به کجا چنین شتابان روزی تفقدی کن درویش بینوا را

عبارت به کجا چنین شتابان روزی تفقدی کن درویش بینوا را در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
داستان  
درويشی بود که در کوچه و محله می رفت و می خواند «هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی.» زنی حیله گر این درويش را دید و به آوازش گوش داد، سپس به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فطیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فطیر ریخت و آورد و به درويش داد و رفت به همسایه اش گفت من به این درويش ثابت می کنم حرفش اشتباه است. از قضا زن یک پسر داشت که 7 سال بود گم شده بود، در بازگشتش به شهر به درويش برخورد، سلامی کرد و گفت من از راه دور آمده ام و گرسنه ام. درويش هم همان فطیر

درخواست حذف این مطلب
خدا روزی رسان است ولی یک سرفه ای هم باید کرد  
شخص ساده لوحی شنیده بود خدا روزي رسان است به همین خاطر یک روز صبح به مسجد رفت و مشغول عبادت شد همین که ظهر شد از خداوند درخواست ناهار کرد ولی هر چه به انتظار نشست برایش ناهاری نرسید تا اینکه شام شد و او باز از خدا طلب خوراکی برای شام کرد و چشم به راه ماند چند ساعتی از شب گذشته بود که درويشی وارد مسجد شد در پای ستونی نشست و از کیسه ی خود غذایی بیرون آورد و شروع به خوردن کرد مرد ساده لوح که از صبح با شکم گرسنه از خدا طلب روزي کرده بود دید درويش نیمی

درخواست حذف این مطلب
قدم اول را بردار  
شخص ساده لوحی مکرر شنیده بود که خدا روزي رسان است.به همین خاطر به این فکر افتاد که به گوشه مسجدی برود و مشغول عبادت شود و از خداوند روزي خود را بگیرد. یک روز از سر صبح به مسجد رفت و مشغول عبادت شد همین که ظهر شد از خداوند طلب ناهار کرد. هرچه به انتظار نشست برایش ناهاری نرسید تا اینکه شام شد و او باز از خدا طلب خوراکی برای شام کرد و چشم به راه ماند و خبری از غذا نشد . چند ساعتی از شب گذشته درويشی وارد مسجد شد و در گوشه ای نشست و شمعی روشن کرد وشروع به

درخواست حذف این مطلب
روزی ... می رسد  
باورت بشود یا نه روزي می رسد که دلت برای هیچ به اندازه من تنگ نخواهد شد برای نگاه م ،خندیدنم و حتی اذیت م برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی روزي خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود می دانم روزي که نباشم هیچ تکرار من نخواهد شد ...

درخواست حذف این مطلب
ا ... ین نجوا  
برای دوستی که از ایران رفت «کجای این شبم که از عدم چراغ ماه قسمتش نبود» به کجاچنين شنابان گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری همه ارزویم اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنين شتابان به هر ان کجا که باشد بجز این سرا سرایم سفرت بخیر اما تو و دوستی خدارا چو از این کویر وحشت بسلامت گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا..

درخواست حذف این مطلب
اعتراض  
همکلاسیِ خواهر جان ۱۷ ساله هستن، به عبارت دیگر کلاس سوم دبیرستان تولد گرفته در باغ های اطراف کرج دختر و پسر با انواع پذیرایی های ممکن چه خبر شده؟ بگویید ما هم در جریان باشیم تولد در باغ؟ کِی وقت کردید با این همه پسر آشنا شوید که بیایند در باغ و قر بدهند؟ پس کِی درس میخوانید من که فوق لیسانسم در مراحل آ است هنوز فرصت ن دوتا پسر را هم زمان ببینم به کجا چنين شتابان؟ آ پسرهای هم سن و س ان که همه جوش هستند لعنتی ها چه عجله ای دارید برای بزرگ شدن ؟ خیل

درخواست حذف این مطلب
میلاد حضرت رسول اکرم (ص)  
مژده ایدل که مهین آیت یزدان آمد مشعل راه هدا ختم رسولان آمد تا زنده پرچم توحید بهر بام و دری بهر نابودی اصنام شتابان آمد میلاد حضرت ختمی مرتبت بر همگان مبارک مولایی

درخواست حذف این مطلب
داستان  
درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند.کریم خان گفت این اشاره های تو برای چه بود؟درويش گفت نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم.آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود؛ گفت چه می خواهی؟درويش گفت همین قلیان، مرا بس است.چند روز بعد درويش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. یدار قلیان ی نبود جز ی که

درخواست حذف این مطلب
شعر........  
دو کاج نسخه قدیم در کنار خطوط سیم پیامخارج از ده ، دو کاج ، روییدندسالیان دراز ، رهگذرانآن دو را چون دو دوست ، می دیدندروزي از روزهای پاییزیزیر رگبار و تازیانه ی بادیکی از کاج ها به خود لرزیدخم شد و روی دیگری افتادگفت ای آشنا ببخش مراخوب در حال من تامّل کنریشه هایم ز خاک بیرون استچند روزي مرا تحمل کنکاج همسایه گفت با تندیمردم آزار ، از تو بیزارمدور شو ، دست از سرم بردارمن کجا طاقت تو را دارم؟بينوا را سپس تکانی دادیار بی رحم و بی محبت اوسیم ها

درخواست حذف این مطلب
من تلاش می کنم ......................  
من در میان زمین و زمان ام من در ابتدای یک راهم من پرواز را نیاموختم اما اینک بیش از هر زمانی باید پرواز کنم باید بال و پر در آرم باید بتوانم ... گذر زمان را احساس نمی کنم و پر مشغله و شتابان می دوم به سوی اینده ای نا پیدا من در غربتی مه آلود در هوایی سرد با دستانی در جیب و قدم هایی شمرده با زبانی لکنت دار ..... حیرانم ...

درخواست حذف این مطلب
غزل شماره 5-حافظ  
دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد آشکاراکشتی ش تگانیم ای باد شرطه برخیزباشد که بازبینم دیدار آشنا راده روزه مهر گردون افسانه است و افسوننیکی به جای یاران فرصت شمار یارادر حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبلهات الصبوح هبوا یا ایها السکاراای صاحب کرامت شکرانه سلامتروزي تفقدي کن درويش بی نوا راآسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف استبا دوستان مروت با دشمنان مدارادر کوی نیک نامی ما را گذر ندادندگر تو نمی پسندی تغییر کن قضا راآن

درخواست حذف این مطلب
داستان مفصل ضرب المثل برفت و برفت و برفت  
ضرب المثل برفت و برفت و برفتاین مثل را در مورد افرادی می گویند که از دیگران تقلید نابه جا و کورکورانه می کنند و خیر و صلاح خویش را در نظر نمی گیرند.روزي بود؛ روزگاری بود؛ درويش پیر و ش ته ای بود معروف به درويش غریب دوره گرد که از مال دنیا فقط صاحب ی بود که سوار آن می شد و از این ده به آن ده می گشت تا لقمه نانی پیدا کند. nbsp درويش، شب به هر آبادی می رسید سراغ خانقاه یا مسجد را می گرفت و شب را در آنجا می گذراند. اگر خانقاه و مسجدی نبود به آبادی می رفت و ش

درخواست حذف این مطلب
به کجا چنین شتابان  
به کجا چنين شتابان داریم به سمتی میریم که؛ بی حیایی مُد.. بی آبرویی کلاس.. دود تفریح.. رابطه با نامحرم روشنفکری. گرگ بودن رمز موفقیت.. بی فرهنگی فرهنگ.. پشت به ارزشها و اعتقادات نشانه رشد و نبوغ.. خوردن حق دیگران زرنگی.. ای اشرف مخلوقات خدا ؛

درخواست حذف این مطلب
کجایی؟  
جانم به لب آمد ز غم و درد ج آ تو پیامی نفرستی که کجاییهر شام چو هر صبح و چو هر ظهر و چو هر عصرمن چشم به راهم که تو از راه بیاییجز درد غم عشق تو دل کار ندارددر بند تو میل ندارد به رهایییک غمزه نمودی و برفتی ز نظرگاهای ماه رخا آه از آن تیر هواییهم راهبر و راهزنی در سفر عشقیا رب ز که آموخت چنين راهنماییبازآی که دل خون شده از هجر تو درويش درويش نوازی ای شاه ختایی به یاد یه رفیق بی وفا درويش محمد اباتی محمد مهدی قربانی 7 آذر 95

درخواست حذف این مطلب
به کجا چنین شتابان؟  
مصطفی مسحور کامپیوتر و تلویزیون شده،صبح و شبش با این ها میگذرد و ما هم چاره ی چندانی نداریم.تا انسان خودش نخواهد انقل درونش رخ نمی دهد.من هم تصور این است که از این بلایا به دورم ،دغدغه ام بالاتر از این هاست اما در عمل نوع تعدیل شده ی مصطفی ام.فردا امتحان داریم و من بدون گوش دادن سر کلاس و جزوه نوشتن و حتی مطالعه ی جزوه به علاوه کلی کار نکرده نشستم دو ساعت و خورده ای مرد هزار چهره دیدم و هرهر خندیدم.واقعا داریم به کجا میرویم؟در بازار مغازه دارها

درخواست حذف این مطلب
سفری فراسوی زمان  
ارابه هایی شتابان در سراشیبی تند به سوی مقصدی صاف و آرام و پهناور که مردانی هراسان با دقتی خاص برای جلو ... ری از تصادم و بروزحادثه آنها را کنترل می کنند و ک نی سوار بر ارابه ها و ... نی پشت سر مردان نشسته که هم هواس شان به ک ن است وهم به مردان خود ،

درخواست حذف این مطلب
داستانک ۲  
دوشنبه 7 مهر ماه سال 1393 درويش تهی دست درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .کریم خان گفت این اشاره های تو برای چه بود ؟درويش گفت نام من کریم است و نام تو هم کریم وخدا هم کریم .آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می خواهی ؟درويش گفت همین قلیان ، مرا بس است چند روز بعد درويش قلیان را به بازار برد

درخواست حذف این مطلب
غزلی زیبا از مهدی فرجی:  
می بینی ام وقتی به مویم برف غم باشد روزي که پشتم مثل پشت کوه خم باشد با تو شبی از حسرت امروز خواهم گفت وقتی که حرفم محض پیری محترم باشد می گویم از روزي که خوردم حرفهایم را ترجیح میدادم که نانم در قلم باشد روزي که گریان از خیابان آمدی گفتی نفرین به شهری که سگی در هر قدم باشد یادت می آرم گفتی امید بهاری نیست وقتی زمستان و زمستان پشت هم باشد آن روز وقتی سروهای سبز را دیدیم شکرخدا شب رفته باید صبحدم باشد چای از دهان افتاد ول کن شاید آن فرصت روزي برای

درخواست حذف این مطلب
کیمیاگر  
برشگتم شهر خودم بدون این که لب کارون برم، بدون این که نادری برم، بدون این که کیانپارس برم و یک فست فود درست حس ... بخورم بدون این که یک ذرت مکزیکی جنوبی نوش جان کنم بدون این که بازار عرب ها برم و کلی ... ت و پرت ب ... م بدون این که بازار کارون برم و مانتو فروشی ها رو زیر رو کنم با اولین بلیطی که ... زم اومد برگشتم بدون این که کوچک ترین لذتی ببرم تمام این سه روز توی یک اتاق کوچیک حبس بودم و فقط یک سری اطلاعات چرت و پرت رو بالا و پایین ... راستی از همین چرت و

درخواست حذف این مطلب
واقعیت ها ...  
دخترک گرسنه اش میشود ، شتابان به طرف یخچال میرود ،در یخچال را باز میکند ، عرق شرم بر پیشانی پدر مینشیند ، دخترک اینرا میداند ،بطری آب را برمیدارد و کمی از آب می نوشد، صدایش را بلند میکند و میگوید ، چقدر تشنه ام بود ، پدر این را میداند دختر کوچکش چقدر بزرگ شده است .

درخواست حذف این مطلب
مهاجرت  
به کجا چنين شتابان ؟ گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟ همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنين شتابان ؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را داشتم فکر می ... که بعضی نعمت ها و توانایی ها، آنقدر بدیهی و ساده به نظر می رسند که قدر آنها را نمی دانیم. مثلا اینکه آدمیزاد پای سفر ... و مهاجرت دارد. که هر وق

درخواست حذف این مطلب
درویش تهی دست  
درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .کریم خان گفت این اشاره های تو برای چه بود ؟درويش گفت نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می خواهی ؟درويش گفت همین قلیان ، مرا بس است چند روز بعد درويش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . ... یدار قلیان ... ی نب

درخواست حذف این مطلب
دل نوشته ی مدیر عامل باشگاه سپید رود رشت برای مریم میرزاخانی  
ضایعه درگذشت بانوی نابغه ی ایران، مریم میرزاخانی، برای همه ی افراد از تمامی اقشار بسیار دردناک و غیر قابل باور بود. این بانوی ایرانی که موفق به ب افتخارات زیادی شده بود، دیروز بعد از 4 سال جنگ با سرطان، دار فانی را وداع گفت.مدیر عامل باشگاه سپیدرود رشت به دنبال درگذشت مریم میرزاخانی، دانشمند ایرانی دل نوشته ای را منتشر کرد. nbsp quot دلا دیدى که این فرزانه فرزند‎چه دید اندر خم این طاق رنگین‎به جاى لوح سیمین در کنارش‎فلک بر سر نهادش لوح سنگین‎ا

درخواست حذف این مطلب
جانا سخن از زبان ما می گویی ...  
\- nbsp به کجا چنين شتابان؟ nbsp nbsp گون از نسیم پرسید\- nbsp دل من گرفته زینجا nbsp nbsp nbsp هوس سفر نداری nbsp زغبار این بیابان؟\- nbsp همه آرزویم اما nbsp nbsp چه کنم که بسته پایم nbsp nbsp به کجا چنين شتابان؟\- nbsp به هر آن کجا که باشد nbsp nbsp بجز این سرا ، سرایم \- nbsp سفرت بخیر اما nbsp nbsp تو و دوستی ، خدا را nbsp nbsp چو ازین کویر وحشت nbsp nbsp به سلامتی گذشتی nbsp nbsp به شکوفه ها ، به باران nbsp nbsp برسان سلام ما را nbsp از nbsp محمدرضا شفیعی کدکنی

درخواست حذف این مطلب
نامه مه لا حه سه نی دزلی  
نامەی مەلا حەسەنی دزڵی لە مەریوانەوە بۆ فەقێیەکی برادەری خۆی بە ناوی حەمەدەمین هەمەوەندی کە لە شاری سابڵاغ بووە. ای عازم ساوجبلاغ عرض سلام این حزین برخوان برای آن که نامش در دهانم انگبین چابک هموندی که او، در وقت غارت بارها برکنده بزها پوست را، درويش ها را پوستین از نام او پرسی اگر، احمد امین اسمش بود اول محمد آمده، آ نقیض لا امین باری اگر مرسوله ای ننوشت سوی این طرف منعش نباشد زآن مکان، گر غافل است از ما چنين

درخواست حذف این مطلب
بانو  
دلم شادی کوچکی می خواهد ای بانو. از آن شادی ها که باید فقط برای ما باشد.من از دور تو را بنگرم و تو موهایت را باز کنی و من مست زیبایی تو دلم پر بکشد. بانو ماه کامل را دیده ای؟ تو زیباترین ماهی هستی که من در تمام عمرم دیده ام. مثل گلی زیبا و کوچک می مانی.هر بار که برای بوییدنت می آیم خارهایت مرا زخمی می کند.عیبی ندارد.تو متعلق به همه نیستی.من این را خوب میدانم. بانو فرصتی بده تا نشان دهم چقدر می توان عاشق بود و عاشقانه زیست. چشمهایت.قلب مرا چنين بی رحم

درخواست حذف این مطلب
عزیز من  
عزیز من زند ... ، بدون روزهای بد نمی شود؛بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم. اما، روزهای بد، همچون برگهای پائیزی ، باور کن که شتابان فرو می ریزند، و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی، استخوان می شکنند، و درخت، استوار و مقاوم بر جای می ماند. عزیز من برگهای پائیزی، بی شک، در تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درخت، سهمی از یاد نرفتنی دارند... \#نادر_ابراهیمی

درخواست حذف این مطلب
تفعل اینترنتی  
دل می رود ز دستم، صاحب دلان، خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی ش تگانیم، ای باد شُرطه، برخیز باشد که بازبینیم دیدار آشنا را ده روز مهر گردون، افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا در حلقه گل و مل، خوش خواند دوش بلبل هاتَ الصبوح هبوا، یا ایها السکارا ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزي تفقدي کن، درويش بی نوا را آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است «با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند گر تو نمی پس

درخواست حذف این مطلب
اسب قضاوت  
اینهمه از دوران کودکی راجب قضاوت انشا نوشتم ولی نمیدونم چرا خودمم بعضی وقتها با اسب قضاوت میتازم شاید بخاطر حس بالاتر و برتر بودنی هست که اون لحظه دست میده شایدم احساس ضعفی در خودمون میکنیم که میخوایم اینطور پوششش بدیم من فکر میکنم قضاوت اعتیاد میاره و ی که درگیرش شد شاید بخاطر همون شیرینی لحظه ای که تا افلاک میبرتش نتونه به همین سادگی دست از این عمل بکشه البته این نظر شخصی خودمه بهرحال میدونم کار زشتیه چون خودم دوست ندارم راجب من اینطوری ی

درخواست حذف این مطلب
وارست ...  
وارست ... وارست ... ب ... از اشیاء نیست، بلکه ب ... از افکار و دغدغه هاست . وارست ... به امور بیرونی تعلق نمی ... رد ،بلکه به امور درونی تعلّق می ... رد وارست ... ارتباطی به دنیا ندارد بلکه به خویشتن مربوط است روزي گ ... به دیدن درويشی رفت ودید که او بر روی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طنابهایش به گل میخهای طلایی گره خورده اند نشسته است گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید این چه وضعی است ؟ درويش محترم من تعریف های بسیاری از زهد و وارست ... شما شنیده ام اما با د

درخواست حذف این مطلب
زندگی، بدون روزهای بد نمی شود؛  
عزیز من زندگی، بدون روزهای بد نمی شود؛بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم اما، روزهای بد، همچون برگهای پائیزیباور کن که شتابان فرو می ریزندو در زیر پاهای تواگر بخواهی، استخوان می شکنند؛و درخت، استوار و مقاوم بر جای می ماند عزیز من برگهای پائیزی، بی شکدر تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درختسهمی از یاد نرفتنی دارند… نادر ابراهیمی

درخواست حذف این مطلب
جواب بازی ج انه مرحله 278  
از صور فلکی سه پایهاز والیبالیست های ملی پوش کشورمان حمزه زرینیبا سرعت شتابانبازی رایانه ای قدیمی آتاریبچه گوسالهبذر دانهبلدرچین سمانهبندری در هندوستان بمبئیپایتخت کرواسی زاگربتاسیس پایه ریزترکیب قرمز و سیاه قهوه ای nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...

درخواست حذف این مطلب
تکنیک های فروش در بازاری ...  
دنیای امروز دنیای، دنیای تحولات سریع و گسترده در تمام ابعاد است. حال وهوای امروز تجارت نشان از جهانی شدن آن دارد فرایندی که منجربه حضور و رقابت تنگاتنگ ظرفیت های مختلف تجاری شده است. آنچه به یقین می توان گفت این است که چنانچه کشوری به هر علت نتواند به این موج شتابان فرا ... ر بپیوندد در آینده ای نچندان دور، در صحنه ی رقابت های بین المللی به حاسیه رانده می شود و بسیاری از فرصت های ... ب و کار را به سود دیگران از دست می دهد.

درخواست حذف این مطلب
دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را  
دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا کشتی ش تگانیم ای باد شرطه برخیز باشد که بازبینم دیدار آشنا را ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزي تفقدي کن درويش بی نوا را آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند گر تو نمی پسندی تغییر کن ق

درخواست حذف این مطلب
شبی با درویش  
پادشاهى بود که لباس درويشى به تن مى کرد و کشکول درويش به شانه مى انداخت و در کوچه و بازار به میان مردم مى رفت. روزى شاه به مرد خارکشى رسید و گفت اى مرد به کجا مى روی؟ گفت به خانه. گفت امشب را به من درويش پناه مى دهی؟ گفت بیا تا برویم. مرد خارکش و درويش که همان شاه بود، به سوى خانهٔ خارکش به راه افتادند. و چون به رودى رسیدند، درويش گفت بگذار بگویم پلى بر آن بزنند، تا عبور کنیم. مرد گفت اى درويش خی ... کجاست، به آب بزن تا به آن سوى برسیم. هر دو به آب زدند

درخواست حذف این مطلب
ع نیلوفر شهیدی  
ع های نیلوفر شهیدی نیلوفر شهیدی ، بازیگر زن سینما و تلویزیون ایرانی است. پدرش اسفندیار شهیدی ، مدیر برداری می باشد. این بازیگر جوان فارغ حصیل رشته ی کامپیوتر می باشد. جالب است بدانید که با وجود اینکه پدرش در حوزه سینما و تلویزیون فعالیت دارد، اما مخالف حضور دخترش در این زمینه بوده است. نیلوفر شهیدی در مجموعه تلویزیونی به کجا چنين شتابان ، شبکه پنج سیما ، نقش مریم را بازی می کرد. نیلوفر شهیدی ع های نیلوفر شهیدی

درخواست حذف این مطلب
شهادت ... حسن عسگری (ع)  
روز هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، روز دردآلودی برای شهر سامرا بود؛ زیرا خبر شهادت ... عسکری در عنفوان جوانی همه جا را فرا گرفت. بازارها تعطیل شد و توده های محرومی که محبت خود را نسبت به ... ، از ترس سرکوب نظام، نهان می داشتند، امروز عنان عواطف ... وشان خویش را از کف دادند و شتابان وگریان به سوی خانه ... حرکت ... د.

درخواست حذف این مطلب
حسن سعادتی  
سلام خیلی وقت ها شده از اطرافیانم بخاطر رفتارهاشون دلگیر شدم ولی وقتی متن زیر رو خوندم خیلی آروم شدم ... علی ع فرمودند اختیار از کتب آسمانی دوازده آیه را و روزي سه بار بدانها نگاه می کنم. 1. ای فرزند آدم، تا سلطنت من باقی است از هیچ صاحب قدرتی نترس که سلطنت من همیشگی است . 2. تا خزانه من پر است در غم روزي مباش و بدان که گنجینه من هرگز خالی نمی شود . 3. قسم به حق من بر تو که تو را دوست میدارم تو نیز دوست من باش . 4. به ی جز من دل مبند، زیرا منم که به تو نزدیک

درخواست حذف این مطلب
تبریک سال 1395  
با سلام باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروندتا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازندو آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با و پایکوبی با ترنم این سرودطرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند . . . موفق وموید باشید ناصری فر

درخواست حذف این مطلب
درویش تهی دست  
درويشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می کرد . چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد . کریم خان دستور داد درويش را به داخل باغ آوردند .کریم خان گفت این اشاره های تو برای چه بود ؟درويش گفت نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم .آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می خواهی ؟درويش گفت همین قلیان ، مرا بس است چند روز بعد درويش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت . ... یدار قلیان ... ی نب

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.328 seconds
RSS