به کجا می رویم

عبارت به کجا می رویم در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
جراحی پلاستیک  
آشنایی با رشته جراحی پلاستیک تحولات و پیشرفت های اخیر در رشته جراحی پلاستیک و ارتقاء سطح آگاهی عموم از این پیشرفت ها و توانمندی ها، رویکرد بسیاری از افراد جامعه را به بهره گیری از نتایج تحولات مزبور به همراه داشته است. اگرچه سالیان درازی از شکوفایی رشته جراحی پلاستیک نمي گذرد، اما این بخش از علم پزشکی توانسته است جای خود را در برطرف نمودن مشکلات جسمي و روحی بیماران بازنماید. جراحی پلاستیک یکی از شاخه های رشته پزشکی در سطح فوق تخصص مي باشد ک

درخواست حذف این مطلب
 
زبانم خشک ميشود دلم شدید مي تپد حرفهایم پاک فراموش مي شوند گویی مست و منگمزمان مي ایستد احساس گیجی ميکنم بلاهتی بی وصف انگار در خلا شناور ميشوم در تاریخ باستان کز ميکنم کنار دیوار قلعه ای زیر مهتاب به گ اندکی هوش و حواس .....وقتی تو را پیش رويم ميبینم

درخواست حذف این مطلب
 
بر بال خاطرات (جلد اول)  
جلد اول کتاب «بر بال خاطرات» نوشته احمد راسخی لنگرودی منتشر شد. در احوالات خود که مي نگرم مي بینم هميشه کنجکاو بوده ام که بدانم اجداد دور و نزدیکم چه انی بوده اند؛ چه ویژگی ها و مختصاتی داشته اند؛ چه سطحی از علم و دانش را پیموده اند؛ و عمر گرانمایه خود را در حوادث روزگار و کشاکش ایام چگونه گذرانیده اند. دریغا، این کنجکاوی هیچگاه راه به جایی نبرد. بهتر است بگویم هميشه حس کنجکاوی ام به دیوار خورد. تا جایی که برگی از تاریخشان به رويم گشوده نشد. گو

درخواست حذف این مطلب
روش دوخت یقه فرانسوی  
سری جدید آموزش خیاطی درس بیست و هفتم\- روش دوخت یقه فرانسوی 1\- روی مقوا مستطیلی به عرض 3 و به بلندی 25 سانت مي کشیم. 2\- از سمت راست و پایین مستطیل 2 سانت بالا مي رويم به صورت هلال و به 8 سانت مانده به وسط پشت مي کشیم. 3\- از بالای مستطیل 2 سانت بالا رفته دوباره به 8 سانت مانده وسط پشت بالا وصل مي کنیم. 4\- از سمت راست مستطیل 2 سانت داخل مي رويم از آن نقطه دوباره 5 سانت داخل مي رويم. از وسط 5 سانت 6 ... ادامه مطلب ...

درخواست حذف این مطلب
رهروان کوی جانان سر خوش اند ...  
رهروان کوی جانان سرخوش اند عاشقان در وصل و هجران سرخوش اند جان عاشق، سر به فرمان مي رود سر به فرمان، سوی جانان مي رود راه کوی مي فروشان بسته نیست در به روی باده نوشان بسته نیست باده ما ساغر ما عشق ماست مستی ما در سر ما عشق ماست دل ز جام عشق او شد مي پرست مست مست از عشق او شد مست مست ما به سوی روشنایی مي رويم سوی آن عشق خ مي رويم دوستان ما آشنای این رهیم مي رويم از این ج وارهیم نور عشق پاک او در جان ما مرهم این جان سرگردان ما فریدون مشیری

درخواست حذف این مطلب
چای و کیکِ آشنا  
برایم از بند شماره ی نميدانم چند ميگفت، از ۹ تختی که در گروه های سه تایی گوشه های دیوار اتاقک سلول جای گرفته بودند، از جای و کتابخانه و کارگاه رو به رويم پشت ميز نشسته بود و همچنان که مثل هميشه لبخندش را حواله ی صحبت ميکرد از سخت ترین روزی ميگفت که بر او گذشته بود. و من در خیالم با او به بند کشیده ميشدم .... شنبه ۱۵ آبان

درخواست حذف این مطلب
خشونت در  
یکى از مواردى که غربی‏ها و مخالفین شدیدا بر علیه آن تبلیغ‏ وآن را احکامى خشونت بار تلقى مى‏کنند احکام جزایى است زیرا در ميان احکام جزایى حکم قصاص، قطع دست ، سنگسار زانى محصن و زانیه محصنه و شلاق زدن بر زانى غیر محصن و غیر محصنه وجود دارد که از نظر اینان که دقت کافى در آن را ندارند یا به فلسفه وجودى این احکام آگاهى ندارند اشکالاتى مطرح مى‏سازند و آن را احکامى خشونت آميز مى‏دانند و تلقى آنان از دین این است که دین باید به جاى مجازات، انسانها ر

درخواست حذف این مطلب
از بهترین های خانه  
از بهترین روزهای در خانه بودن است. پیچاندم و برگشتم به وطن. غمي عجیب در قبل چند روز تعطیلی هست. ب این غم سراسر تهران را گرفته بود ماهایی که برای روزهایی فارغ شده بودیم و از آن شهر تنگ بیرون مي زدیم و ها بر دوش ، همه ی خستگی های روزهای پیشین در نگاه و شلوغی متروی ترمينال. این گونه یک شب عجیب مي گذرد. ی هست که در آن ها آدم فقط فکر مي کند و کاری نمي کند. فقط مي خواهد بگذرد. شب ها طولانی شده اند. شب ها خاصیتی در دل خود دارند. اما در خانه بودن دنیایی است.زن

درخواست حذف این مطلب
تنهایى  
اصلا بیا حرف را عوض کنیمنه از دوست داشتن بگوییم و نه از عشق زیرا هميشه همراه من استاین سر دردها واین تنهایىمگر تو بیایى که نمى آیى ، که نیستى ، که ميروى .بهتر نیست در خانه بمانم ؟تلویزیون نگاه کنم تا توهى بروى و بیایىبروى و بروى ؟ صبح هم که شود هیچ اتفاقى نمى افتدهر دو مى رويم سر کار با اینهمه فاصله تایک روز تکرارى را تکرار کنیممثل همه ى روزهاى مز ف تنهایىکاش اصلا آنروز چشمانت را ندیده بودم ولبخندت را هم .

درخواست حذف این مطلب
راهیان نور  
باز دلم هوای شلمچه کرده است. باز از فرسنگها راه برای بوی خاکریزهایش مستم مي کند. باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام. همين که مي آییم نفسی بگیریم تا با شهر بسازیم همين که آرام آرام به زندگی روزمره دست اخوت مي دهیم نمي دانیم چه مي شود که درست هنگامي که آنجا که مي رويم تا خط جدیدی را در دلمان رقم بزنیم به سراغمان مي آید. شلمچه روایتی است از خاک تا افلاک ، حکایت آنان که چون مرغان سبکبال به زیبایی در طلوع شهادتت پ د. شلمچه خلاصه عشق است و قطعه ای از بهش

درخواست حذف این مطلب
اعترافات قدیمی  
وقتی گفتی برويم فانفار دیگر رويم نشد بگویم نه. قبلش گفته بودی برويم ترن هوایی و من بهانه آوردم که حوصله جیغ و هوار را ندارم. باید اعتراف کنم هر چه بالاتر رفتیم قلب من از تپیدن اش کم شد و آن لبخند یخ بسته روی صورتم از ترس بود و نه از شادمانی کنار تو بودن.

درخواست حذف این مطلب
چهل سال " تنهایی "  
آدم های عجیبی شده ایم تصميم های بالغانه مي گیریم، عشق سر راهمان سبز مي شود. رفتارهای عاشقانه مي کنیم، چراغ های تمام شهر قرمز مي شود مهمانی مي رويم، مي گوییم، مي خندیم، مي یم؛ توی راه برگشت اما دلتنگ همان سکوت خانه ی خودمان هستیم. توی سکوت خانه، آنقدر با آرزوها و حسرتهایمان کلنجار مي رويم، مشتاقتر از قبل، دوباره برای دورهمي های شلوغ نقشه مي کشیم ما آدم های عصر معاصریم ...آدم های گاه این ور بوم و گاه آن ور بوم آدم های مثل ابر بهار حالی به حالی عشق

درخواست حذف این مطلب
واگویه های شبانه  
من در تب سن ... ن خویش فریاد مي کشیدم و خلق را گوش و دل اما به من نبود. ... دیری با من سخن به درشتی گفتید؛ خود آیا به دو حرف تابِ تان هست؟ تابِ تان هست؟ \#شاملو... \+ امشب از آن در ... ری ست و ما دیگر مثل سابق نمي شویم؛ که حتی وقتِ قدم زدن های ربع ساعته ی بین زنگ های دیف و گسسته و تحلیلی و شیمي، هرلحظه که مي خندیم، هرلحظه که حرفی مي زنیم، هرلحظه که به خندیدن پای اداهای سولماز مي نشینیم، با بار سن ... ن خسر به خودمان مي آییم و توی خودمان مي رويم و تنهاتنها \- کنا

درخواست حذف این مطلب
ما را به سخت جانیِ خود ، این گمان نبود..  
ساعت به وقت اینجا ۱۲.۱۹ بامداد است و به وقت دل من یک ربع مانده به هق هق... این دلتن ... وصله ی تنم شده... باز شب و بغض و سکوت و اشک های بی صدا مردم همه از خواب و من از فکر تو مست... ... مالامال از درد است و زبان الکن از بیانش.. ... رئوف.. دلخسته ام راهی ام کن دلم صحن گوهر شاد ميخاهد یا نه اصلن بروم همان مکان هميش ... ام صحن قدس شبستان سمت چپ بروم بر روی سنگفرش ِ سرد ِ بدون ِ فرشِ شبستان بنشینم بعدش زل بزنم به روبه رويم همانجا که اصلن خبری از گنبد نیست اصلن من ... ج

درخواست حذف این مطلب
دهان گس مهربانی  
رفته بودیم از حیاط شرکت ... مالو ب ... یم... که دیدم اونجا پر از حسن یوسف ه... پرررررر علی آقا گفت هرکدوم رو مي خواهید بردارید ببرید... و ما خوشحال شدیم و امروز علاوه بر دو ... مالو که حوصله ندارم ع ... ش را اپلود کنم باز بروید در استوری اینستا ببینید.. با یک گلدان بزرگ حسن یوسف به خانه مي رويم..

درخواست حذف این مطلب
قلم ش ... ته  
با قدم زدن روی برگ های تاریخ نانوشته و سیاهه های نویسندگان بی تعهد گاهی ندای حبس شده ی انسانیت شنیده مي شود. انقلاب و کودتا و آشوب کلمات ناآشنایی برای روشنفکر بی قلم نیست. قصه ی تکراری تاریخ برای نسلی که کورسوی اميدی به ... داشتند،چرخیدن در دور باطل سیاست است.استبداد ماند ولی از نو نوشته شد.رنگ پرچم هایی که گاهی سرخ بود و گاهی ... و سفید ولی تماما پایان سیاهی داشت.در این ميان دوچیز زنده به گور شد.انسانیت و ملیت. 16آذزی که از تمام اه ... مدنی آن یه سخن

درخواست حذف این مطلب
هذیان های خاک خورده  
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد ناله زنم بگویدم دم مزن و بیان مکن پشت پلکهایم آدمکها به ... درمي آمدند. ذهنم با سرعت بالایی تصویرسازی ميکرد. موذیانه ميخندید. با بد ... بیمارگونه ای خاطرات خاک خورده را از اعماق وجودم بیرون ميکشید و زنده ميکرد. همانقدر جاندار که روز اول. طعم ها و حس ها و رنگ ها زنده ميشدند. طعم گس و تند و تلخ دهانم را پر ميکرد. ضربان قلبم تند ميشد. نفسم بند ميرفت. دست و پا ميزدم ولی راهی برای خلاصی پیش رويم نبود. تا قبل از این، نو

درخواست حذف این مطلب
بر رویم کش  
تهی گشتهنوای این روزهای منچه سرگشتهمي نویسم خط های سیاه و سفید رابا آن پیانوی سیاهای یار بیادست از مهربانان شسته ایبلبل مست قفس گریان استپنجره چوبی اتاقم صدای باد را مهمان کرده استدست ميزندای یار بیاپیانوی سیاه من اینجاستبر رويم کشنوازش کنمهربان دستانتاز یار بگواز آن دیده ی همراه بگوبلبل شوق دلم پرواز است

درخواست حذف این مطلب
آدم های عجیبی شده ایم...  
آدم های عجیبی شده ایم تصميم های بالغانه مي ... ریم، عشق سر راهمان ... مي شود. رفتارهای عاشقانه مي کنیم، چراغ های تمام شهر قرمز مي شود مهمانی مي رويم، مي گوییم، مي خندیم، مي ... یم؛ توی راه برگشت اما دلتنگ همان سکوت خانه ی خودمان هستیم. توی سکوت خانه، آنقدر با آرزوها و حسرتهایمان کلنجار مي رويم، مشتاقتر از قبل، دوباره برای دورهمي های شلوغ نقشه مي کشیم ما آدم های عصر معاصریم ... آدم های گاه این ور بوم و گاه آن ور بوم آدم های مثل ابر بهار حالی به حالی عش

درخواست حذف این مطلب
بتاب از چه به دل گه گه  
nbsp چو شیرینتر نمود ای جان، مها شور و بلای تونهادم جان شیرین را که مي سوزد برای توروان از تو خجل باشد دلم را پا به گل باشدمرا چه جای دل باشد چو دل گشته ست جای توتو خورشیدی و دل در چه بتاب از چه به دل گه گ ه مي کاهد چو ماه ای مه به عشق جان فزای توز خود مسم به تو زرم به خود سنگم به تو درمکمر بستم به عشق اندر به اوميد قبای توگرفتم عشق را در بر کله بنهاده ام از سرمنم محتاج و مي گویم ز بی خویشی دعای تودلا از حد خود مگذر برون کن باد را از سربه خاک کوی او بنگر

درخواست حذف این مطلب
خطر!!  
کاش ی یک برگه رويم بچسباند و با خط درشت رویش بنویسد خطر احتمال انفجار نزدیک نشوید .

درخواست حذف این مطلب
630- کولی کنار آتش  
خودت را راحت بگذار. برای دوست داشتن. دوست نداشتن. هرچیزی و مخالف آن. که آزاد باشی بخوانی یا نه. بمانی یا نه. و همه چیز. فکر نکن ساعت 3 صبح است، که مردم به آن 3 شب مي گویند و من هم گاهی، nbsp و من مست از خانه برون تاخته ام؛ بر تخت نشسته ام nbsp و خدمه دارند بادم مي زنند و پیش رويم زیتون و و نارنگی و سیب و استیک و این حرفاست، که دارم حرف های توام\-دلت\-خوش\-است\-ها مي زنم. در واقع به شدت گرسنه ام و پیشِ رويم کوفت هم نیست. امشب به نتیجه های مهمي دست پیدا . دست پیدا

درخواست حذف این مطلب
رو به رو  
اگر هفته قبل یا ماه قبل یا سال قبل بود ميگفتم اگر تمام دنیا رو به رويم بایستند پشتم به او گرم است ولی حال ميگویم اگر تمام دنیا پشتم بایستند او رو به رويم است.. \+هیچوقت از نفرت ی اینقدر دلگیر نبوده امـ

درخواست حذف این مطلب
pulp  
تمامي quot عامه پسند quot یک توهم است. یک توهم هالیوودی. یا با این مساله کنار مي آییم و تا به پایان داستان مي رويم و با خودمان تحلیل های روان شناختی مي کنیم چه سواد یش را داشته باشیم و چه نه ؛ یا با آن کنار نمي آییم تا هر جای داستان که شد گیرم تا همان پایان کشان کشان مي رويم و به خودمان دری وری مي گوییم که چرا یک کتاب ارزش دستمان نگرفته ایم. توهم هالیوودی پر است از مز فات پر زرق و برق، تمامي خواسته های بشر در ترین شکل ممکنشان مشترک بین کارتن خواب و پنت

درخواست حذف این مطلب
سیصد و شصت و دو  
کتاب خوب «دگرگونی زندگی با جادوی نظم» را به علاقمندان حوزه نظم و دوستداران خانه آرام و خلوت توصیه مي کنم. \+ سبکبار به استقبال بهار و خانه تکانی مي رويم با مطالعه و عمل به دستورات کتاب. \+ و المستشهدین بین یدیه ...

درخواست حذف این مطلب
نگاه کریمانه ام آرزوست...  
از وقتی محبت م نسبت به مادر م بیشتر شده است، به دنبالش محبت م نسبت به حضرت معصومه هم بیشتر شده است...اصلا همين امروز روز تولد شون... بوی حضرت مادر.... تمام فضا را پرکرده است... قبل تر ها هر موقع مي رفتیم قم...حس خاصی نداشتم... ولی الان هر موقع دل م برای مادر م بی قرار مي شود.... فقط، یک جاست که این دل بی قرار را آرام مي کند....آن هم حضرت جان... اصلا سفارش شده به آقای مرعشی که در نبود قبر حضرت مادرمان ... به حرم کریمه اهل البیت بروید.. حالا هر موقع که مي رويم...قم .

درخواست حذف این مطلب
آتش بدون دود (۱)  
\- با همه این حرف ها اگر خواست بدون ما برود چه مي کنیم ؟ \- ما نیز بدون او مي رويم ؛ اما در کنارش. \- چه خاصیت که با او باشیم و با او نباشیم ؟ \- خاصیتش وفاست برادر من کتاب اول | نادر ابراهیمي

درخواست حذف این مطلب
با ما ن، اگر نه بد نام شوی!  
ما از آدم ها مي رويم، آدم ها در ما مي مانند اثر یک هم نشینی اگر خوب بوده یا نبوده اگر جلویمان برده یا عقبمان رانده هزار سال هم زنده بمانیم با ما رشد مي کند و قد مي کشد و پیر مي شود مگر برای تقویت از حاصل ها و جبران از دست رفته هایمان فکر اساسی کرده باشیم ... آه از آدمي که چه دیر مي فهمد بزرگترهایش از چند قرن پیش چه ها گفته اند ...

درخواست حذف این مطلب
گذشته ای که به رویم می خندد  
امروز داشتم خاطره طراحی سن برنامه یادواره در سال 87 یا 88 را برای ی تعریف مي ؛ آن قدر ریز ریز خندیدم که اشکم در آمد. از یک جایی به بعد دیگر نمي توانستم توضیح بدهم. نفر مقابلم هم همينطور مي خندید و سرش را تکان مي داد. آن غول های گچی بزرگی که بچه های معماری ساخته بودند و آ ش هم روی سن نرفت. هميشه وقتی به روزهای م در دوره کارشناسی فکر مي کنم حس خوبی دارم.

درخواست حذف این مطلب
نیایش  
خدایا به من آگاهی بده تا درهای رحمتی که به رويم گشوده ای، ندانسته نبندم. و درهایی که به حکمت بر من بسته ای، به اصرار نگشایم. آمين

درخواست حذف این مطلب
  
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.527 seconds
RSS