جای پدرم

عبارت جای پدرم در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
شعری در وصف پدر و مادر  
شعری در وصف پدر و مادر مادرم شبنم گلبرگ حیات پدرم عطر گل یاس بقاست مادرم وسعت دریای گذشت پدرم ساحل زیبای لقاست مادرم آئینه حجب و حیا پدرم جلوه ایمان و رضاست مادرم سنگ صبور دل پدرم در همه حال کارگشاست مادرم شهر امیداست و هنر پدرم حاکم پیمان و وفاست مادرم باغ خزان دیده دهر پدرم برسرما مرغ هماست مادرم موی سپید کرده زحزن پدرم نقش همه خاطره هاست مادرم کوه وقار است و کمال پدرم چشمه جوشان عطاست

درخواست حذف این مطلب
پدرم روزت مبارک  
در حقوق دارایی nbsp ماهیت ،حقوق مالی را در برمیگیرد اما دارایی من پدر من است nbsp پدرم که قهرمان زندگی من استپدرم که nbsp وجودش را فارغ از هر موقعیت و شرایطی دوست nbsp دارمپدرم دارایی من nbsp و به داشتنش افتخار میکنمامیدوارم منم دختر خوبی برای پدرم باشمپدری که هرکاری میکنه برای من الگواز کمک ها خیر و بزرگ و کوچیکی که بدون nbsp شناخته شدن انجام میدهپدری nbsp که بهترینه از هر نظر برای مناز آعازین زمان یادگیری الفبای زندگی خواستن تورا به من بیاموزند ...بابا آ

درخواست حذف این مطلب
متنوع ریاضی  
وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم . از علی شریعتی

درخواست حذف این مطلب
آرامش در حضور گوساله ها  
با پدرم کنار جاده ایستاده بودیم تا شاید ماشینی برسد و ما را تا شهر ببرد. هوا داشت تاریک می شد و من ترسیده بودم که اگر ماشینی نیاید چه کار کنیم. چراغ های یک آبادی را در دوردست می دیدم و دکل های عظیم برق را و دیگر هیچی. پدرم گفت نوشابه می خوری؟ و پیاده رفتیم و رسیدیم به همان روستا و همین طور که شیشه فانتا را سر می کشیدم، مطمئن شدم پدرم هر طوری هست ما را به شهر می رساند. شک نداشتم.

درخواست حذف این مطلب
سهراب سپهری  
پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها پشت دو برفپدرم پشت دو خو ... دن در مهت ... پدرم پشت زمانها مرده استپدرم وقتی مرد آسمان آبی بودمادرم بی خبر از خواب پرید خواهرم زیبا شدپدرم وقتی مرد پاسبان ها همه شاعر بودندمرد بقال از من پرسید چند من ... بزه می خواهی ؟من از او پرسیدم دل خوش سیری چند ؟پدرم نقاشی می کردتار هم می ساخت تار هم میزدخط خوبی هم داشتباغ ما در طرف سایه دانایی بودباغ ما جاي گره خوردن احساس و ... اهباغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آیینه بودباغ ما شاید

درخواست حذف این مطلب
پدرم گفت خدایا پسرم نا اهل است  
پدرم گفت خدایا پسرم نااهل استهمه گفتندببرکرببلاخوب شودمن شدم زن وگریه کنت ثاراللهپدرم پیرشدو گفت دمت گرم حسیندعاکنید اربعین کرببلا باشم http www.afsaran.ir payamak 1607372

درخواست حذف این مطلب
پدر  
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو... تو کجايی پدرم...؟ آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو... بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا... آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو... جانِ من حرف بزن امر بفرما پدرم. آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو... کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو... پدر ای یاد تو آرامش من... امشب از کوچه ی دلتن ... ِ من میگُذری؟ جانِ من زود بیا بغلم کن پدرم... آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو... به خدا دلتنگم ر

درخواست حذف این مطلب
نذری حلوا  
بر خلاف پدر مادرم من موجود مذهبی بار نیامدم .اما امروز متوجه شدم که اربعینه .پدرم نذر حلوا داشت روز اربعین البته مادر بزرگم برای خطری که تو بچ ... برای پدرم اتفاق افتاده بود این نذر رو کرده بود که پدرم سالها این نذری رو حفظ کرد بود و ادا میکرد جوری که هر سال برای پختن این حلوا همه فامیل و دوست واشنا جمع میشدن چون درست ... حجم زیادی حلوا قدرت و توان و زور مردانه میخواست .خلاصه این سنت قدیمی در خانواده ما 70سال قدمت داشت.که با مرگ پدرم پایان گرفت .امرو

درخواست حذف این مطلب
شرافت  
چارلی چاپلین با پدرم رفتم سیرک، توی صف ... ید بلیط یه زن و شوهر با ٤ تا بچه شون جلوی ما بودند. وقتی به باجه رسیدند و متصدی باجه، قیمت بلیط هارو بهشون گفت، ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود که پول کافی ندارد و نمیدانست چه ... د....... ناگهان پدرم دست در جیبش کرد و یک اسکناس ١٠ دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت،سپس خم شد و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد زد و گفت ببخشید آقا،این پول از جیب شما افتاد.مرد که متوجه موضوع شد

درخواست حذف این مطلب
دلت ... فراق پدر  
سلام بابای مهربونم سلام داداش عزیزم هم اکنون که برای تو مینویسم دلتنگ و دلش ... ته هستم پدرم چرا تنهاییمان گذاشتی پدرم از عشق الهی میخواهم که تو را هم نشین ابا عبدالله کند پدر عزیزم برایمان دعا کن دوستت دارم دلش ... ته دلتنگ تو دخترت

درخواست حذف این مطلب
همدانی به روایت فرزندش  
پدرم نمونه واقعی یک انسان کامل به شمار می رفت. با دشمنان و دوستانش بزرگ منشانه برخورد می کرد و اگر ی اشتباه و خطایی می کرد، همدانی به راحتی از آن چشم می پوشید. نگاه پدرم به دنیا نگاهی نبود که درگیر دنیا باشد و چیزی را برای خود نخواست و معتقد بود دنیا محل گذر و عبور است و در زندگی و رفتار خود، این مسئله را همیشه رعایت می کرد. مدتی قبل از رفتنشان با پدرم دیدار داشتم و ایشان به خانواده گفتند که شاید این آ ین یتم باشد. مادرم هم به ایشان گفت اگر شهید شد

درخواست حذف این مطلب
تلخ ترین روز زند ... م ...  
... پنجم آذر تلخ ترین روز زند ... م اتفاق افتاد در حالی که عشقم قرار بود هفته پیش روش برا دیدنت بیام اما چرخ روزگار هر جور خودش بخواد میچرخه و منو همون روز راهی دیار کرد همیشه وقتی میخواستم بیام با اشک شوق راهی میشدم ولی اونروز در انتظار پدری که دیگر در دنیایم نبود ٤٠٠کیلومترو فقط اشک ریختم آ ... ین دیدار با پدرم دوروز قبل از تاسوعای حسینی در بیستم مهرماه بود ای کاش برای دیدنش آمده بودم پدرم پر کشید و رفت و از این موضوع یک هفته سپری شد و پدرم دیگر ب

درخواست حذف این مطلب
پدر  
پدر عزیز روزت مبارک امروز ولادت المومنین حضرت علی بررگ مرد تاریخ مرد خدا بنام روز پدر ثبت شده روزت مبارک پدر خوبم من میدانم که چقدر رحمت میکشید میدانم که چقدر خسته میشوی میدانم که خودت را به هرکاری میزنی تا خانواده ات دررفا زندگی کنند پدرم خسته نباشید ممنونم پدرم من قدرتو میدونم ودستهای پینه بسته ات را میبوسم ودوست دارم دوست دارم پدرم ومیدانم که خدا هم تورا دوست دارد امیدوارم همیشه در پناه خدا جاوید بمانی مجددا روزت مبارک پدر عریزم

درخواست حذف این مطلب
پدرم  
چهل سالگیم مصادف شد با از دست دادن پدرم. غم و اندوه نبودنش بسیار سنگین است.پدر جان روانت شاد. امیدوارم از من راضی باشی

درخواست حذف این مطلب
از دیالوگ های مرگبار  
یک روز به پدرم خبر دادن که شاه ماهی گرفتیم. پدرم منو با خودش بُرد. هنوز اون صحنه ها جلوی چشم هامه. شاه ماهی یه نقش و نگاری داره که مشخصه.. ماهی های دیگه دنبال این شاه ماهی میان... شاه ماهی رو که صید می کنن نمی کشن. شاه ماهی رو میذارن تو یه طشتی، نگه می دارن تا از صید خسته بشن. ماهی های دریا همه می آن به ساحل دنبال اون. بعد یه اشرفی، یک سکه طلا می انداختن تو دهن شاه ماهی و شاه ماهی رو ول می تو دریا. و گرنه ماهی ها نمی رفتن .. . . بعد از این قضیه مادرم مریض شد

درخواست حذف این مطلب
حرف پدر  
گفتم به پدر روزی مرا پندی می آموزی؟ گفتا پدر، آری،،، به رهی که پدر رفت، مرو پسرم حرف پدر را، بشنو در زندگی عاشق، مشو به ی وابسته، مشو نهایت عشق هست، فراق و ج ، دلتنگی و تنهایی، اما، شد فراموشم حرف و، پند پدرم و به یکباره، کلاه رفت، بر سرم چو شدم، عاشق پیشه تیشه ی عمر، زدم بر ریشه در آتش عشق، هیزم شدم سوختم و، شعله شدم خا ترو، نابود شدم کوچک و، تحقیر شدم رسوای، زمونه شدم گوش ندادم، به حرف پدرم روزگارم سیه و، دربه درم جلیل میاحے

درخواست حذف این مطلب
۱۷۴  
چند وقتی هست بیشتر دلم برای پدرم تنگ می شود. از وقتی که مسئولیت زندگی روی دوشم افتاده است. از وقتی که زندگی سخت تر می گیرد. از وقتی که مشکلات را باید حل کنم. از وقتی که مجبورم شاد باشم. nbsp از وقتی که نگفته های پدرم را حس می کنم. nbsp از وقتی که فهمیدم مردها دنیای غمگین صبورانه ای دارند.پ.ن. چیزهایی هست که نمی دانی

درخواست حذف این مطلب
احساس میکنم پدرم شرایط ازدواج مجدد را نداره  
با عرض سلام و ادب بنده پسری ام ۲۷ ساله مجردم که مادرم ۴ سال پیش از دنیا رفته اند و خودم بچه کوچک خانواده هستم و با پدرم زندگی میکنم . پدرم تصمیم دارند که دوباره ازدواج کنند ولی میترسم که اگه ازدواج کنه دچار مشکل بشه و نتونه نیازهای زن و خانواده اش را برطرف کنه و بعدا زندگی خودش و یه نفر دیگه را هم اب کنه . ادامه مطلب

درخواست حذف این مطلب
پدرم...  
پدرم لبخندی است در چار چوب قاب . پدرم خو شیرین است که هر لحظه انتظار دیدنش را می کشم. پدرم نوازش اشک است در پهنه ی صورتم …. پدرم خاطره است پدرم خاطره شد…. پدرم داستانی است حماسی که در ذهن ناآرامم بارها وبارها مرور می شود. پدرم ترانه ایست امید بخش که در گوش جانم بارها می شود. پدرم قطعه ایست غمگین که در فراق سروده شده پدرم تکیه گاه آرزوهای من است پدرم یاد است… پدرم یاد خاطره های شیرین است پدرم یاد دستان پینه بسته و چشمان امیدوار است پدرم خاطره ی ص

درخواست حذف این مطلب
...  
پدرم حق داشت. وقتی خبر داوطلب شدن مرا شنید،عصبانی شد احمق، بگذار دیگر پسرهای فامیل بروند. ولی آنها آنقدر احمق نبودند که داوطلب شوند. پدرم یک کارگر بود. می خواهی یک چیزی را به تو بگویم؟همیشه پسرهای کارگران هستند که در جنگ کشته می شوند. زندگی جنگ و دیگر هیچ اوریانا فالاچی

درخواست حذف این مطلب
برتری به چیست؟  
سلام قدیما تو کتاب فارسی کلاس سوم درسی بود با عنوان برتری به چیست؟ من همین عنوان را به دانش آموزان کلاس پنجم دادم تا انشایی بنویسن ، محمد تا جايی که یادمه این جوری نوشته بود برتری به این است که آدم زرنگ باشد و عقلش کار کند مثلا من امسال نزدیک عید با پدرم و عمویم بساط کردیم تا تخمه بفروشیم پدرم اول بازار تخمه می فروخت کیلویی500 تومانن، وسط بازاز عمویم همان تخمه ها را می فروخت به 450 تومان، در آ بازار من بساط کرده بودم و همان تخمه ها رابه 400 تومان می

درخواست حذف این مطلب
به خاطر خواست پدرم ، خواستگار دلخواهم رو رد ولی ...  
سلام من و یه آقایی یه زمانی با هم آشنا شدیم . ایشون منو از پدرم خواستگاری کرد اما پدرم حتی مهلت نداد ما با هم زیر نظر خانواده آشنا بشیم . من خیلی عاشقش بودم و به خاطر احترامی که واسه پدرم قائل بودم ردش . الآن چند سال میگذره و من از همه پسرا متنفرم ، چون هنوز ی نتونسته جاي اون طرف رو برای من بگیره . میخوام به خاطر همین مجرد بمونم چون خسته شدم و عاشق ی نمیتونم بشم و میخوام برای ادامه تحصیل برم یه شهر دیگه و پدرمم مخالفه تا بتونم یه جورایی انتقام گرفت

درخواست حذف این مطلب
دعای سحر  
پدرم nbsp یه رادیوی کوچیک داشت همیشه اخبار رو از رادیو گوش میکرد،با اینکه ما تلوزیون داشتیم ولی پدر عادت داشت رادیو گوش میکرد ،پدر عزیزم ، سایه ی بالای سرم ،روحم و nbsp جسمم بود ،پدرم همه چیزم بود ،همه چیز ، من عاشقش بودم و از وجودش لذت میبردم،دستای بزرگ و زبرش ،چشمای قهوه ایی و ریش کوتاهش ،حرف زدن قاطع و قیافه ی مصممش از خاطرم نمیره .دلم میخواد فقط یه بار دیگه باهاش دست بدم ،دلم میخواد یه بار دیگه اون خندهای نایابش رو ببینم ،من دلم برای پدرم تنگ

درخواست حذف این مطلب
پدرم....  
پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف، nbsp پدرم پشت دو خو دن در مهت ، nbsp پدرم پشت زمان ها مرده است.پدرم وقتی مرد. آسمان آبی بود،مادرم بی خبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد.پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند.

درخواست حذف این مطلب
تو فقط باش...!  
ای از دلبری جآن جآنانم توی یکی از کنسرت هاش را میدیدم و فدای قد و بالای قشنگش میشدم و به این فکر می که من برای سلامتی بیشتر از سلامتی پدرم دُعا ...که من عُمر خواندنش دراز باد را بیشتر از هر ی برای او توی دلم تکرار ... به جبر تاریخ و جغرافیا فکر ...به کنسرتش که بیش از هر ی حق من هموطن وطن نشینش هست اما نیست...جبر... پیر شده،پیرتر هم میشود... وج از کشور سخت شده،سخت تر هم میشود...دلار گران شده،گران تر هم میشود...سر من شلوغ است،شلوغتر هم میشود...بی پولم،بی پول

درخواست حذف این مطلب
پدر  
دو روز پیش بود که مشغول تماشای بودم که یکهو پدرم گفت این ها چیه که نگاه می کنی؟ گفتم پلیسیه که ... مادرم با اسم صدایم کرد و دیدم کنار پدرم ایستاده و هردو نگاه متفاوتی از همیشه به من می کنند. من چیه؟ چیزی شده؟؟ مادرم پاشو بیا ببین بابات چی گرفته؟ از جايم بلند شدم و رفتم سمت شان که دیدم پشت سرشان یک جعبه خا تری رنگ گرفته اند ... باورم نمی شد. آقای پدرم زحمت کشیده بودند و یک لپ تاپ نو برایم گرفته بودند بعضی وقت ها فکر می کنم واقعا در ذهن پدرها و مادرها چ

درخواست حذف این مطلب
دوستت دارم بابایی  
پدرم دوستت دارم عشق من به تو اندازه ندارد تو که باشی قلبم آرام می ... رد پس همیشه باش پدر بلند ترین شعر عاشقانه برای دختر بابایی هیچ موقع لبخندت رو آغوش گرمت رو به داشتن یه پسر هرزه نمیفروشم قول میدم توام قول بده همیشه باشی..... میدونی که من خییلی بابایی ام ودرآ ... خدایا درگرفتاری ها فقط خودت دست پدرم رو ب ... ر بابایی روزت مبارک

درخواست حذف این مطلب
سیصد و پنجمین خاطره چی شد چادری شدم: چادر نجاتم داد  
سلام من هفده سال دارم. هفت ساله بودم که از زادگاهم اهواز به دلیل شرایط کاری پدرم به اصفهان مهاجرت کردیم. در اصفهان غریب نبودیم اکثر خانواده ی مادرم در این شهر بودند اما حدود یک سال بعد از مهاجرت ما به دلیلی که هرگز نفهمیدم پدرم با بزرگم قطع رابطه کرد. با این اتفاق تمام خانواده ی مادرم با ما قطع رابطه د و ما خیلی تنها شدیم. راستش همه می گفتن که پدرم مقصره. ایشان جانباز هستند و و به خاطر شرایط خاصشان گاهی زود عصبانی می شوند . اقوام هم این مسئله رو ب

درخواست حذف این مطلب
مارادونا در اندوه مرگ فیدل کاسترو | مثل پدرم بود  
خبرآنلاین افسانه فوتبال آرژانتین، دیه گو مارادونا در اندوه مرگ دوست قدیمی اش فیدل کاسترو سوگواری می کند. مارادونا در اندوه مرگ فیدل کاسترو | مثل پدرملینک های کیفیت 180p | کیفیت 270p | کیفیت 360p | کیفیت |

درخواست حذف این مطلب
167.برای پدرم  
جسارت میخواهد نزدیک شدنبه افکار دختریکه روزها....مردانهبا زندگی میجنگد...اماشب ها... بالشتش از هق هق های دخترانه اش خیس است از بیرون همه چیز روبراه استاما هرنفس درد است که میکشی معنی حسرت را روی هیچ کاغذی نمیشود نوشت...روی هیچصفحه ی سفیدی نمیشود تایپ کرد...با هیچزبانی نمیشود توضیح داد....پدرم حسرت خلاصه میشود در همین فاصله ی میان . پدر....خوابم نمی بردبغضروی ثانیه هایم راه می روددوباره تو را کم آورده امتو راو عطر صبوری هایت راک نه در آغوشم بگیربه ی

درخواست حذف این مطلب
چگونه تابستان خود را گزر ... د  
موضوع انشاءچگونه تابستان خود را گزر ... دبنام خدا.من تابستان را دوست ندارمچون دیگر وقت بازی ... ندارم و دائم باید برم کلاس زبان و ... تار و شنا و ...و بجاي هشت ساعت کلاس دوازده ساعت بروم در کلاس های مختلف.اما امسال با تابستان های دیگر فرق داشت.پدرم کارخانه اش را پس داده بود و مادرم میگوید چند سال رفته خارج و ما وقتی دلمان برایش تنگ میشود میرویم جايی که دیوارهای بلند دارد و پدرم هم می آید آنجا تا ببینیمش.حتی وقتی رفته بودیم آنجا پدرم را ببینیم یک دخت

درخواست حذف این مطلب
پدرم کجایی بیا و سختی منو ببین مثل بختک میمونه مثل یک خواب بد  
قدر عافیت ی داند که به مصیبتش گرفتار اید تو رفتی nbsp صدات مونده پدر nbsp صدات nbsp قلبمو لرزونده قدر تو رو ندونستم نه ادم راه پس داره نه راه پیش مثل خوره افتاده توی جون ادم مثل شپش ول کن هم نیست بد جوری نفرینم د همه روزهای قشنگ رو با خودش برد وقتی او زنده بود زندگی در جریان بود حالا بد یا خوب هر چی بود میخندیدم گریه ها واقعی بود شادی ها واقعی بود ناله ها و غمها هم واقعی بود حالا واقعا همه چیز عوض شده قبلا از خونه میخواستم برم بیرون یادمه خودمو نگاه می

درخواست حذف این مطلب
آقای  
بسیار وقت گذشته بود که کنار پدرم راه نرفته بودم، البته من و پدرم به تنهایی دورترین وقتی که یادم می آید، چهار پنج ساله بودم که یک سفر دو نفره با پدر رفتم. چرا از بین پنج فرزند آن موقع هنوز پنج تا بودیم مرا که دقیقا وسطی بودم بردند؟ چون بیش از حد بابایی بودم. اتفاق غیرمترقبه ای که در آن سفر افتاد را هیچ وقت فراموش نمی کنم آی خج زدگی و عجب بچه ای بودم ها . خاطره ی بعدی مرتبط با بابایی بودنم مربوط به حدود یکی دو سال بعد از این سفر است. پدرم به تنهایی سف

درخواست حذف این مطلب
"انا لله وانا الیه راجعون"  
آسمان امروز ببار، اینجا گلی پژمرده گشت از غم داغ رخش، یک محفلی افسرده گشت آسمان امروز ببار، ما صد جگر سوزانده ایم چون پدر از بین ما رفت، قلب ما هم مرده گشت کارگشا پدرم بارش باران خدا بود پدرم حاکم پیمان وفا بود پدرم جلوه ایمان و رضا بود پدرم بر سر ما مرغ هما بود پدرم در همه حال کارگشا بود پدرم آیت آینده ما بود خواهید که مرا سوی نگارم ببرید پیوسته به زیر این شعارم ببرید با مهر حسین آمده ام من به جهان با یاد حسین از این دیارم ببرید

درخواست حذف این مطلب
مراقبه روزانه "ی ال معجزه" 12 مرداد  
دوازدهم مرداد بخشش، آزاد زندانی است. زندانی که زندانبانش تو هستی وقتی شانزده ساله بودم یک روز پدرم با بیرحمی مرا کتک زد. تا آن روز هرگز کتک نخورده بودم. من عزیز دردانه خانواده بودم که مانند خواهر و برادرانم مورد تنبیه جسمی قرار نمی گرفتم و حتی بعضی اوقات مانع از تنبیه شدن آنان می گردیدم. تنبیه آن روز احساس عشقی را که نسبت به پدرم داشتم از بین برد. دیگر دوست نداشتم با او مانند قبل ارتباط داشته باشم. وقتی به نیکوتینی های گمنام آمدم برای رهایی از

درخواست حذف این مطلب
میخوام ازدواج کنم ولی پدرم ... ج ج ه م رو نمیده  
سلام دوستان من یه دختر 19 ساله م که از پدرم متنفرم خیلی به ما ظلم کرده و میکنه . بخدا دیگه داغونم از این همه رنج هایی که از پدرم کشیدم. با توجه به شغلی که داره و چهار پنج میلیون درآمد ماهانه داره ولی دریغ از اینکه یه قرونش ... ج ما باشه. ما و مادرم هیچ بدی در حقش نکردیم یه سری یه فامیلی بدون هیچ شناختی قضاوت عادلانه کرد و آه من و مادرم دامن ... ر زند ... ش شد زند ... مون روز به روز بدتر میشه من میخوام ازدواج کنم ولی ... ج ج ه م رو نمیده . مادرم بخاطر همین سرکار

درخواست حذف این مطلب
مرگ  
سنجد مرد دو ساعت قبل جلوی چشمام جون داد هیچ کاری نمیتونستم براش انجام بدم دقیقا مثل دوازده سال قبل وقتی پدرم جلوی چشمام جون داد تک تک ثانیه هاش برام زنده شد.نشستم و نگاش .وقتی آروم گرفت چشماشو بستم.نیم ساعت خیره شدم به صفحه ی تلویزیون. جلوی چشمام تمام لحظه های دوازده سال قبل رژه میرفت پدر هم غروب بود که رفت یهو بغض شدم و با نه برای سنجد nbsp که انگار دوباره برای پدرم سوگواری می برای بچه های یتیم شده ی سانچی پلاسکو کرمانشاه کرمان ایران ایران ایرا

درخواست حذف این مطلب
قضاوت با شما  
سلام و عرض ادب دوستان راستش خیلی دلم پره خانواده برتر شده همدم ، تنهایی هام ی در خانواده درکم نمیکنه ، از بچگی در خانواده ای فقیر متولد شدم ، پدرم و مادرم سوادی نداشتند با اینکه فامیل بودن اما خانواده هاشون چشم دیدن هم دیگر را نداشتند مدام خونه مون دعوا بود و خیلی موارد پدرم مادر را در حد مرگ میزد . پدرم از روز اول اهل کار نبود یعنی اصلا کار نمیکرد با هزار قرض وام و بدبختی یه خونه خیلی کوچک پایین شهر یدیم ، از روز اول نه رفت و آمدی با فامیل داشتی

درخواست حذف این مطلب
کاش حرف پدرم رو گوش می و درس میخواندم اما....  
کاش حرف پدرم رو گوش می و درس میخواندم اما.... بعضی ها می گفتند مگه نمی بینی این همه درس خوندن چی شدند که تو میخوای بشی در سن کم نوجوانی حرف دوستان بیشتر از حرف پدر و مادر تاثیر داره تازه در سن 34 سالگی فهمیدم که پدر هر چی می گفت درست بود منظور پدر تحصیلات بالا بود نه در سطح پایین بلکه خیلی بالاتر اون حاضر بود حتی مغازه اش رو بفروشه ج تحصیلاتم کنه چون میگفت باید بتونی سعی کنی nbsp مدارک بالا بگیری پدر میگفت اگه درس بخونی و ا بگیری هم مفید هستی برای همه

درخواست حذف این مطلب
خانم تهمینه میلانی در دلنوشته هایش مینویسد :  
ته پیازو رنده رو پرت ... توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز ... و تخم مرغ رو ش ... تم روی گوشت ، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن ... و خوابوندم کف ش ، برای خودش ج ... ج ... خفیفی کرد که زنگ در را زدند. پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف نونوایی نداشتیم. بابام می گفت نون خوب خیلی مهمه من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم می ... رم. در می زد و نون رو همون دم در می دا

درخواست حذف این مطلب
صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ سفیان ثوری حکایت می کند، در مکه مشغول طواف بودم، ناگاه مردی را دیدم که قدم از قدم برنمی داشت، مگر این که صلواتی می فرستاد. به آن شخص خطاب چرا تسبیح و تهلیل نمی کنی و اتصالًا صلوات می فرستی؟ آیا تو را در این خصوص حکایتی هست؟ گفت تو کیستی خدا تو را بیامرزد؟ گفتم من سفیان ثوری هستم. جواب داد به جهت این که تو در اهل زمان خود غریبی، حکایت خود را به تو نقل می کنم. سالی من در معیت پدرم سفر مکه نمودیم. در یکی از منازل

درخواست حذف این مطلب
تورکی  
انقدر بجاي آذربه ، nbsp گفتم مامان یکم آزاله nbsp بریز تو ماست .به پدرم گفت آزاله بیارم؟ nbsp قیافه پدرم

درخواست حذف این مطلب
نان به یک نرخ نمی ماند در این بازار ( سیاوش رایی )  
سیاهه نان به یک نرخ نمی ماند در این بازار nbsp آدمی نیز به یک ارج و بها nbsp در جوانی پدرم nbsp سنگک یک من یک شاهی بر خوانش بود nbsp و چه شب ها که به شوق nbsp پاسداری می داد nbsp بر در مجلس شورا تا صبح nbsp تا که مشروطه نیفتد به کف استبداد nbsp و سرانجام ز خونی که روان شد بر خاک nbsp ساقه خشک پر رنگین داد nbsp پدرم یک تن از جوخه بود nbsp آفرین بود بسی بر پدرم nbsp پس یک چند از آن دوره پر شور و وش nbsp مزد پیروزی ها را پدرم nbsp پهن می کرد به حوض خانه بساطی رنگین nbsp گوش می داد به آوا

درخواست حذف این مطلب
ویژ ... های مثبتی که از پدر و مادرم به ارث بردم  
ویژ ... های مثبتی که از پدر و مادرم به ارث بردم ویژ ... های مثبت پدرم که به ارث برده ام1⃣ ویژ ... بی اعتنایی به دنیاست. پدر من به ثروت، به قدرت و به شهرت به تمام معنا بی اعتناست. من نمی خواهم ادعا کنم در حد پدرم هستم ولی به این سه مطلوب و جاذبه اجتماعی از همان کودکی تا به امروز بی اعتنا بودم. 2⃣ عشق به علم فقط به خاطر علم است. پدر من همیشه مطالعه می کرد بدون این که سرسوزنی غرضی غیر از ... ب علم و غیر از حقیقت طلبی از این مطالعه ... ها داشته باشد.3⃣ ویژ ... سوم

درخواست حذف این مطلب
چطور بدون داشتن خودروی شخصی، راننده خوبی بشم ؟  
سلام می خواستم از تجربیات تون در مورد رانندگی بدونم . من یه دختری هستم که حدود یک سال پیش گواهینامه گرفتم ،در امتحان کتبی نمره کامل رو ب ولی امتحان شهری بار سوم قبول شدم، احساس می کنم استعداد رانندگی ندارم البته پدرم هم به شدت ماشینش رو دوست داره و خیلی هم می ترسه که تو رانندگی تصادف کنم و به خودم آسیب بزنم ، هیچ وقت نمیذاره پشت فرمون بشینم و تا می خوام تمرین کنم میگه وای یواش وای بگیر چپ بگیر راست آ ش هم هول می کنم و ماشین خاموش میشه ، استرسم هم

درخواست حذف این مطلب
ای کاش...  
ای کاش توی شهر خودمون یه دوستی داشتم که شبا گاهی اوقات میرفتیم پیش هم... امشب دلم نمیخواد بالای این سقف سر کنمدو سه شب پیش سر همون مورد قبلی که همتون میدونید چیه با پدرم دعوای مفصل کردیم و مادربزرگ و هام اومدن با پدرم صحبت و این آقا نم پس نداد، هیچی.. این وسط ما هم بد ار شدیمپدرم بهشون گفت اینا نمیرن طبقه پایینو تمیز کنن در حالی که هیچ وقت بحث این نبود که اون واحد قراره برای خودمون باشهبعدش حمالی های ما کم نبوده تا حالا.. اگه بنا به دو واحد تمیز ه

درخواست حذف این مطلب
بدترین روز زندگی.  
الان که دارم این سطور رو مینویسم هیچ انگیزه ایی برای زندکی ندارم.تمام اون چیزهایی که ازش لذت میبردم و اتفاقا زیاد هم نبودن برام مثله زهرمار شدن .من احساس بی پناهی بی ی و یتیمی میکنم یک دنیا غم یک دنیا اندوه یک دنیا گرفتگی روی دلم سنگینی میکنهاز دیروز تا حالا کلی گریه ب میخواستم وبلاگم رو ببندم دیگه انگیزه ایی برای نوشتن ندارم .تا دیروز ظهر ساعت دو بعد از ظهر همه چیز برام رنگ دیگه ایی داشت و از اون لحظه ببعد همه چیز بی معنی پوچ اندوهناک و سرد و س

درخواست حذف این مطلب
سید محمدحسین بهشتی  
زند ... نامه ای که پیش رو دارید در واقع قسمتی از مصاحبه شهید بهشتی در رو ... مه ... در تاریخ 13 4 60 است. قسمت هایی از متن توضیحاتی است که برای کامل تر شدن زند ... نامه به آن اضافه شده است. من محمد حسینی بهشتی، که گاه به اشتباه محمد حسین بهشتی می نویسند. نام اولم محمد و نام خانواد ... ترکیبی است از حسینی و بهشتی. در دوم آبان 1307 در شهر اصفهان در محله لومیان متولد شدم، منطقه زند ... ما یک منطقه قدیمی است، از مناطق بسیار قدیمی شهر است. خانواده من یک خانواده ... است.

درخواست حذف این مطلب
آیا ممکنه فرزند آینده ی من سالم نباشه؟  
با سلام من یه دختر 20 ساله ی دانشجو هستم . سوالی که مدت هاست ذهن منو به شدت بخودش مشغول کرده اینه که من پدرم ناشنوا هست . آدم خیلی خوب و اهل کار و خانوادس . وضعیت مالیمونم متوسطه . هیچکدوم از اعضای فامیل پدریم مثل عمو ؛ ، پدر بزرگ و مادر بزرگ و بستگان درجه سه ، هیچکدومشون ناشنوا و کر و لال نیستن فقط پدرم اینطوره که اونم میگن مادر زادیه . چون پدر بزرگ و مادر بزرگم دختر عمو و پسر عمو بودن ولی یه بار گفته بود شاید از زردی بوده تو دوران کودکیش.الله اعلم.

درخواست حذف این مطلب
شانزدهم آذرماه ،سالگرد آسمانی شدن پدرم  
زند ... انسان ها بستر حوادث و رویدادهای تلخ و شیرین است. به بعضی از رویداها می شود تکیه کرد و از همسای ... و مجاورت با آنها لذت برد. در زند ... همچنین با انسان های متفاوت که بازیگران نقش های متفاوتی هستند روبرو می شویم اما فقط شیرینی برخوردهای پدر و مادر در ذهن می مانند و هروقت که به آن خاطرات برمی گردیم یک نوع حلاوت دوست داشتنی همراه این خاطرات شکل می ... رد. 9 سال پیش در چنین روزی پدرم با همه مهربانی هایش آسمانی شد.ساعت 4 بعد ازظهر آن روز پاییزی پس از

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.373 seconds
RSS