متن امان هی امان صدیق تعریف

عبارت متن امان هی امان صدیق تعریف در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
امان از دل تن ... ....  
امان از دل تن ... ها و بی قراری های شبانه روز، امان از بلاتکلیفی توی زند ... ، امان از دست از تلاش برداشتن و نداشتن هيچ امیدی برای ادامه زند ... ، امان از خست ... از همه چی، امان از اینکه نمیشه درد توی ... رو به ... ی گفت، امان از اینکه مجبوری سکوت کنی و حرفهای توی دلت رو روشون خاک بریزی، امان از اینکه همه جا برات مثل قفس شده باشه، امان از اینکه نخوای زند ... کنی اما مجبور باشی، امان از اینکه مثل یه پرنده بی بال و پر که آرزوی پرواز ... روی دلش مونده آرزوی اوج گ

درخواست حذف این مطلب
من در پی خویشم به تو بر میخورم اما...  
سلام غرق توءام و امان از تو، امان از تو بالا تویی سالار تویی، سرور تویی، عشق تویی، مقصدم تا خودم تا همیشه تویی وای تو دلیلی می ف ه م ی؟ امان از تو، امان از تو دلم خدا میخواست، تنم صاحبی میخواست و گمشده کودک درونم عشق ناب میخواست، بهانه میتراشید، به در زمان میکوبید و دیوار ِ سکوت تو که بهانه شدی و جوانه زدی کم کم تا بلندای تمامم، کم کمک ذره ذره قدم قدم خدای دلم شدی و صاحب تنم و تب و تاب ِ عاشقی، آخ خ خ امان از تو، ام م م ان از تو با تو با خود میگویم و

درخواست حذف این مطلب
اگر تصمیم با من بود  
اگر تصمیم با من بود و شرایط بر من تحمیل نمی شد ، بدون هيچ پیشوند یا پسوندی ، بعد از درخواست مسئولین جهت اجرای برنامه برای اجرای این برنامه می رفتم . امان از ون که جای دیگری نشسته و از به هم تاختن نیروهای انقلاب لذت می برند و نیشخند می زنند . امان از انقل ون که لذت و نیشخند های ون را نمی بینند. امان از مدعیان امان از انی که دین از زبانشان آویزان است امان از رفیقانی که فقط انتقاد هایشان به ما می رسد ... و امان از خیلی چیزها

درخواست حذف این مطلب
روز دهم...  
امان از امروز… امان از عاشورایی که باز هم نیامدی… امان از لحظه لحظه ی امروز… امان از لحظه ای که عمود خیمه عباس افتاد… امان از غربت حسین… امان از آن زمان که «او می دوید و من می دویدم…» من دیگر هيچ نمی دانم خدا خودش می داند و غم های دل زینب… خدا خودش می داند و خستگی های امروز زینب… امان از دل زینب… . حسین جان، خودت راه خیمه ی یوسف زهرا را نشان مان بده و راه و رسم عاشقی را که اگر راه بلد بودیم، مولای غریب مان، امروز در غربت، خون نمی گریست آجرک ال

درخواست حذف این مطلب
عشق مدفون  
\#ترانه \#بهنام \#امان \#از \#عشق \#مدفونامان از \#ابر \#چشات\#صاعقه ی اون ابروهاتامان از \#رعد صدات\#برق غمه توی نگاتامان از \#بغض لباتاون نمه روی گونه هاتامان از \#موج موهاتدریای موّاج چشاتامان از \#دل تنگیاتدلشوره، دل واپسیاتبرای \#شب گریستناتبرای \#تنها شدناتکاش که میشد تو لحظه هاتبه وقت اون دلخوریاتدست بکشم روی موهاتسر بزارم رو شونه هاتبگم که من میفهممش، حال و هواتبا \#سنگ و حتی ضربه هاتبه روی جسمم توی \#قبرقبری که گلدونه برات\#قسم به جفته اون چشا

درخواست حذف این مطلب
ای کاش می دانستیم  
اگر به جای گفتن دیوار موش دارد و موش گوش دارد ، بگوییم عالم محضر خداست ، نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم، مراقبت خدا را در نظر دارد قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خو م بچه را ول کردی به امان خدا؟ ماشین را ول کردی به امان خدا؟ خانه را ول کردی به امان خدا؟ و اینگونه بود که امان خدا شد مظهر ناامنی ای کاش می دانستیم امن ترین جای عالم، امان خداست...

درخواست حذف این مطلب
غربت سامرا  
نه مشهد الرضانه نجف نه کوفه نه کاظمین نه حتی خود کربلا ... هيچ کجا غربت سامرا ندارد امان از غربت سامرا امان از اسارت سامرا امان از کوچه های تنگ سامرا امان از مظلومیت آن چهار تن شریف امان از دل مهدی... قدم به قدم که آن دالان تنگ و دلگیر را طی میکنی با خودت فکر میکنی چه حرمتی دارد این مکان.حریمی که مدفن پدر و پدربزرگ و و مادر آقاست . که چند بار آقا ازین کوچه ها رد شده و به زی ان رفته .قدم جا پای که می گذاری . چه شرافتی دارد این حرم ... عجیب است حال سامرا ...

درخواست حذف این مطلب
امان خدا!  
اگر به جای گفتن دیوار موش دارد و موش گوش دارد بگوییم فرشته ها در حال نوشتن هستند نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم ”مراقبت خدا“را در نظر دارد قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خو م بچه را ول کردی به امان خدا ماشین را ول کردی به امان خدا خانه را ول کردی به امان خدا واینطور شد که امان خدا شد؛ مظهر ناامنی ای کاش میدانستیم امن ترین جای عالم، امان خداست.... ️

درخواست حذف این مطلب
غربت سامرا  
نه مشهد الرضانه نجف نه کوفه نه کاظمین نه حتی خود کربلا ... هيچ کجا غربت سامرا ندارد امان از غربت سامرا امان از اسارت سامرا امان از کوچه های تنگ سامرا امان از مظلومیت آن چهار تن شریف امان از دل مهدی... قدم به قدم که آن دالان تنگ و دل ... ر را طی میکنی با خودت فکر میکنی چه حرمتی دارد این مکان.حریمی که مدفن پدر و پدربزرگ و ... و مادر آقاست . که چند بار آقا ازین کوچه ها رد شده و به زی ... ان رفته .قدم جا پای که می گذاری . چه شرافتی دارد این حرم ... عجیب است حال سام

درخواست حذف این مطلب
هیچ کجا برای من سامرا نمیشود  
مشهد الرضا نجف کوفه کاظمین شاید شاید حتی خود کربلا ... هيچ کجای عالم برای من سامرا نمی شود ... امان از غربت سامرا امان از اسارت سامرا امان از کوچه های تنگ سامرا امان از مظلومیت آن چهار وجود شریف ... امان از دل مهدی قدم به قدم که آن دالان تنگ و دل ... ر را طی میکنی با خودت فکر میکنی چه حرمتی دارد این مکان . مدفن پدر و پدربزرگ و ... و مادر آقا . که چند بار ازین کوچه ها رد شده و به زی ... ان رفته .قدم کجا می گذاری . چه شرافتی دارد این حرم . .. عجیب است حال سامرا .عجی

درخواست حذف این مطلب
غربت سامرا  
مشهد الرضا نجف کوفه کاظمین شاید شاید حتی خود کربلا ... هيچ کجا غربت سامرا ندارد امان از غربت سامرا امان از اسارت سامرا امان از کوچه های تنگ سامرا امان از مظلومیت آن چهار وجود شریف امان از دل مهدی... قدم به قدم که آن دالان تنگ و دل ... ر را طی میکنی با خودت فکر میکنی چه حرمتی دارد این مکان . مدفن پدر و پدربزرگ و ... و مادر آقا . که چند بار ازین کوچه ها رد شده و به زی ... ان رفته .قدم کجا می گذاری . چه شرافتی دارد این حرم ... عجیب است حال سامرا .عجیب ... فقط باید ر

درخواست حذف این مطلب
عشق مدفون  
ترانه \#بهنام \#امان \#از \#عشق \#مدفونامان از \#ابر \#چشات\#صاعقه ی اون ابروهاتامان از \#رعد صدات\#برق غمه توی نگاتامان از \#بغض لباتاون نمه روی گونه هاتامان از \#موج موهاتدریای موّاج چشاتامان از \#دل تنگیاتدلشوره، دل واپسیاتبرای \#شب گریستناتبرای \#تنها شدناتکاش که میشد تو لحظه هاتبه وقت اون دلخوریاتدست بکشم روی موهاتسر بزارم رو شونه هاتبگم که من میفهممش، حال و هواتبا \#سنگ و حتی ضربه هاتبه روی جسمم توی \#قبرقبری که گلدونه برات\#قسم به جفته اون چشات

درخواست حذف این مطلب
امان ...  
شنبه ها، او را می دید. بعد، سه روز، از یکشنبه تا ... ، با خاطرات او زند ... می کرد. پنج شنبه ها، ... ها و نصف روزهای شنبه، مشغول برنامه ریزی برای آ ... هفته با او می شد. فقط چهارشنبه بیکار می ماند. نه پیش می رفت و نه پس. امان از این چهارشنبه ها ...

درخواست حذف این مطلب
هویجوری  
مثل وقتی پست مینویسی و بعدش پاکش میکنی یاد ایامی.... چند وقته شعر نخوندم... یاد شب شعرا بخیر طرف داشت دروغ میگفت.اصلا از من نپرسید کجاییم بعد گفت طرف تهرانیه اینجاست میخواد بره بعضی شغلا با دروغ آمیخته و حتی ساخته شده امان از این مشاور املاکی ها. امان....

درخواست حذف این مطلب
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین  
«بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین» در گذر عمر ندیدم لبی را خندان ندیدم دلی را شادمان بر لب جوی نشستم گریان نگریستم در آن من گریستم در آن بِسان دگران پر نمی شد آن جوی از آن سیل روان دیده هایم پر بود از آن رفته بود از دستم این عمر گران دیده هایم خون گشت از آن چه گذشت در این سالیان آه و حسرت و اشک نبود مرهم دردمان ای امان ، ای امان ، ای امان _ شاعر مصطفی خواجویی نژاد پی نوشت خسته ام

درخواست حذف این مطلب
تو رو خواب دیدم بیا زود باش  
میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمتخوش ... امان شو که پیش قد رعنا میرمتخوش ... امان میروی،چشم بد از روی تو دوردارم اندر سر خیال آنکه در پا میرمسراپا ذوق بودم برای دیدنش، تک تک سلولام شوق غافل ... ر ... شو داشت…انگار نمیدونستم واکنشش چیه و بیشتر خودم هيجان داشتمولی وقتی دید…وقتی صداش ... … سراپا ذوق شد، شک ندارم تک تک سلولاش غافل ... ر شد…انگار نمیدونست قراره چیو ببینه ولی امان از هيجانش امان از برق چشماش و لبخند کش اومده شدلم برای وقتی که واسش ضعف

درخواست حذف این مطلب
تربت سید ال ... ء امان از خوف  
حضرت ... باقر علیه السّلام فرمودند هر گاه تربت قبر ... _حسین علیه السّلام را اخذ کردى بگو خدایا به حق این تربت و بحق فرشته ‏اى که موکّل بر آن است، و به حق فرشته‏ اى که آن را حفر نموده و به حق وصیّ که در درون آن است، درود بفرست بر محمّد و آل محمّد و قرار بده این تربت را شفاء از هر دردى و امان از هر خوف و هراسى. سپس حضرت فرمودند اگر شخصى چنین کند حتما تربت شفاء از هر دردى خواهد بود و از هر خوفى امان برایش مى ‏باشد. کامل ا ... یارات ص ۲۸۰

درخواست حذف این مطلب
مرا به خاطر بسپار  
وقتی می خوام وارد پنل وبلاگ شوم، گزینه یی دارد به نام من را به خاطر بسپار من معمولا وقتی با گوشی خودم سر می زنم، این گزینه را می زنم. حوصله اش را ندارم هربار و هربار بگویم من فلانی هستم با رمز فلان. بعضی آدم ها هم اینطور هستند. وقتی به آن ها می رسی باید بگویی من فلانیم. یادت نمی آید؟ من در قلبت یک آدرس ذخیره کرده ام. نشان به آن نشان که رمزش این است. رمز حضورم در قلبت. اما امان از روزی که رمز یادت برود یا او ارور بدهد. امان... امان... دیگر به این ساد ... ها

درخواست حذف این مطلب
ودوباره  
هوسم می آید آنقدر می آید تا بالا ه در فکرم به تصویر می نشیند نمایشنامه ای جدید را می نویسد و به روی صحنه می برد ومن هم کارگزدانم و هم بازیگر و هم ... هر لحظه که میگذرد صحنه ای جدید خلق می شود و حسم تند تر میزند گرمای اتاق هم تبم را بالاتر میبرد آنقدر بالا که ... تپش جای آهستگی را میگرد و امان میبرد و امان از هوس وقتی که بسراغت می آید

درخواست حذف این مطلب
عشق بیمار  
حسابم را جدا .... جدا از درد و از دیوار ... نوشتم بر در قلبم ... که باز است این دل بیمار ... مرا دریاب و خود را باش ... ببر این هوش و این بیدار ... بیا بیهوده نازم کن .... بگو از عشق و از دیدار ... خیالم را خیالی کن .... وجودم را تو خالی کن .... چه فرقی میکند بر من ... منم ته مانده از سیگار ... بظاهر خوب و محبوبم .... برای زیر پا خوبم .... شوم روزی شغالی پیر .... روم بر چوبه ای چون دار .... بخندم بر لبت ای دوست ... بدانی مرده این بیمار .... تو با رفتن رها کردی .... مرا در حسرتی تب دار ...

درخواست حذف این مطلب
امان...  
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید. برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید

درخواست حذف این مطلب
شصت و دومین شماره نشریه امان ـ تیر ماه 1396  
به گزارش بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عج شماره 62 نشریه الکترونیک امان در دهه کرامت سال 1396 با پرونده ویژه این ایام در 36 صفحه، بر روی پایگاه اینترنتی این نشریه منتشر گردید.در این شماره می خوانیم راه عاقبت بخیری | سبک زندگی منتظرانه از حسن ملائیستاره صبح| صوت نوشت حجت ال والمسلمین عالی ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...

درخواست حذف این مطلب
نسیم سحری صبر کن ...  
جان خود را در برت وا میگذارم ناگهان ناگهان غرق می شوم در نگاهت بی امان بی امان سوختم من هم مثال عاشقان عاشقان را رسم نیست جز فدا ... جان

درخواست حذف این مطلب
دیده شدن یا نشدن ، مسئله این است !  
امروز کلاس صبح را رفته ام و با اینکه ... ب ساعت سه و نیم خو ... ده ام و ... بمن گفت که شما حذف شده اید و حتی جرئت گفتن این موضوع را مستقیم ندارد فقط هر جلسه اسم مرا نمی خواند ، و من به خیال خودم که دانشجوی منظمی شده ام و کلاس هایم را می آیم ، جدا از این موضوع که حرکت ... ناجوانمردانه بود جای زخمی در ... ام درد میکرد ، آمدم خوابگاه تا کمی بخوابم کمی آرام باشم اما گریه نمی دهد امان و یاد شعری افتادم با همین مقطع که حوصله ی تایپش هم ازمن خارج است یا برهمین مضمو

درخواست حذف این مطلب
47. پاییز است  
شب سردیست چه غمی دارد آسمان که روزهاست لحظه ای بند نیامده عجیب ش ... ته ام ای حسرت همیش ... ، دریغ از لحظه ای بودن چه بی رحم می شود چشمان لطیفت بانو چه شکنجه گر می شود آن رخ معصومت امان از این آتش که دمی مجالم نداد، امان از تو ... آه از این تمنای وجود که جز تو نمیخواست دیگر حوصله ای نیست ، همه جا رنگ ماتم دارد غم نبودنت در گوش خیابان ها روضه شده و آسمان که زار میزند، براستی پاییز است

درخواست حذف این مطلب
چهارشنبه ی چهل و سوم: امان  
و امان امان از لحظه هایی که شما به نظاره ایستاده اید و ما غافلانه زند ... را مرد ... میکنیم. سلام حضرتِ امانت به راستی که خوش امانت دارانی نیستیم، ما که نمیدانیم و نفهمیده ایم شما را چرا و چطور و چگونه به انتظار ایستاده ایم. ما که نمیدانیم چه نعمتی از دست داده ایم. ما که نمیدانیم از چه محروم گشته ایم. ما که وارثانِ انتظاری هستیم از پیشینیان به ارث برده که بیمِ آن داریم هرگز شیرفهمِ بودنتان نشویم و این وجهِ مشترکِ ما با همان قبایل پیشین است، بیم، بی

درخواست حذف این مطلب
موج غم  
رودی زاشک دوش به رخ وه روان نشست موجی ز بحرغم به دلم بی امان نشست چشم انتظار روی مهش تا سحر رسید میسوخت شمع ودود به دور زمان نشست هجر تو ای نگار وجود مرا بسوخت آری به قهر و هجر غمان بر دلان نشست سرگشتگان راه نجاتیم ای دریغ آه از سراب عشق چنین بیکران نشست در این میان که غصه هماغوش و همدم است لبخند می درون قدح بر لبان نشست در پشت ابر تیره و باران بی امان خورشید قطره قطره به رنکین کمان نشست ای آرزوی ... ه به دل ره کجا بری بازای رها سکوت لبت بر فغان نشس

درخواست حذف این مطلب
دعای روز پانزدهم ماه مبارک رمضان  
روز پانزدهم اَللّهُمَّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الْخاشِعینَ وَاشْرَحْ فیهِ صَدْری بِاِنابَةِالْمُخْبِتینَ بِاَمانِکَ یا اَمانَ الْخاَّئِفینَ خدایا فرمانبرداری فروتنان را در این ماه روزی من گردان و بگشا ام را برای بازگشتن بسویت همانند بازگشتن خاشعان به امان بخشیت ای امان بخش ترسناکان

درخواست حذف این مطلب
امان از بی واژگی  
کلمات دوجا از توان میوفتندوقتی بخواهند عشق را توصیف کنندوقتی بخواهند درد روح nbsp را توصیف کنندعشق که نیازش به توصیف نیستحالی خوش است که همگان وقتی ببینندت از شادی ات سرشار میشونداما درد محتاج بیان استباید برای آنهایی که دوستت دارند واژه واژه ببافی که چرا تا این حد ش ته ای\+امان از بی واژگی\+میگن میگذرهمنم یکی مثل همه پس منتظرم بگذره

درخواست حذف این مطلب
آذر و یلدا  
آذر nbsp این دختر کوچک پائیزه بانودست در دست خواهر قد بلندش یلدا nbsp کوچه های سال را nbsp ... امان ... امان طی می کنندتا نگاه هر بیننده ای را عاشق خود کنند.دلبری های پاییزه بانو و دخترانشبا رنگ زدن درختانبا خش خش برگ های زیر پای رهگذرانتمامی ندارد.این پائیز هم گذشت.مثل خیلی دیگر از پائیز ها ...پائیزاین فصل هزار رنگ و دلبرانه را دوست دارم ...\- ع.پ رهگذر

درخواست حذف این مطلب
خط پایان  
امان از این دل تنگی که راحت میتواند امان هر ی راببردامشب من مانده ام و یک دنیا دل تنگی و دیوانگیمن مانده ام و این تصور که عبور ثانیه ها چقدر ناچیز است و دیواره بغض من چه نازک؟کجاست جاده ای که مرا به تو برساند؟کجاست آن شبگرد شوریده ای که صدای محزونش مرهمم باشد؟کجاست دفتر خاطراتم که غمها را بر دوشش نهم؟ سالها به امید خط پایان بر خط استوایی تنهایی ام دویدم به انتهای هستی ام رسیده ام ولی به انتهایی آن هرگز...

درخواست حذف این مطلب
پیشخوانی تعزیه حسین (ع)  
بیات ترک گفت شاه وعده خلاق رسید هاتف از عالم بالا به حضورم برسید وعده وصل من و نوبت عشاق رسید امان جد کبارم چرا دور از منی امان جد کبارم چرا دور از منی خدا باب فکارم چرا دور از منی امان جد کبارم چرا دور از منی وعده دادم ز ازل بدهم در ره دوست راضی ام من به قضایی که رضای تو در اوست هر چه از دوست رسد بهر حسینش چه ن ت امان جد کبارم چرا دور از منی امان جد کبارم چرا دور از منی خدا باب فکارم چرا دور از منی امان جد کبارم چرا دور از منی مأخذ حاج محمود گلچهره\-

درخواست حذف این مطلب
فردا  
دلی پر دارم از دنیا ... از این ساحل از این دریا ... کلاهي بر سرم دارم ... ز امید پسین فردا .... همه تار و همه پودش ... به رنگ آبی گلها .... تمام جنسش از دل بود ... خودم بافیده ام آنرا ... درونش دختری زیبا ... نشسته شکل یک رویا... امان از این همه رویا... امان از حسرت دریا ... درون ام تنگ است ... به اشکی دیده ام بند است ... خدا را کی کنم باور ... که عمری داده بر سودا... گمانم وقت آن گشته ... کلاهم را دهم بر باد ... روم سویی که تاریک است .... به دور از فکر فرداها .... من از دریا سکوتش ر

درخواست حذف این مطلب
"امان از این صندلی ها"  
آخ که صندلی ها ظرف های غذا و خنده ها چقدر لجبازند صندلی ها دیگر پر نمی شوند چرا نمیتوانم بردارمشان؟ ظرف تورا خالی روی میز میچینم و مدام می خندم و داستان تعريف می کنم اما اما بگو چرا پس چرا خنده های تو این قدر لجبازند؟ یا شاید گوش من... آخ حتما گوش من... مشکی دارد

درخواست حذف این مطلب
هوای یار ...  
به سَـر امشب هوای یار دارم هوای لحظه ای دیدار دارم . هوای گریه دارم .. گریه ی زار بزن مُطرب .. بزن آن زخمه بر تار . بزن آهنگِ غم ... ن تا بسوزم بسوزم با غم ِ این حال وُ روزم . ... ی از حال ِ قلبم باخـبر نیست بزن مُطرب که ساز ِت بی ثمر نیست . سَـبُک میشه دلم از سوز ِ این ساز بزن مُطرب .. بزن باز وُ بزن باز ... . بذار بُغـض ِ گـلوم بشکافه از هم بذار خالی بشه این ... از غم ... . بذار اشکِ چـشام شُـرشُـر بریزه طبیـبم باش که احساسم مریضه . دلم میخواد ... باشم امشب تـنم دا

درخواست حذف این مطلب
امان امان  
دیدین بعضیا حرفاشون رو به بچه میزنن، مادر بفهمه؟پنجشنبه خواهرشوهر طبق معمول شروع کرد به این کار، کار همیشه ی ایشونه. nbsp گفت چه عجب قرمز پوشوندن بهت، همیشه سورمه ای و آبی می پوشونن بهت.گوشواره هم ننداختن برات....حرفاش ادامه داشت. تا اینکه فرمودن زردآلو بده بخوره. nbsp بچه سه ماهه و زردآلو؟آب ریختم شیشه ی بچه، تازگیا تشنه میشه. میگه آب خالی ریختی؟گفتم آره. تشنه است. آب میخواد.میگه نه آخه بچه است، یه چیزی بریزی مزه بده. nbsp گفتم شکر بریزم؟ آب می خواد.

درخواست حذف این مطلب
امان و استقلال  
امان و استقلال شاه امان الله خان بانی استقلال افغانستان در روند گرامیداشت از استرداد استقلال کشور، نامی که با استقلال پیوند گسست ناپذیر دارد، نام اعلیحضرت شاه امان الله غازی است. هيچ افغان چیز فهم، خواه و حریت پسند و وطنپرستی پیدا نخواهد شد که از استقلال کشور یاد نماید و همزمان با آن، به یاد غازی مرد نامدار اعلیحضرت امان الله خان، محصل استقلال و وطنخواه و سر بکف افغان نیفتد و یاد آن مرحوم را گرامی نشمارد. مردم حق شناس افغانستان، تا هنوز هم

درخواست حذف این مطلب
امان نمیدهد ...  
سلام مادر بزرگ نمیدانم چطور میشود که یکهو از لای در میپری جلویم و تا انتهای خیابان پدرم را در می آوری و خفه ام میکنی وقتی بیاید و ترمز بزند روضه میخوانی و وقتی ترمز نزندمجبور باشی بدوی دنبال اتوبوس نیامده جور دیگر ... تمام صغری کبری ها را کنار هم میچینی تا شاید کمی بفهمی بازی چطوری است آنوقت است که دست ابروها و لک و لوچه ات را هم می ... رید تا با هم سازی بنوازند که عمرا بتوانی به این راحتی ها از دستش خلاص بشوی میگوید برگرد به عقب چیزی آنجا جامانده

درخواست حذف این مطلب
بهم می ... شاید قشنگ نباشه مهم اینه برای تو گفتمش خب معلومه مهمه  
... ب برای تمام شهر دست تکان داده ام..نیستی دیگر من هم برای همه نیستم...این روزها بوی نم میدهد..بوی ناب دلتن ... میدهد..وقتی نیستی جیرجیرک ها هم قهرشان می ... رد و نمیخوانند..من امشب را تا حوالی صبح چشم ب راه صدای جیر جیرک تنهایی ماندم ک درد تنهاییت را با صدای بغض آلود تنهایش جار بزند..و اما امان از شبهای نیودنت..دیگر گلایه ای ندارم و تا صبح لب پنجره کوچک تنهاییم تو را نظاره گر نخواهم بود..خوب میدانم ک صبح گاه امروز فراموشم میشود از خواب بیدار شوم و اما

درخواست حذف این مطلب
شبیه خوانی امان نامه شهرک شهید رجایی اردبیل 95  
fayaz خوان حاج نادر جوادی عباس خوان هاشم محمدی شبیه خوانی امان نامه شهرک شهيد رجایی اردبیل 95 حاج نادر جوادی هاشم محمدی شبیه خوانی 95 fayazلینک های کیفیت 180p | کیفیت 270p | کیفیت 360p | کیفیت 576p |

درخواست حذف این مطلب
888 - لیلا  
لیلا هم رفت.. بعد از 5 ماه دست و پنجه نرم ... با سرطان .. بعد از 5 ماه ذره ذره آب شدن .. تمام شد با اینکه همه میدونستند لیلا موندنی نیست و قراره امروز و فردا بره .. ولی باور واقعیت رفتنش خیلی سخته حتی برای من که خیلی وقت بود لیلا رو ندیده بودم... من حتی جرات ن ... به مراسم تشییعش برم .. سرخاکش و یا حتی ختمش... توان دیدن چهره همسر و دو تا بچه کوچیکش رو نداشتم... اینکه یه مادر همسن و سالهای خودت زند ... ش رو بذاره و بره خیلی سخته امان از این کانالهای تلگرام که با ان

درخواست حذف این مطلب
با چه سازی؟  
امروز با مامان و بابا رفتم بیرون، به قول معروف دور دور nbsp پدر ضبط روشن میکنه آهنگ آذری میذاره از اونا که بهش میگن عاشیق و هي زینگ زینگ با تارشون صدا درمیارن و امان امان میخونن فوری مامانم میگه این کنترل ضبط کو آخه این چیه رو مخه و عین مرغ پرکنده دنبال کنترل میگرده nbsp دو ساعت رفتیم بیرون هر آهنگی که پخش میشد پدر یا میگفت این چیه ماتم میخونه بعد آهنگ شاد که پخش میشد این چیه آخه روی مخ رفته مامانم که کلا میگفت کم کنید صداشو کم کنید گوشم رفت nbsp بنده

درخواست حذف این مطلب
امان از این دلتنگی  
مجموعه داستانی nbsp nbsp تنهایم نگذار nbsp quot قسمت اول quot امان از دلتنگی ...بخصوص دلتنگی های وقت غروب هر چه فکرش را می کنم برای دلتنگی هایی nbsp که ، یهویی به قلبم یورش می برند و دریچه های احساساتم را مسدود می کنند \-مثل غذای سنگینی که سر دل آدم می ماند و آسایشش را مختل می کند ، دلیلی نمی بینم .جایی شنیده ام که گفته اند nbsp بیشتر انسانها دردهای روحی \- روانی مشترکی دارند . quot سید حمید فرد quot مشهر 1395 02 11

درخواست حذف این مطلب
پاراج  
مهدی مرادپور دانشجوی کارشناسی ادبیات فارسی ... تهران امان اشکماماننمیدهدازدستِغمامان غم میشود سبب که شود اشکِ من روان لعنتبراینزمان هتابغضمیکنم اشکمبهچهرهمیدودومیشودزبان رسوایخلقگشتهامازاشکِچَشمِخویش بنگرچگونهمینگردچَشمهایشان آشفتهگشتهاممنازاینشهرومَردمش کزتوبهمننمیدهداینجا ... ینشان بیرونزشهرآمدهامتاکنمبنا یعقوبوارکلبه ی احزانزجنسِجان تابلکهازتو یکخبریسویمهدیار آرَدبهارِوصلوکند پیر را جوان مهدی مرادپور سردبیر صفحه ی پار

درخواست حذف این مطلب
بهش میگن : "شروع دوباره" بهش میگم "تولد دوباره"  
سرد و طاقت فرسا گریخته از نور و غرق در تاریکی. راستی من، اینجا چه می کنم باخود؟ دلم تنگِ پاکی غرق در رنج ، باقی... هي راستی من کِه اَم؟ اینجا کجاست؟ یادم نمی آید، خاطرم نیست... همقدم با فراموشی در طِیِ نابودی امان از هوس امان از من. قدم می گذارم بر لبه ی پرتگاهي می شُمارَمشان سقوطی ی ... ر... یا آغازی بر پرواز اَلا آگاه باش به قصدَت بسم الله. این متنو نمی دونم اسمشو میشه گذاشت شعر یا نه خیلی دوست دارم. چون حال خودمو خوب تونستم بنویسم و اینکه توش امیده.

درخواست حذف این مطلب
bedroom dreams  
حال ذره ای شده ام در شن زار روزگار... حال که ... د و ... د تر ساییده میشوم در لای اتفاقات.. من، گردی هستم ... اینگونه ، سبک شده ام . وقت پرواز است... ...تا افقی بی بازگشت.. نوازش خواهم کرد بقایم را انچه در رویاگاه من باقیست... زمینیست، آری آرام بیارام..خسته دل این، روح است این بار .... پرش و پروااازی برفراز کوهای سر به فلک کشیده.. سری جز من، فلک را نخواهد دید.. تو بر ستارگان سواری..می تازانی یکی پس از دیگری شوقیست،گام های ... نده را ..زمان کمی باقیست دمی را سر بر با

درخواست حذف این مطلب
بهار سوگوار  
نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبیدچه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفتبه سوگواری زلف تو این بنفشه دمیدبیا که خاک رهت لاله زار خواهد شدز بس که خون دل از چشم انتظار چکیدبه یاد زلف نگونسار شاهدان چمنببین در آینه ی جویبار گریه ی بیدبه دور ما که همه خون دل به ساغرهاستز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟چه جای من؟ که درین روزگار بی فریادز دست جور تو ناهيد بر فلک نالیداز این چراغ تواَم چشم روشنایی نیستکه ز آتش بیداد غیر

درخواست حذف این مطلب
این منم خواهشا من نباشید(سکانس های نزدیک به پایان)  
تو کوچه ی ما همه حاجی ان اونایی که حاجی نیستن میرزا ان اونایی میرزا نیستن داشَن اونایی که داش نیستن آقا ان اونایی که آقا نیستن هم منم بغضی سنگین راه گلویش را میبندد \+خواهش میکنم کاری نکنید که مجبور شیم بفروشیمتون \+حالا چرا سر کوچه رو در گذاشتی ؟دو تا بوس تو کوچه ات میکردیم چیزی ازت کم میشد؟ \+خدا منو واسه تمام دستایی که به نشونه احترام واسه افراد بلند ولی تو دلم بهشون ی دادم ببخشه \+برادر امان از جبر زمانه،امان...چرا باید به رفت؟ \+اونقدر اسم مر

درخواست حذف این مطلب
بهمن آمد  
زیر کتری را روشن دمای پکیج را زیاد و نشستم اینجا .کلم و کاهو و خیار و هویج دارم توی یخچال اما حوصله درست سالاد ندارم.اگر مثلا چند وقت پیش ها بود الان از راه نرسیده یک سالاد رنگارنگ درست می با غذاهای آنچنانی اما الان نه .یک غذای دم دستی و تنبلانه.خدارو شکر خوراک جگر و کمی ماکارونی در یخچال داریم .منتظرم چای زنجبیلی ام دم بکشد یک لیوان بزرگ برای خودم بریزم و با پشمک بخورم.از اداره مستقیم رفتم خانه مادر امان از دست پسرک امان ...نخو د و بامن هم برنگشت

درخواست حذف این مطلب
٢٩٩  
امان از بعضى آدماامان از بعضى لحظه هاامان از بعضى فکر هااین که از از آدمى بنویسم که فقط براى یه مدت کوتاه باهاش برخورد داشتم مس ه است.اما بعضى آدما عجیب آشنا به نظر میان.هرچقدر هم که غریبه باشن.انقدرى که یه روز، یه هفته، یه ماه، یا حتى سال ها بهشون فکر کنى.الان وقتیه که همه ى آدما برام ترسناکن.نزدیک شدن به آدما سخته، جرأت مى خواد.اما آشنا بود.همین همین و تمام واقعا چه اهمیتى داره؟آدمى که احتمالا هرگز دوباره نمى بینم. quot احتمالا quot قشنگ بود نه؟ه

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.356 seconds
RSS