویسه بابا عزيز دل مامان. 10 آبان تولد بابا علی بود، ما هم خواستیم کلی سو ... رایزش کنیم براش یه تولد کوچولو گرفتیم تولدی که آجی

درخواست حذف این مطلب
روزهاتو واسه آینده ای که نمیدونی هست یا نه, هدر نده...  
... ب بابا لیلا کارت میزنی برام اسمس میاد جریان چیه؟من اگه از ساعت هفت و بیست دقیقه به بعد کارت بزنی به اولیا اطلاع میدن که فلانی الان اومده مدرسه یعنی دیر اومدی... بابا اینقدر منظم نباشمن چی؟بابا منظم نباش دوازده ساله میری مدرسه سر وقت اونجایی درس میخونی همه نمره ها خوب. که چی؟من نمیدونم... واسه آینده.بابا آینده یعنی الان سال آ ... ی لیلا. دیر برو با معلمات شوخی کن درس نخون اصلا بزار انظباتت بشه 18 من بابا... بابا والا امروز صبح مامان لیلا چرا نمیری

درخواست حذف این مطلب
امروز  
هر روز صبح ماجراهایی که ب با دخترم داشتم رو تو تلگرام برا مامان تعریف می . امروز مامان، اینترنت نداره....امروز میرم خونه ی بابا تا بابا کمتر فکر و خیال کنه و سرگرم نوه اش بشه. دیروز که مامان بهش گفته بود، باید بستری بشم، بابا رفته بود تو اتاق و خو ده بود. یه کلمه هم حرف نزده بود. nbsp حال بابا گرفته است. nbsp ... ب نمیدونم چرا دخترم اینقدر وول خورد. تا صبح دستم زیر تشکش بود و ت ش می دادم. مامان میگه، بچه است دیگه. مثل خودت که مدام این پهلو اون پهلو میشی، ای

درخواست حذف این مطلب
بابا  
بعد از یه سال تلاش بالا ه بابا رو راضی کردیم بره آب مروارید چشمش رو عمل کنه.امروز رفته. مامان هنوز ندیدتش. nbsp ب من دلم میخواست دور هم باشیم و خونه ی مامان نریم. گفتن شام بیان خونه مون. اینطوری مامان هم خسته نمیشد برا امروز. مامان و بابای همسر هم اومدن. جاتون خالی خوش گذشت. غذامون ساده بود. ماش پلو و کشک بادمجون. مخلفات هم نذاشتم خیلی. ماست و سالاد. nbsp

درخواست حذف این مطلب
طنز خواندنی بچه ننه نه بچه بابا  
مامان – بعله ؟ – من می خوام به دنیا بیام … – باشه . – مامان – بعله ؟ – من شیر می خوام – باشه – مامان – بعله ؟ – من جیش دارم – خب – مامان – بعله ؟ – من سوپ ... چنگ می خوام – چشم – مامان – بعله ؟ – من ازون لباس خلبانیا می خوام – باشه – مامان – بعله؟ – من بوس می خوام – قربونت بشم – مامان – جونم ؟ – من شوکولات آناناسی می خوام – باشه – مامان – بعله ؟ – من دوست می خوام – خب – مامان – بعله ؟ – من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی – چشم – مامان – ب

درخواست حذف این مطلب
روز دختر مبارک :)  
من بابا روز دختررررره. بابا بدو بغلم بوسم میکنه و میگه روزت مبارک مامان بعد از چند سال دلم برا بابام تنگ شد. بابا منو از خودش جدا کرد، مامان رو بغل کرد و بوسید و گفت روزت مبارک بانو من ||||| عه بابا بچه نشسته هاااا بابا دستاش رو به ح نیایش و راز و نیاز با خدا برد بالا و گفت خدایا انصافه بعد چهل سال زندگی مشترک برا بوسیدن خانوممون از یه الف بچه اجازه بگیریم؟؟ من مامااان من بددلمااا || مامان اگه دهه شصتی بودی باز میگفتیم یه حرفی من ماااامان ||| بابا اگ

درخواست حذف این مطلب
این داستان: دسته بندی!  
تازه کتاب علومشو باز کرده بود و داشت با جک و جونورا و دسته بن ون آشنا میشد؛ در این بین سوالاتی ذهنش رو مشغول کرده بود که لازم میدید بپرسه تا بتونه خانوادش رو طبقه بندی کنه... آبجی کوچیکه مامااااان بابا پر داره؟ مامان نه آبجی کوچیکه مامااااان بابا پولک داره؟ مامان نه آبجی کوچیکه مامااااان بابا به بچه های خودش میتونه شیر بده؟ مامان نه آبجی کوچیکه پس بابا ه س |

درخواست حذف این مطلب
بابایی  
سلام بابا جونم بابای مهربونم همش به فکرتم بابا یه لحظه هم از ذهنم نمیری و همش باهات با یادت زند ... میکنم. بابای قشنگم تو توی قلب من داری زند ... میکنی و قشنگ حست میکنم که کنارمی . عزيز دلم یادته همیشه حواست به مامان بود چقدر عاشقش بودی؟ بهت قول میدم نزارم آب تو دلش ت ... بخوره نگران نباش درسته دخترم ولی مثل مرد کنارشم . بابا یه فکرایی دارم برای آینده دعا کن برام که همه چیز به خوبی پیش بره میخوام همون کاری رو کنم که همیشه میگفتی با کمک مامان اگه خدا ب

درخواست حذف این مطلب
اصن یه وعضی:|  
دیروز به بابا میگم من پول ندارم کرایه تا ی بدم.. بابا من فک کنم ندارم از مامان بگیر مامان منم ندارم از محمد بگیر محمد منم ندارم | بابا تو جیب شلوارم نگاه کن فک کنم4تومن باشه رفتم نگاه فقط2تومن بود من یعنی ادم جیب شماهارو میبینه دلش میخواد دستی بره پول بگیره بزاره جیبتون بگه بیا داداش غصه نخور | الان تو ماشینیم..یه دوره گرد اومد4تا ادم کلی گشتیم تا من یه500تومن پیدا | اصن یه وعضی |

درخواست حذف این مطلب
 
لباسای بابا بزرگ ُ ب مامان کبری قبلِ مشهد رفتنش داد به مامانم .. حتی نذاشت ما یه دست بزنیم به لباسا ، یعنی انقدر حساسه روشون به مامانم گفت اینارو بذار رو چشات ، توروخدا مواظبشون باش ، اشکای اون ، اشکای من ، اشکای مامان .. و لبخندِ بابا بزرگ ُ خدا 3

درخواست حذف این مطلب
 
بابا  
تاسوعا و عاشورای امسال هم تموم شد. ولی امسال بدون بابا بود.بابا ساعت 11 صبح تاسوعا از تهران رسید و نتونست تو مراسم باشه و عاشورا هم امسال من با امید نبودم و با بابا رفتم محل بابا اینا . به نوعی رانندش بودم و اون رو جابجا می ... . از خدا خواستم به حرمت این ایام بابا شفا پیدا کنه . کلا این چند وقته بابا خیلی خسته و ناتوان شده . کم حوصله هم شد. اصلا توان حرف زدن و حوصله با هم بودن رو نداره.این سری یعنی شنبه به زور و با ناراحتی رفت تهران. پرتو درمانیش از 23مه

درخواست حذف این مطلب
هفته پیش  
تمام مدت شمال بارون بود. پنجشنبه ابری با کمی بارون بود. nbsp خوبیش این بود که به خاطر رطوبت هوا، دخترمون گرفتگی بینیش خوب شد. و خانما بچه رو دیدن. کلی باهاش بازی . nbsp کلی کادو گرفت. nbsp من یاد گرفتم از مامانم بچه رو چه طوری ببرم سفر. مامان و بابا هم یه سفر بارونی اومدن. یه کم حال و هوا عوض . nbsp خانواده ی همسر بابت اینکه من هشت ماه خو دم خونه ی مامان و اونا هیچ کاری ن ، شرمنده شدن. اصرار دارن ما تنها نریم، با مامان و بابا و خواهر برادرا بریم. البته این دفع

درخواست حذف این مطلب
مامان  
دیدین شب که از سفر برمی گرده آدمی دلش یه شام گرم میخواد؟امشب مامان و بابا و از گرگان، گلخونه ی داداشم، برمی گشتن، شام دعوتشون . حس خوبی زیر پوستم رفت. خستگی ام در رفت. الان مامان راحت میخوابه. اگه نمیومدن کلی دغدغه ی شام داشت، بعدشم ظرف شستن و مرتب .

درخواست حذف این مطلب
بازم تنهایی  
حالا فهمیدم که مامان و بابا میخواهند بروند کربلا ... مامان باید بره ماهشهر که با هم بروند کربلا، تازه بهم نگفته داشت با، بابا حرف میزد که تاریخ رفتن شو هماهنگ کنه منم شنیدم. کُلاً من توی هیچ کاری در جریان نمیذارند فقط کارهای که باید انجام بدهم وگرنه کتک رو میخورم

درخواست حذف این مطلب
یعنی می خوام بگم روابط عمومی ضعیف مزایایی هم داره! :|  
دیروز مامان و بابا رفتن بیرون با هم و مامان گوشی ش رو جا گذاشت. زن عمو «ر» زنگ زد به مامانم، من برداشتم گفتم مامان رفته بیرون گوشی شو نبرده. با یه حال مغلوب و صدای گرفته ای گفت اومد بگو بهم زنگ بزنه. با این که نگران شده بودم اما هیچی نپرسیدم و گفتم «چشم. می گم تماس بگیرن باهاتون.» مامان اینا که اومدن قضیه رو گفتم بهشون. مامان زنگ زد به زن عمو «ر». وقتی قطع کرد گفت برادر زن عموم فوت کرده. خیلی ناراحت شدم. با خودم گفتم می مردی یه کلوم ازش بپرسی چی شده

درخواست حذف این مطلب
در هر شکن زُلف تو دامیست/این سلسله یک حلقه ی بیکار ندارد  
تو اتاقم نشستم اما به نجواهای شبونه ی مامان و بابا گوش میکنم... شاید یه روزی دلم واسه صداشون که هر شب و هر شب واسه انتخاب طعم دمنوش قبل خواب شور و م میکنن تنگ بشه...واسه صدای بابا که میگه امشب باهار نارنج بذار و جواب مامان که میگه بابونه هم خوبه ها

درخواست حذف این مطلب
فریب دلفریب  
مامان و بابا کمی میانشان شکرآب بود که روز مادر رسید. و ما به رسم اینکه زن و شوهر دعوا کنند، ابلهان باور کنند، شخصیت خودمان را حفظ میکنیم و وانمود میکنیم که ابله نیستیم در حال ... ید کادوی روز مادر هستم که خواهر بزرگترم پیغام میدهد که به سفارش پدر داریم برای مادر سرویس ظروف سرامیک می ... یم. پدر اهل بازار رفتن نیست، هیچ وقت کادویی غیر از پول و سکه و دسته گل ار پدر نگرفته ام. حالا برای امسال پدر، خواهر بزرگتر و داماد محترم را ... کرده است که از جانب ای

درخواست حذف این مطلب
انرژی گرفتم ولی هیچی یادم نرفته:-)  
هیجان انگیز ترین روزای من روزایی ِکه با مامان و بابا سه تایی میریم بیرون \- من و مامان بسیار شیطونیم البته باید بگم بابام اروم نمیشه \- اون وقته که وقتی اهنگ های مورد علاقمو تو ماشین میذارم و باهاش میخونم و می م بابا بشکن میزنه و مامان دست میزنه و جفتشون زیر لب اهنگ اون موسیقی و میزنن \- ب اولین برف امسال اومد و دختر هیجان زده خانواده مامان و بابا رو برداشت و رفتن بیرون . دقیقا همونجوری که گفتم اتفاق افتاد \- نمی دونین چه انرژی میگیرم از مامان و با

درخواست حذف این مطلب
مامان  
اون خونه ای که طبقه پایین مادربزرگم بود و ارث مامان از باباش، همون که مادربزرگم نمیذاشت نه خودمون اثاث ببریم نه اجاره بدیم، همون رو ام میخواد از مامان ب ه. nbsp دو سه هفته است میگه. امروز گفته یک پنجم ارزش اینجا پول دارم بقیه رو تو سه چهار سال ذره ذره میدم.مامان اول میخواست قبول کنه. گفتم، مادرجون خوشگل من، درسته الان شما مشکل مالی دارین و درگیر ج ه و خونه ی داداش هستین ولی پول ذره ذره حروم میشه. مشکل حل نمیشه. nbsp مامان فکرشو کرد گفت، آره. راست میگ

درخواست حذف این مطلب
فردا روز اول مهد کودک تو  
سلام گل قشنگم فردا روز اول مهد کودک برای تو ، یه دنیا نگرانی برای چشم سیاه ، بابا هم ،دو روز مرخصی گرفته، آخه روز اول و دوم هنوز سرویس به راه نیست الان کنار مامان توی اشژزخونه نشستی و به اصطلاح توی درست کیک کمکش میکنی و شیرین زبونی داری میگی بابا چقدر بد شده اخلاقش چونکه حرف بچه ها رو گوش نمیکنه ب هم وقت خواب من رو صدا زدی و گفتی میخام لج مامان بشینم و بهش بگم گشنمه

درخواست حذف این مطلب
این روزا  
ماهی و نیلوفر وبلاگشون رو بستن، انگار من یه چیزی گم ....چهارشنبه هفته دیگه باید برم سر کار. عزا گرفتم. تنبل شدم....این هفته خودمم میام با دخترم مهد کودک مامانم، که مامان خیاطی ه....چندتا لباس مامان میخواد براش بدوزه، اومدم نگهش دارم مامان بتونه بدوزه....مامان با کالسکه خوابش می کنه. خوبه خونه بزرگه کالسکه و بساطش ریخته، معلوم نیست....بابا زدن تو کار پرورش بنفشه آفریقایی. دو سه سال دیگه تولید انبوه بشه میفروشن ایشالا. البته اگه دخترم بذاره و نره دست

درخواست حذف این مطلب
مامان چی؟  
این روزا به همه ی صحبتا گوش می دی و به همه چی دقت می کنی و هرچیزی رو که اسمشو نمی دونی یا متوجه نمی شی می گه چی ب منو بابا داشتیم درمورد انتخابات صحبت می کردیم و می گفتیم اوباما و کلینتون و .... شما که از صحبتای ما چیزی دستگیرت نشده بود یه دفعه برگشتی گفتی مامان چی بابا گفت آخه جوجو شما به این چیرا هم کار داری خیلی بامزه بود... تلاشت واسه فهم مطالب و این نشون می ده بیش از پیش باید مراقب رفتار و صحبتامون باشیم شما کاملا داری الگو برداری می کنی جوجو کو

درخواست حذف این مطلب
خونه باغ  
مامان بابا امروز nbsp رفتن خونه باغ nbsp nbsp قرار بود nbsp یه کارگر nbsp یه سری کارا ها انجام بده و بابا و مامان به این دلیل رفتن nbsp nbsp اما من نرفتم nbsp nbsp دلم واسه خونه باغ تنگ شده.مطمئن الان دیدنیه nbsp nbsp

درخواست حذف این مطلب
مامان ♥  
سلامی توده تو مری هست که ازش نمونه برداری شده ، خداروشکر خوش خیمه و باید کامل برداشته بشه ... انشاءالله بعد عید .البته اینا حرفهای بابا س که تا باهاشون چشم تو چشم نشی جواب درست درمون بهت نمیدن ، ممکنه اینجوری گفته باشن که یوسف میاد حال مامان خوب باشه ، بعد بگن اصل ماجرارو ، ب بابا دیر اومدن من ندیدمشون ، امروزم نیستن تهران ، فردا برم ببینمشون و مطمئن بشم همین که گفتنه .مامان که زنگ زدن خبر بدن چی گفته ، اون شادی تو صداشون ... دلم داشت می ترکید به ز

درخواست حذف این مطلب
زردی  
نوه های ابجی دوباره زر ون رفته بالادوباره دستگاه اوردن خونشون.................. م تو حیاط خونشون درخت انجیر دارهگفته فصلش بیاین خونمون انجیر بخورین....الان رفته حج nbsp ...........هفته ی پیش که رفتم خونه ی مامان یه ماشین دیدم تو حیاط خونشون پارک بود...گفتم این مال کیه؟مامان گفت مال رفتن حج و ماشینشونو بردن خونه ی مامان................................یه روز رفته بودیم خونه ی مامان ...وقتی میخاستیم بیایم هر کار کردیم ماشین روشن نشد...همسر گفت بزاریم تو حیاطبابا گفت نه...تو حی

درخواست حذف این مطلب
شفا نمیده که !!  
اسکار بهترین سوتی سال هم طبق معمول تعلق می ... ره به من وقتی که nbsp تو هوای سرد با مامان نشستیم بالای مزار بابا. زیر لب فاتحه می خونیم و ذکر می ... م. هر کدوممون داریم یجوری تو فکرمون باهاش درد دل می کنیم. یکم اونطرف تر از قطعه ای که بابا به خاک س ... شدن، قبرای جدیدو کندن. آدمای داغ دیده هر پنج شنبه میان و با سوز عجیبی گریه می کنن. روزگاری دارن مثل هفت سال پیش ما. مامان جان با همون صورت لپ گلی و مهربونش رو صندلی کوچیکش نشسته بالای مزار. دختری هم سن و سال

درخواست حذف این مطلب
عنوان ندارم  
مامان که حامله شده بود، من بچه بودم، بهم نگفتن تا خودم فهمیدم. و بعدش مامان گفت که نباید به مردا چیزی راجبش بگم. و من در گوشی ازش پرسیده بودم حتی به بابا؟

درخواست حذف این مطلب
مظلوم کی عم من!؟:(((((  
امروز سر میز صبونه با بابا دعوام شد و قشنگ ریده شد ب برنامه کلاس سازم اولش مامان و بابا گفتن باید صباتو منظم بخونی صورتی و غیرتم بیدار کنی بخونن، بعد واست ساز می یم nbsp گفتم واسه خودمو میخونم ولی اون دوتا به من ربطی ندارن میخواین تحریمارم من بردارم |بعدشم مامان گفت فعلا دستم خالیه پول پیانو ندارم،منم گفتم طلاهامو میفروشم خودم می م ک بابا عصبانی شد و...الان من لج که اگه پول ساز ندین کلاس زبانو بدنسازیم نمیرم به این نتیجه رسیدم هرچی کوتاه بیام وض

درخواست حذف این مطلب
گل  
بابا تا ساعت 9 مشاوره بوده. نگفت چرا انقد طول کشیده.. شماره مامان هم گرفته. گل گرفته بود برای من و مامان. نمیدونم شخصیت ایجاب می کنه بازم عذرخواهی کنم از خواهر نام یا نه

درخواست حذف این مطلب
دختر خوب مامان و بابا  
امشب که نشسته بودیم دورهمی ع های دبیرستانشو نگاه میکردیمتازه فهمیدم چقدر اشتباه تمام تلاشم تو این سالها این بود دختر خوب مامان بابا باشماگه کلاس نداشتیم باید اونقدر تو مدرسه منتظر میموندم تا یکی بیاد دنبالموقتی همه میرفتن دریا من جرات اینکارو نداشتمهنوزم که هنوزه همه میرن بیرون تفریح، دورهمی، جشن تولد، برج، دریا،پارک، کافه. اما من نمیرمحسرت خوردمخیلی، خیلی زیاداز اونهمه خاطره ای که میشد داشت.از اون همه خوشی که میشد گذروند.و من فقط تلاش

درخواست حذف این مطلب
نارنگی:)  
رمز موبایل نارنگی یک دو سه چاره.الان مامان از بابا رمزک رو پرسید،قبل اینکه بابا بتونه جواب بده نارنگی داد میزنه ١٢٣٤ دیوی دو سال و نیمه شه

درخواست حذف این مطلب
انجمن حمایت از حقوق کودک: ۳۶ هزار 'کودک مطلقه' در ایران وجود دارن  
انجمن حمایت از حقوق کودک ۳۶ هزار کودک مطلقه در ایران وجود دارن هر سال ۱۱۰۰ کودک دختر بین ۱۰ تا ۱۴ سال مطلقه می شوند انجمن حمایت از حقوق کودک به تازگی در گزارشی با اشاره به افزایش تعداد ک ن ازدواج کرده و طلاق گرفته در ایران اعلام کرده که ۳۶ هزار کودک مطلقه در ایران وجود دارد که زیر ۱۸ سال هستند. مهدی بیاتی، از اعضای انجمن حمایت از حقوق کودک گفته که ازدواج در سن کودکی خود نوعی خشونت است و دختر به گونه ای به کار اجباری در خانه محکوم می شود و شاهد اف

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 1.589 seconds
RSS