روزنوشت

عبارت روزنوشت در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
از جمله عوارض 'فصل ملال' بر آراء و افکار آلشانی !! :  
اگر من بودم می گفتم بیاییم بین طرفداران تابستان و پاییز جنگ راه بیاندازیم محض شناخت قابلیت های جسمی و روانی علاقه مندان این فصول و پیشنهادات ام تاکتیک های نبرد برای پیشبرد این مهم ، از این قرار است مثلا وقتی این دو گروه به هم می رسند به منظور اثبات درنده خویی خود ، با ح تهاجمی دندان های نیش شان را برای هم به نمایش بگذارند یا مثلا با استفاده از قانون مز ف الکتریسیته ی ن موهای سرشان را در وقت وم ، در فضا به پرواز درآورده تا بدین طریق با حجیم کله ه

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت  
سلام دوستان من همچنان خوب نشدم خخ دیروز اینجا بارون اومد

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت  
سلام دوستان دچار سرماخوردگی شدیدی شدم

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت  
سلام دوستان دارم زیر دوتا پتو منجمد میشم خیلی هواسرده... الان رفتیم بامریم مرکز مشاوره کتابایی که گرفته بودیم رو بدیم یخ زدیم حس تازه یه بارم قبلش رفتیم اقای مسئول نبودن کلاس هشت تاده رو نرفتیم ازبس سرد بود م که هیچ وقت غیبت نمیزد امروز غیبت زدن وفرمودن یه نمره از غایبین کم میکنم

درخواست حذف این مطلب
پست بیست و سوم  
تمرین این هفته کلاس نویسندگی نوشتن سه خاطره یا همان روزنوشت هست . هرچی این مدت برایماتفاق افتاده را در ذهنم بالا و پایین میکنم . اگر بخواهم بنویسمشان از صد برگ هم بیشتر میشود . اما نمیدانم که این چه مانعی است که چند وقتی است مقابل ایست بازرسی افکارم گذاشته اند که نمیگذارد از مرز مغزم خارج شوند و پا به دنیای کاغذ بگذارند . آنقدر ذهنم خسته از همه اتفاقاتی است که باید خیلی وقت پیش ثبتشان می که فکر میکنم هر لحظه امکان سکته مغزی بعید نیست . اما به هر

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت  
فایزه یواشکی ای که از آواز خوندن من گرفته رو میذاره اینستا و من وقتی میرسیم خونه سریع لایک ها رو چک می کنم که ببینم هست یا نه. اینکه اسمش با الف شروع میشه دیگه کار رو راحت کرده و همون بالا میشه پیداش کرد ardalan. اول یه خوشحالی تندی می دوئه زیر پوستت و بعد به خودت میگی نشد دیگه. بعدش بعد منطقیت میره منبر و همه ی تضاد های اخلاقی و عدم سنخیتتون رو به یادت میاره. تایید میکنی؛ خب راست میگه. بعد انگار که یه ی نظرت رو پرسیده باشه میگی ما با اینکه عمر دوستیم

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت ۸ مرداد  
از تفأل های حافظ خسته ام ای شهریار آمدی جانم به قربانت ، نمی آید چرا؟ فال حافظ \-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\- اول مرداد سالروز تولد یه آدم بی معرفت و نامرد یه آدمی که برای دروغ گفتن حتی به سالروز تولدش هم رحم نکرد و بعدش بازم با یه دروغ ماست مالی ش کرد فقط از یه بابت خوشحالم ازینکه بالا ه فهمیدم اشتباه بالا ه فهمیدم هیچ جز خدا جز خانواده م دلسوزتر به من نیستن و از همه مهمترش خدا و خدا و خدا.... و آ میگم چه خوبه که.. خدا هست خدا هست خدا هست...

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت  
اولش روز گندی بودچند نفر مس م ولی خب من حقم مس ه شدن نبودبعد سعی ماله بکشنهیچی نگفتمخودشون ناراحت شدنحقشون بودبعد من رفتم ولی حرصم گرفته بوداز یه مشت بیشعورکه بجای انجام کارشون nbsp مردم برای یه اشتباه دست می ندازنبعد نامه شکایت زدم براشونانتقام حس خوبی ندارهولی خیالم راحت میشه سر یه نفر دیگه مثل من نمی ادالان راضیم nbsp بعد از اون جریان یه روز خوب ساختمیه روز خوشحالبا هر ی که ممکن بود حرف زدن باهاش حالم بهتر کنحرف زدمنتیجه عالی بودخدایا شکرتپ

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت طور-٣  
شهر شبیه یک قالى بزرگ... و من ، رج به رج گره به گره دنبال تو میگردم. پ.ن امروز دنبال یه قالى جدید ، فرش فروشیاى زیادى رو دیدم... ماجراییه براى خودش ، گم شدن میان ترنج و گل و بته ها... پ.ن روى پله هاى یکى از مغازه ها پنج تا پله افتادم بعدش از خنده نمیتونستم بلند بشم ، بعد ترش گردن درد و ... پ.ن میدونستید کلمه قالى درسته؟ فرش یه فعله، مثلن اینجا رو با قالى فرش کردیم م سعى داشت اینو تو مغزمون فرو کنه پ.ن واى خدا کارى سخت تر از تصمیم گرفتن نیست

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت-٢  
از دیروز دلم گرفته نه که بیخود و بی جهت باشه ها... نه شما اگر همه موفقیت هاتون در گرو اتفاقی باشه که نمیدونید میفته یا نه، اشتیاقتون کم نمیشه؟ امروزو خونه موندم ، دارم سعی میکنم با اضطراب کارهای ن کنار بیام و در اولین قدم دارم خونه رو مرتب میکنم داره میخونه می د زندگی ، در جام چشم تو ... من رو بالشتی ها رو عوض میکنم میخونه آشوبم ، آرامشم تویی... من لیوان کثیفا رو جمع میکنم پ.ن همه ی هفته شبیه شنبه هاست، آبستن اتفاق های نیفتاده و من شب ساعت دوازده، پ

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت-١  
امروز موقعی که داشتم توی کیفتم دنبال آدامس میگشتم راننده اتوبوس زد رو ترمز و من که به هیچ جا وصل نبودم تقریبن افتادم روی خانوم کناریم بعدش چند لحظه دیگه ام توی کیفم گشتم ولی اونجوری که افتاده بودم ، روم نشد که آدامسمو در بیارم بعد یه طوری که بشنوه گفتم اه نیاوردم... شاید اون اصلن حواسش به من نبود، ولی من اونقدر تو ذهن آدما سیر میکنم که به جاشون تصمیم میگیرممثلن همین آقای با کت و شلوار سرمه ای و بلوز صورتی که الان از بغلم رد شد ، قشنگ معلوم بود د

درخواست حذف این مطلب
امروز  
سلام هواشناسی از امروز تا اعلام بارش وسیل کرده منم مثله تبعیدی ها مجبورم توخوابگاه بمونم قراربود تواین وبم روزنوشت ننویسم اما خب چه کنم دیگر که عنصر وجودی من باد هستش وهر لحظه نظراتم تغییر میکنه... امروز کلا میخوام تربیتی بخونم اگه خدابخواد ... شهادت ضامن اهو اقا علی بن موسی الرضا رو تسلیت میگم دوستان خوش به حال اونایی که الان مشهدن... امروز صبح م قضا شد ساعت گذاشته بودما اماتنبلی وگفتم دو دقیقه بعد میخونم ومتاسفانه خوابم برد الان خیلی ناراحت

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت  
سلام خستم ،خسته .امروز صبح کلاس تشکیل نشد ماهم رفتیم بهزیستی برا مجوز اونجا حراست بهزیستی یه چیزی نوشت وخلاصه مارو فرستاد یه بهزیستی دیگه سه ساعت حالی یارو که میخوایم از بچه های معلول ذهنی زیر14ازمون بگیریم که یارو مارو فرستاد پیش رییس اونجاهم برادر موردنظر فرمودن که معلولین ما به درد کارتون نمیخورن وخودتون روخسته نکنید وبهتره برید مدارس مخصوص به معلولین ویا... خلاصه بنده نیز تصمیم گرفتم برگردیم ودقیقا از بهزیستی تا زاده زید رو ما پیاده رف

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت  
به نام زیبای جاوانه بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند هریوسفی که یوسف زهرانمی شود سلام ... حسین گاهی وقت ... انا از بچه هاشون دلخورمی شن وقتی هم که مامانادلخوربشن خیلی دلشون می سوزه مثل توکه این روزهابارفتارهات اذیتم می کنی می دونی تنهام خونه نمی مونه مثل قبلا هاهیچ کاری واسه عوض شدن حالم نمی کنی بگدریم الان کلاس ششم هستی امروز مدرسه نرفتی موندی خونه پیش سحرتامن برم آزمون بدم قبول نشدم ولی بهم گفتی مامانی می دونم قبول می شی می دونم یه روزسانتافه

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت یک روز معمولی  
امروز بد نبود..به خاطر سردرهایی که یه هفته س دارم رفتم پیش نورولوژیست.درمانگاه ش کنار درمانگاه جراحی بود.برخوردش هم خوب بود امپول پرومتازین و قرص نورتریپتیلین داد گفت اگه خوب نشد بیا دوباره... امروز بخیه هم کشیدم یاد گرفتم خدا رو شکر امتحان پاتو رو هم بد ندادم خدا کنه واسه اون غیبته که گفت باید نمره ت بالا بشه زیاد ... ر نده.راستی فارما رو هم بدک ندادم حداقل مطمینم ١٢و پاسی رو دارم.. ولی اومدم خونه داغون شدم..نمیدونم چم شده حواسم به رژیم غ ... و این

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت 8  
مثل ایمانی که کفر شخص پیغمبر به بادش داده باشد... پ.ن امروز؛ روز جهانی بلایای طبیعی میزگرد سه چهارساعته مان که پارسال چنین روزی با ... زارع عجیب و غریب، ... شعاعی بدبین و کمی بداخلاق، ... تقی زاده آرام و متین و ... تر ... مودب برگزار شد را اینجا بخوانید. اگر همه اش را توانستید بخوانید جایزه دارید

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت 7  
از امشب شبکه های اجتماعی پر می شود از پاییز امده ست که مرا مبتلا کند و پاییز آمده ست که خود را ببارمت و پاییز بهاریست که عاشق شده است و پاییز پادشاه فصل هاست و ... آن هم زیر ع ... های خوش رنگ و لعاب از پاییز. اما برای من پاییز، چیزی نیست جز غروب های زودرس دل ... ر و مرگ برگ هایی که همین شش ماه پیش دنیا آمدنشان را جشن گرفتیم... هر سال این سه ماه که می گذرد، جشن می ... رم جان سالم به در بردن و دق ن ... م را

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت 6  
گفت می دونی اینا که دارن می میرن و می دونن که دارن می میرن، چطوری می شن؟ گفتم نه گفت یه آرامش بدی توی وجودشون میاد. نگاهشون بدجوری آرومه. خیلی آروم نگاهت می کنن. نابود می کنه آدمو این آرامش... پ.ن آرامش همیشه خوب نیست. از آرام شدن های یکدفعه ای بترسید

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت 5  
تقریبا هیچ سالی برنامه ماه عسل را نمی بینم. امسال هم همینطور. امشب خیلی اتفاقی نشستم پای برنامه. کلیدواژه ای هم که سنسورهایم را برای دیدن برنامه حساس کرد، ... قاچاقچی بود. شاید برای ... انی که در جریان قانون ... به خاطر قاچاق نیستند، خیلی از ریزه کاری هایی که در حرف های روح الله و رییس زندانش وجود داشت به چشم نیاید؛ اما برای ... ی مثل من که روی این موضوع کار کرده و بدون پیش فرض قبلی و صرفا طی تحقیقات به این نتیجه رسیده که قانون فعلی ... حتما و حتما باید

درخواست حذف این مطلب
نام نوشته...  
عمیقا حالم گرفته می شود که در دور زدن های بی هدفِ وبلا ... ام، می بینم ... ی نوشته است نام وبلاگش را «روزنوشت»... یعنی این همه احساسات عمیق، الفاظ زیبا و در یک کلام این همه حرف و دنیای قشنگ، لایقِ این نیست که نام زیباتری برایش انتخاب کنیم...؟ ما را که به قلم آفریده اند، نوشتن مقدس است برایمان... لطفا اندکی از زیباییِ قلمتان را ... جِ نامِ وبلاگ کنید... \+ شاید...، ... ی بگذرد و بگوید «تو را چه به نامِ وبلاگِ ما...؟ » پیشاپیش اعتراف می کنیم؛ بله، حق با شماست...

درخواست حذف این مطلب
از کجا باید شروع کنم ؟  
سلام و سلامی پر مهر بر تو نمیدانم از کچا باید شروع کنم؟ شاید هنگامه ی شروع این وبلاگ زمانی در میانه داستان ماست و شاید هم زمانه ثابت کند که ابتدای این داستان بوده... بهر ترتیب اینکه از کجا باید شروع کنم مثل کلافی است در هم اما من از همینجا مینویسم از همین زمان از همین حالا. ای همین جایی که به من گفتی بیا کمی لحظه را دری ... م و گذشته و آینده را برای وفت خودش باقی گذاریم. هر چند در ادامه به گذشته هم گریزهایی خواهم زد و به مرور زمان چیرهایی در آن زمان

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت  
1 آ ... ه ترمه یکی از پسرا هنوز کتاب نگرفته | ... آروین تمرینات کو؟؟ \- ... راستش من صبحی نصفشونو حل ... یادم رفت کتاب بیارم \+آره ... کتابشو تو کتاب فروشی جاگذاشته ... اینم برگت \-این برگه کیه چقدم بد خطه اا برگه خودمه؟؟ههههه نوشتهplease dont copy ادامه مطلب

درخواست حذف این مطلب
جهادی نوشت (1)  
للحق نشسته ام پشت میز ِ ... ِدندان پزشکی ِمرکز درمانی شهرستان زیرکوه از توابع استان ... اسان جنوبی. امروز به واسطه ی اتفاقاتی که شرحش را مفصل تر خواهم نوشت، به بخش پزشکی ِ اردو منتقل شده ام و به کارهای دندان پزشکان جهادی کمک می کنم. اینجا که حاجی آباد است و مرکز شهرستان، به خلاف محمد آباد که محل اسکانمان است و یک روستا، اینترنت بهتری دارد. فلذا از همین جا، داغ داغ، اولین چیزی که در اردوی جهادی نوشته ام را منتشر می کنم. ان شا الله در فرصتی مناسب، رو

درخواست حذف این مطلب
یاد اون روزا بخیر...!!!  
یادش بخیر.. یه روزایی که وبلاگ نویسی می ... با وستام... هر روز روزنوشت داشتم با کلی بازدید... روزایی بود که بیش از 100بازدید داشتم وبیش از 20 کامنت خصوصی و غیر خصوصی ... روزگار ... ه... اصلن دوسش ندارم... همه چیمو از من گرفت... تمام خوشیمو... تمام زند ... مو... خونوادمو... دوستامو... لحظه هایی که با خونوادم و دوستام به سر شد... کودکیمو... نوجوانیمو.. از همه مهم تر دوران کنکورمو... چه دورانی بود بخدا... هر وقت یاد گذشته میفتم گریم می ... ره... خعلی چیزا رو از دست دادم. نمدون

درخواست حذف این مطلب
آثار پیتر دراکر  
the end of economic man 1936 the future of industrial man 1942 the concept of corporation 1946 the practice of mana ... ent 1954 managing for results 1964 the effective executive 1967 people and performance 1973 mana ... ent tasks responsibilities practices 1974 the unseen revolution 1976 advetures of a bystander 1979 towards the next economics 1981 innovation and entrepreneurship 1985 the frontiers of mana ... ent 1987 managing in the next society 2002 و ... برخی از آثار پیتر دراکر به فارسی ترجمه شده است. کتاب های روزنوشت پیتر دراکر، مدیریت در جامعه آینده، مدیریت اثربخش، چالش های مدیریت در سده بیست و یک، و ماجراهای یک مشاهده گر توسط انتشارا

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت  
کلاس اول ... موقع حضورغیاب _آقای د؟ \+ ... پای باباش ش ... ته _پای باباش ش ... ته پاخودش که نش ... ته ||| \+ااخب چیزه ... پای یدک باباشه | کلاس بعد ... موقع حضورغیاب _آقای د؟ \+اممم چیزه ... پای خودش ش ... ته میخواست مثلا مثه صبح نشه بچه ها | ... :اا پس حتما بهش ب ... د برا امتحان بیاد.. امتحان کی هست؟ _۴روزدیگه.. \+داداش تا اون موقع گچشم خشک نشده که درهمین حین یکی وارد کلاس شد. آقای د: ... اجازه هست؟ کلاس پاشید از خنده \+به بووق رفتم | آقای د:داداش ش ... ت ... فقط برای کلاس اول ب

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت  
1 _بچه ها روی یه برگه بی اسم نظرتونو راجع به من بنویسید بدید شروع میکنم نوشتن اومدم ازروی شا ... ارم ع ... ب ... رم دیدم ... داره نگاه میکنه بدبخت شدم دی من:ااا آقای ط میشه برگه منو هم بدید.. برگموگرفت خوند | خب میمون مگه نظرمو راجع به تو نوشتم میخونی | زدزیرخنده روآب بخندی | ... همشو دید اولم برگه منو داد به ... یعنی بووووق هیچی دیگه ... م خوند |..انا لله و انا الیه راجعون | کلیک کنید 2 همیشه ردیف آ ... میشینیم من:کاش یکی اینو بخاری خاموش کنه | همه پسرا سرشون تو

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت 21  
الحمدللهروز 21 ام هم رفت سالممولی اگر این یک دوران کوتاه باشد که بعدش دوباره به گناه برگردمنه نه ادامه ی زند ... ام بذون گناه ست اکنون که 1 37 نیمه شب است وسوسه شده ام اما اصلا به سمتش نخواهم رفت به جهت ادامه زند ... ام..........................الان صبح فرداست و من سالمم الحمدلله

درخواست حذف این مطلب
... ی نکن.کارِ زشتیه.عادت میکنی...(این پست موقت است و مخاطب خاص دارد)  
یه انسانِ بی شخصیت و بی فهم و شعور،داره مطالب من رو کپی میکنه.فقط میتونم بگم خیلی بی هنری که نمیتونی دو خط بنویسی که میای مطالب دیگران رو کپی میکنی.واقعا برات متاسفم.نکن. ... ی نکن.کپی نکن.این حرکتت عینِ ... یه و من راضی نیستم.شاید کپی کنی و یه جا بذاری این مطالب و روزنوشت ها رو ولی همین که خودت میدونی که داری چیکار میکنی برات کافیه.ضایع شدن و تحقیر شدن هر ... ی پیش خودش،بدترین نوع حقارتِ. ضمنا اینم بدون کپی ... بدون اجازه و برداشتن مطالب دیگران بدون ا

درخواست حذف این مطلب
روزنوشت 23  
بسیار تحریک شده امخیلی وسوسه شده امتا پای سرچ اینترنتی هم آمدم حتی نوشتمولی اینتر ن ... دعاکنید سالم بمانمانگار نه انگار که این وبلاگ رو از 15 روز پیش نوشتم.....................................................................اکنون که عصر شده است الحمدلله پاکممسیر سقوط دقیقا سرسره استاز یک حایی به بعد که لغزیدی دیگر نمی شود حمش کردالحندلله هنوز سالممباید بنشینم و خوب فکر کنم که جرا این روز ها فشار و تهدیدش بالا رفتهباید سوره ی لقمان بخوانم

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.269 seconds
RSS