من نمی دانستم مسئله به این عظمت است

عبارت من نمی دانستم مسئله به این عظمت است در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
*مائده های حقیقی (1)  
ناتانائیل ای کاش عظمت در چیزی باشد که به آن می نگری نه در نگاه تو آنگاه که عظمت در نگاه تو باشد، کام تشنه ات را به فریب سراب خواهی سپرد، چرا که عظمت آب را در آن می بینی ... سعی کن آینۀ نگاهت را در زلال چشمه حقیقت شستشو دهی و زنگارها و پیرایه ها را از آن بزدائی تا هر چیز را همانگونه که هست ببینی، نه در لفافۀ دروغینی از زیبایی و عظمت و نه در پوشش کاذبی از زشتی و حقارت ... آندره ژید در کتاب مائده های زمینی ناتانائیل ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چی

درخواست حذف این مطلب
تفاوت آدم ها  
آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویندآدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویندآدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویندآدم های بزرگ درد دیگران را دارندآدم های متوسط درد خودشان را دارندآدم های کوچک بی دردندآدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینندآدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستندآدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینندآدم های بزرگ به دنبال ب حکمت هستندآدم های متوسط به دنبال ب دانش هستندآدم های کوچک به دنبال ب سواد هستندآدم های بزرگ

درخواست حذف این مطلب
شهادت ار جنس دخترانه  
با تو می گویم مروه ی نجیب تا اين زمان نمي دانستم شهادتی باشد که فقط خاص ماست، مال ما...دخترانه ی دخترانه.نمي دانستم همین چادر و روسری که هر روز در مواجهه با غیر سر می کنیم،شهادت ساز است مثل ایمان، مثل عقیده،مثل طرز فکر.از امروز به چادرم به گونه ای دیگر نگاه خواهم کرد.تلاشم را خواهم کرد...تو دعا کن برای ما مروه ی قهرمان حالا می فهمم معنی ان جمله راکه پیر دوست داشتنی و فرزانه مان می گفت قران کریم انسان ساز است و زن نیز... پرنیان پاکدامنی

درخواست حذف این مطلب
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست ...  
چقدر برایم بی معنی ست بودنت پس از سالها نبودن... شبیه تلخندی کج... شبیه مزه مزه غذایی ماسیده ... میدانستم که دارم غرور شانزده ساله اش را از بلندی پرت می کنم و دردش را ... می دانستم ... وقتی گفتم انگار از همان ارتفاع توهم شیرینش سقوط کرد رفت . .. زنگ تفریح بعد آمد با غروری زخم خورده پرسید از کجا میگید دوستم نداره؟ گفتم دوست داشتن نشونه داره ... اينا نشونه های دوست داشتن نیست... سکوت کرد انگار داشت تلاش میکرد تا با درد درونی اش مقابله کند خوب می دانستم حالش

درخواست حذف این مطلب
چهار اصل  
از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟گفت چهار اصل1\- دانستم رزق مرا دیگری نميخورد پس آرام شدم2\- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا 3\- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمي دهد پس تلاش 4\- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم

درخواست حذف این مطلب
گوی سبقت را ... شب خوان ها مخفیانه ربودند  
مسئله ... شب آنقدر مهم است که تنها وسیله ی رسیدن به خدای متعال معرفی شده است. اما چه چیزی باعث شده تا ... شب چنین قابلیتی داشته باشد تا به عنوان مرکب برای رسیدن به خدا مطرح شود؟ بنظر می رسد ویژ ... که در ... شب وجود دارد و اينگونه آن را با عظمت کرده است، همان عبادت از روی حب باشد....ادامه مطلب

درخواست حذف این مطلب
همه کرم های یک لجن هستیم  
می دانستم که دارد سرم کلاه می گذارد، که دروغ می گوید و هیچ ... کیفش را نبرده است، که بدون مدارک شناسایی در هیچ بانکی نمي شود کارتی را سوزاند، می دانستم که دارد دروغ می گوید ، اما صبر ... ، دستش را گرفتم، گذاشتم بکشدم طرف دیگر خیابان، گذاشتم کیفم را بزند و گذاشتم فرار کند، به ریشم بخنند و فکر کند که برده است. بعد، ایستادم کنار خیابان، نه هوا سوز برف داشت، نه چیزی از نمي که صبح بارید باقی مانده بود روی زمین. یک روز معمولی دیگر بود، مثل همه روز ها، و ...

درخواست حذف این مطلب
نظر ... معظم انقلاب درباره ... شدن در مجالس عزاداری  
... معظم انقلاب فرمودند اينکه ما مجلس عزاداری و مدح سیّدال ... را که عظمت او به خاطر شهادت است، عظمت او به خاطر فداکاری در راه خدا است، عظمت او به خاطر گذشت است؛ گذشت از همه چیز، از همه ی خواسته ها، از همه ی مطلوب ها تبدیل کنیم به یک نقطه ی سبک، به یک جایی که یک تعدادی جوان ... بشوند، بپرند هوا، بپرند پایین و ندانند چه میگویند، درست است؟ اين شکر اين نعمت است که خدا به شما داده؟

درخواست حذف این مطلب
چه دانستم  
جاده بود و دشت و همایون آبان بود... و آرشه ای که بر گلوی من می کشیدند چه دانستم که اين سودا مرا زین سان کند مجنون دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون و زخمه ی تار که بر حنجره ی من می زدند چه دانستم که سیل ... مرا ناگاه برباید چو کشتی ام دراندازد میان ق ... م پرخون ... ق ... م یعنی چی؟ و دهانی که توان گشودنش نبود و دریایی که درونم می ... وشید زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد که هر تخته فرو ریزد زگردشهای گوناگون نهن ... هم برآرد سر خورد آن آب دریا را چن

درخواست حذف این مطلب
میان ترم لیزر  
لیزر تا مورخ 23 9 \-\-\-\-\-\-\-\- از فصل های 1 تا 3 مسئله 5 فصل 1 مسئله 13 فصل 2 مسئله 4 فصل 3 تا ساعت 12 روز ... 23 آذر ماه حل های دست نویس شده یابه صورت حضوری یا به صورت پست الکترونیکی اسکن و الصاق شده با ذکر نام دانشجو تحویل گردد رسم شکل صحیح و مرتبط با حل مسله ا ... امی است

درخواست حذف این مطلب
این جماعت نمیگذاشتند.  
من دلبست ... نداشتم. به هیچ چیز دلبست ... نداشتم. هیچ چیز هم نمي دانستم. حتی نمي دانستم چطور باید فرار کنم. بقیه دست کم حساب دست شان آمده بود که چطور زند ... کنند. آن ها ظاهرا چیزی را فهمیده بودند که من نفهمیده بودم. شاید چیزی در من کم بود. احت ... وجود داشت. اغلب احساس می ... پست تر از دیگرانم، یا شهروند درجه دوام. فقط دلم میخواست از همه شان فاصله ب ... رم. اما جایی برای رفتن نداشتم.خودکشی؟ ای بابا همین هم دردسر و مصیبت خودش را داشت. احساس می ... دلم میخواهد پ

درخواست حذف این مطلب
چه دانم های بسیار است لیکن من نمی دانم  
چه دانستم که اين سودا مرا زین سان کند مجنون دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون چه دانستم که سیل ... مرا ناگاه برباید چو کشتی ام دراندازد میان ق ... م پرخون زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد که هر تخته فروریزد ز گردش های گوناگون نهن ... هم برآرد سر خورد آن آب دریا را چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون شکافد نیز آن هامون نهنگ بحرفرسا را کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون چو اين تبدیل ها آمد نه هامون ماند و نه دریا چه دانم من دگر چون ش

درخواست حذف این مطلب
دوست داشتن تو کفر است  
اگر تو دوست منی کمک ام کن تا از تو هجرت کنم اگر تو عشق منی کمک ام کن تا از تو شفا یابم اگر می دانستم که دوست داشتن خطر ناک است .. به تو دل نمي بستم اگر می دانستم که دریا عمیق استبه دریا نمي زدم اگر پایان ام را می دانستم هرگز شروع نمي ... دلتنگ تو ام پس به من یاد بده که دلتنگ تو نباشم به من یاد بده چگونه برکنم از بن ، ریشه های عشق تو را به من یاد بده چگونه می میرد اشک در کاسه ی چشم به من یاد بده چگونه دل می میرد و شور وشوق خودکشی می کند اگر تو ... ی از اين

درخواست حذف این مطلب
بازگشتهمه به سوی دنیای مجازی  
سل روز برگشتمبرای خودم نه ... ی دیگ نجکاوی خودم که قراره به کجا برسهنشستم تمام مطالب قبلیمو خوندم باید سر فرصت دل نوشته های روی کاغذمو بیارم اينجا خیلی خوبهحس میکنم پیشرفت ... از لحاظ فکری و عقلیشاید زیاد نباشه ولی هست مهمه که پیشرفت کنی درجا نزنی من از روئیدن خار بر سر دیوار دانستمکه نا ... ... نمي گردد از اين بالا نشینی ها من از افتادن ... به روی خاک دانستمکه ... نا ... نمي گردد ازاين افتان و خیزان ها \#صائب

درخواست حذف این مطلب
شما کوچک متوسط یا بزر ... د؟؟  
آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند —————————————\- آدم های بزرگ درد دیگران را دارند آدم های متوسط درد خودشان را دارند آدم های کوچک بی دردند —————————————\- آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند —————————————\- آدم های بزرگ به دنبال ... ب حکمت هستند آدم

درخواست حذف این مطلب
تصویر امروز  
توی مترو نشسته بودم، به طور اتفاقی گوش سپردم به مکالمه دو نفر از اين فروشنده های مترو، اولی لواشک می فروخت، که در اين بین یه ظرف پر از لواشک های تکه شده به منم تعارف کرد.... که برنداشتم و لبخند زدم و زیر لب گفتم مرسی دومی خط چشم و مداد لب و اين چیزا می فروخت... دومی از لواشک های اولی خورد و پرسید فروشت خوبه؟ اولی .... لبخند ملیحی زد دومی مال من که خو ... ده، صبح خیلی خوب بود . اولی خدا رو شکر، خدا همون اول صبح روزیت رو داده .... .... اينقدر خوشم اومد، از اين

درخواست حذف این مطلب
پی رسم عاشقی  
عاشقی را رسمی نیست مرا باش، ساده خیال ... و ساده پرواز دادم دلم را. آسمان، تو پاسخ ده، آ ... چرا؟ تو پاسخ ده که معنای اشک را می شناسی. مرا باش، شب را انیس خود می پنداشتم.نمي دانستم تاریکی مطلقش خزان من بود. مرا باش که آرامش ماه را ، نوازش قلب بی قرارم می پنداشتم و حضورش همه ی باور هایم بود نمي دانستم هاله های روشنایی ماه، س ... وشی بود بر دل بی قرارم. فلک را طاقت تازیانه های روزگار هست، چرا ... سوخته من لگدمال روزگار، چرا باور هایم، سیلی خور ناخواسته ها

درخواست حذف این مطلب
استمرار راه راحل و عظمت بیشتر ایران و ایرانی  
پایگاه اطلاع رسانی ریاست ایران استمرار راه راحل و عظمت بیشتر ایران و ایرانی ت تدبیر و امید خبری روزکارگر پایگاه اطلاع رسالینک های

درخواست حذف این مطلب
قرآن بخوانیم  
صادق ع زندگی دنیایی را بر چهار چیز بنا \- دانستم عمل مرا دیگری انجام نمي دهد، پس کوشیدم؛ \- دانستم خدا بر احوال من آگاه است، پس شرم ؛ \- دانستم روزی مرا دیگری نخواهد خورد، پس آرام شدم؛ \- دانستم سرانجامم مرگ است، پس مهیای آن شدم. ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت صادق ع ، اگهتمایل دارین توی ختم قرآن مشارکت کنین، شماره ی بخش های مورد نظرتون رو تو بخش نظرات ثبت کنین. . بخش های ۶۱ تا ۸۰ . بخش های ۷۴ تا ۷۶ سین بخش ۷۷ بخش ۷۸ ... \+ اطلاعات بیش تر... \+ متن قرآن

درخواست حذف این مطلب
کالیگولا  
وای کائسونیا من می دانستم که نومیدی هست، اما نمي دانستم یعنی چه. من هم مثل همه خیال می که نومیدی بیماری روح است. اما نه، بدن زجر می کشد. پوست تنم، ام، دست و پایم درد می کند. سرم خالی است و دلم به هم می خورد. و از همه بدتر اين طعمی است که در دهنم است. نه خون است، نه مرگ و نه تب، اما همه اينها با هم . کافی است که زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همه موجودات نفرت کنم. چه سخت است، چه تلخ است انسان بودن «آلبر کامو»

درخواست حذف این مطلب
ترس  
شب که میشه روحم پر میشه از میعان اندوهی که تمام روز جمع شدن تو سرم . من ی رو تصور میکنم و پشت ترسم قایم میشم . ترسم از ی نیس از عظمت آدمهاییه که میرن و مقابل یا وایمیسن و میجنگن . راستش ترسم از عظمت اونا هم نیس . بیشتر از کوچیکی روح خودمه. وقتی کوچیکی روحم رو تصور میکنم خودمو تو قبر میبینم توی اون قوطی تنگ و تاریک . حس میکنم مرگ به اندازه یه برگ کاغذ از من فاصله داره و من هیچی برای رفتن ندارم چرا اينجوری ام ؟

درخواست حذف این مطلب
دل سنگ  
در یکی از انتخابات که سوار ماشین دوستی بودم و تصاویر آقای رییسی روی پنجره هایش بود تصادف کردیم. راننده از پشت به ماشین زد و من هم که روی صندلی های پشتی نشسته بودم با شتاب به جلو پرتاب شدم و سرم به لبه صندلی جلویی برخورد کرد. سرم و از همه بدتر گردنم درد می کرد. به سختی سعی از ماشین پیاده شوم که بروم جلو بنشینم. متوجه اطرافم نبودم و سرم گیج می رفت. در حال پیاده شدن چند مرد سن دار گفتند تقصیرخودتان است که پوستر آقای رییسی به ماشین دارید. بشدت ناراحت

درخواست حذف این مطلب
دعا  
مداح داشت میگفت همه ی حاجت هاتونو بذارید کنار، و فقط و فقط برای ظهور زمان دعا کنید.آنقدر هم اين مسئله برایش مهم بود که اگر می توانست بفهمد ی اين کار، را نمي کند.مثل شمر سرش را می برید.به حرفش گوش ن و باأنکه می دانستم، حسین جانم هم دیگر رویم را نمي گیرد تمام خواسته ها و ماس دعاهای دیگران را از صمیم قلب و آن هم چندبار .خب اگرمنم جای مداح یودم همین حرف را می گفتم. ی با زدو بند میلیارد شده.خب اگرمن هم یک کارمطمئن یا س ای جان دار داشتم همین کار را می . زم

درخواست حذف این مطلب
عظمت در نگاه شماست.....  
nbsp ادامه مطلب را در اينجا بخوانید ...

درخواست حذف این مطلب
تو کی هستی کوچولو؟  
نميدانم چه بگویم از دیروز... از پیاده روی جامانده ها... حرف بسیار است و حوصله ی خیلی ها کم و قلم من هم قاصر... ولی.. وای از آن بچه های کوچکی که در پیاده روی، خودجوش کفش از پا درآورده بودند و می رفتند... هی نگاهشان می می گفتم خدایاااا اين ها را چطوری آفریدی؟؟ آ از کی الگو می گیرند که مثلا توجیح کنم از بزرگترها یاد گرفته اند چون در پیاده روی طولانی ما تک و توک بزرگسال پا می دیدم اما کلیییییی بچه... یک چیزی بود آنجا... من نمي دانستم با آن همه اتفاق خوب یک جا

درخواست حذف این مطلب
هامس رودریگز: در وقت استراحت بین دو نیمه بازی برابر مونشن گلادباخ، نتیجه بازی را نمی دانستم!  
به گزارش وبلاگ کانون هواداران بایرن مونیخ در ایران، بازیکن کلمبیایی باواریایی ها از وضعیتش می گوید. nbsp ادامه مطلب را در اينجا بخوانید ...

درخواست حذف این مطلب
عظمت در نگاه است...  
یکی گفت چه دنیای بدی حتی شاخه های گل هم خار دارند دیگری گفت چه دنیای خوبی حتی شاخه های پر خار هم گل دادند عظمت در نگاه است نه در چیزی که مینگریم...

درخواست حذف این مطلب
تو کی هستی کوچولو؟  
نميدانم چه بگویم از دیروز... از پیاده روی جامانده ها... حرف بسیار است و حوصله ی خیلی ها کم و قلم من هم قاصر... ولی.. وای از آن بچه های کوچکی که در پیاده روی، خودجوش کفش از پا درآورده بودند و می رفتند... هی نگاهشان می می گفتم خدایاااا اين ها را چطوری آفریدی؟؟ آ از کی الگو می گیرند که مثلا توجیه کنم از بزرگترها یاد گرفته اند چون در پیاده روی طولانی ما تک و توک بزرگسال پا می دیدم اما کلیییییی بچه... یک چیزی بود آنجا... من نمي دانستم با آن همه اتفاق خوب یک جا

درخواست حذف این مطلب
ده نکته مهم در حل مسائل ریاضى  
١ \- مسئله را با دقّت بخوانیم تا معنی و مفهوم صورت سؤال را به خوبی بفهمیم. ٢ \- مسئله را خلاصه کنیم و آ ن چه از ما خواسته را مشخّص نماییم. ٣ \- در صورت امکان، برای مسئله، شکل بکشیم و یا موضوع مسئله را با کشیدن نقّاشی، برای خودمان توصیف کنیم. ٤ \- عددهای مسئله را برای خودمان کوچک کنیم. ٥ \- خود را به جای شخصیّت مسئله بگذاریم. ٦ \- برای مسئله، در ذهنمان یک داستان بسازیم. ٧ \- اگر مسئله یک راه حل طولانی داشت، همه ی راه حل های آن را به ترتیب بنویسیم. ۸ \- بدانیم

درخواست حذف این مطلب
من نمی دانستم مسئله به این عظمت است!  
شخصی از یاران صادق علیه السلام می گوید «نزد صادق علیه السلام رفتم، دیدم حضرت می خواند. بعد از ، در سجده مناجات کرد و برای زوار قبر حسین علیه السلام بسیار دعا کرد. وقتی مناجات حضرت تمام شد، عرض فدایت شوم آنچه من از شما شنیدم، اگر هم برای انی بود که خدا را نمي شناسند، گمان می به آتش دوزخ دچار نمي شوند به خدا که آرزو حسین علیه السلام را زیارت می و حج مستحبی انجام نمي دادم حضرت در پاسخ فرمود تو که به قبر سیدال علیه السلام نزدیک هستی، چرا به زیارت او

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.336 seconds
RSS