من وآنها و آنها پرسیدید سپس من جواب دادم

عبارت من وآنها و آنها پرسیدید سپس من جواب دادم در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
۳ درس مهم که باید در تولید محتوا یاد بگیرید  
تولید محتوا یک فرآیند بسیار مهم در هر وب سایتی محسوب می شود و برای آنکه بدانید چطور محتوایی تولید کنید که شما را به هدف nbsp بازاری محتوایی nbsp تان برساند نیاز است این سه درس را بدانید nbsp تولید محتوا را می توان به سادگی به سه مقوله اصلی تقسیم کرد مردم، فرآیند و محصول. nbsp با ترکیب این سه مضمون در استراتژی محتوای خود می‏توانید به مرور موضوعات مناسب و مختصر و مفیدی برای خوانندگان فراهم کنید که این کار شما را به منبع اطلاعاتی مطمئنی تبدیل می‏کند. nbs

درخواست حذف این مطلب
پاسخ دوستان  
سلام وخسته نباشید به همه دوستان که صبر واسه جواب گرفتن سوالات خود من از همه شمادوستان بابت این همه صبری که ممنون ومتشکرم ب جواب همه سوالی های که از طریق ایمیل فرستاده بودینو پاسخ دادم به ایمل های خودتون یه نگاه بندازین باتشکر محمدی

درخواست حذف این مطلب
دوستانه  
سلام به همه کاربران عزیز وگرامی می بخشین که دیر جواب سوالهایتان رادادم مشغول تدریس بودم وکارهای شخصی خب امیدوارن کا ناراحت نشده باشین دوستان زیادی زنگ زده بودن وگله مند بودن حق باشماست ولی شماهم خودتونو جای من بزارین خب بگذریم جوابه همه ایمیل هایتان را ب دادم دوستانی که جدید عضوشدن ع های وسوال های پرسیدن که باید بگم عجله نکنید چشم جواب همه سوالهایتان را میدهم

درخواست حذف این مطلب
چرا زنها میگریند؟!  
پسرک مادرش را در حال گریه دید. با پاهای کوچکش دوان دوان نزد او رفت و علت گریستنش را جویا شد. مادر جواب داد عزیزم من برای اینکه یک زن هستم گریه می کنم. پسرک تعجب کرد و به اتاق خود بازگشت. او هیچگاه نتوانست بفهمد که چرا زن ها گریه می کنند. او دیگر بزرگ شده بود. روزی در خواب از خدا پرسید خدای مهربان چرا زن ها به آسانی گریه می کنند؟ خدا در جواب گفت من زن ها را به صورت خاصی آفریده ام. شانه های آن ها را آن قدر قوی خلق که بتوانند بار زندگی را به دوش بکشند و آ

درخواست حذف این مطلب
مهدی :/  
یکی تو تلگرام بهم پیام داده بود « سلام حنا خانم »اسمشم مهدی بود یه لحظه فکر شماره م از بین پستای رمزی وبلاگم شده جواب دادم nbsp میشه معرفی کنید ؟ nbsp جواب نمیداد ؛در صورتی که آنلاین بود ...هنوز حواسم معطوف حدس اولیه م بود که فهمیدم شماره اکانتم مال مامانمه چند دقیقه بعد ،پیاما بالا ه تیک خورد ...جواب داد « زهرا ایزدی ام » ...

درخواست حذف این مطلب
پاها رو زمین طرفدار پرواز  
بالا ه شد ینی هنوز که نشده اما میدونم میشه آزمون بعدیو دادم و جواب نهاییش تا یه ساعت دیگه میاد این دفه بهتر دادم فک میکنم مودم خوبه دد فردا میاد گاد ای وانا سی هم هفته ی سختی دارم ولی قراره با یه انرژی جدید شروع کنم قراره بتر م دیروزم مهم نیس حتی امروز تا که هس فردا تا که هس فردا

درخواست حذف این مطلب
سوال  
شب است، شبی بی انتها و ستارگان در دوردست، بی اعتنا به کار خود مشغول در آن هجمه ی سیاهی پرسید که چه؟ جواب دادم برای چه که چه؟ گفت برای خودت، برای خودم. گفتم برای خودم یا خودت که هرچه بگویم قابل قبول است. باز پرسید مگر جز به من، به دیگری هم وفاداری؟ جواب دادم مگر من روزی دیگری تو نبودم؟ گفت ولی حالا که دیگر دیگری نیستی گفتم اگر برای حالا جواب بخواهی، هرچه بگویم درست است. دوباره پرسید مگر آینده همین حالا نیست؟ جواب دادم مگر گذشته جز همین حالاست؟ گ

درخواست حذف این مطلب
بگو نع  
نوه ای ... جان، ... بزرگ ِِ تقریبا هم سن و سالیم البته بنده با دو، سه تا از نوه هاش و پسر آ ... ... هم سن و سال هام آخه ... نه تا بچه داره بعد مدت ها که جواب پیام هامو نمیداد یکدفعه امشب پیام داد فردا بعدازظهر خونه ای بیام برام فایل پاو ... ونت درست کنی؟ جواب ش دادم در خدمت م اینجانب نع گفتن بلد نیستم، گرچه شدیدا در این لحظه در حال مؤاخذه شدن هستم توسط کودک درون م، پیرمرد درون م، والد درون، حتی قوه تشخیص پفیوز خوشگل ، و از همه بدتر ... درونم البته این به قول خ

درخواست حذف این مطلب
روز دوم ج ...  
... ب بازم با ساناز حرف زدم. دعوا سر یک کار بازاری ... شبکه ای بود. با این که اصرار شدید من بر روی ساعت 9 شب بود. خانم ساعت 11 30 شب به قول خودش رسیده بود به خونه. 40 دقیقه ای پیام دادم و کلی زنگ. تا ساعت 12 20 دقیقه شب ساناز جواب داد. من بهش گفتم میخام باهات اتمام حجت کنم. کارت رو به خاطر من ول کن. ولی گفت ولش نمی کنم. من رو بی خیال شو. سه بار هم این رو گفت. منم ایموم رو پاک ... . زنگ زد و من از روی احترام جوابش رو دادم. حرف زدیم و ایشون قول دادن که تغییر میکنن. ولی با

درخواست حذف این مطلب
باید وانمود کنم  
از ظهر که زنگ زد تا الان دیگه زنگ نزده منم هر چی درخواست تماس دادم جواب نداد دیگه مجبور شدم خطم ُ شارژ کنم و بهش زنگ بزنم بازم جواب نداد منم بهش اس دادم که معلوم هست کجایی و اینکه دیگه نمیخواد روزام بهم زنگ بزنی .. چون بعدشم که میخواد زنگ بزنه ی چیزی میخواد بگه و نبودنش رو بپیچونه .. ما هم که چیز زیادی نمونده رابطمون تمام شه دیگه برام مهم نیست کجاست ُ داره چکار میکنه .. نه که برام مهم نباشه هااا ولی باید اینجوری وانمود کنم تا کم کم عادت کنم . . . درد د

درخواست حذف این مطلب
حرفهایی از جنس آرامش  
حرفهایی از جنس آرامش هیچ وقت هیچ چیزی را بی جواب نگذار ، جواب نگاه مهربان را با لبخند \- جواب دو رن ... را با خلوص \- جواب مسئولیت را با وجدان \- جواب بی ادب را با سکوت \- جواب خشم را با صبوری \- جواب پشتکار را با تشویق \- جواب کینه را با گذشت \- جواب گناه را با بخشش \- جواب دلمرده را با امید و جواب منتظر را با نوید بده..... فاطمه سلیمی 78

درخواست حذف این مطلب
صندلی داغ  
گروه ... صندلی داغ بود و امشب نوبت من.به خوبی برگزاررشد و سوالات خیلی سخت نبودن البته انگشت دستم واقعا درد گرفت خخخخدوست دارم در دفترریادداشتم هر خواننده وبلاگم حداکثر ۳سوال از من داشته باشن و من جواب میدم البته با چنددشرط nbsp اینکه سوالات در این چند موضوع لطفا نباشه چون از جواب دادن معذورماسم و فامیلم و شهر محل س ... ت و نام nbsp و شغل پدر و سوال های این موردی.سوالات را در قسمت نظرات جواب دادم

درخواست حذف این مطلب
حکایت  
میانترم نشسته بودم منتظر که بیاد هنوز نیموده سلام نکرده میگه با آقای \#34 ف \#34 مشتاق دیدار کم پی این ور سال تشریف نیاوردید سر کلاس براش توضیح دادم که گرامی سر کارم اونم به عنوان آزمایش ی سخت که بیام کلاس گفت اوهوم، امتحان بسی مز ف و بود همه سوالاتُ جواب دادم آنهایی که بلد بودم اول از همه و کامل و اون سه تا که بلد نبودم رو نصف و نیمه هر چی تُرهات ِ و ترشحات ذهنی بود نوشتم براش ، برگه رو که بهش دادم بازم گفت آقای \#34 ف \#34 بعد امتحان کلاس تشکیل میشه گفت

درخواست حذف این مطلب
لعنت بهت پاندا  
پاندا به شکل وحشتناکی روی داداشش حساس شده و من حتی جرئت ندارم اسمشو بیارم مدام بهم میگه تو به اسم داداشم و خانومش حساس شدی،و من از همین جمله متنفرم.گیرم که من حساسم دلیلش رفتار مز ف و متعصبانه اونه.هزار بار براش توضیح دادم که اشتباه میکنه و حتی اگه درست باشه با این شکل رفتارش باعث میشه من ازشون بدم میاد اما اون کار خودشو میکنه و تا کوچیکترین حرف بدون منظوری از دهنم درمیاد میگه من نمیخوام رابطم با داداشم اب بشه.نمیخوای اب بشه خب به درکککککک به

درخواست حذف این مطلب
:دی  
مس ه است الان از تون بخوام دعا کنید جواب آ ین ی هم که درخواست دادم منفی باشه ؟

درخواست حذف این مطلب
ایشالا برا هیچکدوممون اتفاق نیفته...  
پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو پ.ن نمیدونم تا کی فقط میدونم سالها باید انتظار بکشم،حالا بعدش بینیم بشه ،نشه ... ولی آدرس وبلاگمو بش نمیدم... شایدم دادم

درخواست حذف این مطلب
نشد بیام تک تک رمز رو بگم !  
بسم الله مهربون رمز پست یعنی دوباره کنکوری شدم رو برمیدارم الان و سعی میکنم بدون رمز بنویسم فقط خواهش میکنم سوالایی مث چرا میخوای دوباره کنکور بدی؟ مگه محروم نیستی ؟ میخوای انصراف بدی؟ مگه پزشکی چشه ؟ تو اصن دانشجو هستی ؟ میرسی بخونی؟ و غیره نپرسید من قبلا تک تک این سوالات رو جواب دادم اگه هم خواننده ی قدیمی باشید که خب جواب همه رو میدونید دیگه \+ببخشید بابت کامنت های پست قبل که تایید نشدن ، بعضی پست ها موقتن جواب کامنت هارو وبلاگ خودتون مینو

درخواست حذف این مطلب
هاااااااا هوم* :-)  
دویدم و دویدم، سر کوهی رسیدم، دو تا خاتون رو دیدم یکی به من آب داد، یکی به من نون داد نون رو خودم خوردم آب رو دادم به صحرا، صحرا به من علف داد علف رو دادم به بزی، بزی به من شیر داد شیر رو دادم به بقال، بقال به من سوزن داد سوزن رو دادم به خیاط، خیاط به من عبا داد عبا رو دادم به ملّا، ملّا به من دعا داد دعا رو دادم به خدا، خدا به من شفا داد... شفا رو پیش خودم نگه داشتم \- صدای نفس های لیلی، موقعی که وسط شب برای شیر خوردن بیدار میشه \- مهلا به این جای شعر که

درخواست حذف این مطلب
دام  
یکی از سؤالات تمرینای کتاب آدامز این بود که خود را در دام قدر مطلق نیندازید. و بعد یک عبارت قدر مطلق کاملاً ساده رو نوشته بود. چیزی که با اطلاعات اولیه از قدر مطلق اونو میشه جواب داد. اما متن این سؤال منو حس به فکر فرو برد. و بعد ها جواب خودمو این طور دادم که گاهی اوقات که دانش آدم درباره ی موضوعی بالا می ره سؤالات ابت رو نمی تونه راحت پاسخ بده. و واقعاً قدر مطلق یکی از همون سؤالات ساده ی سخت بود... دام قدر مطلق یا دام هر چیز دیگه... زندگی پر از دامه...

درخواست حذف این مطلب
شماره 59  
ازم پرسید تا حالا خودکشی کردی؟ جواب دادم آره چند روز پیش بیشتر آهن ی که بهم انرژی مثبت می دادن رو پاک

درخواست حذف این مطلب
هرمان: به هاین مدیونم و برای همین به پیشنهادش جواب مثبت دادم  
به گزارش وبلاگ کانون هواداران بایرن مونیخ در ایران، پتر هرمان همانند گذشته به عنوان دستیار اول یوپ هاین در بایرن مونیخ فعالیت خواهد کرد. nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...

درخواست حذف این مطلب
رایی رایی بیا بریم بمیریم؛ سپهری رو که هر چی گفتم نیومد...  
نه آشنا، نه همدمی...نه شانه ای ز دوستی که سر نهی بر آن دمی...تویی و رنج و بیم تو،تویی و بی پناهی عظیم تو...نه شهر و باغ و رود و منظرش،نه خانه ها و کوچه ها،نه راه آشناست؛نه این زبان گفت و گو زبان دل پذیر ماست...تو و هزار درد بی دوا...تو و هزار حرف بی جواب...کجا روی؟به هر که رو کنی تو را جواب می کند . . من نمی دانم عمو خسرو تا به حال این قطعه را خوانده یا نه، گمان نمی کنم راستش. ولی اکنون کاملا در ذهنم صدایش زنگ می زند وقتی که می گوید quot تو را جواب می کند... quot ت

درخواست حذف این مطلب
علی ام!  
داشتم تو کوچه مون میرفتم، یکی از بچه های خوابگاه رو دیدم که با دوستش میومد. براش دست تکان دادم و گفتم سلام بی توجه از کنارم رد شد. برگشتم گفتم نشناختی؟ نگام کرد. گفتم نشناختی؟؟ یه چیزی زیر لب گفت و روشو برگردوند و رفت. از شخصی که اونجا ایستاده بود پرسیدم چی گفت؟؟ جواب داد گفت من چند نفر رو دیگه نمیشناسم، یه کلمه بد هم گفت بهتون عصبانی شدم. یه نگاه به ته کوچه انداختم. داشت سرک میکشید. گفتم صبر کن ببینم با دوستش از خم کوچه گذشتن. قدمهام رو تند و بهش

درخواست حذف این مطلب
علی ام!  
داشتم تو کوچه مون میرفتم، یکی از بچه های خوابگاه رو دیدم که با دوستش میومد. براش دست تکان دادم و گفتم سلام بی توجه از کنارم رد شد. برگشتم گفتم نشناختی؟ نگام کرد. گفتم نشناختی؟؟ یه چیزی زیر لب گفت و روشو برگردوند و رفت. از شخصی که اونجا ایستاده بود پرسیدم چی گفت؟؟ جواب داد گفت من چند نفر رو دیگه نمیشناسم، یه کلمه بد هم گفت بهتون عصبانی شدم. یه نگاه به ته کوچه انداختم. داشت سرک میکشید. گفتم صبر کن ببینم با دوستش از خم کوچه گذشتن. قدمهام رو تند و بهش

درخواست حذف این مطلب
علی ام!  
داشتم تو کوچه مون میرفتم، یکی از بچه های خوابگاه رو دیدم که با دوستش میومد. براش دست تکان دادم و گفتم سلام بی توجه از کنارم رد شد. برگشتم گفتم نشناختی؟ نگام کرد. گفتم نشناختی؟؟ یه چیزی زیر لب گفت و روشو برگردوند و رفت. از شخصی که اونجا ایستاده بود پرسیدم چی گفت؟؟ جواب داد گفت من چند نفر رو دیگه نمیشناسم، یه کلمه بد هم گفت بهتون عصبانی شدم. یه نگاه به ته کوچه انداختم. داشت سرک میکشید. گفتم صبر کن ببینم با دوستش از خم کوچه گذشتن. قدمهام رو تند و بهش

درخواست حذف این مطلب
امروز  
دو سه تا حرکت یادم اومده از مادر همسر حرصم گرفته. nbsp اینایی که در جا جواب میدن خیلی خوشبختن. من که جواب نمیدم یه عمر هی میگم کاش اینو می گفتم، کاش اونو می گفتم....دخترمو بردم برف نشونش دادم، خوشش اومد. هی می گفت، بف. nbsp ...

درخواست حذف این مطلب
یک رود و صد مسیر، همین است زندگی...  
محور بحث اصلی یادم نیست . یهویی برگشت تو صورتم گفت خوش بحال مامان و بابات، دختر حرف گوش کنی هستی ، بچه ی خوبی هستی براشون، دیگه ننه بابا بیشتر از این چی میخوان یه لحظه جا خوردم ، یعنی مس م میکنه که بی عرضم؟ لوسم؟ بچه ننم؟ خودمو جمع و جور ،جواب دادم آدم در مقابل هر تجربه ی که ب میکنه یه سری محدوده ها و ارزش ها رو از دست میده بهم گفت آره باهات موافقم ولی یکم وا بده از محدوده ی امنیتت ، تجربه نداشته باشی، باختی تو این دوره و زمونه جواب دادم میدونم من

درخواست حذف این مطلب
دارو رو سفارش دادم.  
سلام بچه هاسه بسته دارو رو که برای سه ماه می شه 1320 دلار از هند سفارش دادم. هنوز ارسال نشده. دعا کنید ی نباشه.قرار شده بفرستنش امریکا و همکار سابقم که امریکا هست از اونجا بفرسته ایران با مسافر .خدا کنه درست بشه و خدا کنه بدن بابام بهش جواب بده.فدا nbsp

درخواست حذف این مطلب
secret  
سلام مدتها است که ننوشتم حتی خطی و بسیار دلتنگم برای نوشتن های بی بهانه..برای نوشتن ررزمرگیها... ب ازم یه سوالی پرسید اصلا دوست نداشتم جواب بدم و گفت اگه میخوای جواب نده، منم گفتم باشه جواب نمیدم ولی بعدش گفت جواب بده و من جواب دادم ... رازی که سالها توی حبسش کرده بودم فاش شد... چیزی که شاید اگر همسرم هم بود دوست نداشتم بدونه... حالم بد شد..از خودم بدم اومد که چرا گفتم...کاش نمیگفتم... من آدم احساسی هستم و این میدونم و دوست دارم از این مسیر جدا بشم و عق

درخواست حذف این مطلب
این روزا  
تو این چهار سال این چهار روز اولین بار بود جوابش رو می دادم و هر دفعه جواب می شنید، پشیمون میشد از اینکه حرفی زده.به وقتش می نویسم چی گفت، چی شنید.ولی دقیقا نمیفهمم چرا تا الان فکر می کرد من لالم و کر و نفهم، انگار هرچی احترام بگیری و جواب ندی فکر می کنن، دور از جون ی و با عرض معذرت میرین سر آدم.از خودم راضیم. از بیست و نهم تا امروز اونجا بودم، و جواب چرت وپرت هایی که گفتن رو تا حدودی دادم و الان مثل قبل ناراحت نیستم، سبکم. nbsp بعید میدونم دیگه جرات

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.313 seconds
RSS