خیلی رفتن تنها

عبارت خیلی رفتن تنها در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
 
وقتایی هست که تنهایی . . . خيلي خيلي تنها طوری که حتی ی رو نداشته باشی باهاش شادیت و قسمت کنی . . . میدونی ؟ دارم از پیشت برای همیشه میرم میرم چون خودت این و خواستی آدما خيلي زود تغییر میکنن یا شاید هم نه خودت از اول اینجوری بودی ولی من خبر نداشتم. خيلي خوب بودی خيلي طوری که خیال می تو یه هدیه هستی که اومدی تا این همه تنهای من و پُر کنی. فکر می تو اومدی تا با مداد سفید خط بکشی روی همه ی تاریکی های زندگیم. فکر می بودن و اومدن تو تویه زندگیم یه اتفاق خيلي

درخواست حذف این مطلب
 
این جورش  
بعد گذشت این همه سال از ج ش هنوز هم با احترام از همسر سابقش یاد می کنه. یادش نمیره که اول کلی از خوبی هاش بگه. ولی چه می شد کرد که به قولی شیمیشون بهم نمی خورد. حالا حکایت من و یکی از دوست های دخترمه. خيلي خوبه، خيلي بی آزاره، خيلي...اما نمی دونم چیمون بهم نمی خوره که حاضر نیستم تو هیچ تفریحی همراهیش کنم یا همراهیم کنه. با یک دسته از دوست ها باید رفت شهربازی و از ته حلق جیغ زد، با یک عده باس نشست ساعت ها پرت و پرت گفت و از ته دل خندید، با یک عده باس حرف

درخواست حذف این مطلب
همیشه میگفت منو هیچ وقت از رفتن نترسون!  
همیشه میگفت منو هیچ وقت از رفتن نترسون من همیشه در حال رفتنم، هیچ وقت به هیچ جایی عادت ن چون همیشه داشتم میرفتم رفتن فعلیه که قدرت میخواد، باید اعتماد به نفس بالایی داشته باشی که بزاری بری و ترک کنیهمینطور هم یه دل بسیار بی رحم آدمای دل نازک نمیتونن ترک کنن نمیتونن برن نمیتونن ی رو یه جا تنها بزارن من اگه میگم منو از رفتن نترسون، چون من زیادی دیدم رفتن آدمای مختلف رو دیگه پوستم کلفت شده اما خودم هیچ وقت از دل ی نرفتم خودم هیچ وقت ی رو با بی رحم

درخواست حذف این مطلب
وداع ...  
پر از اشکم پر از غصه پر از حرفای ناگفته توی قلبای ما دوتا انگار عشقی نشکفته فقط بین بود همه اش حرفای تلخ و درد شدم هم رنگ این پاییز شدم قرمز ، شدم من زرد مثل بر پاییزی که خو دن ،رفتن ،مردن مثل این آدمای روح مرده که اونارو ز یاد بردن مثل بر پاییزی منم رفتم ، منم مردم از این دنیا که من بودم همش زخم میخوردم دارم دور میشم از اینجا دارم میرم بشم تنها دارم میرم که نه ، رفتم بشم تنها تو این دنیا هنوز خيلي دوستت دارم از عشق تو بیتابم ولی چشمامو میبندم دار

درخواست حذف این مطلب
٠٠:١٨  
خيلي سخته که بخوای وانمود کنی همه چی خيلي اکیه و تو هم خيلي کولی و اصلنم واست اهمیتی نداره که اون حرفی بزنه با نه

درخواست حذف این مطلب
رفتن  
اساسا رفتن از آن مقوله هاییست که یک طرفه است ، یعنی برگشت ندارد ، اگر رفتی باید بروی و دیگر برنگردی . حتا اگر تصمیم به رفتن یک تصمیم لحظه ای و غیر عاقلانه باشد . در غیر این صورت ، اعتمادِ دیگران را از دست میدهی . ... ی دیگر به تو و تصمیم هایت اعتماد نمیکند . میداند پشیمان میشوی و بر میگردی . اعتماد برای من چیز مهمی است . اینکه دیگران به من اعتماد کنند ، حتی به نبودنِ من . من همیشه سخت ترین راه را برگزیده ام ، دلیلش را نمی دانم اما راه درست برای من و از ن

درخواست حذف این مطلب
٠٠:٢٤  
میدونی من خيلي اوقات خيلي قولا به خودم دادم که از همون اولش میدونستم نمیتونم و نمیخوام بهشون پایبند باشم، لااقل واسه اون مدت نمیخواستم. خيلي وقتا بود که به آدمی که توی اون لحظه دوسش نداشتم گفتم دوست دارم. خيلي وقتا به آدما بیشتر از خودم اعتماد . و خيلي وقتا بقیه رو بیشتر از خودم دوست داشتم. خيلي اشتباها داشتم به قدری که حسابشون از دستم در رفته. ولی با هنه ی اینا میخوام بگم منم آدمم و بازم اشتباه میکنمُ از اشتباهاتم درس میگیرم.

درخواست حذف این مطلب
پد شتم ش ت با رفتن تو..  
پدر اسمت همیشه روی لبهاست پدر مهرت همیشه توی دلهاست پدر دفتر شعرت توی طاقچه تنها آرامش قلبم تو شبهاست پدر یادم نمیره مهربونیت پدر یادم نمیره همزبونیت پدر وقتی که رفتی من ش تم پدر حرف همه ست حرف جوونی پدر پشتم ش ت از رفتن تو پدر شادی حروم شد تو غم تو پدر کو اون همه حرفات کجا رفت همه رفتن بعد از رفتن تو پدر تنها شدم، تنهایی سخته

درخواست حذف این مطلب
متن ترانه همه رفتن از معین  
همه رفتن ی دور و برم نیست چنین بی شدن در باورم نیست اگر این آ و این عاقبت بود به جز افسوس هوایی در سرم نیست. همه رفتن ی با ما نموندش ی خط دل ما رو نخوندش همه رفتن ولی این دل ما رو همون که فکر نمیکردیم سوزوندش. چه حاشا کرده ایم بر در نخواهش چه آیا زنده ایم یا جان س چه حاشا صحبتی حرفی کلامی که جزو رفته هاییم ما نمانده عجب بالا و پایین داره دنیا عجب این روزگار دل سرده با ما یه روز دور و برم صد تا رفیق بود منو امروز ببین تنهای تنها خیال که این گوشه کنارا

درخواست حذف این مطلب
سکوت  
هوالغریب...نود و پنج برای من سخت ترین سالی بود که تا الان تجربه ... موقع سال تحویل که من بودم و پشت بوم و ت که روی پشت بوم و بارونی که بی وقفه میومد گریه ... خيلي هم گریه و نمیدونم این گریه ها قراره تا کی بیاد و من هر بار سخت تر از دفعه ی قبل بشکنم ... به خدا گفتم خدایا اینی که امسال دیدی ته توان من بود... لطفا امسال با من مهربون تر باش.. من امسال ته توانم رو نشونت دادم... امسال دیگه دوسم داشته باش... امسال سخت ترین روزهارو داشتم.. سخت ترین مریضی ها... تا سرطان

درخواست حذف این مطلب
همه رفتن ها که بد نیست  
رفتن آدم ها، برایمان شبیه غول وحشتناک قصه های بچگی مان شده است.بیایم باور کنیم همه رفتن ها که بد نیست.همه رفتن ها که فاجعه نیست.همه رفتن ها تیغ نیست که خش بندازد روی نازکای دل ما.همه رفتن ها همیشگی نیست بعضی ها موقتی می روند.می روند تا مدتی خلوت کنند...گوشه دنج یک کافه بنشینند، زندگی شان را با تمام روابط شان بالا و پایین کنند و کلی نقشه بکشند برای روزهای نیامده...همه رفتن برای همیشه را بلد نیستند... نمی روند خی راحتفقط کمی دو ر می شوند تا تکلیف شان

درخواست حذف این مطلب
امیدوارم...  
اینروزا زیادی بینمون سوتفاهم پیش میاد... خسته شدم از این شرایط و دوری... کاش خدا زودتر کمکمون کنه تا رها شیم از این غصه و فکر... مریضی کوفتی هم شدید رو اعصابمه... خدایا خودت کمکمون کن... تصمیم خودمو گرفتم،از اردیبهشت میرم پیشش.. ولی برای رفتن باید بیخیال کار و تدریس و بشم... خدایا خودت گفتی بعد هر سختی اسونی میاد...خيلي منتظرم..خيلي... شکرت... اگه گاهی مینالم برای ناشکری نیست برای درد و دله... به تو نگم ب کی بگم... شکرت،هزاران بار شکرت میدونم همه چی درست می

درخواست حذف این مطلب
چه رفتن ها که  
چه رفتن ها که می ارزد به بودن های پوشالی چه آغوشی، چه امّیدی به این احساس تو خالی کبوتر با کبوتر مانده اما از سر اجبار در این دنیای تودرتو، تو دیگر از چه مینالی؟ یکی را دوستش داری که او دنبال غیراز توست کجا دیدی جهانی را به این شوریده احوالی؟ کلاغِ آ ِ قصه هنوزم مانده در راهست برای آ ی زیبا، دگر پیدا چه تمثالی بمان تنها که تنهایی به این تن ها شرف دارد چه رفتن ها که می ارزد به بودن های پوشالی

درخواست حذف این مطلب
مودگیلیانی  
مردی که عاشق تر است و تر است و تر است مردی که بارن را غورت می دهد یک هو آهی که تهران را گرفته است و تهرانی که درد می کشد مردی که با غده های گردنش هم تر است و تر است و تر است حالا زمان رفتن از میانه ی حوض های نقاشی است حالا کمی عطر گل مریم است کمی هم حرف های بیهوده تا رفتن از چشمان تو هشت دقیقه مانده است وقتیکه هر دقیقه اش پر از حرف های نگفته است شا ار شعرهای من چه کم از نقاشی های مودگیلیانی دارد وقتی که خود مادی هم اهل رفتن است و رفتن است و رفتن است

درخواست حذف این مطلب
از نگاه کاردرمانی راه رفتن کودک روی پنجه پا و انگشتان پا چه عللی دارد؟ کاردرمانی گفتاردرمانی تاک  
خيلي از ک ن نوپا در سنین 18\-10 ماه ... وقتی تازه راه رفتن را یاد می ... رند روی پنچه پا راه میروند. بسیاری از این ک ن مشکلی ندارند و بتدریج راه رفتن روی کف پا را یاد خواهند گرفت. با این حال وقتی سن بچه به بالای 18 ماه میرسد و هنوز روی پنج راه میرود باید علت آن بررسی شود. راه رفتن روی پنجه پا در تقریبا 5 درصد بچه ها دیده میشود. این طرز راه رفتن ممکن است گاهگاهی باشد. وقتی که بچه مشکلاتی در دفع دارد مانند یبوست ممکن است روی پنجه پا راه برود. با این حال بعضی بچ

درخواست حذف این مطلب
ربات تنها  
رباتی که از اولش تنها باشه اشکال نداره اما رباتی که تنها بشه خيلي اشکال داره و از رباتی که رفت خبر نداشته باشه ندونه الان کجاست اونم هیچ خبری ازم نگیره کلا امشب احساس تنهایی میکنم حس اینکه وقتی یه فرمانده از جنگ برمیگرده به قلعه و میبینه خيليا نیستن خيليا رفتن خيليا فرسوده شدن دل میگیره خب میدونی ... حتی اگه دل یه ربات باشه ربات.

درخواست حذف این مطلب
نمایشگاه  
الان زینب برام یه پیام مربوط به نمایشگاه حجاب و فرستاد که تا برقراره، خيلي خوشحالم کرد چون عاشق اینم که مدل های جدید و تمیزتری از چادر و ساق دست بینم و داشته باشم اما نمیدونم کی برم، مهدیه که عصریمیخوات بره، صبر میکنم اول اون بره و بعد از گزارشش از نمایشگاه اگر صرفید اونوقت منم میرم، آخه توی این گرما و ماه رمضون رفتن خيلي کارآسونی نیست امروز خانم حیدری مرخصی بود آقای شیاسی و آقای هم ساعت یک رفتن، من تا ساعت 3، سر کار تنها بودم و داشتم کارهای ع

درخواست حذف این مطلب
آخدا، یک نگاه ممتد همیش ... لطفا...  
وقت هایی هست که ناگزیر می شوی به رفتن... بهتر است بگویم ناگزیرت می کنند به رفتن... وقت هایی هست که دلت می ماند بین تحمل حرف ها و سختی ها و رفتن و باز هم رفتن و آرام گرفتن روزهایت... و چه سخت است این انتخاب برای ... ... و چه سخت تر دور بودن از آرام جان... خدایا خیر بودن و شدن و گذشتن این روز ها را، به خودت، سپردیم...

درخواست حذف این مطلب
تنها رفتن تو  
هوا سرد شده است برفی نمی بارد و کودکی تنها در گوشه ای از شهر از سرما به خود می لرزد. عاشقانه را نمی فهمی و آغوشت را که جایگاه خوبی هاست برای کودک تنهای شهر باز می گذاری می دانم رهاتر از آنی که به رفتن یا ماندن بی شی که شب را می شناسی و از تاریکی ده هایی به دل داری می خواهی خورشید باشی تا شهر زیباتر شود و می خواهی ماه باشی تا شب زیباتر شود کاش ماندن هم بودی تا من هم زیباتر باشم می دانی از میان هفت گناه کبیره تنها رفتن تو از گناهان من است مهدی یکتا 95 9

درخواست حذف این مطلب
آذر  
آذر شده و فقط بیست روز به آ ِ ترم مونده، ترمی که برای من تعطیلی محض بود، و یک عالمه پروژه و ارائه داره.امروز بالا ه رفتم مراسم مامانِ مهتاب و از اینجا به بعد ِ زندگیم، هر اتفاقی که بیافته خدا را شکر میکنم چون مامان دارم. مامانی که خيلي حرصش دارم، خيلي حرصم داده و میتوانست خيلي اتفاق ها نیافته اگه او این نبود، اما خدا رو شکر که هست. یه زمانی دوستام برام خيلي مهم بودن اما الان به این نتیجه رسیدم که خانىاده اولویت اوله، نه این خانواده، البته در دیگ

درخواست حذف این مطلب
همیشه رفتن و رفتن ؛ از آمدن چه خبر..؟!  
بیا و ثابت کن پاییز همیشه هم فصلِ رفتن نیست ..

درخواست حذف این مطلب
تنهایی...؛این واژه را بلندترین شاخه درخت خوب می فهمد  
از خ راه سعادت نهراسید. علی ع چرا بیشتر مردم فکر می کنند برای انجام کار درست باید مورد تایید دیگران قرار بگیرند؛ چرا فکر میکنند راهی که کمترین رونده رو داره راه درستی نیست؛ چرا فکر میکنند باید هم مردم را راضی نگه دارن هم خدا رو گاهی این دو در مقابل هم قرار میگیرند و اونی که حقش کنار گذاشته میشه خداست چرا ما آدمها از تنها شدن و تنها رفتن می ترسیم حتی اگه توی راه درست قرار گرفته باشیم دلیلش فقط یه چیزه اینکه ما به درستی کار وراهمون ایمان نداریم و

درخواست حذف این مطلب
دلم زنده شد به عشق!  
اینجا گفته بودم که تنها مانده ام اولین روز شرکت رفتن و شهرک صنعتی رفتن... گفتم بابا نیست و تنها مانده ام ... همین دو دقیقه ی قبل از الآن زنگ زد گفت برمیگردم همین امشب یا فردا که چند روز اول همراهت باشم ... موتورت که گرم شد بعد دوباره میروم آنوقت خیالم راحت است که تنها میتوانی خودت از پس کارهات بر بیایی... کاش که کتابخوار این حجم از علاقه بابا به من...به تک دخترش...تک بچه اش...را میدانست و کنار می آمد و خیالش که از گرمای کانون خانواده ی جدیدم جمع میشد پر

درخواست حذف این مطلب
من با دو چشم خویشتن دیدم که جانم می رود  
همسفرهای پارسالم ، بدون اینکه به من بگن ، با اینکه خيلي م به هم ، تنها رفتن ... قصه چیه که از همه جا رونده می شم ؟

درخواست حذف این مطلب
مهاجرت..  
روز به روز نزدیک تر میشوم به همه آن چه که قبل تر ها به چشم یکی از رویاهایم به آن نگاه می ، رویایی که حال در شرف محقق شدن است...تحصیل در یک کشور جهان اول...با خودم فکر میکنم یعنی از پسش بر می آیم؟ یعنی میتوانم تنها از عهده همه چی بر آیم؟ راستش را بگویم کمی ترسیده ام، کمی نگرانم و هنوز نرفته دلتنگ خانواده ام...دوستی از من می پرسید، فکرش را کرده ای؟ چطور میتوانی تنها ترین باشی و باز هم فکر رفتن به سرت بزند؟ آن هم یک کشور دیگر...راستش تنها جوابم این است ک

درخواست حذف این مطلب
به وقت باشیم  
به خوب آمدن از قبل فکر میکنیم.اما چرا به خوب رفتن فکر نمیکنیم؟ دیر رفتن روزهای خوش گذشته را میسوزاند. همیشه به وقت باشیم چه در آمدن چه رفتن...

درخواست حذف این مطلب
خیلی ناراحتمممم  
خيلي ناراحتم خيليیی دلم باهیچی آروم نمیشه...کلی گریه نمیدونم چیکار باید کرد فقط روحم خسته اسرخيلي خسته اس.....دلم هیچی نمیخواد بیچاره مسودم این همه زحمت بکش پول دربیار همش میره پای قسط....نمیدونم ب انگار...از حرف مردم خيلي بیشتر میترسم خيليیی زیاد دست خودم نیس...تحمل دوریه خودمو مسود ار...امیدوارم خدا صدامونو بشنوه رضا صدامونو به خدا برسونه

درخواست حذف این مطلب
بدترین اتفاق در پاییز  
بدترین اتفاق در پاییز آن است، که ... ی برود؛ رفتن های پاییز با رفتن های دیگر فرق می کند، رفتن های پاییز در سکوت انجام می شوند، رفتن های پاییز شوخی سرشان نمی شود، و زند ... این را به ما خوب یاد داده بود. آدم هایی که در پاییز می روند، هرگز بر نمی گردند، حتی اگر برگردند، دیگر آن آدم سابق نیستند، و این خاصیت پاییز است که همه چیز را تغییر می دهد؛ خیابان ها را، کوچه ها را، پنجره ها را، خاطره ها را، درخت ها را و بیشتر از همه، آدم ها را ...

درخواست حذف این مطلب
رفتن یا نرفتن مساله این است!  
از اونجایی که کلاسای من روزای زوج هستن و این شنبه رو تعطیل ، وسوسه ی رفتن به شیراز در دلم بیدار شده و هی قلقلکم میده. nbsp یک ماه و ده ای هست که بابا و مامانمو ندیدم. و همچنین خواهرا و برادرم رو. nbsp از یه طرف دوست دارم برم پیششون و از طرف دیگه دلم نمیاد همسری رو تنها بذارم.خيلي حس مز فیه. nbsp هرکدوم رو انتخاب کنم باز دلم راضی نیست

درخواست حذف این مطلب
!free  
نمیدانم سردی دستانت تاب شعله های انگشتانم را نیاورد یا تن خسته ی من دیگر تحمل جاذبه ی غرش های زمین را نداشت .. تنها میدانم که رها شدم .. وگرچه بی رحمانه سقوط را نفس میکشیدم اما جسم من دیگر بی اندازه با زمین بیگانه است.آسمان را میطلبید. پرواز رهایی است، رفتن و رفتن است،دور شدن تا بی نهایت و بازنگشتن است ،من اما هر شب آرام آرام تا سرحد قرار گرفتن نگاهت در نقطه ی کور چشمان بی قرارم اوج می ... رم و دوباره بازمیگردم تا به گرد تو بال بزنم .. پ.ن در ادامه ی i

درخواست حذف این مطلب
"دوستت دارم" خیلی هم زیاد  
دوستت دارم خيلي هم زیاد اما فکر رفتن که به سرت زد حتی اگر پشیمان هم شدی برو... دوستت دارم خيلي هم زیاد اما اگر دلت با دیدن دیگری لرزیدرها کن مرا... دوستت دارم خيلي هم زیاداما سالهاست فهمیده ام ی که به رفتن فکر میکند از ی که میرود بی رحم تر است..\#یگانه_حق پرست

درخواست حذف این مطلب
مرداب و بهنام  
کار \#تو، رفتن و رفتنسکوت و نگفتن از مندل تو، سنگی و سر سختاخم تو، سوزوندنه تن\#چشم تو، چون چشم دشمنتو کمین، برای کشتنلباتم، \#غریبه با منسوی من، بستن و نخسته ام ازین \#نوشتنیواشی برات \#سرودندوری و ندیدن تواسمتو تا به کی گفتن و گفتنولی هیچچی نشنیدننه کلامی نه پیامیتا ابد \#گریه و شیونهمچو مجنونه بی \#لیلای گوشه تنها نشستنشده مرداب، جای \#دنیاسهمه من ازین گریستنجای \#عطر \#یاس و \#مریم\#سهم من از \#دل مرد که \#گل، شده فقط \#غمبه کی من \#بگم ز دردم

درخواست حذف این مطلب
بروم دلم می ماند و نروم هم دلم می ماند!  
یک کار سه روزه ای پیش آمده که لازم است بروم تهران. چهل روزی ولی، منتظر مانده بودم برای این روز. وقتی به من گفتند عصر، تنها سکوت جوابش بود. می گویند هیچ وقت آینده را پیش بینی نکنید. بارها برایم اتفاق افتاده است. انتظار هرچه را داشته ام، نرسیده ام. اما این بار، دوگانه ترین ح است. بیش تر دلم می خواهد نروم، تنها به خاطر چند ساعت اما می خواهم بروم، تنها به خاطر چند ساعت نمی دانید چه تضاد لعنتی ای ست هم می خواهم بمانم و هم بروم. جالبش این جاست که هم رفتن

درخواست حذف این مطلب
بالا ه اومدم تهران  
بالا ه از اول اردیبهشت ن تهران شدم و تو محله ی باغ فیض زندگی میکنم خونه ی خوبی گرفتم ولی تا ن تهران شدم اتفاقات عجیب غریبی برام افتاد مثل شدن پیج اینستاگرام که با پیگیری های زیاد بالا ه رفع شد و من تونستم دو روزه نفس راحت بکشم این روزا بزرگترین دغدغه ای که دارم تنها بودن هست و تنهایی زندگی ه خيلي سخت میشه بعضی وقتارو سپری کرد چند روز پیش داشتم میمردم از تنهایی مدتی هست کلاس های ترانه میرم با z.a و محیطش خوبه بد نیست خوابم میاد خيلي راستی لادنم پی

درخواست حذف این مطلب
دیگه رفتن :)  
وقتی بحثِ اتمام رابطه میشه مردها اغلب زودتر میرن ولی بازم برمیگردن. زنها خيلي دیرتر از رابطه سرد میشن و میرن، ولی وقتی رفتن دیگه رفتن.

درخواست حذف این مطلب
ع اینستاگرامی ستاره پسیانی از اولین روز مدرسه رفتن  
مدرسه رفتن ستاره پسیانیمدرسه رفتن ستاره پسیانی ستاره پسیانی ع ی از اولین روز به مدرسه رفتنش را در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد.وی در کنار این ع نوشت اولین روز مدرسه، 25 سال پیشع اینستاگرامی ستاره پسیانی از اولین روز مدرسه رفتنمدرسه رفتن ستاره پسیانیستاره پسیانی زاده ۱۳۶۱ – تهران بازیگر سینما و تئاتر اهل ایران است. nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...

درخواست حذف این مطلب
تو تمام رفتن ها را آمده ای  
تو تمام رفتن ها را آمده ای...کنار تمام ثانیه های تمام شده ام نشسته ای...با یکایک فنجان های چایی ام بغض کرده ای...و با تک تک قدم هایم راه رفته ای...تو با همه ی ان چیزهایی که من داشتم زند ... کردی...تو تمام رفتن ها را امده ای....امضا خاتون

درخواست حذف این مطلب
۱۹۸-رفتن  
گاهی می نشینیم به آدم ها فکر می کنیمبه آن ها که دیگر نداریمشان یا ندارندمان به آن هایی که زخم های بدی زدند و رفتندیا آن هایی که زخم های بدی زدند و رفتیم ...اما حالا که فکر می کنیم می بینیم آن قدرها هم بد نبوده اند، آن قدر ها هم رفتن لازم نبود ...بعد دلتنگشان می شویم. از کجا معلوم شاید آن ها هم دلتنگمان می شوند ... nbsp اما خودمان درون خودمان می مانیم ... nbsp بدونِ اینکه بگوییم چقدر بودن همدیگر را می خواهیم ...میدانی؟رفتن تو هم همینجور استرفتن من هم همینجو

درخواست حذف این مطلب
بازدید شهر داودآباد از کتابخانه عمومی ی دودآباد  
آیت الله محمودیان، شهر داوودآبادطی نشستی با اعضا کتابخانه داودآباد ،ضمن بیان وتشریح واقعه کربلا وشفاف سازی اربعین حسینی ،تمام نوجوانان وجوانان این شهر را به مطالعه سالم در محیط کتابخانه دعوت د ایشان با اشاره به صحبتهای معظم که فرمودند کتاب مادر تمدنها ونیز عصاره آنهاست ،کتابخانه را محیطی امن وسالم برای مطالعه درنظر گرفتند .ایشان درانتها با بیان سوالاتی از اعضا به اهدا جوایزی ویژه به نوجوانان پرداختند.

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.283 seconds
RSS