داداش که داشته باشی یکی هست

عبارت داداش که داشته باشی یکی هست در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
داداش که داشته باشی...  
داداش که داشته باشي... يکي هست که وقتی ناراحتی تنها امیدت اینه که اون باورت داره و منتظر شندن حرفاته داداش که داشته باشي... يکي هست که با وجود اینکه حرفات تکرارین و همش غر زدنن انکار میکنه و میگه بگو داداش که داشته باشي... يکي هست خطاهاتو که براش میگی عصبی میشه و رگ غیرتش به جوش میاد داداش که داشته باشي... يکي هست که اعصاب خوردت رو سر اون خالی میکنی و اون آرومت میکنه داداش که داشته باشي... يکي هست که لب و لوچه آویزونت رو به لبخند تبدیل میکنه با حرفاش

درخواست حذف این مطلب
داداش  
دوست ، رفیق ، برادر ، داداش خوشبخت بشی ...

درخواست حذف این مطلب
عزیز دل برادر  
حجت ، عزیز د ل برادر nbsp خیلی دلم برات تنگه .. کاش زودتر بتونم ببینمت nbsp داداش ..اشتباهی رخ داد ه، جاهامون عوض شد ، تو الان می بایست می بودی و من نمی بودم ، من آدمِ این دنیا و زند ... نبودم داداش ، nbsp من برای هیچ ... هیچکاری نتونستم ... م .. برای خودمم نتونستم ...سهم ما نرسیدن به خواسته ها و ارزوهامون شد ، کاش تو بودی داداش ...شاید تو می تونستی ... nbsp من اشتباهی ام داداش ... من اشتباهی ام .. من اشتباهی ام nbsp

درخواست حذف این مطلب
... ا، سربازی، ازدواج، خانواده  
بابا پسر دست و پات رو جمع و جور کن که پایان نامه رو بهمن دفاع کنی. داداش من پایان شهریور دفاع میکنم. مامان نه سریع باید برای سربازی اقدام کنی، عمرت میره پسر داداش مامان برای سربازی چهارسال تعهد میدم و برای شرکت کار میکنم. مامان تهران نباید بمونی داداش مامان من دو راه دارم... مامان من این حرف ها حالی ام نمیشه داداش مامان... گوش کن ... مامان خطاب به بابا اصلن به فکر ما نیست...

درخواست حذف این مطلب
آپشنی به نام داداش بزرگ  
خدا جونم همه داداش بزرگ دارن چرا به من يکي ندادی آخه حتی خواهر بزرگ بهم ندادی چرا به همه سه تا میدی به من نمیدی گاهی وقتا حس میکنم اگه يکي مثل جدی داداش بزرگم بود چقدر خوب میشد. واقعا حسرت خونوادشو میخورم خدایا فک کن، یه داداش دلسوز و مهربون و باسواد و باشعور اگه اخلاق ظاهرا تند و افتضاحشو فاکتور بگیریم با رنگ و بوی جدی تو خونه ما میبود من الان همه قله های موفقیتو فتح کرده بودم همه رو بدون استثناء الان یه دختر خیلی موفق بودم. به همه ارزوهام رسی

درخواست حذف این مطلب
کاکو....  
یه داداش دارم ده سالشه البته سه داداش دارم ولی خوب... نسبت به سنش بسی قد بلند و رعنا فقط چند سانت کوتاه تر از منه

درخواست حذف این مطلب
به من سلام نکنید:|  
من بیا ببین چی پیدا | داداش بخونش. میشنوممن حضرت علی فرمودند به شش شخص سلام نکنید و الا ... داداش نکنه باور کردی اینو؟ من میدونم دروغه داداش اگ راست باشه که کلا ماها باید قرنطینه شیم چون حتی نگاه بهمون هم گناه محسوب میشه من

درخواست حذف این مطلب
برند  
خوابم میاد میخواستم بخوابم داداش اینا اومدن خسته و داغونم ... دو روز تعطیلم ، دو روز نمیدونم با این دو روز تعطیلی چه کنم ؟ اگر تنها بودم برنامه های ویژه ای داشتم اما خوب مامان هست ؟ برنامه ای خواستی نمیتونم داشته باشم و باید مطیع برنامه های مامان باشم . کی میریند این پسر داداش ..ائید منو ؟ هرچی هم میزنم پس گردنش فایده ای نداره

درخواست حذف این مطلب
تولد ... مسعود  
داداش ینی بهترین تکیه گاه دنیااااااااااااااااااااااااااا بهترین و برترین داداش دنیااااااااااااااااااااااا تولدت مبارک عزیز دلم هشتم شهریور سال 1395 ... مسعود نازنین هم شمع 42 سال ... شون رو فوت ... د و وارد 43 سال ... شدند... الهی که سالیان سال زنده باشي و سایه ات رو سر بچه های خودت و بچه های من... هیچ وظیفه ای نداری اما خیلی خیلی خیلی بخاطر کاراهایی که واسه منو و بچه هام انجام میدی ازت ممنونم... خداوند کریم رو شاکرم که دخمل مخملی مامان مهتاب یه داداش قو

درخواست حذف این مطلب
عجب گیر افتاده ام  
مامان می خواهد فردا برای انجام چند تا کار بره اداری داداش انداخته گردن من در صورتی که باید به من زودتر میگفت که من هماهنگ کنم نه الان بعدشم داداش ماشین داره راحت میتونه مامان ببره و برگرده

درخواست حذف این مطلب
ماگ من !  
از بچ ... م بدم میومد ... ی بخواد از وسایل من استفاده کنه...يکيشونم ماگم بود..اونموقع ها نمیدونم چرا اونقدر نسبت بهش گارد داشتم که ... ی ابدا حتی اشتباهی کاریش نداشته باشه بعد الان که همخونه داداش و زن داداش شدم سعی ... به خودم بقبولونم که مادر یک بچه یک ساله و چند ماهه بودن کار آسونی نیست و اشکالی نداره اگه گاهی زن داداش میاد ماگ من و برمیداره و ازش استفاده میکنه.. اما اقرار میکنم اون استثناء برای يکي دوبار ه .. و درسته که من هی قولوپ قولوپ کافی و نسکاف

درخواست حذف این مطلب
خونه ی داداش  
دو سه هفته است ما پنجشنبه ها خونه بابا هستیم که خونه ی داداش رو تمیز و مرتب کنیم. گفتم که مستاجر ویرانه تحویل داده.احتمال میدم خونه حداقل دو هفته دیگه کار داشته باشه. ک نت جدید سفارش دادن و نصب شد. هود و سینک و شیر عوض شد. سقفها رنگ شد. در سرویس و منهدم شده. دارن سمباده میزنن که رنگ کنن. پایین در کلا پوسیده بود. جالبه که همون جنس در رو خودمون هم داریم استفاده می کنیم و هیچیش نشده چون شلنگ نمیگیریم به در و وسواس نیستیم. nbsp کاغذ دیواری ها ترمیم میخواد

درخواست حذف این مطلب
کوه معرفت  
درسته داداش ندارم، اما یه برادر رضایی دارم که اینقدر با معرفت وقتی خواست بره کربلا اول حلالیت طلبید ازمون ،تو مسیر به یادمون بوده، واسه خواهراش خونده به نیابت، امشبم رفتیم ولیمه کربلایی به من خواهرش سوغاتی داد گفت صداشم در نیار دی یه تسبیح و یه عطر و یه تربت حرم حسین دیگه ادم داداش چه جوری میخواد؟ کوه معرفت این پسر

درخواست حذف این مطلب
وضعیت آ ...  
ریحانه، در نجواهای قبل از خواب شبانه اش ... میکند آبجی خوبه، داداش خوبه، من خوبم، مامان خوبه، بابا خوبه، داداش کوچولو خوبه من اگر این فرشته آسمانیِ همیشه خندان همیشه راضی همیشه شاد را نداشتم، دق می ... از روحیه حساس آن دوتا فرشته آسمانی بزرگتر. خدایا شکرت

درخواست حذف این مطلب
دور همی  
دیروز صبح ساعت 9 به همراه مامان و داداش کوچیکه و خانواده داداش بزرگم و خانواده خواهرم راهی گوگد از روستاهای شهرستان گلپایگان شدیم. خونه ی بهترین ی دنیااااا دوتا از ها و يکي از هام هم به اتفاق خانوادشون از الیگودز اومده بودن.

درخواست حذف این مطلب
همین الان یهویی  
یه دخترِ خوب،فقط مقابل همسرش رام و فروتنِ،نه پسرِ مردم...آره داداش اینجوریاس،غرورِ ما واس غریبه هاس،همسفر که باشي بحثش جداس

درخواست حذف این مطلب
denis نوشت 12 / شجاعت داداش denis  
داداش مشنگم در طی عملیات بسی شجاعانه ای سوسک کشت وای باورم نمیشه داداشم سوسک رو کشت اونم با جارو تازه سه بارم زد تو ملاجش نمرده بعد مرده داداش میخواستم از پشت این تریبون به داشتن همچین داداش شجاعی افتخار کنم خسته نباشي دلاور یعنی اگه این پست رو ببینه سر به تنم نمیمونه امروز زنگ فیزیک و شیمی با دادن نمره های افتضاح شیمی و فیزیک \-_\- گذشت اه اه اه به طور وحشتناک حتمی جبران میکنم چشم دشمن کر بعدشم ریاضی داشتیم که نصفش حرف زد فقط حرف زدا حرف زد و کل

درخواست حذف این مطلب
بسلامتی  
‎ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻥ ﭘﺪﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﺮﺍﺷﯿﺪﻥ ﻣﻮﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﺳﺮﻃﺎﻧﺶ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﻭ ﺩﯾﺪ..ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﻨﻮ ﺑﺘﺮﺍش ‎سلامتی اون پسرائیکه وقتی یه شب تنها از یه کوچه رد میشی سرشون و میندازن پائین از بغلت رد میشن که احساس امنیت کنی ‎سلامتی دختری که تو حسرت یه داداش موند ولی به ی نگفت داداش ‎به سلامتی مبصرکلاس که کتک خورد ولی نگفت ک

درخواست حذف این مطلب
۲۴ آبان  
صبح حدود ۱۰:۳۰بیدارشدم البته ۳:۳۰ صبح خو ... دم یدارشدم و دوباره خواب ولی ۱۰:۳۰ بیدار شدم با بابا صحبت ... بعدش صورتمو شستم و وضو گرفتم آشپزخونه نامرتب بود بخاطر مهمونی ... ب ظرفای خشک شده را گذاشتم داخل ک ... نتا لباسا را داخل ماشین گذاشتم ظرفای کثیفم ک کلی بود شستم دیگه حس نداشتم وسایل داخل یخچالم مرتب ... گوشیمو برداشتم ببینم داداش جوابمو داده یا نه تو همین حین تلفن خونه زنگ خورد شماره داداش بود تا جواب بدم قطع شد دوباره گرفتم صداش گرفته بود گف

درخواست حذف این مطلب
انتخاب رفیق  
یه nbsp داشتیم که nbsp دو سه nbsp سالی ازم کوچکتر بود. nbsp اعتقاد داشت آدم باید با ی دوست بشه که یه چندتا داداش بزرگتر از خودش داشته باشه nbsp دلیلشم این بود که بالا ه يکي از این دوستاش ازش خواستگاری میکنه برای داداشش. nbsp سال اول یا دوم nbsp بود که nbsp از محله ما رفتن. nbsp امروز صبح توی راه nbsp دیدمش . تا یه جایی مسیرمون يکي بود. حال و احوال کردیم. ازدواج کرده بود و بچه داشت.بهش گفتم بالا ه داداش کیو تور کردی؟ خندید و گفت يکي از دوستای کلاس زبانم. nbsp تو چیکار کردی

درخواست حذف این مطلب
 
سلام مامان امروز رفتم ... گفت گوشت عفونت کرده و کار از کار گذشته... باید ... شن کنم... هنوز برا انجامش مصمم نیستم... دنیایی که قرار نیس صدای تو توش باشه به چ درد شنیدن میخوره اما امان از داداش که نمیشه دلش رو ش ... ت... بابا داره مث قبلنا هی غر میزنه که چرا مواظب نیستی و سرما خوردی.... مامان باور میکنی اون همه فکر که ... ب تا اون حد منو عصبی کرده بود الان یه کلمه ش رو هم یادم نیس میخوام ب ... ب بگم این ترم نمیتونم تی ای درسش باشم... میخوام یه کم برسم به این زند ... و

درخواست حذف این مطلب
 
نگید بابا  
مامان من پنج تا بچه داشته و خوب هیچ کدوممون شبیه هم نبودیم. من به نسبت قدم که بلند بودم خپلی و تپل نبودم. هرچند از الان دخترم درشتتر بودم ولی در کل بیشتر قد می کشیدم و مامان بابا مدام به مامانم که عروسش بوده غر میزده که به بچه نمیرسی، لاغره. ح م طوری بوده که غذا رو مقدار معین میخوردم. یه قاشق بیشتر می دادن، بالا میوردم.داداشم که دومی بوده خیلی تپلی بوده. یه چیز عجیب غریبی تپل بوده. تا قبل مدرسه هم لپ و چال روی دست داشت. nbsp داداش دومیه تا قبل سه سالگ

درخواست حذف این مطلب
چرادیرمیگذرد....  
امشب شب خوبی نبود 11 26 همه بهم گیردادن توخونه اه ازکوچک تابزرگ دلم سوخت به حال خودم به حال اونا هرکی یه چیزی میگفت فاطمه ابولفضل رو خوب میشناس داداش کوچیکم رفته پیش بابام گفته رامین چرا یه مدته باهیچ حرف نمیزنه؟ 2روزه چیزی نخوردم صبح که میشه8میرم بیرون شب ساعت8بازمیام خونه دلم به حال داداش کوچیکم سوخت کاری به حرفای که بهم زدن ندارم اما.... بنظرتون چه ی باعث بانی این حال من شد؟ ارزش نفرین داره یانه؟ اما من فقط خوشی براش ارزو دارم

درخواست حذف این مطلب
داداش کوچولو  
سلام صبح بخیریک پنجشنبه ی شلوغ که شبیه شنبه هست را شروع ... و باید خیلی خوب کار کنم که خیلی اوضاع برنامه هام بی ریختهداداشم ... ب که خواب بودم یک ع ... فرستاده یک کاپشن خوشگل و خوش دوختزیرش نوشته اینو برات ... یدمو من با دیدن این ع ... اشکم دراومد... کی این داداش کوچولو اینقدر بزرگ شد؟؟؟؟؟؟ پ ن 1 از خوردن صبحانه های خوشمزه غافل نشینپ ن 2 تو این فصل خوردن آب را فراموشتون نشهپ ن 3 من دوست دام پنجشنبه ها برم بیرون و قدم بزنم و خوش بگذرونم... امان از پنجشنبه ها

درخواست حذف این مطلب
مردا وقتی فکر می کنن...  
مامانم روی کاغذ با چند تا خط و دو تا مداد رنگی خیلی ساده لباسی که می خواست برای خان داداش ببافه رو کشید. کاغذ رو داد دست خان داداش گفت ببین خوبه؟ اونم اول خیلی با دقت نگاهش کرد و بعد مداد گرفت دستش و مشغول شد. بعد دوباره نگاه نگاهش کرد و هی فکر کرد. آ سر با اضافه شدن یه سر و دو تا دست و دو تا پا به طرح لباس کذا، برگردوندش به مامانم و گفت هر چی می بافی فقط یه طوری نباشه که با انگشت تو خیابون نشونمون بدن مثل نقاشی این آقاهه مانتو هم نباشه پ.ن خان داداش

درخواست حذف این مطلب
فلاش بک  
از وقتی به دنیا آمده ام هیچ گونه تولد رسمی و آذین شده ایی برای خودم نبوده جز يکي که خواهرم برای منو داداش گرفت پنچ یا شش سالمان میشد بدون آذین بدون هیچ تشریفاتی ؛یک تولد سه نفره و ساده ،چقدر ما دوتا ذوق مرگ شدیم آنروز . من و داداش اسفند به دنیا آمدیم ولی درست 12 روز بعد تولد من است ولی روز تولد من برای دوتاییمان تولد گرفت داداش هم قبول کرد که اختلاف آنچنانی نیست و خوشحال بود هرچند، چند روز از تولدش گذشته بود حتی خواهرم ذوق داشت که برا ما تولد گرف

درخواست حذف این مطلب
عرووووسی  
ب عروسی دختر عموم بوووود جاتون خالی خوش گذشت nbsp دختر عموم و شوهرش خیلی زوج خوبین اصلا نگاهشون که میکنی نمیتونی جلوی لبخند های پت و پهنتو بگیری nbsp راستی عروس سه تا داداش داره، بعد با داماد چهارتایی دورش حلقه زده بودن می یدن...هعععععییییی... nbsp سه تا داداش لدفا ا شب که رفتیم بوق بوق مهردادو دیدم |چقدر جلف شده بود |خوش بینانه بخوام نظر بدم، خیلی خوشحال بود بد بینانش یا حتی nbsp اقع بینانش میشه مست بود |از چشمم افتاد اصن پرونده مهرداد بسته شد

درخواست حذف این مطلب
داستان من و داداش کوچولوم  
يکي بود يکي نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت . پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو ن اما در پشت در ا

درخواست حذف این مطلب
خبرای جدید  
چقددد ازینجا دور افتادم باورتون میشه دو ساعت فک ... تونستم نام کاربری اینامو یادم بیارم و درست بزنم.بعد دفاع دیگه از بیکاری وقت ن ... بیام اینجا...البته فقط ده روزش بیکار بودم بعدش مدارس باز شد و مجبور شدم هر روز برم مدرسه...یه خبرایی هم شده ینی دسته گل آب دادیم برا نورا داره داداش میاد البته صددرصد معلوم نیس آبجی یا داداش ولی خودش دوس داره داداش باشه هم خوشحالم هم استرس دارم دو تا نی نی واااای من چی کار میکنم باهاشون هنوز نورا خییلی کوچولوء ... م ک

درخواست حذف این مطلب
داداش عزیزم  
بسم الله الرحمن الرحیم یادش بخیر داداش عزیزم سال گذشته که کتفش مجروح شد اومد تهران سریع رفتم پیشش بابا و مامان هم رسیدند تا مامانم آقا مهدی رو دید شروع کرد به گریه د و قربون صدقه مهدی جان رفتند ازش هر چی سوال می د که چی شد میگفت هیچی یه زمین خوردگی ساده بود .خیلی برام عجیب بود یکم دور داداش مهدی که خلوت شد سوال داداش چی شده که بهم گفت چند متریشون یه خم خورده ایشون هم پرت شدند. و کتفشون هم آسیب دید ٬ یه چند روزی تهران بود ا گفتند باید بمونی کتفت مد

درخواست حذف این مطلب
اربعین......  
◾◾◾◾◾◾◾◾◾◾ اربعین اربعین شده ؛ جامونده ام از حرمتنگو که زوده ؛ حالا یروز می برمتعذابم نده ؛ نگاهی کن از کرمت وای... دل عاشقم ؛ جز تو نداره دلبریمنو لایقم ؛ ... برای نوکریمثه سابقم ؛ ن ... ر منو تو سرسری وای... با پای دلم به همره زائرات دویدم با سلامی از همینجا من محضرت رسیدم یا حبیبنا.....روحی فداک زینب اومده ؛ ولی قدش هلالیهچقده بده ؛ که جا رقیه خالیهنشونم بده ؛ قبر توکدوم حوالیه وای... نبودی داداش ؛ ببینی که چی سرم اومدبمیرم براش ؛ به رقیه با لگ

درخواست حذف این مطلب
چالش 30 روزه  
چالش 30 روزه را شروع میکنم تا 30 روز بعد ببینم چقدر پیشرفت داشتم.... امروز 27 آیان ماه فقط قسمتی از جاوا را یاد گرفتم . 28 آبان ماه متاسفانه یکم تنبلی و فکر و خیال نذاشت کار انجام بدم ، و کارهای کربلای داداش انجام میشد. پس رفت.... دلیل تنبلی و اهنگ گوش و فکر و خیال و کار 29 آبان ماه کار های کربلا داداش 30 آبان شام و مراسم کربلا 1 آذر نرفتم.... تا ظهری کار های مونده خونه انجام شد 2 آذر .... 3 آذر .... 4 آذر پنج شنبه صبح تا ظهر آهنگ گوش و فکر خیال زهرا 5 آذر مهمان داشتن

درخواست حذف این مطلب
اتفاقات جدید  
خیلی وقته آپ نداشتم. امروز وقت ... یه سری به وبم بزنم کلی دلم گرفت که چرا این همه مطلب تو این مدت از ذهنم گذشته اما هیچکدومش رو ثبت ن ... . خب خدا رو شکر که فقط خبرهای خوب و خوش بوده که تو این مدت سرگرمم کرده بوده. از عقد و عروسی خودم تا عقد و عروسی داداش ته تغاری خونه و کم کم فارغ ... حصیلی آبجی کوچیکه. از ته دل احساس خوشبختی می کنم به خاطر سلامتی خونواده م مخصوصاً مامان و بابام. وجود نازنین همسرم و خونواده ش و همینطور از دیدن روزهای قشنگ داداش کوچیکه ب

درخواست حذف این مطلب
مخ کامپیوتر هستم :|  
مکالمات من و داداش کوچیکه \+ این فایل رو میخوام سیو کنم \- خب سیو کن \+ چه جوری؟ \- با کدوم نرم افزار رفتی؟ \+ با لحن جناب خان نرم افزار؟؟؟ o_o \- میگم با چی وارد شدی؟ \+ آهااا موزاریلا \- پنیر موزاریلا؟؟ \-p \+ نههه موزیلا فایر فا \- خب بزن فایل، سیو . . \+ الآن این بدون اینترنت هم باز میشه؟ \- روش کلیک کن برو اوپن ویت \+ اوپن ویت؟؟؟؟ o_o جناب خانانه طور \- آره | \+ آهااا خب حالا میخوام بریزمش رو فلش \- خب بریز . . \+ خب... الآن دیگه حله؟ \- ببینم کدومو ریختی رو فلش؟ \+ این یک

درخواست حذف این مطلب
صبر انتخاب نیست،اجبار است  
پاندا خیلی ترشی دوس داره و بهش قول دادم از یه جای خوب و مطمئن براش میگیرم، به اون خانوم تمیز و قابل اعتماد سپردم یه دبه سه لیتری رو پر کرد بردم براش،میگه همه فهمیدن تو برام گرفتی،داداشم هر بار میگه نگفتی ترشی رو کجا گرفتی؟ بار آ م گفته من با این ترشیه یه چیم شده ها،حداقل آدرس طرفو بده اگه مردم برن دیه مو nbsp ازش بگیرن |یه اتفاق عجیبی که افتاد و من کاملن ازش بی خبر بودم و پاندا هیچ اشاره ای بهش نکرد،ازدواج داداش کوچیکه پاندا با دختری که براش نشون

درخواست حذف این مطلب
...  
ساعت ۸:۱۳ با استرس از خواب بیدار شدم دیدم ... نیست گفتم نکنه داداش هم رفته باشه و من تنها موندم سریع رفتم اتاقشو دیدم ک داداش هم خو ... ده صداش زدم ک ... بیدارمون نکرد خواب موندیم \- گفت بذار یذره بخوابم بعدش میریم منم صورتمو شستم مسواک زدم وسایلمو جمع ... ... صبحونه گذاشته بود برامون زیر کتری روشن ... و رفتم مرتب ... خونه کارا ک تموم شد صبحونه خوردیم داداش وسایلشو جمع کرد به ... زنگ زدیم ک ما برمیگردیم خونه کلیدم میذاریم خونه ... بزرگه آیت الکرسی خوندم و ا

درخواست حذف این مطلب
وقایع هفته  
کار داداش درست نشد ک محل قبلی خدمتش بمونه امریه اش برا ی شهر دیگه شد \- قسمت این بوده مام کلا ضدحال خوردیم و گریان بودیم خواستم برم تهران ک نشد اصن نمی تونستم باهاش تلفنی بحرفم چون باید بهش دلداری میدادم بلیط قطار جور نشد گفت حرکت نداره اتوبوس رزرو کردیم ۸ شب بهش کلی سفارش کردیم ک وسایلشو یادش نره این سفارشا یک طرف سفارش به ... ک براش وسیله بردار و چی و... اس داد ک حرکت کرده بهش گفتیم فقط گوشیت خاموش نشه یه حس بدی دارم وقتی میخوام برم شهر غریب از ی

درخواست حذف این مطلب
خواهرانه  
خواهــر که داشته باشي اگه یه دنیا دشمنت باشن خواهرت رفیقته...خواهــر که داشته باشي یعنی یه پناهگاه همیش ... داری...خواهــر که داشته باشي ... دل ... ری نداری.....خواهــر که داشته باشي اصلا غم نداری....خواهــر که داشته باشي يکي هست اشکو از صورتت پاک کنه...خواهــر که داشته باشي انگاری دنیا رو داری

درخواست حذف این مطلب
چی میخواستیم چی شد؟!  
. _ پسرم دوتا \#نون برا خونه بگـیر \+ مامان دارم \#کار_فرهن ... انجام میدم نمیتونم ._ زهرا راستی چرا حال خواهرت خوب نیست ؟ پستاش غمناکه راستی مادربزرگت بهتره؟؟\+ نمیدونم باید بپرسم ؛ راستش مدتیه در ... رِ \#جنگ_سایبری هستم از حالِ اعضای خونه و فامیل زیاد خبر ندارم ._ علی داداش برا امتحان فردا درس خوندی ؟ \+ نه داداش فعلا کـ مشغول جهاد هستم ؛ بالا ... ه \#آقا روما حساب باز ... دیگـ ، ما افسر جنگِ نرم آقا هستیم نباید کم بذاریم ._ زهرا راستی کتابایی کـ از نمایشگا

درخواست حذف این مطلب
nini khanom o masih  
... ... ب تا رسید از دختر فسقلی بامزه ی همسایه برام تعریف کرد. انگار دلش میره نی نی خانم دنیا بیاد بازی کنن با هم. nbsp nbsp دلیل علاقه شدیدش به دختر فسقلیه همینه. خیلی منتظره نی نی رو ببینه. nbsp nbsp دیروز اومده بود سرش روی نشک من بود و کارتون میدید. یاد ۲سال ... ش افتاده بودم. همین کارتون رو میدید. صبح تا شب میدید و خسته نمیشد. nbsp نرمترین و بامزه ترین داداش دنیا بود. nbsp nbsp داداش و خواهر فسقلی داشتن خیلی خوبه. nbsp nbsp خواهرم احتمالا عید عروسی ب ... رن. همه اش تو فک

درخواست حذف این مطلب
بمونی برام تا ابد  
مگه عامل بد خو ای قشنگ تر از خنده های بلند سینا هست ؟ داداش خل و چل من :

درخواست حذف این مطلب
اون بغل نیمه تمام اون شب...  
گاهی دلتنگی بهتر از دل زدگیه... وقتی یه روز کامل میشه و طرف تو اوج درگیری هاش موبایلشو برنداشت و فقط یه استیکر بده یه جای کار میلنگه...شاید لنگیده و نمیخوام ببینمش...ولی باز دلم تنگشه...بیا و یه روز صبح من را از کابوس بیدار کن...بگو تمام شد...من هستم تو هستی و یه دنیا عشق که ریشه اش توی این سال ها گم نشده...در را باز کنم و تو برای همیشه آمده باشي...چمدون بدست...چمدونت را باز کنی و یه دنیا خوشبختی و عشق را برام اورده باشي...عشقی که این سال ها تمام و کمال نثا

درخواست حذف این مطلب
چی فک میکردیم و چی شد؟!!!!  
زمان خیلی زودتر از چیزی که فکرش رو یم میگذره پس باید از هر لحظش استفاده کرد جوری که وقتی گذشت افسوس گذشتنش رو نخوریم... دقیقا اتفاقی که برای من افتاد \-____\- و حالا هم ب جای اینکه بشینم و گوشه ی غم بغل بگیرم باید ب فکر این باشم که از باقیش بهتر استفاده کنم ولی یه انرژی مثبتی باید بیاد سراغم که برای ادامه دادن انگیزه داشته باشم کجاست دقیقا اون انرژی مثبت؟ اون انرژی مثبت می تونه داداش کوچولوتره باشه فداش بشم من اخه که باهاش دعوا بدجور \-____\- ، مادرم و

درخواست حذف این مطلب
فرودگاه  
نشستیم تاپروازبشینه، وبنده دارم مستفیض میشم ازپندواندرزهای خان داداش

درخواست حذف این مطلب
حکایت "وقت رسیدن مرگ"  
یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش … مرگ گفت الان نوبت توئه که ببرمت … طرف یه کم آشفته شد و گفت داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد … مرگ نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه … اون مرد گفت حداقل بذار یه شربت بیارم خست ... ت در بره بعد جونمو ب ... ر … مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره … توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت …مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت … مرد وقتی م

درخواست حذف این مطلب
داداش  
میخام برا داداش بنویسم خیلی وقته خفه شدم ولی نمیتوونم داداش گلم خیلی بی معرفتی بعد 2مآ ه هنوز نیومدی مردم از نگرانی اه با ای کاری ک تو داری دل ادم هزار راه میره اصن الکی گفتم حالا عصبانی نشیا داداش جوونم کاش بودی بخدا نمیتونی تصور کنی که چقد دلم تنگه ارزومه بازم برگردی هرچند دیگه هیچی مث قبل نمیشه یاد پارسال بخیر چقد حرف میزدیم چقد میخندیدیم بقول تو دلم برا سادگی روزای اولم تنگ شده ولی داداش بدون دنیا و روزگار بد باهام تا کرد منم مجبور شدم بد

درخواست حذف این مطلب
یا حسین بسر فاطمه  
یک اربعین گذشته و داغ توروی دلمه هر روز سال برای من روز دهه محرمه این چل روزه برام گذشت مثل چهل سال آزگار بلند شو از جا و روی زخم دلم مرهم بذار سکینه باچشای خیس خیلی سوال شده براش قبر عموعباس چرا انقدرکوچیک شده داداش؟ پاشو ببین کبودیا مونده هنوز روی تنم هرجاکه بردم اسمتو با تازیونه زدنم ببین که زینب اومده با یه دلی زغصه چاک باور نداشتم که باشي ت خاک ومن روخاک این مردم خدا نترس به والله که خیلی بدن وقتی منو بی تو دیدن را به را هی سیلی زدن تافهمی

درخواست حذف این مطلب
مهمانداری  
با وجود تمام اصرارهام، مادر و خواهرک فردا عصر برمیگردند.و من nbsp در هاله ای از احساسات متناقض سردرگم شدم.خشم. غم. ناراحتی. دلتنگی. افسوس. حسرت.هرچه گفتند به احترام مهمان بودنشون سکوت .هرچه شنیدم به احترام میزبان بودنم ناشنیده انگاشتم.غذای جدیدی پختم که خواهرک حتی امتحان هم نکرد.مادر برای صبحانه منتظر ننشست.امروز هم صبحانه را تنها خوردم. مادر به کتری قوری روی گاز اشاره میکند و میگوید اینها همانی هستند که شش سال قبل برایت یده بودم؟ میگویم بله.خ

درخواست حذف این مطلب
مورد ۱۴  
۱ \- چهارراه ایرانخودرو ، سایپا ، مگا موتور ، مدیران خودرو ، پَر .۲ \- نشسته بودیم سر سفره ، همه داشتن از هنرمند بودن و کدبانو بودن من تعریف می ...مامان خطاب به داداش کوچیکه تو میری یه زن بیخود میگیری که هیچی بارش نیست .من همه عروس ها هنرمندند، اصلا عروسِ غیر هنرمند نداریم.داداش کوچیکه داریم من مثلا کی ؟داداش کوچیکه خیلی ریز با چشم اشاره کرد به \#34 صاد \#34 هیچی دیگه حرف حق جواب نداره ، جفتمون از خنده منفجر شدیم .....۳ \- به سحر پی ام دادم که \#34 سحر ، ۲ آب

درخواست حذف این مطلب
سفر شمال  
بعد از کلی بریم نریم بالا ه روز 9 صبح راه افتادیم به سمت شمال . ب حدودا یه رب یه 9 رسیدیم. جاتون خالی خیلی خوش گذشت و کلیییییییییی ع گرفتم یعنی رکورد ش تم . رفتیم چالوس و رامسر و نمک آبرود و قم و تهران و به دور هم قزوین زدیم . من و داداش کوچیکه رفتیم تله ک ن رامسر . رفتیم کاخ موزه پهلوی تو رامسر . سر راه هم جاهای قشنگ پیاده میشدیم. nbsp ویلاهای خیلی قشنگی گرفتیم. nbsp پدر و مادرم این بار دیگه با ما نیومدن و موندن خونه و مسئولیت نگهداری از بچه ها و کاراشون ک

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
آخرید بازدید ها
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.342 seconds
RSS