خیلی روز خوبی بود _

عبارت خیلی روز خوبی بود _ در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
١٣١  
کانال کپ شب مردگان و میبینم فکر میکنم چرا یه قسمت سرم خوب نمیشه سردردتنشی یا هو چی ازچس ناله بدم میاد.سها آزم پرسید نمیخای وارد رابطه شی گفتم چرا اگه خانم خوبي باشه شاید شوخی و طنز و واقعیت یا هرچی به بی حسی رابطه رسیدم انگار نمیخوام نسبت به ادما هم دو قطبی رفتار میکنم یه وقتایی خيلي خوبم یه وقتایی خيلي بد عاشق.متنفر خودمو نمیفهمم.سخت شدم

درخواست حذف این مطلب
پول...  
خيلي از اونایی که وضع مالی توپی دارن، احترام دارن، پارتی دارن و خيلي چیزای خوبي که پول باعث بوجود اومدنش شده... شاید پیش اومده باشه که بگین پول خوشبختی نمیاره...

درخواست حذف این مطلب
٠٠:١٨  
خيلي سخته که بخوای وانمود کنی همه چی خيلي اکیه و تو هم خيلي کولی و اصلنم واست اهمیتی نداره که اون حرفی بزنه با نه

درخواست حذف این مطلب
ترس  
دوهفته ای که بابام کربلا بود شب ها بدون استرس میخواببدم و بدون کابوس با اینکه هروقت بابام خونه نباشه شبش کابوسی میبینم حتما دیروز و امروزو بابام پیش مامانبزرگم مونده نوبت ما بود ب بازخواب دیدم خونمون اومده خواب بدی بود صحنه ها تکرار شد برام با صدای گریم مامانم بیدار شد | احساس می داد میزنم صدام درنمیاد ک مامانم بیدارم کرد دستشو گذاشتم تودستم و خو دم خيلي ترسیده بودم بر باعثش لعنت خيلي حس بدیه تا عمردارم یادم نمیره اینروزا هم حساس شدم خيلي ک

درخواست حذف این مطلب
٠٠:٢٤  
میدونی من خيلي اوقات خيلي قولا به خودم دادم که از همون اولش میدونستم نمیتونم و نمیخوام بهشون پایبند باشم، لااقل واسه اون مدت نمیخواستم. خيلي وقتا بود که به آدمی که توی اون لحظه دوسش نداشتم گفتم دوست دارم. خيلي وقتا به آدما بیشتر از خودم اعتماد . و خيلي وقتا بقیه رو بیشتر از خودم دوست داشتم. خيلي اشتباها داشتم به قدری که حسابشون از دستم در رفته. ولی با هنه ی اینا میخوام بگم منم آدمم و بازم اشتباه میکنمُ از اشتباهاتم درس میگیرم.

درخواست حذف این مطلب
بالا ه اومدم تهران  
بالا ه از اول اردیبهشت ن تهران شدم و تو محله ی باغ فیض زندگی میکنم خونه ی خوبي گرفتم ولی تا ن تهران شدم اتفاقات عجیب غریبی برام افتاد مثل شدن پیج اینستاگرام که با پیگیری های زیاد بالا ه رفع شد و من تونستم دو روزه نفس راحت بکشم این روزا بزرگترین دغدغه ای که دارم تنها بودن هست و تنهایی زندگی ه خيلي سخت میشه بعضی وقتارو سپری کرد چند روز پیش داشتم میمردم از تنهایی مدتی هست کلاس های ترانه میرم با z.a و محیطش خوبه بد نیست خوابم میاد خيلي راستی لادنم پی

درخواست حذف این مطلب
کتاب دوست داشتنی  
عجب کتاب خوبيه. نظ فیلسوفا و نویسنده های غربی رو راجب منجی جهان محمد ص میگه. اسمش در تاریکی هم روشنایی هست خوبي ها میگه محمد ص یه تمدن رو پایه گذاری کرد. هرچیز سعود کنه ،سقوط میکنه ، فاسد بشه ضایع و تباه میشه خيلي دلچسبه.کاش زودتر پیداش می .

درخواست حذف این مطلب
آذر  
آذر شده و فقط بیست روز به آ ِ ترم مونده، ترمی که برای من تعطیلی محض بود، و یک عالمه پروژه و ارائه داره.امروز بالا ه رفتم مراسم مامانِ مهتاب و از اینجا به بعد ِ زندگیم، هر اتفاقی که بیافته خدا را شکر میکنم چون مامان دارم. مامانی که خيلي حرصش دارم، خيلي حرصم داده و میتوانست خيلي اتفاق ها نیافته اگه او این نبود، اما خدا رو شکر که هست. یه زمانی دوستام برام خيلي مهم بودن اما الان به این نتیجه رسیدم که خانىاده اولویت اوله، نه این خانواده، البته در دیگ

درخواست حذف این مطلب
شروع بهترین سومین سال زندگیمون مباررررررک  
خودت گفتی برو بنویس فک میکنی منم مث خودت نویسندگیم و نوشتنم خوبه؟ البته فراموش نشه خيلي چیزا یاد گرفتم ازت عشقم❤️❤️ امشب یا بهتر بگم آغاز امروز آغاز عشقمونه \- خوب یادت مونده خودت، همین چند ساعت پیش گفتی بهم، همچین روزی بود ک پرسیدی کجایی، گفتم مرکز ایران، گفتی استان مرکزی احتمالن منم گفتم ک مرکز ک استان مرکزی نمیشه \- بعد گفتم نه، گفتی یزد بقول خودت تو همون دفعه دوم درست حدس زدی اسمارت منی تو چ حسای خوبي بود اون شبا،اون روزا و همینجور تا ال

درخواست حذف این مطلب
خیلی ناراحتمممم  
خيلي ناراحتم خيليیی دلم باهیچی آروم نمیشه...کلی گریه نمیدونم چیکار باید کرد فقط روحم خسته اسرخيلي خسته اس.....دلم هیچی نمیخواد بیچاره مسودم این همه زحمت بکش پول دربیار همش میره پای قسط....نمیدونم ب انگار...از حرف مردم خيلي بیشتر میترسم خيليیی زیاد دست خودم نیس...تحمل دوریه خودمو مسود ار...امیدوارم خدا صدامونو بشنوه رضا صدامونو به خدا برسونه

درخواست حذف این مطلب
پریه متحول!!!  
از وقتی اون کتابو خوندم خيلي متاثر شدم خيلي آروم شدمرکمتر استرس میگیرم از ذهنم دیگه عروسیه آذرماه رفته بود ولی مسود ب داشت میگفت هنوز امید داره هیچی نگفتم...نه گفتم چرا..نه گفتم منم امید دارم ولی تو دلم قیلی ویلی رفت...میدونم هرچی خدا بخواد همون میشه منم راضیم به رضاش فقط دوشبه اصلا پیش مسود اینارو نمیگم حالا چیکار کنیم....خسته شدم...ینی کی میشه بریم خونمون..... فقط از وجودش لذت بردم تو طول روز هم کمتر بهش فک میکنم مرضوع مهمی نیس سپردمش به خدا....امر

درخواست حذف این مطلب
بعد از ١٣ ماه!!!!  
امروز بعداز ١٣ ماه با کلی استرس و خونوادگی رفتیم آتلیع برای گرفتن ع ای عقدمون از اردیبهشت ماه که پای قرارداد دیدم ٢٠٪‏ سود روی قرارداد میاد خيلي از شبهام با استرسش گذشت که ب تصمیم گرفتم برم بگیرم دیگه و به این ترسم غلبه کنم...خدود ٢٠ تا عمس انتخاب بااینکه قراردادمون ١٠ تا ع بود و حناب جی جی فرمودن بفکر پولش نباش بگیر..خلاصه مه ع امون عالی شدن عالییی بعضیاشون هنرین خيلي دوسشون دارمممم و ع ای عقدمون کلن برامون نزدیکه ٤٥٠ دراومد ولی عیبی نداره ب

درخواست حذف این مطلب
مادرانه هایت :)  
بعد از مرخصی زایمانِ خواهری اکثر روزها تا ظهر خانه ی شماست تقریبا می توان گفت برایش ای هستی که مادرانه هایش زیاد است . از همان موقع ها که برای خو دنش لالایی می خو کنارت بود تا حالا که پیش دبستانی می رود عاشقِ وقت هایی هستی که گُنده گُنده مثل پیرمرد ها حرف می زند و تو می خواهی دُرُسته قورتش بدهی گاهی اوقات هم که اعصابت را بهم می ریزد ومی خواهی دعوایش کنی ، اخم می کنی و وسط اخم از دیدن قیافه اش میزنی زیرِ خنده و اوهم شروع می کند به خندیدن و این گونه

درخواست حذف این مطلب
 
وقتایی هست که تنهایی . . . خيلي خيلي تنها طوری که حتی ی رو نداشته باشی باهاش شادیت و قسمت کنی . . . میدونی ؟ دارم از پیشت برای همیشه میرم میرم چون خودت این و خواستی آدما خيلي زود تغییر میکنن یا شاید هم نه خودت از اول اینجوری بودی ولی من خبر نداشتم. خيلي خوب بودی خيلي طوری که خیال می تو یه هدیه هستی که اومدی تا این همه تنهای من و پُر کنی. فکر می تو اومدی تا با مداد سفید خط بکشی روی همه ی تاریکی های زندگیم. فکر می بودن و اومدن تو تویه زندگیم یه اتفاق خيلي

درخواست حذف این مطلب
 
دیدمش ...  
دنیا خيلي کوچیکه... اونکه دوسش داشتمو یهودیدمش چشمم بهش افتاد اونم منو دید یه ترسی یه اضطر وجودمو گرفته بود قلبم تند تندمیزد دلیلشونمیدونم اما بادیدنش خيلي ناراحت شدم طوری که اونقدرناراحت بودم شب خونه نرفتم روزشنبه 1394 12 08 همش اون لحظه دیدنش جلوچشامه

درخواست حذف این مطلب
 
سلاااااااااااااااااااااام عشششششششققققققققققققم زیااااااااااااررررررررررتت قبووووووووووووووووووووووووووووووووووووول وااااااااااااااای من چقد خوشحالم پستشو نیگا.. دل میلرزونی ها.. خيلي ذوق دارم سوغاتی من چیشد ها ها؟ دلم خيلي خيلي خيلي برات تنگ شده بود.. مااااااااااااااااچ

درخواست حذف این مطلب
 
 
فردا عازمی... دلم داره میترکه.. دلم برات تنگ شده.. میشه زود برگردی؟ کاش حسین میطلبید با هم میرفتیم.. میشه دعام کنی؟ میشه هرجا رفتی منو هم یادت باشه و بجا من زیارت کنی؟ میشه دعا کنی ادم شم؟ میشه دعا کنی خدامو پیدا کنم؟ میشه دعا کنی دوباره مو بخونم؟ میشه دعا کنی... خيلي دوستدارم..خيلي.. منتظرتم... خيلي مواظب خودت باش.. باشه؟ برو بسلامت عشقم..

درخواست حذف این مطلب
 
٠٠:٢٥  
میدونى حالم خوبه، خيلي هم خوبه. ولی ترسو شدم همش حس میکنم ندونستن حس بقیه خيلي واسم بهتره مثلا میفهمم اون پسره توى گروه یا کلاس از من خوشش میاد ولى خودمو میزنم به نفهمی نمیدونم شاید به خاطر اینه که میترسم رفتارم باهاشون تغییر کنه. اونوقت یکی که نباید نسبت بهش حسی داشته باشم یکاری میکنه که دل من بلرزه

درخواست حذف این مطلب
پایان روز بیست و سوم  
مثل برق ٢٣ روزه میام اینجا مینویسم،زمان میگذره خيلي زود ی روز شاید خيلي مهم نباشه ولی ٢٣ روز خيلي زیاده ٢٣٠ روز... صبح ٨ ٤٥ بیدار شدم رفتم بالا صبحونه خوردنمو با سریال کشش دادم و باعث شد ٤٥دقیقه صبحونه بشه،بعدم مثلا از روی رودربایسی یا هرچی وایسادم حرف زدن با مامانم اومدم پایین شروع اما تو ذهنم دیر شدنه بود،تا صدام کرد ک بیا ی چی بخور رفتم بدوو بالا ،نیم ساعت بیخود گذروندم اومدم پایین،بدتیگز و اول دلم آهنگ خواست و بعد و بعد اینستا نصب و بعد او

درخواست حذف این مطلب
مرگ چقدر نزدیکه....!  
و خواهری اومدن ایینجا و این روزا خونه حس شلوغ پلوغه..... حالم خيلي خوب و اکی بود تا اینکه همسری زنگ زد و یکمی غر زد که دوری و ...دلم تنگ میشه و ... منم گفتم من ک گفتم مرخصی میگیرم و کلاس و ی جلسه کنسل میکنم و میام باهم بریم اصفهان ،من ک پیشنهادشو دادم بهت ،خودت گفتی نمیدونم والا،باشه بعد درموردش صحبت میکنیم.... گفت نه تو جدی نگفتی و پیگیر نشدی وگرنه میرفتیم.... خيلي ناراحت شدم از دستش ...فقط گفتم خيلي بی انصافی...بعدشم خداحافظی .. ده دقیقه بعد زنگ زد و عذر

درخواست حذف این مطلب
٠٠:١٧  
تجربه بارها بهم ثابت کرده که هیچ وقت نباید رو اولین برخورد آدما شخصیتشون رو تجسم کنم، ولی نمیدونم چرا همیشه اون اولین برخورده خيلي روی من تاثیر داره. حتی امکان داره اصن برخوردم نباشه و فقط در حد این باشه که میدونم فلانی اسم و فامیلش چیه. همیشه اینجوری بوده که اگه اولین دفعه ای که یکی رو ببینم یه حس لَج با طرف بهم دست بده بعدا از اون طرف خيلي خوشم میاد یادمه اولین باری که محسنو دیدم چقد لَجِ من درمیومد با هر حرفی که میزد بنده خدا اصن چیز بدی هم ن

درخواست حذف این مطلب
عشق خیلیا هستن ....  
یه فرد خوبي اینو برام گفته بود دخترایی که عاشق میشن دو دسته اند یه عده خب عاشق قیافه میشن ، مذهبی هم نیستنیه عده نورانیت شخصیت طرف میگیرتشون میشن هادیِ راهشون،به عشق اونا چادر میپوشن،قران میخونن،قبل هر بار بیرون رفتنشون یه نگاه به ایینه میندازن ببینن اگه فلان شهید بود از حجابش که دلش نمیگرفت؟بعد همینا باعث رابطه عمیق قلبی میشه،اون شهیدم میاد سمت اون دختر،میاد تو خوابش،گاهی بهش میگه کارش درسته و باید ادامه بده،گاهی م بر ع ،عشق به اون شهید

درخواست حذف این مطلب
 
نور تلفنم اب شده و اطراف صفحه یک کمی کمرنگ تر و روشن تر بنظر میرسه..الان که صفحه ی وبلاگ رو باز و هیدرمو یک کمی کمرنگ تر و روشن تر دیدم ، فهمیدم کمرنگ تر و روشنترش خيلي بیشتر معلوم میکنه که اون ساحل چقدر تمیز و اون موج ها چقدر آرومن \+ این ع رو موقع غروب تو یکی از ساحلای بکر اطراف شهر گرفتم خيلي قشنگه نه؟ \+نمیدونم دیروز کجای قالبمو دستکاری که اطلاعات گوشه ی وبلاگ حذف شده |

درخواست حذف این مطلب
 
پایان روز بیست و دوم  
اول آذر اثر مرکب من میتونم،امید،بهترین،تمرکز،پایداری شب ١ ٤٥ خواب\-صبح ٨ ٤٥ بیدار صبح حال نداشتم برم باشگاه تاساعت٤ ،٥ساعت خوندم مثلثات و شیمی٤ باشگاه رفتم و به دنبالش به فنا خيلي خيلي سرده ی شال ست باب باید ببافم،جعبه اش هم ک سفارش دادم هنوز آماده نکرده دو هفتس خداکنه گرون نشه پول ندارم کلا ٥ ٤٥ هم امروز خب راضیم از خودم و راضیتر هم میشم از ته قلبم میگم و میدونم که رتبه یک کنکور تجربی امسال منم ،مطمئنم خودمو ناامید نمیکنم،قول میدم هم به شما

درخواست حذف این مطلب
یه تشکر واسه اولین ست زمستونیم که همسریم ید الیته قبلشم نیم بووت چرم واسم یده بود  
اینجا یه دیواره مجازیه که من و محمدم خاطراتمون رو می نویسیم..امشبم جزوه شبای ن شد که شاید من و محمدم ١٠سال دیگه بازم دلمون بخواد بخونیمش...امروز حس من عجیب تر از همیشه بود.امروز به معنای واقعی کلمه احساس یه زنی هستم که همسرش کاملا مراقبشه...محمدم وقتی اینو می خونی واست تازگی داره اما فرض کن بعدها نشستیم و داریم اینو می خونیم..پس بهتره اینجوری بنویسمش... همسری من امروز بودم که بهم گفتی سریع برو توو کافه زمان،همون کافه ایی که پره گربه بود و من کلی

درخواست حذف این مطلب
امیدوارم...  
اینروزا زیادی بینمون سوتفاهم پیش میاد... خسته شدم از این شرایط و دوری... کاش خدا زودتر کمکمون کنه تا رها شیم از این غصه و فکر... مریضی کوفتی هم شدید رو اعصابمه... خدایا خودت کمکمون کن... تصمیم خودمو گرفتم،از اردیبهشت میرم پیشش.. ولی برای رفتن باید بیخیال کار و تدریس و بشم... خدایا خودت گفتی بعد هر سختی اسونی میاد...خيلي منتظرم..خيلي... شکرت... اگه گاهی مینالم برای ناشکری نیست برای درد و دله... به تو نگم ب کی بگم... شکرت،هزاران بار شکرت میدونم همه چی درست می

درخواست حذف این مطلب
یعالمههه یدددددد خیلییییی زیاااااد خیلیاااااااا  
سلام اول از همه بگم الان یهو اومدم تو پنل دیدم إ دوتا نظر دارم رفتم رو ابرا چقد مهربون هنوز هست مرسی از امی که بابت دستم لباس عروسم عروسیمون خوشبختیمون میدین...دوستون دارممم...خوب حالا از کجا بگم اول از دستم بگم که خبرای خوش تو راهه... مسود چند شب برام رگ گیری میکرد یجور تو طب سنتیه که رگو انگار باز میکنه بعدش من زود کرم میزنم چون بعداز رگ گیری خون تو رگهام خيلي جریان داره و باعث خوب شد پوستم میشه خلاصه که واقعا تاثیر داشت سه شبه نزدم اونم چون وقت

درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه هر اتفاقی بیفتد به نفع ماست  
توی کشوری یه پادشاهی زندگی میکرد که خيلي مغرور ولی عاقل بودیه روز برای پادشاه یه انگشتر به عنوان هدیه آوردند ولی رو نگین انگشتر چیزی ننوشته بود و خيلي ساده بود شاه پرسید این چرا این قدر ساده است ؟ چرا چیزی روی آن نوشته نشده است ؟ فردی که آن انگشتر را آوره بود گفت من این را آورده ام تا شما هر آنچه که میخواهید روی آن بنویسید شاه به فکر فرو رفت که چه چیزی بنویسد که لایق شاه باشد و چه جمله ای به او پند میدهد؟ همه ان را صدا زد وگفت ان من هر جمله و هر حر

درخواست حذف این مطلب
 
دوست دارم یه روزی، یه وقتی، در زندگیم مزه بچه دار شدنو بچشم یه روزی که واقعا شباهتی به مادرها داشته باشم شاید فرصت نداشته باشم که خيلي چیزا بهش یاد بدم ولی حتما بهش یاد خواهم داد که محکم باشه تو زندگیش تا بتونه راه خودشو درست انتخاب کنه و در قبال تصمیمات و انتخاب هاش مسئولیت پذیر باشه. باید بدونه که هیچ دو نفری شبیه هم نیستن پس باید خود خودشو پیدا کنه و برای رسیدن به هدفهاش پافشاری کنه شاید اون روزها خيلي از این روزهای من دور باشه ولی بالا ه خو

درخواست حذف این مطلب
 
آش نخورده و دهن سوخته  
در زمان های دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبی بود ولیکن کمی خج ی بود. مرد تاجر همسری کدبانو داشت که دستپخت خوبي داشت و آش های خوشمزه او دهان هر ی را آب می انداخت. روزی مرد بیمار شد و نتوانست به دکانش برود. شاگرد در دکان را باز کرده بود و جلوی آنرا آب و جاروب کرده بود ولی هر چه منتظر ماند از تاجر خبری نشد. قبل از ظهر به او خبر رسید که حال تاجر خوب نیست و باید دنبال برود . پسرک در دکان را بست و دنبال رفت . ب

درخواست حذف این مطلب
قشنگ بود  
هم ترین قسمت بدن ....قلبههمیشه سعی کن قلبت پاک باشههمیشه سعی کن ادما رو از روی قلبشون بشناسی....نه از روی و پوششالبته اگه اینا هم باشه عالیه..ولی اول از همه قلبه...ی قلب اب...با ی ظاهر پاک..خيلي خطرانک تر ازی قلب پاک با ی ظاهر ابهخيلي از ایی که این جامعه بهشون به چشم بد نگاه میکنهادمایین که مسیرشون رو گم ادمایی که درس هدایت نشدنهیچوقت درباره اون دختری که لباس بد میپوشه یا پسری که زیر اربرو بر میداره..قضاوت بد نکن مرا بسپار در یادت ب وقت بارش باران نگ

درخواست حذف این مطلب
نیمه ی گمشده  
،قدیما همیشه دنبال ی معیاور هایی تو ازدواج بودم ک بعدش دیوانّه وار عاشق بشم،ولی الان ب اون معیارام میخندم ،چون عشق یا دوست داشتن ی آدم خيلي با معیار داشتن فرق میکنه،البته منظورم ب همه ی معیار ها نیس،آدم اونی ک دوس داره هیچ دلیل روشنی نداره ک چرا دوسش داره،دوس دارم همچین تجربه ای داشته باشم ،دوس دارم متوجه خيلي چیزا بشم،امروز از برخورد یکی ناراحت شدم اون لحظه واکنش خاصی نشون ندادم،حالم گرفتس این روزا،همه هرروز صب پا میشیم ی سری حرفای خوب رو

درخواست حذف این مطلب
ضرب المثل  
آش نخورده و دهن سوخته در زمان های دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبی بود ولیکن کمی خج ی بود. مرد تاجر همسری کدبانو داشت که دستپخت خوبي داشت و آش های خوشمزه او دهان هر ی را آب می انداخت. روزی مرد بیمار شد و نتوانست به دکانش برود. شاگرد در دکان را باز کرده بود و جلوی آنرا آب و جاروب کرده بود ولی هر چه منتظر ماند از تاجر خبری نشد. قبل از ظهر به او خبر رسید که حال تاجر خوب نیست و باید دنبال برود . پسرک در دکان

درخواست حذف این مطلب
هر اتفاقی که برای ما می افتد به نفع ماست  
توی کشوری یه پادشاهی زندگی میکرد که خيلي مغرور ولی عاقل بودیه روز برای پادشاه یه انگشتر به عنوان هدیه آوردند ولی رو نگین انگشتر چیزی ننوشته بود و خيلي ساده بود شاه پرسید این چرا این قدر ساده است ؟چرا چیزی روی آن نوشته نشده است ؟ فردی که آن انگشتر را آوره بود گفت من این را آورده ام تا شما هر آنچه که میخواهید روی آن بنویسیدشاه به فکر فرو رفت که چه چیزی بنویسد که لایق شاه باشد و چه جمله ای به او پند میدهد؟همه ان را صدا زد وگفت ان من هر جمله و هر حرف

درخواست حذف این مطلب
این زندگی من است  
هر بار شماره ی میم را می گیرم تصویر روشنش را می بینم. آن لبخند خيلي آرام و موهای خيلي سفید و نوری که از چهره اش می تراود. شبیه مهتاب می ماند. این ها ربطی به این ندارد که من عاشقش هستم. نمی دانم هستم یا نه. این که در دل دارم دیگر عشق نیست. آرام تر است و شاید واقعی تر، نمی گویم به تر، چون هر چیز واقعی ا اماً خوب نیست، اما چیزی است که واضح است و من هر چه هم بگویم نمی دانم و نمی شناسم، دروغ گفته ام، چون آن چیز وجود دارد و هست و همان وری می رود که باید برود.

درخواست حذف این مطلب
چارشنبه ها همیشه یجور خوبی خوبن...  
امروز داشتم خاطره ى کنسرت مهدی یراحی رو براش تعریف می ، گفت دلم خواست لعنتی...امشب دیدم که مهمون خندوانه ست \+ امروز خيلي روز خوبي بود، اصلا خيلي روز آکادمیک خوبي بود، من یادم ایام حس ... می نویسمش اینجا

درخواست حذف این مطلب
شبگردیهای من دوباره بی هدف شد...  
راضی نباشی زندگیم از دست میره راضی نشو دور از همه قلبم بمیره غربت تمام عالمه، وقتی نباشی این گریه ها خيلي کمه وقتی نباشی... پ.ن بازم شهرام شاه حسینی داره با اعصابمون بازی میکنه.....البته تو ترکم برا جدیدیه، به خودم قول دادم روزی فقط یه بار گوش بدم این روزا خوبم البته همه چی مثه سابقه اما من مثه سابق نیستم ، یکم بهتر شدم و دلم میخاد بهتر تر هم بشم صبحا مدرسه ،عصرا هم رضا با دوستاش میاد دنبالم ،بنده خدا راننده شخصیم شده ،البته فقط ایین یه ماه رو که

درخواست حذف این مطلب
post 212  
صبح بود ، خانواده بیرون شهرتصمیم گرفتم جای ماس خودم به دیدن خدا برم.یاد کبیر افتادم تو رگ شو زدن ... خوبي این خون میره تو فاضلاب و کثیف کاری نداره پیرهن مشکی پوشیدم با شلوار کتونی و جوراب سفیدلباس های اضافه از دور جمع ، موقعی که پلیس و آمبولانس بیاد زشته اینا تو چشم باشه.نشستم کنج دیوار و آهنگ چشم های تو \- فریدون فراهانی رو play . کف خيلي سرد بود. اشکام بی صدا میریخت رو پیرهن مشکی .دلم برا خودم می سوخت . به هیچ جز خودم فکر نمی . سردی کاشی ها پشتم رو اذ

درخواست حذف این مطلب
زندگی و بازهم زندگی  
زندگی قطعا اون جشنی نیست که منتظرش بودی،ولی حالا که دعوت شدی،زیبا ب .. همه چی داره پیش میره..جنین من ٤ ماهه شد..با وجود هماتوم ه ای که ٥٠٪‏حجم کیسه اب رو فراگرفته بود دلش خواست که بمونه و بجنگه..مهم نیست ا چی میگن مهم اینه دلش میخواد زندگی کنه.. دلتنگیام پابرجاست..همچنین نگرانیام..باید گذروند . مهدی،امروز اعزام شد برای سربازی،دلم خيلي زودتر از حد تصور تنگ شد واسش،امروز تموم خاطرات بچگیش مثل یه گذشت از جلوی چشمم،شش سال تفاوت سنی موقعیت خوبيه واس

درخواست حذف این مطلب
اوج خوشحالی  
من به عنوان یک کتابدار برای مراجعه کننده ای که واقعا به کت یا مطلبی احتیاج داره نهایت سعی خودم رو میکنم چه در داخل کتابخونه خودمون چه مراکز دیگه که دسترسی داشته باشم مثلا ماه رمضان امسال 95 یک نفر از مراجعه کننده هام یک کت میخواست که منبع امتحانش بود و خيلي احتیاج داشت حتی میخواست یداری کنه که در کتابفروشی ها موجود نبود از طریق سایت هم نمیتونستم براش ید کنم انتشارات کتاب شهر قم بود خلاصه براتون بگم در کتابخونه ملی جستجو و قابل امانت بود به کت

درخواست حذف این مطلب
بعد از بوق و  
سلام ... علیک سلام خوبي ؟ خوبم.. شما چطوری؟ از اینورا ؟؟ صدای همسایه ی دفتر کناریمونه که داره با یکی دیگه دم در احوالپرسی میکنه. یه خبر خوب دارم..یه خبر بد خبر خوب اینکه از سفارت اطلاع دادن به زودی نتایج خوبي ره به اطلاع بنده خواهند رسوند ... و خبر بد اینکه هنوز کلی پرونده ی باز و کارهای نکرده مونده که باید انجام بدم. دیروز زنگ زدم به رفیقم..میگم سلام..چطوری احسان ؟ احسان تجربه ی زندگی در خارجه را دارا میباشد ولی الان و پس از تاهل ، در داخله زندگی مین

درخواست حذف این مطلب
سلام خوبی؟  
وجدانا این خيلي ضایعه که به عنوان یه دوست و آشنای قدیمی بعد n ماه پیام میدی که خوبي؟ و در پَس این خوبي؟ کارم داری | خ ... نکنید این کارها رو ، مثل من باشید، به من میگن خيلي بی شعورم و از ... ی خبر نمی ... رم، ولی حداقل در عین همین بی شعوری وقتی از ... ی خبر نمی ... رم، بهش این حس رو هم نمیدم که ابزار منه و هر وقت به دردم بخوره کارش دارم، هیچوقت خبر نمی ... رم ازش پ.ن یه کاربری دارم من، خيلي دوسش میدارم نه یه کاربری هست، من تا الان فکر می ... مَرد باشه، ولی طی یک خ

درخواست حذف این مطلب
خواص بادام تلخ  
خواص بادام تلخ مغز بادام تلخ ازنظر طب قدیم ایران خيلي گرم و خشک است 1\-بادام تلخ را آسیاب کرده و با سرکه مخلوط کنید ضماد خوبي برای سر درد می باشد همچنین آن بر دور چشم برای تقویت بینایی مفید است . 2\- خوردن بادام تلخ برای تنگی نفس ، سرفه و ورم ریه مفید است 3\-بادام تلخ رابا عسل بخورید کبد و طحال را تمیز می کند. 4\-برای رفع درد کلیه ها بادام تلخ را با نشاسته و نعناع بخورید . 5\- بادام تلخ را با عسل برای قولنج مفید است . 6\-برای از بین بردن سنگ کلیه و ناراحتی ه

درخواست حذف این مطلب
آینه.....  
بعضی چیزا خيلي مهمتر از اینن که بتونی بگی بعدا بعضی چیزها خيلي درناک تر از اینن که بتونی بگی بع شاری که بعضی ادمها وارد میشه خيلي مهمتر از اینه که بتونی بگی بعداحتی بعضی قول ها خيلي مهمتر از اینن که بتونی بگی بعدا وقتی مثل همیشه واسش لطف میشه وظیفه و وظیفه میشه حق و حق میشه طلب وقتی اگه ماهم واسش از اسمون بیاری ، باز وظیفه ت بوده ، وقتی از همه ی ناراحتی و وجودت بگذری واسه رابطه و این وظیفه ت باشه و اونی که هیچوقت انجام نمیده ، اشتباه کافی ش باشه

درخواست حذف این مطلب
سالاد با سس آدمیت  
چیز جالبی که توی این روزهام هست رژیمه خيلي مس ه و یهویی تصمیم گرفتم لاغر کنم و به وزن ایده آلم برسم برای من که عاشق غذام واقعاً پروسه ی سختیه کم خوردن علاوه بر اینکه شکممو سیر نمیکنه ، چشمم سیر نمیکنه اصلن همین چشم و دل سیر نبودن اعصاب آدمو خط خطی میکنه ، حالا بهش کلی استرس و فکر و خیال ام اضافه کن همین باعث شده چند روزیه در مورد سیر بودن چشم آدما فکر کنم، اینکه واقعاً از کجا میاد؟؟ از همیشه در نعمت بودن؟ یا از عزت نفس؟ چطوری باید ایجادش کرد که ف

درخواست حذف این مطلب
حال کن  
اول 2 تا لنگشو باز میکنم بعد باهاش ور میرم بعد خیسش میکنم ا ش با دستمال پاکش میکنم...من عینکم رو اینجوری پاک میکنم حالا به من نمی دی و میری به دیگران میدی؟اس ام اس رو میگم چرا فکر بد میکنی؟ زن خيلي بزرگه مرد عادت میکنی.زن از پشت درد میگیره مرد جا باز می کنه.زن نمی خوام مرد خيلي بزرگه؟زن آره. مرد بگم یه کفش دیگه بیارن؟ اون چیه که اگر پسر نداشته باشه بهش زن نمیدن ؟ اولش ک ، آ ش ر جواب کار یه روز دو تا نی نی کنار هم دراز کشیده بودند.که نی نی اولی از نی نی

درخواست حذف این مطلب
سردها و گرم ها  
باید باور کنم که حرف زدن از عشق و دوست داشتن، چندان هم آسان نیست. حتا می شود گفت چندان واقعیت ندارد. حداقل برای من، با ح ی که دارم و موقعیتی که دارم و اوضاعی که دارم و واقعاً نمی شود دهانم را باز کنم و درباره ی آدم ها حرف بزنم. درباره ی هیچ چیزشان، واقعاً نمی شود. درباره ی هیچ آدمی نمی شود حرفی زد. نه چون آدم ها زشت نیستند یا مضحک نیستند یا اشتباه ندارند یا دچار رذ و حقارت نیستند، تنها از این جهت که تمام آن لجنی که دامن این و آن را آغشته کرده، بی شک

درخواست حذف این مطلب
خیلی پول آقا خیلی پول  
رفتیم امروز چهارشنبه شب سیتی سنتر آبجی به ادکلن ید برای شوهرش پونصد هزار تومن...ولله پونصد هزار تومان پول دو الی سه ماه است منه چند ماه خورد و خوراک منه چه جور دل ش اومد چنین کاری کنه ولله پول مال من نبود ولی هنوز تو فکرم چرا؟ آخه؟ درسته هر دوتا شاغل و درآمد خوبي دارند ولی پونصد هزار تومن پول ادکلن ولی از حق نگذریم بوی خوبي میده من که به کم شو زدم به لباس مجلسی صبح خوش بو برم سرکار برای اولین بار از بوی یک ادکلن خوشم اومد. ولی پونصد هزار تومن خيلي

درخواست حذف این مطلب
ایا مگر نه این است ک آذر زیباترین ماه سال است؟  
هفته گذشته که کلا ب بخور و بخواب گذشت. سرمای نازنین مدارس رو تعطیل کرد و منم خوشحال و شاد و خندون خونه بودم.البته ب جز کلاس های دلبرم، زبان جان. که نمیشه اونا رو نرفت. مخصوصا که این ترم مدرس خيلي خيلي خوبي داریم. اینقد هفته ی خوبي بود از این جهت ک سرد بود

درخواست حذف این مطلب
 
واقعاً یچیزایی رو میشنوم سرم سوت میکشه، با خودم میگم خدایا اینا چیه؟ اینا چیه؟ ما خوده یم، خوده خودش، فکر کنم منظوره خدا از همون انسانه، خداروشکر میکنم واسه اینی که هستم خانواده ای ک دارم. اکثره اوقات ناشکری میکنم ولی خدا خودش به هرطریقی بهم نشون میده که بهم چی داده، هرروز بیشتر از دیروز شرمنده اش میشم، واقعاً ماها خيلي ناشکریم، من خيلي حساسم، کوچیک ترین چیزهارو به بزرگترینا تبدیل میکنم. ولی وقتی مشکلای دیگرانو میبینم میفهمم ماله من مشکل

درخواست حذف این مطلب
 
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
آخرید بازدید ها
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.424 seconds
RSS