مرگت رسید

عبارت مرگت رسید در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
مرگ  
سفر در پیش داری کن مهیّا ساز و برگت را مراقب باش نزد بادِ سوزانْ شاخ و برگت را ای ابر خشمگین رحمی کشاورز خداجو را مبادا سوی کِشت او ببارانی تگرگت را دوباره تجربه به جان دادن نمی ارزد نسازی روی خطّ ز له باروی ارگت را عصا در دست ما هنگام پیری میزند فریاد که با هر ضربه ام بشنو صدای پای مرگت را

درخواست حذف این مطلب
تنبل کلاس یا تافته جدابافته یا چه مرگت شده و یا حتی بقیه  
گفت نمره ها به ترتیب..از بالا به پایین حدودا اسم نصف جمعیت کلاسو صدا زد و گفت اینا نه به بالا بودن بقیه کلاسو صدا زد گف اینا هشت به بالا بودن بعدم یه نگاه به تک برگه تو دستش انداختو گفت بقیه م خودشون بیان بگیرن من یه تنهایی بقیه شده بودم.بقیه تنها ی بود که مونده بود و رفت برگشو بگیره ...۴.۵ از ۱۰.. آزمون هم گل سرسبد نمره هاش همین فیزیک بود..دو درصد \+ینی انقده بدم میاد از درسو مشقو مدرسه بنویسم |

درخواست حذف این مطلب
بار دیگر پای انسان به مشتری باز شد  
جونو رسيد. برای دومین بار یک فضاپیما در مدار سیاره ی بسیار عظیم و رازآلود مشتری قرار گرفت.بالا ه سفر پنج ساله ی جونو در اعماق فضا به پایان رسيد. از زمان یت فضاپیمای گالیله ی ناسا در سال ۱۹۹۵ این اولین باری است که یک فضاپیما وارد مدار مشتری می شود.رسيدن جونو به مشتری فرایند

درخواست حذف این مطلب
مرد آبی  
بیماریش طول کشید و به اندازه ی کافی در بیمارستان بود. همه فرصت د تا با او ع بگیرند. تمبر و مجسمه ی یادبودش را هم ساختند. حتی رو مه ها هم تیترشان را آماده کرده بودند. دیگر وقتش بود که بمیرد. و چه وحشتناک است روزی برسد که همه منتظر مرگت باشند. هر بار که حالش بدتر میشد و به بیمارستان منتقل میشد یک عده ی جدید خیز برمیداشتند برای ع گرفتن با او و هر بار که مرخص میشد یک عده ای ته دلشان میگفتند عه زنده ماند؟ زندگی با عزتی داشت اما روی آن تخت لعنتی زجر زیادی

درخواست حذف این مطلب
نبود تو...؟!  
بیش از دوماهه که اینورا پیدام نشده... نبودت تو این دنیای مجازی... سکوتت... هرچند که این اوا نبودی... کمرنگ شده بودی... اما امید به بودن و بهبودت باعث میشد هر روز تو این دنیای مجازی باشم... تو این دنیایی که شاید باعث شده بود دوستیا پررنگ تر از دنیای واقعی باشه... سخته اومدن به این دنیایی که تو دیگه نیستی... \-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\-\- پی نوشت نمی خوام مرگت رو باور کنم

درخواست حذف این مطلب
قرمززززز  
آدمها قرار نیست نگران ما باشننگران حالمون ، دلمون ، دغدغه هامون ، سلامتی مون ، آیند ه موناما یه آدم باید باش ه نگران باشهنگران حال ه دلت ، وقتی ١ ماهه بچه ت و ندیدی نگران اشکاتنگران یه عالمه کاری که مونده و تو نمیدونی تو سرما چجوری بری سراغشوننگران غصه هاتحرفای نزده تمریضی ت که بی خیالش شدییه آدم باید باشه که همیشه نگران ه همه ی اینا باشهولی اگه اون آدمنپرسه ح و وقتی بازم بچه ت نیستحدس نزنه چند ساعت جلو ع ش گریه کردیهمه ی دنیاش شاد تو نباشهاگه

درخواست حذف این مطلب
و این است ماجرای عاشقان...  
عاشق ڪه باشی؛ فرقی ندارد در ڪجای این جغرافیا مشغول به چه ڪاری هستی دانشجو مھندس پزشڪ پاسدار تڪاور ... عاشق ڪه باشی لباس رزم میپوشی و میروی... عاشق ڪه باشی مرگت را هم خودت انتخاب میڪنی... و پایان این قصه قشنگ؛خدا هم عاشقت میشود... خدا ڪه عاشق شد؛ تو را با شھادت می برد و خون بھایت هم خدا میشود و این است ماجرای عاشقان... https goo.gl 9trvvn ڪانال فرمانده شھید«مھدی صابری» telegram.me joinchat bsmy8dzprvkd4da7nnhsgw

درخواست حذف این مطلب
دیوار  
6 ساعته دارم گریه می کنم این مرد نیومد یه بار با من حرف بزنه بگه اخه زن دردت چیه مرگت چیهچرا اشکات تموم نمی شه؟ اخه ادم اینقدر شل و ول؟اونقدر گریه چشمام باز نمیشهلعنت به من لعنت به منای خدا اخه من دردمو به کی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو لعنتی که هم صدات در نمی اد تو چه خ هستی؟مثل دیوار میمونه از دیوار صدا در می اد از این نهبی اراده نمی تونه منو اروم کنه اخه من چقدر بدبختممثل یه سنگه هیچ کاری ازش بر نمی ادنمی فهمه احساسات منو

درخواست حذف این مطلب
نم ار معانی  
شنودم من که بودست اوستادیکه گم کرده را آواز دادیچو کرد این کار سال شصت و هفتادپس هفتاد و یک در نزع افتادچو عزرائیلش اندر آمدمگر پنداشت کم کرده آمدبجست از جای بودش روزنی پیشبرون کرد از در روزن سرخویشزبان بگشاد کای یاران که هستید ی باجل که دید اینجا فرستیدعزیزا هر که دلال ی راست ی زیست و ی مرد و ی خاستچو عیسی زنده میرای زنده پاککه تا چون نمیری درگوی خاکدو بیماریست جانت را و تن راز هر دو دور گردان خویشتن راز بیماری تن مرگت رهاندببیماری جان مرگت

درخواست حذف این مطلب
آنچه ...  
آنچه که یک دوست بر ما نوشت بدترین کار این است وارد رابطه ای میشوی و به عمد ... ی را وابسته خودت میکنی، برایش از آینده حرف میزنی و روزهای خوب و خوش را ترسیم میکنی زمان میگذرد خوشحالی او خوشح ... ر ولی یکهو که ماجرا گرم شد و آن طرف دوم ماجرا حس ... توی رابطه غرق شد، یادت می افتد nbsp بودن توی رابطه هزارو یک مسئولیت دارد، هزارو یک تعهد دارد، ترس می افتد توی جانت لابد که یکهو از یک جائی سرد میشوی و به آن نفر دوم که شبیه ماهی توی ماهیتابه دارد ج ... و و ... میکند

درخواست حذف این مطلب
مکالمات خیام با همسرش  
با سلام دیدم حرف از مکالمه است و خیام، گفتم در وبلاگ بذارم مکالمات خیام با همسرشزن کجایی عزیزم؟خیام ماییم و می و مطرب و این کُنجِ ... ابجان و دل و جام و جامه در رهن ... زن مشروب ؟ مگه تو نگفتی من ... می خونم؟خیام می خوردن و شاد بودن آیین من استفارغ بودن ز کفر و دین، دین من استزن با کیا هستی حالا خبرِ مرگت؟خیام فصل گل و طرف جویبار و لب کِشتبا یک دو سه یار و دلبر حور سرشتزن آدرس بده بیام بزنم تو دهن این حوری ها خیام راه پنهانی میخانه نداند همه ... منبع http

درخواست حذف این مطلب
نوگفته ای که نماند به شعر نو  
به نامت زند ... شده خالی از عشق انگار عاشقی ز یاد رفته روح من پر از مـرگ های نوبه نو دل خسته از حـرف های مردمان جان مـن پر ز ع ... های عاشقی خویش ... ه ام به درد های ساده ای پر نشـانه ای، چشمه ات چه خشک لمـس و بی دلی،جاده پر زمشک می شوم تـهی،همچو یک بدل چون شمیم تـو، میرود ز دل عجیب حال بد، شد نصیب تو ز بی حواسی تـو به دلـدار تو دلیل مرگت را ندانستی تـو مگر زمان بازآمدن تـو به تـو به قطره ای از دریای وجود به شمه اغازین شروع عشق براستی سخن همان سخن است آن

درخواست حذف این مطلب
خط مرگ  
کف دستم را می بیند و می گوید خط مرگت چه کوتاه است و دوباره از جایی دیگر شروع شده و ادامه پیدا کرده، نمیداند که یکبار مرده ام و باز زنده شدم یا گفته ام و فراموشش شده، باز می گویم از سیر تا پیازش را، که تیری خوردم و راهی بیمارستان و سردخانه شدم و با نگاه و توجه پرستاری بازگشتم به زند ... ، جنگ واقعه احمقانه ای است که مردها با آن به وجد می آیند و زنها دچارش می شوند، زند ... دوباره ام را مدیون زنی هستم، فرشته ای به نام پرستار که نامش را هم نپرسيدم که البت

درخواست حذف این مطلب
2 واحد مرگ :|  
چشمم که باز شد باورم نمی شد خواب بوده باور نمی ... هنوز دارم نفس میکشم حس می ... روحم را از جسمم به زور کَنده بودند تا چند دقیقه توی حال خودم نبودم انگار ... ی یک دفعه از وسط خواب بیرون کشیده باشدم خواب دیده بودم...مثل همیشه....اما تا به حال انقدرررر مرگ را جدی نگرفته بودم جلوی چشمم کفنم ... د.....روحم داشت سکته میکرد ......اما صدای قلبم را میشنیدم سرم را گذاشته بودم روی شانه های مامان....زار میزدم ...... که من میترسم تنها باشم ..... ... ماس مامان می ... که مرا تنها تو

درخواست حذف این مطلب
امید  
اولش دل درد ساده بود کمی نزدیک قفسه ... ...دو هفته تمام هر روز ساعت 4 بعد از ظهر توی بیمارستان مورفین زدند تا دردش کم شود...مطمئنم ... د که قلب نیست... مشکل از کیسه صفراست ولی چیزی توی برگه های آزمایش نشان نمی داد ... گفتند افسرد ... فصلی است ...آزمایش ها سخت تر می شد... ... ها در مورد کبد حرف می زندند... س.ر.ط.ا.ن ... ه.پ.ا.ت.ی.ت ... حتی آزمایش اچ آی وی...راستش باخته بودم......باور کن سخت است یک روز قبل از مرگت را خبر بدهند چه برسد به یک هفته تا نتیجه را بگویند... به خیر گذ

درخواست حذف این مطلب
...  
مکالمات خیام با نامزدش نامزدش کجایی عزیزم ؟ خیام ماییم و می و مطرب و این کُنجِ ... اب جان و دل و جام و جامه در رهن ... نامزدش ... ؟ مگه تو نگفتی من ... میخونم ؟ خیام می خوردن و شاد بودن آیین من است فارغ بودن ز کفر و دین، آمین من است.نامزدش با کیا هستی حالا خبرِ مرگت؟ خیام فصل گل و طرف جویبار و لب کِشت با یک دو سه دلبری حوری سرشت نامزدش آدرس بده ببینم بیام جف پا برم تو حلق این حوری موری ها خیام راه پنهانی میخانه نداند همه ... جز من و زاهد و شیخ و دو سه رُسوای

درخواست حذف این مطلب
درد روح  
... مادربزرگ همیشه می گفت درد تن یک جا نمی ماند، کلیه می زند به کمر... کمر می زند به پا... پا می زند به قلب... می گفت درد هی توی تنت تقسیم می شود... اما درد روح ، قلمبه می شود یک جا امانت را می برد... هر ی هم که از راه برسد و بپرسد چه مرگت است فقط می شود دستت را روی زانو و کمرت بگذاری و ناله کنی که تیر می کشد... درد روح را نمی شود نشان ی داد...

درخواست حذف این مطلب
چهل حدیث از کریم اهل بیت، حسن مجتبی علیه السلام  
چنان برای دنیایت تلاش کن که گویاهمیشه زنده ای، و چنان برای آ تت تلاش کن که گوئی فردا مرگت فرا می رسد. 1\-قیل له علیه السلام فما الحلم؟ قال علیه السلام کظم الغیظ و ملک النفس.» تحف العقول، ص 227 از حضرت حسن علیه السلام پرسيده شد که بردباری یعنی چه؟فرمودند بردباری عبارت از فرو بردن خشم و اختیار خودداشتن است. 2\-قیل له علیه السلام فما الشرف؟ قال علیه السلام اصطناع العشیرة؟ وحمل الجریرة. تحف العقول، ص 227 از حضرت پرسيده شده بزرگواری چیست؟ فرمودند احسان

درخواست حذف این مطلب
تسکین  
حالمان که بداست دست به دامان نوشتن میشویم ولی امان از روزی که نوشتن هم تسکین نکند دردهایمان را...آن موقع است که باید فاتحه زندگی را خواند. \+میشود بمیری؟اگر مردی قول میدهم در روز مرگت جای مشکی قرمز بپوشم گور بابای حرف های مردم مگر این مردم و خدایشان امروز کجا بودند تا به حال روزم بگریند. \+اگر نویسنده را میشناسید پست هایش را به رویش نیاورید اگر نویسنده را میشناسید نخوانیدش نخوانیدش نخوانیدش.....

درخواست حذف این مطلب
ملکه ریاضی ایران  
یادمه 16 سالم بود اولین بار تو رو توی یه مجله دیدم همه اش رو خوندم شاید بگن جو گیر شد ولی من از اون روز به بعد مثل نابغه ها رفتار مثل خودت رفتم از این مکعب روبیک ها یدم یاد گرفتم که کاملش کنم تمام مسائل هندسه ام رو دیگه خودم حل می عاشق ریاضی شدم من تو رو الگوی خودم قرار دادم حس می یه روز میتونم بیام و از نزدیک ببنیمت تو استنفورد یادش بخیر .. روزگاری داشتیم.. وقتی درس میخوندم چشمامو میبستم و حس می تو منی من به خاطر تو اینقدر به ریاضی علاقه مند شدم ملک

درخواست حذف این مطلب
دوازدهمین روزی خوار خدا  
وقتی همیشه به هدف میزنی نمی شود که مرگت خارج از هدف باشد. حاضر نبودی وقتی لباس سبز را پوشیدی بدون خونی ش از تنت خارج کنی. شهادت گوارایت باد \+شهید م ع حرم، ستار اورنگبر روان پاک شهید صلوات_ شهید نشانه گیری اش با اسلحه حرف نداشت. کلیپش را می توانید سرچ کنیدپ.ن صدای ترقه های صبح، صدای بی امنیتی نبود. بلکه نوای امنیت بود. از روز و حال کشورهای همسایه مان این را می گویم.خدا قوت م عان سرزمینم ی روزه دار امروز سلام ما را برسانید به حضرت حق....صحنه ی تلخی بو

درخواست حذف این مطلب
یه جنگ نابرابر  
جنگیست نابرابر میان آدم ها و زندگی، جنگی که باید آنقدر قوی بشوی که روبرویش بایستی، قد علم کنی، تما قد جوری از خودت دفاع کنی که نتواند تو را از حرکت بایستاند...نتیجه جنگ همیشه به نفع آدمی اما نیست، گاهی آنقدر تلفات میدهی، روحت خورده میشود، جسمت آش و لاش میشود، اما باید بلند شوی، خودت را بتکانی، جلوی زندگی بایستی و باز هم بجنگی...تنها خوبیش آن است که تنها زمانی تو را از پای در می اورد که مرده باشی...مرگ پایان جنگ است که کاش انقدر خوب جنگیده باشی که

درخواست حذف این مطلب
روز به روز بهتر شو  
روزى که به نتیجه رسيدى که دیگر نیازى به بهتر شدن ندارى، همان روز یا آنقدر پیر شده اى که منتظر مرگت نشسته باشى یا آنقدر لجباز شده اى که زندگى از تو قطع امید کرده است. باید پذیرفت که آدم ها همه عیب هاى به خصوص خودشان را دارند و همیشه برگ برنده دست همان انى هست که عیب هاى خود و دیگران را پذیرفته اند و براى بهتر شدن خودشان روز به روز بیشتر از دیروز تلاش مى کنند.

درخواست حذف این مطلب
من  
من یک دیکتاتورم و از آنجایی که هیچ سرزمینی را برای ظلم و جور ندارم چاره ای ندارم جز زجر و آزار خودم. البته گاهی شورش هایی برای سرنگونی این دیکتاتور رخ می دهد که با خشونت تمام سرکوب می شود. می گویم آ الاغ دو روز است که هیچی نخورده ام. دیکتاتور در حالی که جورابهای خیسش را می چلاند می گوید که تو رکوردهای بیشتر از این هم داشته ای و اصلا نکند این گرسنگی کشیدن هم یک جور ادا باشد. می گویم این میل شدید به تنهایی را چه می گویی. دارم همه را از خودم دور می کنم

درخواست حذف این مطلب
مکالمات خیام با همسرش  
مکالمات خیام با همسرش زن کجایی عزیزم؟ خیام ماییم و می و مطرب و این کُنجِ اب جان و دل و جام و جامه در رهن زن مشروب ؟ مگه تو نگفتی من میخونم؟ خیام می خوردن و شاد بودن آیین من است فارغ بودن ز کفر و دین، دین من است زن با کیا هستی حالا خبرِ مرگت؟ خیام فصل گل و طرف جویبار و لب کِشت با یک دو سه یار و دلبر حور سرشت زن آدرس بده بیام بزنم تو دهن این حوری ها خیام راه پنهانی میخانه نداند همه جز من و زاهد و شیخ و دو سه رُسوای دگر زن اونقدر مشروب بخور تا بترکی خیام

درخواست حذف این مطلب
آرزو دارم که مرگت را ببینم  
برای مرگ یه نفر چند سال دعا و nbsp نذر کنی کافیه ؟هفده سال کمه ؟

درخواست حذف این مطلب
......  
همه دیر یا زود می میرن.نگران مرگت نباش.کنترل زتدگیتو بدست بگیر تا هر زمانی که ادامه پیدا کنه....

درخواست حذف این مطلب
چند روز قبل از مرگ...  
\+یه چند وقته توک پاهام به نارنجی میزنه.. _منم همینطور دیروز یه رگه بود اما امروز بیشتر شده \+مادرم میگفت قدیمیا میگن هر وقت نارنجی بشی مرگت نزدیکه... _نگو تو رو خدا دلم هرری ریخت چند روز بعد دو برگ با یک باد پاییزی از شاخه جدا می شوند پ ن گفتگوی دو برگ در حوالی پاییز پ ن برای زمستونیا، پاییز و زمستون بهاره

درخواست حذف این مطلب
زهرمار  
دوباره بازنده منم توی عاشقی کاشکی یه روزی دربیاد یه جور دمار عاشقی از نفس افتاده میام شوق جوونه در منه یه بغض لعنتی میگه نمون خمار عاشقی همیشه دلبستگیا اول وابستگی ان یه روزی مرگت میرسه با زهرمار عاشقی غریب و آشنا روی سنگ مزارت می خونن جوونیشو داد تا بره توی شمار عاشقی

درخواست حذف این مطلب
همین الآن امتحان کن...!  
من وقتی که پُر از کینه ام از تو... فکر میکنم به مرگت و قطره ی اشکی از گوشه ی چشمم پاک میکند همه را... گاهی تو هم فکر کن به نبودنم

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.274 seconds
RSS