دل دیوانه

عبارت دل دیوانه در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
یک خواننده مطرح کشورمان بازیگر سوفی و دیوانه هم شد !!  
یک خواننده مطرحیک خواننده مطرح رضا یزدانی این خواننده علاوه بر اینکه ترانه «سوفی و ديوانه»به کارگردانی مهدی کرم پور را خوانده، به عنوان بازیگر هم در آن حضور دارد.یک خواننده مطرح»سوفی و ديوانه» گفته می شود؛ درامی عاشقانه و متفاوت است که نامه آن توسط مهدی سجاده چی و مهدی کرم پور پس از چندین بار بازنویسی به نگارش در آمده و پس از عاشقانه «پل چوبی» پنجمین کرم پور در مقام کارگردان است.این که اواسط شهریورماه در تهران کلید خورده بود و همه ی لوکیشن

درخواست حذف این مطلب
یک خواننده مطرح کشورمان بازیگر سوفی و دیوانه هم شد !!  
یک خواننده مطرحیک خواننده مطرح رضا یزدانی این خواننده علاوه بر اینکه ترانه «سوفی و ديوانه»به کارگردانی مهدی کرم پور را خوانده، به عنوان بازیگر هم در آن حضور دارد.یک خواننده مطرح»سوفی و ديوانه» گفته می شود؛ درامی عاشقانه و متفاوت است که نامه آن توسط مهدی سجاده چی و مهدی کرم پور پس از چندین بار بازنویسی به نگارش در آمده و پس از عاشقانه «پل چوبی» پنجمین کرم پور در مقام کارگردان است. nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...

درخواست حذف این مطلب
دیوانه  
نمی دانم چه می خواهم خدا یا به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من چرا افسرده است این قلب پر سوز ز جمع آشنایان میگریزم به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگیها به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت بدامانم دو صد پیرایه بستند از این مردم که تا شعرم شنیدند برویم چون گلی خوشبو شکفتند ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا ديوانه ای بد نام گفتند دل من ای دل ديوانه

درخواست حذف این مطلب
به وجود آمدم که داغت را؛ پشتِ دستان خود نگه دارم....  
دلم آشفته آن مایه ناز است هنوز مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز جان به لب آمد و لب برلب جانان نرسید دل به جان آمد و او برسر ناز است هنوز گرچه بیگانه زخود گشتم و ديوانه زعشق یار عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز گرچه هر لحظه مدد می دهدم چشم پرآب دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز همه ند به غیر از من و پروانه و شمع قصه ما دو سه ديوانه دراز است هنوز گر چه رفتی ، زدلم حسرت روی تو نرفت در ِ این خا

درخواست حذف این مطلب
مهدی  
حتّی تو هم... ول کن نمی خواهم بگویم حالا که با پایان قصّه روبرویم من سعی مثل این مردم نباشم وقتی خدا می سوخت «من » هیزم نباشم حالا خدا مرده... و من مرده... و هرچه دنیای من خالی ست از دنیا، اگرچه ↓ تنهایی ام را شهر دارد می فشارد مردی که جز تنهایی اش چیزی ندارد هی آینه اصرار دارد که ببینم که زنده هستم که هنوز عاشق ترینم این آینه که نیست، یک ع قشنگ است من مرده ام... و پاسخ آ یینه سنگ است دارم به سمت هیچ بودن می گریزم دریایم و باید که در جویی بریزم دنیایتا

درخواست حذف این مطلب
قوی سپید  
آسمان سپیدزمین سپیدقصه سپید بودسپید که عشق خود سپید بودآوای قو در میان برف سکوت را برگزیدلیک باورم با دیدن زوجشان سپید بوددل من سپید شد زیر آسمان سپید و سکوت قوچو دانستم سکوت عاشقانه هم سپید بودقصه عشق خود فریاد. می زند حتی در سکوت کاش بی مهری و خشم جاودانه ماند در برهوتمن شاهد عشق بازی. قوی های عاشق بودممن ز عاشقانه آنها ديوانه بودمنه سرشک غم بود و نه سوزش دل ش ته اینه آوای بی مهری و نه تن خسته ایهمه سوی سپیدآسمان سپیدزن سپیددو قوی عاشق سپید

درخواست حذف این مطلب
دنیای وارونه  
این پست رو تا ا بخونید امروز یه دوستی برام فرستاده که دلم نیومد اینجا آپش نکنم \-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\- سیگار های بهمنش را دوست دارمبوی بد پیراهنش را دوست دارمگفتند ديوانه شنیدی زن گرفته؟ديوانه ام ، حتی زنش را دوست دارم

درخواست حذف این مطلب
روبروی منِ دیوانه، نفر جمع مکن  
رازداری کن و از من گله در جمع مکنباز بازیچه مشو، بارِ سفر جمع مکنبا حضور تو قرار است مرا زجر دهندخویش را مایه ی دلگرمی هر جمع مکنبه گناهی که ن ، به ی باج مدهآبرویی هم اگر هست ب ، جمع مکنترسم آسیب ببیند بدنت، دورِ خودتاین همه هرزه ی آلوده نظر جمع مکن آ ین شاخه ی تو، سهم عق چو من استروی آن چلچله و شانه بسر جمع مکن تا برآمد نفسم، جمعِ هوادارت سوختروبروی منِ ديوانه، نفر جمع مکن کاظم بهمنی غزلی از کتاب عطارد

درخواست حذف این مطلب
دل دیوانه  
دل ديوانه ایرانی دل ديوانه دل ديوانه رایگان دل ديوانه ایرانی دل ديوانه دل ديوانه دل ديوانه با دل ديوانه کارگردان بهمن فرمان آرا سال ساخت 1395 | پخش 96 | پخش کننده کول اسامی بازیگران دل ديوانه ... خلاصه داستان دل ديوانه درباره فاصله افتادن میان آدم هاست. این که وقتی آدم ها مدتی از هم فاصله می گیرند و بعد دوباره به هم می رسند، طبعا روی نوع رابطه شان تاثیر می گذارد. دل ديوانه

درخواست حذف این مطلب
دیوانه عاشق...  
در محل حرف افتاده بود که عاشق شده است سنم کم بود نمیفهمیدم چه میگویند از مادرم پرسیدم با کلی اخم و تخم گفت هیچی نیست ات زده به سرش ديوانه شده با خودم فکر ای بابا بیچاره ام ديوانه شد... کمی که گذشت فهمیدم دخترِ خان هم ديوانه شده درست مثل ام همزمان باهم ديوانه شده بودند. ام دیر به خانه می آمد. هروقت هم می آمد حس بهم ریخته بود دلم برای مادر بزرگم میسوخت، تک پسرش ديوانه شده بود. چندماه بعد فهمیدیم برای دختر خان خواستگار آمده؛ تعجب ا مگر ديوانه ها هم ا

درخواست حذف این مطلب
اگر تو دیوانه ای من دیوانه ترم  
ع ت را با خودم دارم و نوشته هایت راهمراه صدای ضبط شده ات را nbsp هر روز nbsp به انجمن ادبی سر میزنمگوشه ای به ماس شاعری ر ا گیر می اورمع ت را نشان میدهمو سکوت ضبط شده های صدایت راهمان دوست دارم های که ...... ...و بعد اصرار می کنمتو را بسرایددیروز بلا ه شاعری قبول دتی ع ت را نگاه کردو به سکوتت nbsp و نوشته هایت نگاهی به من کرد و nbsp nbsp با لبخند روی تکه کاغذی نوشت این ديوانه دلش تنگ است

درخواست حذف این مطلب
رویای هر شبم  
ای که رویای هر شب و نیمه شب من شده ای داری خبر از دل ديوانه شده امیا که من شده ام آن پروانه سوخته بال که شمعی افروخته خشمی از روی خیال پر و بالم سوختی به بهای دل افروزیت من ديوانه بال دادم به بیشتر افروزیت سوختم تن و جان ولی روی نگرفتم از غمتساختم با پر پر شدن جان و دلمخشم افروختی و جانم سوز یک دم دل نگرفتم از این همه خشم افروزیت ای شمع رحم کن بر این جگر سوخته ديوانه بگذر از این غضب و کینه چند ساله س.ح

درخواست حذف این مطلب
محمد شاه و دیوانه  
در دستِ ساخت بود ولی است است بلی است بگذریم؛ ب خوابِ نادر شاهِ را می دیدم مرا به جانشینی خودش انتخاب کرد من هم طمع ، کُشتمش، شدم، محمد شاه بگذریم؛ می گفتند بالا خانه اش را اجاره داده بود، زنِ آدم طلاق بگیرد، بچه ی آدم بمیرد، پدر و مادر آدم نخواهند فرزندشان را ببینند و مردم هم به آدم دهن کجی کنند. من هم به جایَش بودم ديوانه می شدم یکی شاه می شود؛ یکی ديوانه می شود؛ این بار نمی گذرم، این بار نمی گذرم.

درخواست حذف این مطلب
...  
در محل حرف افتاده بود که عاشق شده است سنم کم بود نمیفهمیدم چه میگویند از مادرم پرسیدم با کلی اخم و تخم گفت هیچی نیست ات زده به سرش ديوانه شده با خودم فکر ای بابا بیچاره ام ديوانه شد...کمی که گذشت فهمیدم دخترِ خان هم ديوانه شده درست مثل ام همزمان باهم ديوانه شده بودند. ام دیر به خانه می آمد.هروقت هم می آمد حس بهم ریخته بود دلم برای مادر بزرگم میسوخت، تک پسرش ديوانه شده بود.چندماه بعد فهمیدیم برای دختر خان خواستگار آمده؛تعجب ا مگر ديوانه ها هم ازد

درخواست حذف این مطلب
به خاطر بسپار  
عطر تنم را به خاطر بسپار با چشمان بسته با دستهای بسته با روحی به زنجیر کشیده شده عطر مرا از فاصله های دور به خاطر بسپار اگر روزی روزگاری از فرسنگها ، بوی عطر تنم به مشامت خورد دبوانه وار ، به سمتم بیایی ديوانه وار ، بو بکشی ديوانه وار ، بمیری و من مست شوم و بگویم عروسک کوکی من خوش آمدی ☟ ☟ ☟ ☟ ☟ بودنے ، چون بودن توست آرزو امضاء بانوی سرخ

درخواست حذف این مطلب
همسایه ای ما یک عقل کل دیوانه بود!!!  
همسایه ای ما یک عقل کل ديوانه بود الان سوالی که ذهن شما را مشغول کرده و من هم میدانم ذهن شما مشغول است به اینکه مگر موجودی به اسم عقل کل ديوانه هم می تواند رشد و نمو پیدا کند؟؟؟ جواب آری است همسایه ای ما که یک عقل کل ديوانه بود، می گفت همه مردم جهان ديوانه اند و آنهایی که فکر میکنند عاقل اند هم ديوانه اند ولی هنوز دیوانگیشان کشف نشده کلا همه از نظر او ديوانه بودند و من بعدها فهمیدم که همسایه ای ما عقل کل ديوانه هاست و در این زمینه دارای درجه و رت

درخواست حذف این مطلب
نکات زندگی  
معامله ی پر سود ️ روزی مردی عبوس از بازار عبور می کرد، ديوانه ای را دید کنجی نشسته و پارچه ای در برابر خود پهن کرده و فریاد می زند از من ب ید، من پرفروش ترینم، بیایید از من ب ید. مردی جلو رفت و جماعتی را دید که به ديوانه می خندند. مرد خواست تفریح کند، پس گفت ای تاجر توانگر چه کالایی داری که اینقدر پرفروش است؟ ديوانه گفت نمی بینی؟ مرد به تمس گفت جز ديوانه ای ژنده پوش و پارچه ای کهنه هیچ نمی بینم. جماعت زیر خنده زدند و ديوانه در دم گفت همین. این است،

درخواست حذف این مطلب
"باید مدتها پیش دیوانه شده باشم"  
باید مدت ها پیش ديوانه شده باشم باید تنم را داده باشم برای دراز کشیدنی ابدی یا که هنوز همان جا روی همان نیمکت مشغول زار زدن باشم نگاه کن من دارم می خندم و می نویسم و کار می کنم و هنوز در پیاده روها می دوم تا به اتوبوس برسم نگران نباش من روی کاغذها ... آدم ها و آسف خیابان گریه ات نمی کنم من تورا می خندم هنوز چون آدم ديوانه ای که تنش بعد ضربات پی در پی بی حس شده باشد من دارم زندگی ام را می کنم همان قدر که هنوز دارم روی آن نیمکت زار میزنم اوه عزیزم نگرا

درخواست حذف این مطلب
هفتاد و چهارمین نیو فولدر (74)  
یعنی اگر خودت هم ديوانه نباشی، کاری میکنن که ديوانه بشی و ... من دیگه چه کاری از دستم بر میاد ؟ نشستم با خودم فکر ، دیدم که دیگه نه به این موضوع فکر میکنم و نه دیگه برام اهمیتی داره، فکر بهش هم بیخوده ... اگر قرار بود کاری کنن، تا الان کرده بودن تموم شده بود رفته بود، مهم نیست... جدا از اون دارم از اینکه به اون چیزی که تو ذهنمه نمیرسم ديوانه میشمممممممم هیچی به ذهنم نمیرسه... خدایا

درخواست حذف این مطلب
یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی ؟  
یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی ؟یک گذر بر قلب او ، یکبار دیگر می کنی ؟ یک نفر دارد ، هوای پر کشیدن ، در دلتیک سفر ، شهباز من ، با این کبوتر می کنی ؟ ماه من ، چشمان زیبایت ، مرا ديوانه کردبا من ديوانه ، ای زیبای من ، سر می کنی ؟ گل بده در باغ دل ، تا جان دهم در پای تو ؟گل بده ، کاشانه ی دل را ، معطر می کنی ساعتی پیشم نشین ، من خسته ام از زندگیخستگی را از تنم ، با بوسه ای در می کنی ؟

درخواست حذف این مطلب
عاشقتم  
یک نفر اینجا دلش تنگ است ، باور می کنی؟ یک گذر بر قلب او ، یکبار دیگر می کنی؟ یک نفر دارد ، هوای پر کشیدن ، در دلت یک سفر ، شهباز من ، با این کبوتر می کنی؟ ماه من ، چشمان زیبایت ، مرا ديوانه کرد با من ديوانه ، ای زیبای من ، سر می کنی؟گل بده در باغ دل ، تا جان دهم در پای تو ؟ گل بده ، کاشانه ی دل را ، معطر می کنی؟ ساعتی پیشم نشین ، من خسته ام از زندگی خستگی را از تنم ، با بوسه ای در می کنی؟گوش من لج می کند ، وقتیکه حرف از رفتن است صحبت رفتن ، تو با این آدم

درخواست حذف این مطلب
the mobile bughouse  
اینجا جایی برای ستایش دیوانگی است . قرار است اینجا ديوانه ترین ها را بشنویم . پس بزن بریم . . . nbsp پ ن صداها معجزه میکنند . صداها روح دارند ، رنگ . . . و nbsp شاعرانه اند . گاهی یک نت مرا به مرز جنون میکشد . کانال ديوانه خانه سیار ، تقسیم تجربه های لذت بخشم است با شما . فعلا دوست داشتنی هایم را در قالب اصوات با شما قسمت میکنم ، شاید بعد تر ملحقاتی هم داشت . nbsp توضیح واضحات nbsp اینکه ديوانه خانه سیار ، با همان فرمان nbsp اندراحوالات من و اینجانب حرکت کرده ، nbsp

درخواست حذف این مطلب
دیوانه محل ما !  
یک ديوانه در محله ما بود که وقتی باران می بارید ، سبدش را بر می داشت و می رفت در خیابان ها که باران جمع کند. اهالی محله او را به س ه می گرفتند و می گفتند ديوانه است دیگر . حال آن که او ، حداقل سبدش خیس می شد و ما اما ، در حسرت قطره ای باران ، در پشت پنجره ها ... نویسنده الهه بهشتی

درخواست حذف این مطلب
رسوای زمانه منم  
نی حدیث راه پر خون می کند قصه های عشق مجنون می کند در غم ما روزها ، بی گاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت ، گو رو ، باک نیست تو بمان ، تو بمان ، ای آن که چون تو پاک نیست تو بمان ، ای آن که چون تو پاک نیست شمع و پروانه منم ، مست میخانه منم رسوای زمانه منم ، ديوانه منم رسوای زمانه منم ، ديوانه منم یار پیمانه منم ، از خود بیگانه منم رسوای زمانه منم ، ديوانه منم رسوای زمانه منم ، ديوانه منم چون باد صبا در به درم ، با عشق و جنون همسفرم شمع شب بی سح

درخواست حذف این مطلب
مست عشقم  
مستم از طعم لبت، ديوانه رویت منم هستم از عشقت اب، مست بر و رویت منم عاشقم بر موی تو، خانه اب تو منم سوی تو هستم روان، ساقی بزم تو منم کام تو آرامشم، مست و امانت منم سهم من عشق تو و بیدار شبهایت منم ساز تار من تویی، سالار مستانت منم عشق تو از آن من، پیر اباتت منم شاهد عشقم تویی، دستار دستانت منم مرغ عشق من تویی، یار و طرفدارت منم نام تو آرامشم، شهلای چشم تو منم سوی تو پر می کشم، پیمان عشق تو منم نام تو آوای من، ساقی بزم تو منم کشته در راه تو و سودای

درخواست حذف این مطلب
من یکی را از خودم دیوانه تر می خواستم  
من یکی را از خودم ديوانه تر می خواستمسر نمی پیچید اگر یک روز سر می خواستم.اهل عشق و عاشقی اهل تمنّا اهل درداین چنین ديوانه ای را همسفر می خواستم.می نشستم روبه رویش، روبه رویم می نشستلحظه های عاشقی از او نظر می خواستم.او قدح در دست و من جامِ تمنّایم به کفهرچه او می داد من هم بیشتر می خواستم.من کجا در مِى زدن؟ سودای خیامی کجا؟من پیِ جامی دگر جامی دگر می خواستم.هر زمان هرجا که می افتادم از مستی به خاکتکیه می به مِی از خاک بر می خاستم.بارها فرموده رو

درخواست حذف این مطلب
دیوانه درون من  
من ديوانه ایی در درون خودم دارم .نمی دونم شاید شما هم داشته باشید اما من به یقیین ديوانه درون دارم... این ديوانه بیشتر اوقات سکوت میکند ..لام تا کام حرف نمیزند... گریه میکند شُر شُر اشک میریزد ...هق هق میزند تا بغض گلویش بترکد. لم میدهد به خاطره های درونم و بازی میکند ..گاهی شیطنتش گُل می کند از گوشه درونم سرش را بیرون می آورد و به دنیای بیرون می خندد...گاهی وقتها هم این ديوانه جنون می گیرد گاهی وقتها انگار 6 بطری الکل خورده است.. گاهی وقتها هم هست که ب

درخواست حذف این مطلب
سن ... ن ُ مردآنه ...  
سبک ایستادن خودش را دارد ؛ ژست گرفتن خودش را . قدم زدن و حرف زدن خودش را . آنقدر شایسته ی ریاست ُ قابل احترام بودن است که همه را زیر دست خودش دارد ... سویی ... که می پوشد یک جور مردانه و موقر می شود؛ پولو ... که می پوشد یک جور ؛ ژیله و کت و شلوار هم یک جور ... حلقه ُ ساعتش را که دست می کند من نفسم در ... حبس می شود از بس این اسارت حلقه میان انگشتانش کشنده است ... موهایش را بالا بزند یک جور جان به لب می کند کنار که بزند یک جور ... تی ... که می پوشد یک مدل عمر من را تم

درخواست حذف این مطلب
فرق برخورد جامعه با دیوانه و احمق  
گویند روزی خودروی راننده ای نزدیک یک تیمارستان پنچر شد. راننده درحالی که چـــرخ خودرو را بــاز کــرده بود و می خواست چرخ زاپاس را جایگزین کند، با ضربه چرخ، پیچها به درون جوی آب بین جاده و نرده های تیمارستان افتاد و آب در چشم به هم زدنی آنها را با خود برد. راننده حیران و سرگردان در فکر بود که چگونه با از دست دادن چهار پیچ چرخ، زاپاس خودرو را ببندد تا به اولین مرکز فروش قطعه یدکی برسد....ديوانه ای که در پشت نرده ها نظاره گر رفتار راننده بود، خطاب ب

درخواست حذف این مطلب
دیوانه...  
خسته از کدبانو بودنبا دو استکان کمر باریک چای خوش عطر و رنگکنارم نشست و گفت...امروز خیلی خسته شدمهنوز هم کلی کار مانده توام که هیچ کمکی نمیکنی با لبخند شیطنت آمیز گفتمچشم...شما کمی چشمهایت را ببند و استراحت کن تا...بوسه های نیمه کاره را تمام کنمآغوش های نگرفته را ب ... رمدوستت دارم های نگفته را بگویمو کمی دورت بگردم...چپ چپ نگاهم کرد و گفتواقعا که...ديوانه از خواب پ ... هنوز نمیداند...شنیدن ديوانه از لبهایش میتواند مرا به اولین مردی تبدیل کند که پروا

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.378 seconds
RSS