جای پدرم

عبارت جای پدرم در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
پدرم  
خدایا اگر پدرم گناه داشت اورا ببخش...اگر اورا غمگین دیدی قلب اورا خوشحال کن...اگر خوشحال دیدی خوشحالیش را تمام مکن...اگراو مریض است اورا شفا ده...اگر مدیون دیدی دین اورا پرداخت کن...واگراورا درخطر دیدی اورارحم کن و او رابه بهشت وارد کن...این را بخاطره پدر عزیزت پخش کن \+سلامتی بابام که تا حالا روم نشده بهش بگم دوستت دارم \+لطفا برای پدرم دعا کنید لطفا

درخواست حذف این مطلب
پدر  
پدر عزیز روزت مبارک امروز ولادت المومنین حضرت علی بررگ مرد تاریخ مرد خدا بنام روز پدر ثبت شده روزت مبارک پدر خوبم من میدانم که چقدر رحمت میکشید میدانم که چقدر خسته میشوی میدانم که خودت را به هرکاری میزنی تا خانواده ات دررفا زندگی کنند پدرم خسته نباشید ممنونم پدرم من قدرتو میدونم ودستهای پینه بسته ات را میبوسم ودوست دارم دوست دارم پدرم ومیدانم که خدا هم تورا دوست دارد امیدوارم همیشه در پناه خدا جاوید بمانی مجددا روزت مبارک پدر عریزم

درخواست حذف این مطلب
متنوع ریاضی  
وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم . از علی شریعتی

درخواست حذف این مطلب
حرف پدر  
گفتم به پدر روزی مرا پندی می آموزی؟ گفتا پدر، آری،،، به رهی که پدر رفت، مرو پسرم حرف پدر را، بشنو در زندگی عاشق، مشو به ی وابسته، مشو نهایت عشق هست، فراق و ج ، دلتنگی و تنهایی، اما، شد فراموشم حرف و، پند پدرم و به یکباره، کلاه رفت، بر سرم چو شدم، عاشق پیشه تیشه ی عمر، زدم بر ریشه در آتش عشق، هیزم شدم سوختم و، شعله شدم خا ترو، نابود شدم کوچک و، تحقیر شدم رسوای، زمونه شدم گوش ندادم، به حرف پدرم روزگارم سیه و، دربه درم جلیل میاحے

درخواست حذف این مطلب
سیصد و پنجمین خاطره چی شد چادری شدم: چادر نجاتم داد  
سلام من هفده سال دارم. هفت ساله بودم که از زادگاهم اهواز به دلیل شرایط کاری پدرم به اصفهان مهاجرت کردیم. در اصفهان غریب نبودیم اکثر خانواده ی مادرم در این شهر بودند اما حدود یک سال بعد از مهاجرت ما به دلیلی که هرگز نفهمیدم پدرم با بزرگم قطع رابطه کرد. با این اتفاق تمام خانواده ی مادرم با ما قطع رابطه د و ما خیلی تنها شدیم. راستش همه می گفتن که پدرم مقصره. ایشان جانباز هستند و و به خاطر شرایط خاصشان گاهی زود عصبانی می شوند . اقوام هم این مسئله رو ب

درخواست حذف این مطلب
آرامش در حضور گوساله ها  
با پدرم کنار جاده ایستاده بودیم تا شاید ماشینی برسد و ما را تا شهر ببرد. هوا داشت تاریک می شد و من ترسیده بودم که اگر ماشینی نیاید چه کار کنیم. چراغ های یک آبادی را در دوردست می دیدم و دکل های عظیم برق را و دیگر هیچی. پدرم گفت نوشابه می خوری؟ و پیاده رفتیم و رسیدیم به همان روستا و همین طور که شیشه فانتا را سر می کشیدم، مطمئن شدم پدرم هر طوری هست ما را به شهر می رساند. شک نداشتم.

درخواست حذف این مطلب
167.برای پدرم  
جسارت میخواهد نزدیک شدنبه افکار دختریکه روزها....مردانهبا زندگی میجنگد...اماشب ها... بالشتش از هق هق های دخترانه اش خیس است از بیرون همه چیز روبراه استاما هرنفس درد است که میکشی معنی حسرت را روی هیچ کاغذی نمیشود نوشت...روی هیچصفحه ی سفیدی نمیشود تایپ کرد...با هیچزبانی نمیشود توضیح داد....پدرم حسرت خلاصه میشود در همین فاصله ی میان . پدر....خوابم نمی بردبغضروی ثانیه هایم راه می روددوباره تو را کم آورده امتو راو عطر صبوری هایت راک نه در آغوشم بگیربه ی

درخواست حذف این مطلب
متنوع ریاضی  
وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم . علی شریعتی

درخواست حذف این مطلب
مارادونا در اندوه مرگ فیدل کاسترو | مثل پدرم بود  
خبرآنلاین افسانه فوتبال آرژانتین، دیه گو مارادونا در اندوه مرگ دوست قدیمی اش فیدل کاسترو سوگواری می کند. مارادونا در اندوه مرگ فیدل کاسترو | مثل پدرملینک های کیفیت 180p | کیفیت 270p | کیفیت 360p | کیفیت |

درخواست حذف این مطلب
برتری به چیست؟  
سلام قدیما تو کتاب فارسی کلاس سوم درسی بود با عنوان برتری به چیست؟ من همین عنوان را به دانش آموزان کلاس پنجم دادم تا انشایی بنویسن ، محمد تا جايی که یادمه این جوری نوشته بود برتری به این است که آدم زرنگ باشد و عقلش کار کند مثلا من امسال نزدیک عید با پدرم و عمویم بساط کردیم تا تخمه بفروشیم پدرم اول بازار تخمه می فروخت کیلویی500 تومانن، وسط بازاز عمویم همان تخمه ها را می فروخت به 450 تومان، در آ بازار من بساط کرده بودم و همان تخمه ها رابه 400 تومان می

درخواست حذف این مطلب
vito corleone  
مایکل وقتی جانی اول راه بود، یه قرارداد شخصی با یه گروه بزرگ موسیقی امضا کرد. و وقتی کارش بهتر و بهتر شد، می خواست از اونجا بیرون بیاد. جانی پسرخونده پدر منه. پدرم رفت تا این گروه رو ببینه و یه پیشنهاد ده هزار دلاری برای فسخ قرارداد با جانی داد. ولی گروه جواب رد داد. پس روز بعد پدرم رفت تا اون رو ببینه. اما این بار به همراه لوکا براتسی. در عرض یک ساعت، اون یه قرارداد ترخیص رو با یه چک تضمینی یک هزار دلاری امضا کرد.کی چطور این کار رو کرد؟مایکل بهش پ

درخواست حذف این مطلب
اگه تا فردا کرایه خونه رو جورکردی که هیچ وگرنه بایدخونه رو تخلیه کنی  
4600واحدمسکن مهرامسال تحویل داده میشوند خانه ما طبقه چهارم یک آپارتمان بدون اسانسوراست که پدرم بخاطرنداشتن پول پیش اجاره کرده بود پولی که چندسال پیش پدرم برای مسکن مه ... رداخت کرده بود اینها صحبتهای حمید دوستم بامن بود که منوواداشت که پیگر مسکن مهر کردستان بشم

درخواست حذف این مطلب
سهراب سپهری  
پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها پشت دو برفپدرم پشت دو خو ... دن در مهت ... پدرم پشت زمانها مرده استپدرم وقتی مرد آسمان آبی بودمادرم بی خبر از خواب پرید خواهرم زیبا شدپدرم وقتی مرد پاسبان ها همه شاعر بودندمرد بقال از من پرسید چند من ... بزه می خواهی ؟من از او پرسیدم دل خوش سیری چند ؟پدرم نقاشی می کردتار هم می ساخت تار هم میزدخط خوبی هم داشتباغ ما در طرف سایه دانایی بودباغ ما جاي گره خوردن احساس و ... اهباغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آیینه بودباغ ما شاید

درخواست حذف این مطلب
تلخ ترین روز زند ... م ...  
... پنجم آذر تلخ ترین روز زند ... م اتفاق افتاد در حالی که عشقم قرار بود هفته پیش روش برا دیدنت بیام اما چرخ روزگار هر جور خودش بخواد میچرخه و منو همون روز راهی دیار کرد همیشه وقتی میخواستم بیام با اشک شوق راهی میشدم ولی اونروز در انتظار پدری که دیگر در دنیایم نبود ٤٠٠کیلومترو فقط اشک ریختم آ ... ین دیدار با پدرم دوروز قبل از تاسوعای حسینی در بیستم مهرماه بود ای کاش برای دیدنش آمده بودم پدرم پر کشید و رفت و از این موضوع یک هفته سپری شد و پدرم دیگر ب

درخواست حذف این مطلب
داستان ... اکرم (ص)  
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ سفیان ثوری حکایت می کند، در مکه مشغول طواف بودم، ناگاه مردی را دیدم که قدم از قدم برنمی داشت، مگر این که صلواتی می فرستاد. به آن شخص خطاب ... چرا تسبیح و تهلیل نمی کنی و اتصالًا صلوات می فرستی؟ آیا تو را در این خصوص حکایتی هست؟ گفت تو کیستی خدا تو را بیامرزد؟ گفتم من سفیان ثوری هستم. جواب داد به جهت این که تو در اهل زمان خود غریبی، حکایت خود را به تو نقل می کنم. سالی من در معیت پدرم سفر مکه نمودیم. در یکی از منا

درخواست حذف این مطلب
نذری حلوا  
بر خلاف پدر مادرم من موجود مذهبی بار نیامدم .اما امروز متوجه شدم که اربعینه .پدرم نذر حلوا داشت روز اربعین البته مادر بزرگم برای خطری که تو بچ ... برای پدرم اتفاق افتاده بود این نذر رو کرده بود که پدرم سالها این نذری رو حفظ کرد بود و ادا میکرد جوری که هر سال برای پختن این حلوا همه فامیل و دوست واشنا جمع میشدن چون درست ... حجم زیادی حلوا قدرت و توان و زور مردانه میخواست .خلاصه این سنت قدیمی در خانواده ما 70سال قدمت داشت.که با مرگ پدرم پایان گرفت .امرو

درخواست حذف این مطلب
دوستت دارم بابایی  
پدرم دوستت دارم عشق من به تو اندازه ندارد تو که باشی قلبم آرام می ... رد پس همیشه باش پدر بلند ترین شعر عاشقانه برای دختر بابایی هیچ موقع لبخندت رو آغوش گرمت رو به داشتن یه پسر هرزه نمیفروشم قول میدم توام قول بده همیشه باشی..... میدونی که من خییلی بابایی ام ودرآ ... خدایا درگرفتاری ها فقط خودت دست پدرم رو ب ... ر بابایی روزت مبارک

درخواست حذف این مطلب
پدر  
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو... تو کجايی پدرم...؟ آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو... بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا... آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو... جانِ من حرف بزن امر بفرما پدرم. آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو... کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو... پدر ای یاد تو آرامش من... امشب از کوچه ی دلتن ... ِ من میگُذری؟ جانِ من زود بیا بغلم کن پدرم... آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو... به خدا دلتنگم ر

درخواست حذف این مطلب
حفظ نسل  
وقتی پسرِخواهرِشوهرِ ... یِ پدرم، با همسایه یِ بی فرهنگ وبی سوادش ؟ دعواش شد،همه ی اعضای خاندان ما جانب پسرِ خواهرِ ... یِ پدرم رو گرفتن،ازجمله پدر من آخه مگه میشد توی این دعوا،ایشون که به هرحال به طریقی با خاندان ما نسبت داشت،حق نداشته باشه،مسلماً حق داشت،وهمه تصدیق ... که همسایه یِ ایشون واقعا بی فرهنگ تشریف دارن وبوی از انسانیت نبردن وهمچنان وقتی که پسرِخواهرِشوهرِ ... یِ پدرم با همکارِ بی وجدان و تنبلش ؟ دعواش شد باز هم خاندان ما همه جانبه،

درخواست حذف این مطلب
شعری در وصف پدر و مادر  
شعری در وصف پدر و مادر مادرم شبنم گلبرگ حیات پدرم عطر گل یاس بقاست مادرم وسعت دریای گذشت پدرم ساحل زیبای لقاست مادرم آئینه حجب و حیا پدرم جلوه ایمان و رضاست مادرم سنگ صبور دل پدرم در همه حال کارگشاست مادرم شهر امیداست و هنر پدرم حاکم پیمان و وفاست مادرم باغ خزان دیده دهر پدرم برسرما مرغ هماست مادرم موی سپید کرده زحزن پدرم نقش همه خاطره هاست مادرم کوه وقار است و کمال پدرم چشمه جوشان عطاست

درخواست حذف این مطلب
خودم  
پدرم همیشه می گفت زود خو ... دن و زود بیدار شدن آدم را سالم،پولدار و عاقل می کند. درخانه ساعت هشت،چراغ ها خاموش بود و سپیده دم با بوی قوه و بیکن و نیمرو از خواب بلند می شدیم. پدرم یک عمر این دستور را دنبال کرد جوان مرد و مفلس و فکر میکنم چندان هم عاقل نبود. من نصیحت اورا گوش ن ... دیر خو ... دم،دیر بیدار شدم. حالا نمی گویم دنیا را فتح کرده ام اما ترافیک صبح ها را دیگر ندارم از خیلی از دردسرهای معمولی دورم و با آدم های جدید و بی نظیر آشنا شده ام یکی از آن

درخواست حذف این مطلب
ناتوانی  
در همه این سالها هیچ وقت نبوده که پدرم بهم افتخار کند. البته بعضی کارها بوده که مرتکب شده ام و پدرم یک آفرین و بارک اله میان جمله هایش جا داده. اما آن برق تحسین و شعف را هیچ وقت توی چشمهاش ندیدم. آن روز برفی که ماشین اش سُر خورد توی جوب با خودم گفتم حالا وقتش است و نباید منتظر یک حادثه بزرگ بود. باید از همین موقیعیت های کوچک استفاده کرد. پدرم پایش را گذاشته بود روی پدال و لجوجانه و بی ثمر گاز میداد. دویدم و عین یک راننده بیابان کاربلد اشاره ... گاز ن

درخواست حذف این مطلب
شرافت  
چارلی چاپلین با پدرم رفتم سیرک، توی صف ... ید بلیط یه زن و شوهر با ٤ تا بچه شون جلوی ما بودند. وقتی به باجه رسیدند و متصدی باجه، قیمت بلیط هارو بهشون گفت، ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود که پول کافی ندارد و نمیدانست چه ... د....... ناگهان پدرم دست در جیبش کرد و یک اسکناس ١٠ دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت،سپس خم شد و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد زد و گفت ببخشید آقا،این پول از جیب شما افتاد.مرد که متوجه موضوع شد

درخواست حذف این مطلب
بیسکویت های سوخته  
داستان کوتاه بیسکویت های سوخته زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته، جلوی پدرم گذاشت. یادم می آید منتظر شدم ببینم آیا پدرم هم متوجه سوخت ... بیسکویت ها شده است؟ در آن وقت، همه ی کاری که پدرم انجا

درخواست حذف این مطلب
سفر خوشگذرانی!  
چادر مسافرتیشان را روی چمن های حرم ... ب ... ا کرده بودند. دوتا دختر بودند که از قیافه هایشان معلوم بود از شهرستان آمده اند. بساط دود و دمشان هم ب ... ا بود. جمعیت عزادار را نگاه می ... د و قلیان دود می ... د. پدرم که دیدشان تاب نیاورد. پدرم بعضی وقت ها سید جوشان می شود؛ امروز هم از همان موقع ها بود. به چند نفر که از روبه رو می آمدند شاکی شد که چرا چیزی بهشان نمی گویید؟ بعد هم ... رفتند و چیزی بهشان گفتند. آن قدر که فکر کنم تا آ ... عمر در قهوه خانه هم دست به قلیا

درخواست حذف این مطلب
دلت ... فراق پدر  
سلام بابای مهربونم سلام داداش عزیزم هم اکنون که برای تو مینویسم دلتنگ و دلش ... ته هستم پدرم چرا تنهاییمان گذاشتی پدرم از عشق الهی میخواهم که تو را هم نشین ابا عبدالله کند پدر عزیزم برایمان دعا کن دوستت دارم دلش ... ته دلتنگ تو دخترت

درخواست حذف این مطلب
همدانی به روایت فرزندش  
پدرم نمونه واقعی یک انسان کامل به شمار می رفت. با دشمنان و دوستانش بزرگ منشانه برخورد می کرد و اگر ی اشتباه و خطایی می کرد، همدانی به راحتی از آن چشم می پوشید. نگاه پدرم به دنیا نگاهی نبود که درگیر دنیا باشد و چیزی را برای خود نخواست و معتقد بود دنیا محل گذر و عبور است و در زندگی و رفتار خود، این مسئله را همیشه رعایت می کرد. مدتی قبل از رفتنشان با پدرم دیدار داشتم و ایشان به خانواده گفتند که شاید این آ ین یتم باشد. مادرم هم به ایشان گفت اگر شهید شد

درخواست حذف این مطلب
پدر  
دو روز پیش بود که مشغول تماشای بودم که یکهو پدرم گفت این ها چیه که نگاه می کنی؟ گفتم پلیسیه که ... مادرم با اسم صدایم کرد و دیدم کنار پدرم ایستاده و هردو نگاه متفاوتی از همیشه به من می کنند. من چیه؟ چیزی شده؟؟ مادرم پاشو بیا ببین بابات چی گرفته؟ از جايم بلند شدم و رفتم سمت شان که دیدم پشت سرشان یک جعبه خا تری رنگ گرفته اند ... باورم نمی شد. آقای پدرم زحمت کشیده بودند و یک لپ تاپ نو برایم گرفته بودند بعضی وقت ها فکر می کنم واقعا در ذهن پدرها و مادرها چ

درخواست حذف این مطلب
۱۷۴  
چند وقتی هست بیشتر دلم برای پدرم تنگ می شود. از وقتی که مسئولیت زندگی روی دوشم افتاده است. از وقتی که زندگی سخت تر می گیرد. از وقتی که مشکلات را باید حل کنم. از وقتی که مجبورم شاد باشم. nbsp از وقتی که نگفته های پدرم را حس می کنم. nbsp از وقتی که فهمیدم مردها دنیای غمگین صبورانه ای دارند.

درخواست حذف این مطلب
۱۷۴  
چند وقتی هست بیشتر دلم برای پدرم تنگ می شود. از وقتی که مسئولیت زندگی روی دوشم افتاده است. از وقتی که زندگی سخت تر می گیرد. از وقتی که مشکلات را باید حل کنم. از وقتی که مجبورم شاد باشم. nbsp از وقتی که نگفته های پدرم را حس می کنم. nbsp از وقتی که فهمیدم مردها دنیای غمگین صبورانه ای دارند.پ.ن. چیزهایی هست که نمی دانی

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.255 seconds
RSS