شیشه پنجره را باران شست

عبارت شیشه پنجره را باران شست در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
ماکو چت| چت ماکو  
ماکوچت چت ماکو اورمیه چت بیدار چت نگین چت ماکو چت ندا چت عسل چت ویناز چت سرافراز چت دیدار چت مهر کلاق چت ایرانل چت شارز چت مهر ماه چت نارنجی چت چت روم مریم چت چتروم مریم مریم چت چت مریم گپ مریم مریم گپ بهترین روم فارسی مریم چت چت مریم مریم گپ مریم چت چتروم چتروم مریم عسل چت باران چت فارسی چت بهترین چت عسل گپ باران گپ ققنوس چت مریم چت چتروم مریم گپ مریم بهترین چت روم مریم چت مریم چت چتروم مریم چت روم مریم چت چتروم مریم مریم چت چت مریم گپ مریم مریم

درخواست حذف این مطلب
باران  
باران در شهر ساحلی مسافری ست تنها که چشم اندازش را به میل خویش می آراید؛ از سرعت ماشین ها می کاهد و به سرعت رهگذران می افزاید صف اتوبوس را از کنار خیابان به کش دیوار می کشاند رو مه های باطل را چتر می کند و بیش از آن که در انتهای خیابان به دریا بزند٬ رستوران های ساحلی را در خلوت ترین ساعت روز از مشتریان آب کشیده می انبارد من باران های پیش بینی نا شده را دوست می دارم دویدن بچه ها هجوم کبوتران به پل های راه آهن شدن چرت کشتی های تنبل درباراندازها بی

درخواست حذف این مطلب
زمستان در راه است  
بعد از بهار از تابستان گفتیم از پاییز نوشتیم و حال زمستان در راه است زمستان با سرد و طولانی همراه دریایی از احساس و دلتنگی رویاهای دست نیافتنی باران و خاطرات به یاد ماندنی با قصه های پدر بزرگ در کنار آتش بخاری و گرمای زیر کرسی همراه خاطرات گذشته و صدای برخورد قطرات باران بر بام و شيشه های پنجره زمستان در راه است جلیل میاحے

درخواست حذف این مطلب
"باران باش"  
تا به حالا رسم عشق باخ کرده ای؟زیر باران با ستاره ریز ریز نجوا کنان در وجود یک ترانه هم ص کرده ای؟دست هایت رو به بالا نم نم باران عشق تو چرا باران را آسمانی کرده ای؟یک دفعه توی این کوچک ی بن بست باران باش یک وقت دیدی کودکی پای را با دو سه لقمه هوایی کرده ای یا که یک جرعه دو سه حتی چهار یا دل سیر آب در فنجان بنده خ کرده ایتو بیا محض رضای خدا باران باش باران که نباشی یک وقت دیدی تیر سه شعبه رو به جایی کرده ای

درخواست حذف این مطلب
پنجره  
پنجره، ای کاش باران می شدممی چکیدم مهربان بر گونه اتمثل یک صبح بهاری می شکفتخنده رنگین کمان بر گونه اتپنجره ای کاش باران می شدممی نشستم بر نگاه خسته اتبا حکایت های شادی از نسیمباز می شد اخم های بسته اتپنجره ای کاش باران می شدممثل یک موسیقی نرم و قشنگمثل یک اواز خوب و ماندنیمی شدم همراه با دلهای تنگ

درخواست حذف این مطلب
ملودی489  
و صبح بود و صدای پرنده ها نم نم باران و درختان چنار پیر و خوابها و پریشانی ها و شعرها و خبرها که دهان به دهان می چرخند و پنجره ها که خانه های نو و قدیمی را کنارهم قاب شده و چنارهای پیر را و شیروانی ها و دلتنگی ها و گفتگوهای عاشقانه فنجانهای چای نیمه بر میز و نیمروهای درهم تلنگر داستانهایی که به بودن و آمدن ختمند به دوستت دارم هایی از عطر نان و باران لبریزند . . .

درخواست حذف این مطلب
باز باران بی ترانه  
باز باران بی ترانهباز باران با تمام بی ی های شبانهمی خورد بر مرد تنهامی چکد بر فرش خانهباز می آید صدای چک چک غمباز ماتممن به پشت شيشه تنهایی افتادهنمی دانم، نمی فهممکجای قطره های بی ی زیباست؟نمی فهمم، چرا مردم نمی فهمندکه آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزدکجای ذلتش زیباست؟نمی فهممکجای اشک یک باباکه سقفی از گل و آهن به زور چکمه بارانبه روی همسر و پروانه های مرده اش آرام بارید جایش بوی عشق و عاشقی دارد؟نمی دانمنمی دانم چرا مردم نمی دا

درخواست حذف این مطلب
آه باران...  
باران می بارد. شهر خاب است و من بیدار، کنار پنجره گوشم به نوای باران است و چشمم به آسمان.اگر نبود این باران بی شک چیزی از لذّات بشر کم می شد.این نخستین باران پاییزی بوی فراق می دهد، بوی دوری و هجران. امسال چیزهای تازه تری تجربه ، تلخ امّا شیرین، زهر امّا نامردنیبه خودم می گویم این باران آه های دلٍ تنگٍ آدم هاست که به آسمان می رود و ابر می شود و می گرید برای آن ها که آه کشیده اند از همه ی نبودن ها، نشدن ها، ندیدن ها، نداشتن ها و صدها چیز دیگر که تو م

درخواست حذف این مطلب
پنجره  
باران با قدرت تمام بر روی سقف شیروانی، تن میکوبد و من که عصر روز تعطیلم را از پشت پنجره اتاق به تماشای رد باران روی موزائیک حیاط خانه می گذرانم. دیوارهای تا میان خیس شده، شمشادهای پر از باران چ حسی دارد تماشای این لحظات، مرورخاطرات گذشته، آرزویی ناب برای آینده و دقایقی که اینقدر غرقت میکنند که گاهی فراموش میکنی کجا ایستادی و بهانه ات برای تماشا از پشت پنجره اتاق چ بوده فراموش نکنیم انسانها موجوداتی چند بعدی هستند که میتوانند با افکارشان در

درخواست حذف این مطلب
دیوانه محل ما !  
یک دیوانه در محله ما بود که وقتی باران می بارید ، سبدش را بر می داشت و می رفت در خیابان ها که باران جمع کند. اهالی محله او را به س ه می گرفتند و می گفتند دیوانه است دیگر . حال آن که او ، حداقل سبدش خیس می شد و ما اما ، در حسرت قطره ای باران ، در پشت پنجره ها ... نویسنده الهه بهشتی

درخواست حذف این مطلب
باران  
چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید بردبا همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید برد عشق را زیر باران باید جست زیر باران باید بازی کرد زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آب تنی در حوضچه اکنون است رخت ها را یم آب در یک قدمی است ... سهراب سپهری

درخواست حذف این مطلب
چشممان روشن..باران..باران!  
باران خانم امروز صبح قدم پرصفایش رو گذاشت رو چشم ما...باران خانم از اسفند پارسال که جمع کرد و رفت یه بارم بهمون سر نزده بود.باران خانم یه کم بی وفاستولی عزیزه..روز به روزم بیشتر عزیز دل میشه...دعا کنین باران خانم یه دل سیر تو شهرمون بمونه..باران خانم؟ باشه؟

درخواست حذف این مطلب
این بود قرار باران و پنجره؟ روبوسی آبدار باران و پنجره؟ یکریز پچ پچ به گوش پنجره؟*  
آخه قرار این بود؟ قرار آبانیمون این بود؟ آخه قرار این بود که وارد شیرنی فرانسه بشم و به جای اینکه مژه هام از بارون خیس شده باشه، از سوزش به خاطر آلودگی خیس شده باشه؟ آخه قرار این بود که قناد باشی ببینتم و به جای اینکه یواشکی یک لیوان شیر گرم از پشت ستون بهم بده که از سوز هوا گرم بشم، یواشکی یک نون خامه ای بده و بگه «چشمات چرا اینجوریه بانو؟ اینو فعلا بخورید تا سفارشتون رو آماده کنم»؟ آخه قرار این بود؟ ب باران قرار با پنجره داشتروبوسی آبدار با پ

درخواست حذف این مطلب
کاش باران بودم...  
کاش باران بودم... و غم پنجره را میشستم... به هر که پس پنجره غمگین مانده... از سر عشق ندا میدادم... پاک کن پنجره را از دلتنگی... که هوا دلخواه است... گوش کن باران راکه پیامی دارد... دست از غم بردار زندگی کوتاه است... باز کن پنجره راروز نو در راه است...

درخواست حذف این مطلب
باران  
صدای باران، نوری درخشان و سپس صدای غران رعد و برق سکوت و سیاهی شب را در هم می شکند. باران شدت می گیرد نور لحظه ای همه جا را روشن می کند و صدای رعد و برقی که شدیدتر می شود. کم کم صدای ناودان هم به گوش می رسد. نسیم بسیار خنکی از پنجره به داخل می آید. طبیعت دست به کار شده دست به کار شده تا ببارد و بغرد دست به کار شده تا به هوا طراوتی دیگر ببخشد دست به کار شده تا باز هم پاییز را بارانی کند. من اما روبه روی پنجره ای باز نشسته ام و مشغول انجام کارهایم اما تم

درخواست حذف این مطلب
آواز در باران  
باران یعنی تو بر می گردیدوباره باران گرفتباران معشوقه ی من استبه پیشبازش در مهت ... می ایستممی گذارم صورتم را ولباسهایم را بشویداسفنج وارباران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد باران یعنی قرارهای خیسباران یعنی تو برمی گر عر بر می گرددپاییز به معنی رسیدن دست های تابستانی توستپاییز یعنی مو و لبان تودست کش ها و بارانی توو عطر هندی ات که صد ... ام می کندباران ، ترانه ای بکر و وحشی ست ... ... ه ی طبل های آفریقایی ستز ... له وار می لرزاندم رگباری ا

درخواست حذف این مطلب
شر شر باران وهمدردی  
اگر در را باز میگذاشتم همه چیز سرازیر می شد نا چار سرم را به پنجره چسباندم آنقدر بینی خود را فشار دادم که فکر ... صورت چماله شده و خیسم از پنجره رد شده و... میخواستم با آسمان همدردی کنم اما بیشتر از این نمیتوانستم در میخواستم فریاد بزنم فریاد بزنم و ادامه دهم حتی اگر یک حرف حساب هم از آن معلوم نبود.

درخواست حذف این مطلب
عطش...  
بیابان... ... آسمان نزدیک است شن ها مینوازند موسیقی سکوت را ذهن را خواب میبرد تا رهایی از من عطش این خشکی کویر دستانم را باران دستان تو کی میبرد از خاک دل من باران میخواهد شيشه های پنجره ی،دل این شهر را بی تو گرفته غبار دلتن ... پای کوچه های مه گرفته اما گم گشته خاطره ی بوسه های پنهانی بیابان است شهر بی تو و من در سکوت باران را میخوانم در خوابهای پر عطش رضا 9.18

درخواست حذف این مطلب
بیچاره باران  
چه باران زیبایی به راستی این قطرات بزرگترین نوازندگان طبیعتند. کنار شومینه می ایستم، پشت پنجره، زغال های نیم سوز شده و چای داغ در لیوانی پر از عشق،دو دستی حر ... را بغل میزنم، چشمانم را میبندم،خاطرات هجوم می آورد درست مثل گله اسبان وحشی، افسار گسیخته و پر صلابت. غوغایی به پا میشود ،صدای شر شر باران و لمس قطراتش بر روی صورتم، دلم بی تاب است، زیر لب می گویم چه باران بی موقع ای ،تازه حال دلم داشت رو به راه می شد... و چه دروغ خنده داری، چند وقت پیش هم

درخواست حذف این مطلب
رحلت ... تسلیت باد  
یامحمد ص پنجره در پنجره،باران سوگواری توست که هوای این حوالی را می آشوبد. ای خاتم مهربانی و عشق اعجاز نگاهت را بر افق های پر ستاره بسیار دیده ایم و ستاره به دامن، باز گشته ایم. نامت،بت های زمین را به خاک می افکند. از تو که می گویم، بادهای کافر، کلمات روشنت را مسلمان می شوند. سلام بر تو که گام های مهت ... ات ... جهل بشر را به جاده های راستی کشاند.

درخواست حذف این مطلب
باران  
باران.... نام دخترک گمشده ایست که به شوق پنجره از دریا گریخته .... و به هر دری میزند تا معشوقه اش را در آغوش ... رد راهی نمیابد در شهر سرگردان میشود هوا را آشفته میکند، شخص عاشق را بی قرار و تمام آن هایی که بدون چتر پا به پای باران قدم میزنند به شوق آغوشی... در پی گمگشته خویش، آواره اند هنوز هم هیچ ابری راز ج ... باران را از دریا فاش نکرده.... و تو چه میدانی صدای شوریده امواج ناله هایی ست که در فراق باران سر داده.... از بی قراری، خودش را به ص ... ه میکوبد تا سر

درخواست حذف این مطلب
باران  
دعا ... بمانی ، باران که ببارد کنار پنجره با هم باران را تماشا کنیم اما دریغ که رفتن راز غریب زند ... ست .می دانم جایی که هستی ح ... خوب است ، این را از خواب هایم می فهمم.وقتی زیر باران ، میان ... ه ها می دوی و به رویم لبخند می زنی ... ه ها بوی زند ... می ... رند.لبخند زیبای تو در آغوش پر مهر خدا آینده مرا زیباتر خواهد کرد.وقتی باران ببارد به کنار پنجره خواهم رفت ویک دل سیر تماشایت خواهم کرد تقدیم به عماد nbsp ... ی که نمی شناسمش فقط میدونم تا زنده بود با بیماری جن

درخواست حذف این مطلب
پرتقال  
دست هایم از صبح بوی پرتقال گرفته. هر چه شستم بوی پرتقال از دست هایم نرفت. انگار چسبیده به پوست دستم...مدام دستانم را می ... رم جلوی صورتم و از بوی پرتقال مست میشوم...از صبح منتظر بارانم. و حواسم پیش ساعت مانده.. فقط چند دقیقه مانده تا نیمه شب. باران که نیامد. عقربه های ساعت هم همینطور می چرخند. مگر همین امروز جلوی شيشه ی باران خورده ی پنجره برایت پرتقال پوست نگرفتم، پس چرا نمی آیی؟ حتما باز تقصیر من است که زود از خواب بیدار شدم.

درخواست حذف این مطلب
اکنون نوبت باران است...  
شاید اگر می دانستم و یا اگر می توانستم آنگاه شعری شده بود کلامم برای تواما اکنون غمی چون ابری سیاه قلبم را فسرده استاکنون شعرهایمچون روی ماهتدر پس این ابر تارباران می گریندنازنین اکنون نوبت باران است... باران که بارید...زمین خاک سرد راغبار و گرد راحتی دل پر درد رامی رویاند...اکنون روز پس از باران است و تو آفت ... ای آفتاب روز پس از باران من...بگذار باران ببارد غمی نیستکه آفتاب میهمان شب بارانی من استنازنین اکنون نوبت آفتاب است

درخواست حذف این مطلب
باران گرفته ...گل گندمم  
ذکر روز باران به روی پنجره هاشور می زند باران گرفته است و دلم شور می زند حامد ابراهیم پور گل گندمم اللهم احفظ محبوبی من جمیع البلایا

درخواست حذف این مطلب
کابوس!  
ب در خوابهایم همه ی آنچه که بین ما بود به پایان رسید. دیگر نه مهری بود و نه عشقی بود، نه دیداری بود و نه کلامی. ب در خوابهایم تو به راه خویش رفته بودی و من به راه دیگر. تو مانده بودی و من رفته بودم. بامدادان اندوهگین برخاستم و بی دلیل گریستم. امروز، زندگی ادامه دارد. من از پنجره اتاقم به باران روی شيشه نگاه میکنم. تو از پنجره ی اتاقت ساختمانهای سر به فلک کشیده را میبینی. من به تو فکر میکنم که کجایی، چه میکنی، و لحظه هایت را چگونه میگذرانی. تو هم لاب

درخواست حذف این مطلب
باران و دل  
چند روز است باران می بارد. انگار که چند سال است باران می بارد. غمگین می شود آدم ازین همه باران. دل آدم فشرده می شود. صبح با پنجره های ابری و تعطیلی بیدار شدن ، و با نم نم و رطوبت هوا. باران هم جان دارد. به روی دشت که می زند همه ی سبزه ها فردایش آرام بیرون می آیند. خودم دیده ام این را. همه چیز عوض شده. الان که سال نودوشیش است می بینم ده سال از هشتاد و شیش گذشته. مثل همیشه ی انتها و ابتدای سال و روز های تولد که آدم یاتدگردش روزها می افتد یادشان افتاده ام

درخواست حذف این مطلب
باران...زندگی!  
باز هم کنار پنجره نشستم و پنجره رو کامل کامل باز و توری جلوش رو هم کنار زدم و بوی مست کننده ی بارون بهاری رو استشمام می کنم...امشب چقدر هوا خوبه واقعا ابرا توی آسمون هستن و یه بارون لطیف خیلی خوب هم بارید و بوی نم و خاک بارون خورده رو همه جا پخش کرد یه چند تا مؤلفه هست که وقتی کنار هم میشینن ، ناخودآگاه و به صورت رفل ی ، یه مقدار غم رو یهویی پرتاب می کنن ته دل آدم مثلا همین بارون ، شب ، تنهایی ، نشستن پای پنجره ، فکر و خیال ، و... nbsp ولی الان یاد گرفتم

درخواست حذف این مطلب
سپاس باران  
باران صبحگاهی وسط تابستان، پنجره های باز و از همه طرف شنیدن صدای باران و هوای خنک بعد از زهای بی وقفه تفتیده تابستان؛ فقط باید دست به دعا برداشت و اجابت آرزوهای خوب رو از خدا خواست اول از همه هم سلامت جسم و جان و آرامش روح و روان برای همه مردمان؛ خصوصا عزیزانمون .....

درخواست حذف این مطلب
افکار از جنس انرژی اندو انرژی کار انجام می دهد...  
مردی شبی را در خانه ای روستایی می گذراند...پنجره های اتاق باز نمی شد.نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی توانست آن را باز کند. nbsp با مشت به شيشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کردو سراسر شب را راحت خو د.صبح روز بعد فهمید که شيشه کمد کتابخانه را ش ته است و همه شب، پنجره بسته بوده است... quot او تنها با فکر ا یژن، ا یژن لازم را به خود رسانده بود... quot افکار از جنس انرژی اند و انرژی، کار انجام می دهد... فلورانس اسکاویل شین

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.407 seconds
RSS