سیاوش مادرم

عبارت سیاوش مادرم در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
مادر  
مادر کاش بودی تا سر بر شانه ات می گذاشتم و از دل تنگی هایم برایت می گفتم کاش بودی تا می دیدی چگونه در زیر سختی های زندگی د شدم مادرم سختی منظورم نا مهربانی است دلم تنگ است اندازه اسمان نمی دانم بر ان غلبه کنم نمی دانم ان را از بین ببرم از خدا بارها بارها کمک خواستم اما روز به روز بدتر شد مادرم برایم دعا کن شاید دعای تو درگیر شود شاید شاید مادرم دل گرفته خیلی بعضی وقت ها نمی دانم تصمیم درست بگیرم حتی نمی دانم فرزندانم را راهنمایی کنم چون نمی دانم

درخواست حذف این مطلب
 
خلاصه یک انسان غیور آمد... او با تا ی آمد... اسمش رجبی بود. آری او نیم وجبی بود... یادم می آید با ایشان ، خواهر و مادر سوار بر ماشین شدیم تا به زمین کشاورزی که خیلی از محل س تمان دور بود برویم... من زیاد نمیدانستم... خواهرم آن زمان ۱۶ سالش بود یا شاید کمتر، چند سال قبل از اینکه با رجبی عازم آن زمین شویم، مادرم و خواهرم با ی رفته بودند زمین کشاورزی را دیده و یداری د... خواهرم زیر مدرک را امضا کرد... نخندید که گریه دارد... راستی با چه ی رفته بودند؟ چقدر آدم قا

درخواست حذف این مطلب
 
 
مادرم که یه خانوم سالخورده و مهربونه یه روز که رفته بودیم روستاشون به یاد برادرش مادرم میگفت quot هر وقت میام اینجا دنبال پای تون میگردم به یاد قدیما quot .این بی ریا ترین عاشقانه ای بود که شنیدم تا حالا.اخه خانوم نه سواد داره که از جایی خونده باشه و نه اهل شبکه های اجتماعیه.یه حرف از عمق دلتنگیاش.

درخواست حذف این مطلب
 
مادری و دختری  
مادرم از خواهرم می گفت که هر وقت رفته خونه ش همه چیز به هم ریخته و نامرتب بوده. او نگران وضع زندگی دخترشه که این به هم ریختگی باعث مشکلات بیشتر در زندگیش نشه._این یعنی باهات راحته. که مادرشی و مهم نیست خونه در چه حالیه. این خیلی خوبه. بعد خندیدم و ادامه دادم مثلا من حتی اگه تو می خواستی بیای خونه م، همه چیز رو تمیز و مرتب می . یه جوری خودم رو می کشتم که همه کارها به وقت انجام بشه قبل از اینکه بیای. و این خوب نیست. با یه دل خوش می خنده و می گه آره راست م

درخواست حذف این مطلب
مادر  
در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.مادرم مرا بوسید.و گفت نمی توانی عزیزم گفتم می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .مادر گفت یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .ولی خوب که فکر می مادرم را دوست داشتم .معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم .ولی وقتی پیش خ

درخواست حذف این مطلب
ماکارونی  
علیرضا میگه کلاس دوّم ابت بودم که اولین بار ماکارونی خوردم ، یه روز سرد زمستون که از مدرسه اومدم خونه دیدم مادرم یه بشقاب چیزهای دراز دراز گذاشت جلوم ، گفتم این چیه ؟ مادرم گفت ماکارونیه ، گفتم ماکارونی دیگه چیه ؟ گفت اسم دیگه اش بخور هیچ نگوئه ، وقتی مادرم اینو می گفت معنیش این بود که حرف بزنی کتکه و منم یه قاشق خوردم دیدم مزّه خاک ارّه میده و دندونام رو هم چسبوند بهم ، گفتم کتک بخورم بهتره تا اینو بخورم ، این بود که لج و نخوردم و مادرم پاشد بر

درخواست حذف این مطلب
تقدیم به مادر عزیزم  
نیمه شب طی شد به هنگام سحر یاد او آمد دوباره در سرم نغمه ی لالایی شیرین او خاطرات و یاد عشق مادرم عطر مادر پر شده در خانه ام مهد غمها آن رفیق بی کلک او که وصف عشق بی آلایشش میرود از خانه تا اوج فلک با غم و با غصه ها هم بسترم از همان روزی که مادر پر کشید کوه غمها شد هم آغوش دلم قلب من مینای ماتم را چشید یاد آغوش پر از آرامشش تا ابد تسکین غمهای من است آن نوازشها و مهر مادرم کعبه ی عشق است و رویای من است مادرم با رفتنت پشتم ش ت رفتی و دیگر ندارم یاوری لا

درخواست حذف این مطلب
دلتنگم  
دلگیرم از همه به شدت احساس تنهایی می کنم امروز مادر همکارم فوت کرد و من به شدت گریه یه لحظه فکر بی پدر و مادرم چطور می تونم زندگی کنم همسری دارم سرد و بی روح بدتر از کوه یخ که تکیه گاه تنهاییام نیست من توی این دنیای بی روح و محبت بی پدر و مادرم چطور زندگی کنم؟

درخواست حذف این مطلب
نگران نباشید!  
نگران من نباشید چون هیچ نگران من نیست جز مادرم هر جا می روم فقط اوست که سراغم را می گیرد و فقط اوست که چشمانش در نبودنم خیس اشک می شود نگران من نباشید ای لاله ها و نسترنها ای پیچکها ، ای نیلوفرها ، ای اطلسی ها. وقتی عاشق شدم ، مادرم نگران شد. و من برای اینکه مادرم نگران نشود تصمیم گرفتم عاشق نشوم. زیرا عشق جز فریب همدیگر چیزی بیش نیست. زیرا عشق، با یک اخم از بین نمی رود حتی با یک سیلی حتی با طوفان هم از بین نمی رود و هر آنچه رفتنی است نمی تواند رنگ و

درخواست حذف این مطلب
 
من نیز با آنها برای مدتی به کرج رفتم... نزدیک به یک ماه آنجا بودم... هیچ برنامه ای برای رفتن به آنجا نداشتند، و با بار در کامیون به آنجا به دنباله خانه بودیم... کلاهی گشاد بر سرمان رفت، ۲ روز هم بار در ماشین بود خلاصه برنامه ای برای این کار نبود که نبود.. از این بنگاه به آن بنگاه... ن شدیم... چند وقتی که انجا بودم، خواهرم گفت ی محل به من گفته است بیا بریم مادرم عقدت کند من نیز آتش گرفته و به سراغش رفتم و حساب کار دستش آمد... بعد از این موضوع من به اصفهان ب

درخواست حذف این مطلب
 
حادثه قطار  
مادرم دوست داشت به کربلا برودما نگذاشتیمراستش ترسیدیم آ شنیده بودیم که آن جا \- عراق \- امنیت نداردگفتم مادر جان بیا برو مشهد حسین و رضا ندارد کهخدای هر دویشان یکیستهر دو هم شیعه اند از همان شیعه ها که دوست داری....چند روز پیش گفتند زوار کربلایی در اثر انفجار یک بمب شهید شدند... انگار قابل شناسایی هم نبودند...مادر دیروز راهی مشهد شد وقت خداحافظی در گوشش گفتم اگر رفته بودی کربلا...زبانم لال اما...شاید... هیچ وقت دیگر نمی دیدیمتخندید از آن خنده ها که ک

درخواست حذف این مطلب
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا  
سلام انشایی که سید مهدی درباره ی رضا ع نوشته خواندنی است چند سالی بود که مادرم مریض بود و مدتها زیر نظر پزشک بود وخوب نمی شد تا این که پدرم مجبور شد مقداری پول قرض بگیرد و مادرم را به مشهد ببرد مشهد تشخیص داده بود که باید عمل شود سرانجام یک روز این عمل جراحی انجام گرفت و ما بچه ها مجبور شدیم که برای یک بار هم که شده به زیارت هشتم برویم و در آن جا از رضا ع شفای مادرم را بخواهیم و همین طور هم شد یک روز عمویم دنبال ما آمد و ما را به مشهد برد ما به زیار

درخواست حذف این مطلب
مادر  
تقدیم به تمامی عزیزانی که مادر عزیزشون رو از دست داده اند. خدا همه مادران از دنیا رفته را رحمت کند و مادر عزیز مرا نیز حفظ فرماید. آمین مادرم تاج سرم محبوبم مادرم والد من معشوقم تو کجایی که چنین بی تابم خسته از هرچه بدی، محبوبم مادرم روح و تنم، جانانم تو کجایی که چنین دلتنگم مادرم مهر تو بی پایان است تو ببین بی نفست تنهایم مادرم سرور من، سالارم تو مرا بین چه بی فردایم مادرم دلتنگ توام محبوبم به خدا خسته از این دنیایم مادرم نیک تو را می بینم در ن

درخواست حذف این مطلب
وقتی که مادرتان...  
وقتی که مادرتان در تلگرام برای شما میفرستد quot چطور عاشق همسرتان بمانید؟ quot وکلی را ار در زیرش تایپ شده ..تو می مانی که چه بگویی؟؟بگویی مادرم همسرم کجاست؟یا بگویی مادرم وقتش است این را بفرستی؟یا بگویی کو شوهر؟یا بگویی از ما ک گذشت؟یا ک ذوق میکنی؟یا ک........مجبوری به بوس و تشکری بسنده کنی.... همین.\+باید بازیگر می شدم..گویا نقشم را خوب بازی می کنم...

درخواست حذف این مطلب
روزهای سردرگم۱۹  
سلام امروز چه روزی بود از همون اولش زیاد خوب نبود ،مادرم مریض شده...خیلی راستش دیروز وقتی داشتم مادرم رو میبردم به بیمارستان یهو فکر اینکه نکنه از دستش بدم اومد تو ذهنم ، وای نمیدونم همینجوری بی اختیار اشکام میریختن ، میدونی فکر کجاشو می ... ؟ فکر اینکه بعد رفتنش چیکار کنم چجوری با نبود مادرم سر کنم واااای فکر اینا داشت دیوونم میکرد خدای من ...تو زند ... م دو بار فهمیدم پول بی ارزش ترین چیز زند ... ه ، یکی وقتی دیروز مادرم مریض بود یکی هم وقتی عشقم ا

درخواست حذف این مطلب
شروع راه بزرگ  
دیروز به مادرم گفتم آن چه که باید را ... برخوردش مرا شوکه کرد. حقیقتا انتظار برخوردی چنین گرم و عالی را نداشتم... از خوشحالی نمی دانستم که چکار باید ... م. واقعا دلیلی بزرگتر از این که حس می کنم این عمل در حال حاضر یک وظیفه است، نداشتم... ان شاالله حضرت زهرا س خودش مادرم را در این امر یاری کند..... یا حضرت مادر...ادرکینی... م.ج 13 54 5.8.95

درخواست حذف این مطلب
شعر روز مادر  
مادرم ای بهتر از فصل بهارمادرم روشن تر از هر چشمه سارمادرم ای عطر ناب زند ... مادرم ای شعله ی بخشند ... مادرم ای حوری هفت آسمانمادرم ای نام خوب و جاودانمادرم ای حس خوب عاشقیمادرم خوشتر ز عطر رازقیمادرم ای مایه ی آرامشممادرم ای واژه ی آسایشممادرم ای جاودان در قلب منمادرم ای صاحب این جسم و تنمادرم می خواهمت تا فصل دورمادرم پاینده باشی پر غرورمادرم روزت مبارک ناز منمادرم تنها تویی آواز من

درخواست حذف این مطلب
مثل مرحوم مادرم  
سلام وخداقوت.اطرافیان به بنده حقیر می گویندچرابه فکرخودت نیستی وماشین و... نداری وبیشتر پی ... ر حل مشکلات دیگران ومردم هستی ودرجواب گفتم این خصلت راازمرحوم مادرم به ارث بردم که بیشتر به فکر دیگران باشم وتاحدودی وجدانم راضی است چون وجدان تنها محکمه ایی است که احتیاج به قاضی ندارد.باران وند بارانی منجزی

درخواست حذف این مطلب
سروده های منیره هاشمی,شاخه های یک درخت خسته.  
دست های مادرم مثل شاخ های یک درخت خسته است روی آن پرنده ای نشسته است. دست های مادرم بوی برگ بوی نور بوی اول بهار می دهد بوی آب بوی کار می دهد. دست های مادرم برای من روزهای سرد سال آفتاب می شود مثل قصه است صفحه صفحه یک کتاب است.

درخواست حذف این مطلب
مادر  
مادرم لحظه های س ... خوشدر تو تکرار تازه ای شده ام مثل حسی که وقت دلتن ... مثل شوقی به وقت بیداریمادرم دوریت مرا افسرد مادرم دوریت مرا پژمرد ای زمینی ترین فرشته مهر ای بهاری ترین شکوفه شوق مثل روزای کودکی مادر ...شوق دلتن ... ام فراوان است شعرهایم ولی پریشان است خلوتم...آسمان سپید شعرهایم عجیب دلتنگ است مثل بوی غزل ولی مادردر وجودم هنوز پیچیدی غیر این روزگار دلتنکی تو بگو عطر رازقی دیدی؟تو بگو غیر اینکه شبم تا دم صبح قصه ها گفتی وقت بیماریم ولی ماد

درخواست حذف این مطلب
... ی برای خواستگاری دختری رفت....  
... ی برای خواستگاری دختری رفت، ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مامانت به عروسی نیاید آن جوان در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خج ... چنین گفت در سن یک سال ... پدرم مرد و مادرم برای اینکه ... ج زند ... مان را تامین کند در خانه های مردم رخت و لباس میشست..حالا دختری که خیلی دوستش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است. نه فقط این، بلکه این گذشته مادرم مرا خج ... زده کرده است.به نظرتان چکار کنم ... به او گفت

درخواست حذف این مطلب
مادرم دوست داشت به کربلا برود  
مادرم دوست داشت به کربلا برود ما نگذاشتیم راستش ترسیدیم آ ... شنیده بودیم که آن جا \- عراق \- امنیت ندارد گفتم مادر جان بیا برو مشهد حسین و رضا ندارد که خدای هر دویشان یکیست هر دو هم شیعه اند از همان شیعه ها که دوست داری.... چند روز پیش گفتند زوار کربلایی در اثر انفجار یک بمب شهید شدند... انگار قابل شناسایی هم نبودند... مادر دیروز راهی مشهد شد وقت خداحافظی در گوشش گفتم اگر رفته بودی کربلا... زبانم لال اما... شاید... هیچ وقت دیگر نمی دیدیمت خندید از آن خند

درخواست حذف این مطلب
ناز پرنده  
امروز مسابقه چادرزنی داریم مال ستادبحرانه . دعا کنین برنده شیم می ریم کشوری .عج ... ا من دارم می میرم ... ب چنان تب ... و ناخودآگاهم بلندبلندهذیون می گفت خودم خنده م گرفت.خواب دیدم رفتیم یه پیستی اسب کرایه کنیم با مادرم ،سوار شدیم دیدم زیر پای مادرم یه پرنده ی غول پیکره نگاه ... دیدم زیر پای منم ازوناس تازه بالم داره. پرهاش خا ... تری بود نوکشم سیاه بود خیلی ملوس و خوش اخلاق بود کلی نازش ... .باهم رفتیم راهمون جدا شد از مادرم nbsp یه جا بود خیلی طبیعت قشن ...

درخواست حذف این مطلب
داستانی کوتاه اما خواندنی  
بچه بودم تصویرم توی شیشه بخاری افتاد،مادرم گفت نرو جلو جیزه بووووهه اما گوشم به این حرف ها بد ... ار نبود فکر می ... تصویر توی شیشه، بچه ای هم سن و سال خودمه.خیلی دوست داشتنی به نظر می رسید به مادرم اشاره ... مامان نی نی.... مادرم خندش گرفت اما من آن بچه را بوسیدم در حالی که این بوسه چنان داغ بود لبم را سوزاند و من از آنجا فهمیدم که عشق و دوست داشتن سوختن را به ارمغان می آورد، سوختن سزای هر عاشقی است که در پی معشوق خویش است و معلم اگر می سوزد به خاطر عشق

درخواست حذف این مطلب
با وجود وابست ... زیادم به پدر و مادرم به نظرتون ارزش داره چندسال دوری؟  
دوستانی که تجربه ی زند ... در خارج از کشور رو دارن، به مدت چند سال، میشه لطفا راهنمایی م کنن...همسر من پذیرش گرفتن از یه ... کانا ... ، اینجا هم سر کار می رن، خودشون خیلی دوست دارن برن، اما من خیلی وابست ... دارم به پدر و مادرم، ... انی که اونجا زند ... ... میشه از

درخواست حذف این مطلب
بسیار جالب البته  
در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،که تا همیشه هیچ ... را بیشتر از او دوست نداشته باشم.مادرم مرا بوسید.و گفت نمی توانی عزیزم گفتم می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .مادر گفت یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .ولی خوب که فکر می ... مادرم را دوست داشتم .معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال ... نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم .ولی وق

درخواست حذف این مطلب
شعری در وصف پدر و مادر  
شعری در وصف پدر و مادر مادرم شبنم گلبرگ حیات پدرم عطر گل یاس بقاست مادرم وسعت دریای گذشت پدرم ساحل زیبای لقاست مادرم آئینه حجب و حیا پدرم جلوه ایمان و رضاست مادرم سنگ صبور دل پدرم در همه حال کارگشاست مادرم شهر امیداست و هنر پدرم حاکم پیمان و وفاست مادرم باغ خزان دیده دهر پدرم برسرما مرغ هماست مادرم موی سپید کرده زحزن پدرم نقش همه خاطره هاست مادرم کوه وقار است و کمال پدرم چشمه جوشان عطاست

درخواست حذف این مطلب
ویژ ... های مثبتی که از پدر و مادرم به ارث بردم  
ویژ ... های مثبتی که از پدر و مادرم به ارث بردم ویژ ... های مثبت پدرم که به ارث برده ام1⃣ ویژ ... بی اعتنایی به دنیاست. پدر من به ثروت، به قدرت و به شهرت به تمام معنا بی اعتناست. من نمی خواهم ادعا کنم در حد پدرم هستم ولی به این سه مطلوب و جاذبه اجتماعی از همان کودکی تا به امروز بی اعتنا بودم. 2⃣ عشق به علم فقط به خاطر علم است. پدر من همیشه مطالعه می کرد بدون این که سرسوزنی غرضی غیر از ... ب علم و غیر از حقیقت طلبی از این مطالعه ... ها داشته باشد.3⃣ ویژ ... سوم

درخواست حذف این مطلب
سایه های ترید  
هنوزتوشوک سیلی مادرم بودم ک گفت براهمیشه قیداین مرد رامیزنی وگرنه دخترمن نیستی هیچی نگفتم واشک ازچشام سرازیرشدودویدم تواتاق ودررابستم نمیدونم چطورخوابم برد ی دفعه صدای مادرم ب گوشم رسیدوگفت بلندشو ... ت قضانشه صبح وقت صبحونه مادرم ی استکان چای برام ریخت وگونمابوسیدگفت مادرجان چراب فکرخودت نیستی تونسبت ب سياوش جوانی مثل دخترش میمونی الان داغی وهیچی حالیت نیس پس فرداک ازدواج کردی وبچه دارشدی پشیمون میشی ب مادرم گفتم مادر همچین بچه هم نیس

درخواست حذف این مطلب
سایه های ترید  
من وسياوش زیرآلاچیق نشستیم وحدوددوساعت حرف زدیم انگارباحرفاش دلگرمی خاصی ب من داد ب خونه ک رسیدم ب خانوادم همچیاگفتم ودرست درهمین حین سياوش زنگ زدوبامادرم صحبت کردوبعدازکلی حرف زدن آ ... مادرم قانع شد ک سياوش ب طوررسمی ب خواستگاری بیاد اول مهرساعت6عصرسياوش بایک دسته گل وی جعبه شیرینی واردخونمون شد مادرم وقتی باسياوش روب روشدب زورخودشانگه داشت ک حرفی بارم نکنه سياوش تمام حرفاشازد وگفت تمام شروطهای ک درعقدنامه هست را پرکنیدومنم امضا میکن

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.283 seconds
RSS