به کجا می رویم

عبارت به کجا می رویم در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
 
زبانم خشک ميشود دلم شدید مي تپد حرفهایم پاک فراموش مي شوند گویی مست و منگمزمان مي ایستد احساس گیجی ميکنم بلاهتی بی وصف انگار در خلا شناور ميشوم در تاریخ باستان کز ميکنم کنار دیوار قلعه ای زیر مهتاب به گ اندکی هوش و حواس .....وقتی تو را پیش رويم ميبینم

درخواست حذف این مطلب
 
لیست سیاه  
دیگه تصميم خودمو گرفتم... هیچی هم نمي تونه مانع تصميمم بشه شنبه قراره یه لیست سیاه از شلوغای کلاس رو بدم به آقای مدیر تا یه احوالپرسی حس باهاشون داشته باشه و حقیقتا این آقای مدیر ما چنان جبروتی داره که وقتی با بچه ها حرف ميزنه من یکی که زهره ترک ميشم اونام که از ترس زبونشون بند مياد مجبورم بفرستم ...اگه نفرستم حرفم پیششون بی اعتبار ميشه...

درخواست حذف این مطلب
روش دوخت یقه فرانسوی  
سری جدید آموزش خیاطی درس بیست و هفتم\- روش دوخت یقه فرانسوی 1\- روی مقوا مستطیلی به عرض 3 و به بلندی 25 سانت مي کشیم. 2\- از سمت راست و پایین مستطیل 2 سانت بالا مي رويم به صورت هلال و به 8 سانت مانده به وسط پشت مي کشیم. 3\- از بالای مستطیل 2 سانت بالا رفته دوباره به 8 سانت مانده وسط پشت بالا وصل مي کنیم. 4\- از سمت راست مستطیل 2 سانت داخل مي رويم از آن نقطه دوباره 5 سانت داخل مي رويم. از وسط 5 سانت 6 ... ادامه مطلب ...

درخواست حذف این مطلب
رهروان کوی جانان سر خوش اند ...  
رهروان کوی جانان سرخوش اند عاشقان در وصل و هجران سرخوش اند جان عاشق، سر به فرمان مي رود سر به فرمان، سوی جانان مي رود راه کوی مي فروشان بسته نیست در به روی باده نوشان بسته نیست باده ما ساغر ما عشق ماست مستی ما در سر ما عشق ماست دل ز جام عشق او شد مي پرست مست مست از عشق او شد مست مست ما به سوی روشنایی مي رويم سوی آن عشق خ مي رويم دوستان ما آشنای این رهیم مي رويم از این ج وارهیم نور عشق پاک او در جان ما مرهم این جان سرگردان ما فریدون مشیری

درخواست حذف این مطلب
چای و کیکِ آشنا  
برایم از بند شماره ی نميدانم چند ميگفت، از ۹ تختی که در گروه های سه تایی گوشه های دیوار اتاقک سلول جای گرفته بودند، از جای و کتابخانه و کارگاه رو به رويم پشت ميز نشسته بود و همچنان که مثل هميشه لبخندش را حواله ی صحبت ميکرد از سخت ترین روزی ميگفت که بر او گذشته بود. و من در خیالم با او به بند کشیده ميشدم .... شنبه ۱۵ آبان

درخواست حذف این مطلب
همسایه(77)  
باخدا همسایه ام در روبرو هرزمان مشغول اندر گفتگو یافتم جای خدارا در دلم غیر دل جایی ن جستجو هردر بسته به رويم واکند او مرا ره مينماید مو به مو هرکجا هرکار من با یاد اوست باشد از او جان و مال و ابرو شاهد گفت و عمل شه ام او بوَد ، بیند مرا از روبرو هیچم وهرانچه دارم زان اوست اوکند برمن اجابت آرزو بی توکل یک دمم ارام نیست باتوکل یَم کنم از آب جو

درخواست حذف این مطلب
خشونت در  
یکى از مواردى که غربی‏ها و مخالفین شدیدا بر علیه آن تبلیغ‏ وآن را احکامى خشونت بار تلقى مى‏کنند احکام جزایى است زیرا در ميان احکام جزایى حکم قصاص، قطع دست ، سنگسار زانى محصن و زانیه محصنه و شلاق زدن بر زانى غیر محصن و غیر محصنه وجود دارد که از نظر اینان که دقت کافى در آن را ندارند یا به فلسفه وجودى این احکام آگاهى ندارند اشکالاتى مطرح مى‏سازند و آن را احکامى خشونت آميز مى‏دانند و تلقى آنان از دین این است که دین باید به جاى مجازات، انسانها ر

درخواست حذف این مطلب
از بهترین های خانه  
از بهترین روزهای در خانه بودن است. پیچاندم و برگشتم به وطن. غمي عجیب در قبل چند روز تعطیلی هست. ب این غم سراسر تهران را گرفته بود ماهایی که برای روزهایی فارغ شده بودیم و از آن شهر تنگ بیرون مي زدیم و ها بر دوش ، همه ی خستگی های روزهای پیشین در نگاه و شلوغی متروی ترمينال. این گونه یک شب عجیب مي گذرد. ی هست که در آن ها آدم فقط فکر مي کند و کاری نمي کند. فقط مي خواهد بگذرد. شب ها طولانی شده اند. شب ها خاصیتی در دل خود دارند. اما در خانه بودن دنیایی است.زن

درخواست حذف این مطلب
تنهایى  
اصلا بیا حرف را عوض کنیمنه از دوست داشتن بگوییم و نه از عشق زیرا هميشه همراه من استاین سر دردها واین تنهایىمگر تو بیایى که نمى آیى ، که نیستى ، که ميروى .بهتر نیست در خانه بمانم ؟تلویزیون نگاه کنم تا توهى بروى و بیایىبروى و بروى ؟ صبح هم که شود هیچ اتفاقى نمى افتدهر دو مى رويم سر کار با اینهمه فاصله تایک روز تکرارى را تکرار کنیممثل همه ى روزهاى مز ف تنهایىکاش اصلا آنروز چشمانت را ندیده بودم ولبخندت را هم .

درخواست حذف این مطلب
راهیان نور  
باز دلم هوای شلمچه کرده است. باز از فرسنگها راه برای بوی خاکریزهایش مستم مي کند. باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام. همين که مي آییم نفسی بگیریم تا با شهر بسازیم همين که آرام آرام به زندگی روزمره دست اخوت مي دهیم نمي دانیم چه مي شود که درست هنگامي که آنجا که مي رويم تا خط جدیدی را در دلمان رقم بزنیم به سراغمان مي آید. شلمچه روایتی است از خاک تا افلاک ، حکایت آنان که چون مرغان سبکبال به زیبایی در طلوع شهادتت پ د. شلمچه خلاصه عشق است و قطعه ای از بهش

درخواست حذف این مطلب
..  
دست های نداشته ات را مي گیرم و به خیابان ميروم، قرارمان همين بود ، مگر نه؟ تو آن سوی شهر من این سوی شهر ، قدم بزنیم روی خیالِ هم، بس که ممنوع است این عشق، از بهشت که هیچ، از دنیا هم رانده مي شویم. امروز روئیده بودی بر درگاه پنجره، خودت بودی ب هم پروانه ای رنگی شدی وسط خواب سیاه و سفیدم شبیه بوسه روی گونه ام نشستی بیدار شدم، خی را آغوش کشیدم و خوابم برد.مي دانی از کجا بیایی مي دانی به چه صورتی در آیی که بشناسم تورا فردا کتم را مي پوشم، رنگ آبی سر آس

درخواست حذف این مطلب
اعترافات قدیمی  
وقتی گفتی برويم فانفار دیگر رويم نشد بگویم نه. قبلش گفته بودی برويم ترن هوایی و من بهانه آوردم که حوصله جیغ و هوار را ندارم. باید اعتراف کنم هر چه بالاتر رفتیم قلب من از تپیدن اش کم شد و آن لبخند یخ بسته روی صورتم از ترس بود و نه از شادمانی کنار تو بودن.

درخواست حذف این مطلب
چهل سال " تنهایی "  
آدم های عجیبی شده ایم تصميم های بالغانه مي گیریم، عشق سر راهمان سبز مي شود. رفتارهای عاشقانه مي کنیم، چراغ های تمام شهر قرمز مي شود مهمانی مي رويم، مي گوییم، مي خندیم، مي یم؛ توی راه برگشت اما دلتنگ همان سکوت خانه ی خودمان هستیم. توی سکوت خانه، آنقدر با آرزوها و حسرتهایمان کلنجار مي رويم، مشتاقتر از قبل، دوباره برای دورهمي های شلوغ نقشه مي کشیم ما آدم های عصر معاصریم ...آدم های گاه این ور بوم و گاه آن ور بوم آدم های مثل ابر بهار حالی به حالی عشق

درخواست حذف این مطلب
ایمان پاها  
فرض الله المشى على الرجلین الى طاعته لا الى معصیته ؛ «خداوند بر پاها واجب کرده که همواره به سوى اطاعت پروردگار گام بردارد و هرگز به طرف معصیت و نافرمانى خداوند حرکت نکند.» خداى تبارک و تعالى در قرآن کریم مى ‏فرماید و تشهد أرجلهم بما کانوا ی بون؛ «پاهاى آنها به آنچه انجام داده‏اند گواهى مى‏ دهد.» 1 با پاها روى زمين راه مى‏رويم، در آب پا مى‏زنیم، از کوهها و درختها بالا مى‏رويم، ولى باید از حرکت به سوى گناه و معصیت به شدت پرهیز کنیم. روایت جال

درخواست حذف این مطلب
لباس عزا  
لباس عزای اباعبدالله، خیلی به قندعسل مي آید، هر چند وقتی دیدمش، دلم مي خواست سمعک ها نبودند...قندک که در روضه های آ ... شب، رسماً خوابِ خوابِ خواب است. از هوش مي رود، 3 شب خواب بود که دیدمش. قندک من که هميشه در سکوت مي خوابد، حالا از شدت خست ... در شلوغی هم مي خوابد. هر چند چندباری از خواب مي پرد...این روزها خانواد ... مي رويم هیأتهیأتی که سالهاست مي رويم و امسال دوازدهمين محرمي است که خیمه عزای ارباب در وسط ... هنر ب ... است. چقدر زود گذشتچقدر بچه های هیأت

درخواست حذف این مطلب
واگویه های شبانه  
من در تب سن ... ن خویش فریاد مي کشیدم و خلق را گوش و دل اما به من نبود. ... دیری با من سخن به درشتی گفتید؛ خود آیا به دو حرف تابِ تان هست؟ تابِ تان هست؟ \#شاملو... \+ امشب از آن در ... ری ست و ما دیگر مثل سابق نمي شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن های ربع ساعته ی بین زنگ های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمي، هرلحظه که مي خندیم، هرلحظه که حرفی مي زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز مي نشینیم، با بار سن ... ن خسر به خودمان مي آییم و توی خودمان مي رويم و تنهاتنها \- کنا

درخواست حذف این مطلب
ما را به سخت جانیِ خود ، این گمان نبود..  
ساعت به وقت اینجا ۱۲.۱۹ بامداد است و به وقت دل من یک ربع مانده به هق هق... این دلتن ... وصله ی تنم شده... باز شب و بغض و سکوت و اشک های بی صدا مردم همه از خواب و من از فکر تو مست... ... مالامال از درد است و زبان الکن از بیانش.. ... رئوف.. دلخسته ام راهی ام کن دلم صحن گوهر شاد ميخاهد یا نه اصلن بروم همان مکان هميش ... ام صحن قدس شبستان سمت چپ بروم بر روی سنگفرش ِ سرد ِ بدون ِ فرشِ شبستان بنشینم بعدش زل بزنم به روبه رويم همانجا که اصلن خبری از گنبد نیست اصلن من ... ج

درخواست حذف این مطلب
از آبنده باید ترسید...  
به کجا مي رويم؟؟؟ نسلی که هیچ حرفه ای بلد نیست.. روابط عمومي اش ضعیف است...سوادش کم است...چندین مدرک ... یده است... اینها قرار است آینده را به دست ب ... رند... باید رفت...نباید ماند در این وانفسای ترس و حشت وهم و گمان ... باید رفت... ماندن در کنار نسلی که فقط بلد است با گوشی موبایل سرگرم شود ...مرگ است...باید رفت... بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش...

درخواست حذف این مطلب
دهان گس مهربانی  
رفته بودیم از حیاط شرکت ... مالو ب ... یم... که دیدم اونجا پر از حسن یوسف ه... پرررررر علی آقا گفت هرکدوم رو مي خواهید بردارید ببرید... و ما خوشحال شدیم و امروز علاوه بر دو ... مالو که حوصله ندارم ع ... ش را اپلود کنم باز بروید در استوری اینستا ببینید.. با یک گلدان بزرگ حسن یوسف به خانه مي رويم..

درخواست حذف این مطلب
بخدا بعضی چیزا تقصیر ما نیست  
ما تقصیر نداشتیمما فقط کمي زیادی دوستشان داشتیمآنقدر بزرگشان کردیم که روز به روز کوچکتر شدیمآنقدر مهربانی کردیم که دلشان را زدیمآنقدر محبت کردیم که وظیفه امان شدبه همين راحتی عادی شدیم و از ما گذشتندبه سرعت برق جایمان را به ... ی دادندبلاک شدیم تا دوستت دارم هایمان را نشنوندپشت سرمان حرف زدندتا شاید کوچکتر از این شویمما دیگر کوچک نمي شویمما دوست هایمان را داشته ایمبخشش هایمان را کرده ایمولی فراموش نکرده ایمهنوز مي سوزیماز رفتن آنکه رفته

درخواست حذف این مطلب
آره ...  
ما، خلاصه در تکرارِ تکرارها پشت دیوار درد روی طناب عشق ابتدای غم در امتداد مرگ به انتهای هیچ مي رويم زمين را بلعیده ایم با سودای آسمان در سر مي ... شیم به بال های کاغذی به باد های کاغذی به این همه راه که نمي رويم ما حتا تکرار نمي کنیم تکرار مي شویم ... akseli gallen\-kallela

درخواست حذف این مطلب
قلم ش ... ته  
با قدم زدن روی برگ های تاریخ نانوشته و سیاهه های نویسندگان بی تعهد گاهی ندای حبس شده ی انسانیت شنیده مي شود. انقلاب و کودتا و آشوب کلمات ناآشنایی برای روشنفکر بی قلم نیست. قصه ی تکراری تاریخ برای نسلی که کورسوی اميدی به ... داشتند،چرخیدن در دور باطل سیاست است.استبداد ماند ولی از نو نوشته شد.رنگ پرچم هایی که گاهی سرخ بود و گاهی ... و سفید ولی تماما پایان سیاهی داشت.در این ميان دوچیز زنده به گور شد.انسانیت و ملیت. 16آذزی که از تمام اه ... مدنی آن یه سخن

درخواست حذف این مطلب
به کجا می رویم؟!از عمل ... تا تاریخ نگاری  
به کجا مي رويم؟ از عمل ... تا تاریخ نگاری مظفر شاهدی shahedi iichs.org آیا مي توان اميدوار بود تا آینده ای قابل پیش بینی به این باور نزدیک تر شویم که، احتمالاً «همه» واقعیت و حقیقت اگر چیزی با این عناوین وجود داشته باشد پیش ما نیست این سیاه یا سفید دیدن ها و کوتاه نیامدن های کمترثمربخش تا کی ادامه خواهد یافت؟ آیا مي توان اميد داشت که روزی جامعه ایرانی به این موضوع ... شه کند که، این تماميت خواهی ها و خودعقل کل پنداری ها و تلاش بی وقفه برای «حذف» و از ميان

درخواست حذف این مطلب
هذیان های خاک خورده  
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد ناله زنم بگویدم دم مزن و بیان مکن پشت پلکهایم آدمکها به ... درمي آمدند. ذهنم با سرعت بالایی تصویرسازی ميکرد. موذیانه ميخندید. با بد ... بیمارگونه ای خاطرات خاک خورده را از اعماق وجودم بیرون ميکشید و زنده ميکرد. همانقدر جاندار که روز اول. طعم ها و حس ها و رنگ ها زنده ميشدند. طعم گس و تند و تلخ دهانم را پر ميکرد. ضربان قلبم تند ميشد. نفسم بند ميرفت. دست و پا ميزدم ولی راهی برای خلاصی پیش رويم نبود. تا قبل از این، نو

درخواست حذف این مطلب
بر رویم کش  
تهی گشتهنوای این روزهای منچه سرگشتهمي نویسم خط های سیاه و سفید رابا آن پیانوی سیاهای یار بیادست از مهربانان شسته ایبلبل مست قفس گریان استپنجره چوبی اتاقم صدای باد را مهمان کرده استدست ميزندای یار بیاپیانوی سیاه من اینجاستبر رويم کشنوازش کنمهربان دستانتاز یار بگواز آن دیده ی همراه بگوبلبل شوق دلم پرواز است

درخواست حذف این مطلب
آدمهای عجیبی شده ایم ...  
آدم های عجیبی شده ایم تصميم های بالغانه مي ... ریم، عشق سر راهمان ... مي شود. رفتارهای عاشقانه مي کنیم، چراغ های تمام شهر قرمز مي شود مهمانی مي رويم، مي گوییم، مي خندیم، مي ... یم؛ توی راه برگشت اما دلتنگ همان سکوت خانه ی خودمان هستیم. توی سکوت خانه، آنقدر با آرزوها و حسرتهایمان کلنجار مي رويم، مشتاقتر از قبل، دوباره برای دورهمي های شلوغ نقشه مي کشیم ما آدم های عصر معاصریم ...آدم های گاه این ور بوم و گاه آن ور بوم آدم های مثل ابر بهار حالی به حالی عش

درخواست حذف این مطلب
شهید م ... ع حرم اهل سنت عمر ملازهی  
برادر شهید ملازهی من در تهران سرباز هستم. عمر وقتی آمده بود اینجا تا اعزام شود به من زنگ زد و گفت دارم مي روم ... ، بیا برای آ ... ین بار ببینمت. قبلش مادرم گفته بود برادرت مي خواهد بیاید با تو کار دارد. عمر با من در ميدان ... قرار گذاشت. وقتی رفتم با دو نفر دیگر از دوستانش بسیار خوشحال آنجا بودند. پرسیدم داری مي ری کجا؟ گفت جنگ. گفتم اینها هم هستند؟ گفت اره حدود صد نفر هستیم مي رويم از برادرانمان دفاع کنیم. برای ما شیعه و سنی فرقی ندارد همه با هم هستیم.

درخواست حذف این مطلب
فرارسیدن اربعین حسینی را به همه مسلمانان و شیعیان جهان تسلیت میگویم.  
دل به عشق یوسف زهرا نهاده مي رويم از نجف تا کربلا پای پیاده مي رويم یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام مرغ روحم پر زند در قتلگاه و علقمه تا گذارم چهره بر خاک عزیز فاطمه یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام یابن زهرا سربه کف در سرزمينت آمدم تا شوم زوار روز اربعینت آمدم یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام زائر قبر شریف یوسف زهرا شدم همسفر با کاروان زینب کبری شدم یابن زهرا السلام یابن زهرا السلام کربلا یا کربلا یاکربلا یاکربلا زینب خونین جگر برگشته

درخواست حذف این مطلب
آدم های عجیبی شده ایم...  
آدم های عجیبی شده ایم تصميم های بالغانه مي ... ریم، عشق سر راهمان ... مي شود. رفتارهای عاشقانه مي کنیم، چراغ های تمام شهر قرمز مي شود مهمانی مي رويم، مي گوییم، مي خندیم، مي ... یم؛ توی راه برگشت اما دلتنگ همان سکوت خانه ی خودمان هستیم. توی سکوت خانه، آنقدر با آرزوها و حسرتهایمان کلنجار مي رويم، مشتاقتر از قبل، دوباره برای دورهمي های شلوغ نقشه مي کشیم ما آدم های عصر معاصریم ... آدم های گاه این ور بوم و گاه آن ور بوم آدم های مثل ابر بهار حالی به حالی عش

درخواست حذف این مطلب
شعر پسند؛ فکر آب و نان  
یاد رخسار تو را در دل نهان داریم ما در دل دوزخ، بهشت جاودان داریم ما در چنین راهی که مردان توشه از دل کرده اند ساده لوحی بین؛ که فکر آب و نان داریم ما منزل ما همرکاب ماست هر جا مي رويم در سفرها طالع ریگ روان داریم ما چیست خاک تیره تا باشد تماشاگاه ما؟ سِیرها در خویشتن چون آسمان داریم ما قسمت ما، چون کمان از صید خود، خميازه ای است هر چه داریم از برای دیگران داریم ما همت پیران دلیل ماست هر جا مي رويم قوت پرواز چون تیر از کمان داریم ما گر چه غیر از س

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.254 seconds
RSS