می دویدی

عبارت می دویدی در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
من، تو، تولدت مبارک  
چهارمين سال متمادی، یادداشت تولد دختری که در رویا سیر مي کند، اما پسرک رویا را به پیش چشمانش ميکشاند.پیش از هر چیز بگویم، آدم عاقل، هم، عاشق تو ميشود من که دیوانه ام، دیوااااانه ی تو ذیپارسال از تو گفتم و کیک شکلاتی، از تو و پیراهن آبیت، از تو و فشفشه ها، از تو و کلاه های تولد، از تو و برف شادی، از تو و شمع های خنگ و چاق، از تو پیراهن چهارخونه ت و شلوار سرمه ایت، از تو و دلبریات از تو و مهر و یه دنیا باور و حس خوب. از تو و اعتماد. از تو و تلاشت برای

درخواست حذف این مطلب
بیاد جانباز شهد جابر احمدی {تقدیم به فرزندانش }  
درست یادم نیست آن زمان چند ساله بودم اما ميدانم بودم آن زمان که وجود سراسر مهر پدرانه ات را .. نه فقط برای من؛ بلکه تقسیم بر تمام فرزندان وطن کردی و جانت را که علاوه بر خودت؛ برای خیلی ها مهم بود بر کف دستان مهربانت نهادی آستین همت را بالا زدی کفش های غیرت به پا کردی و دوان دوان به سمت نور دويدي. فرقی نمي کند چند ساله.. اما آن زمان من بودم نه من؛ خیلی ها بودند خیلی ها دیدند آن زمان که چشمانت چیزی جز هدفت ندید را.. همه دیدند. آن زمان که حفظ و خاک؛ خون

درخواست حذف این مطلب
ظهور حقیقت  
ظهور فقط ظهور یک انسان نیست ظهور فقط ظهور یک انسان در مقام بالای ت نیست، بلکه ظهور حق و حقانیت و حقیقت است. ظهور نشان دهنده ی تجلی عد است. ظهور برای تشخیص و پیوستن به حق است. ظهور برای از بین رفتن ظلم است. ظهور نشانه ای روشنایی و برای شناخت مسیر و راه است. ظهور یعنی خی راحت، یکی راه بلد و جلودار است. ظهور برای رسیدن به خداست در نهایت ارامش. برای ظهور حق باید گاهی از خود گذشت. گاهی باید خون داد و گاه باید جان داد. گاه باید نان داد و گاه باید گداشت و گد

درخواست حذف این مطلب
کجای قصه جا م  
کجای قصه جا م که به خودم آمدم و رد پایت شد همه هستی ام …تو دويدي یا من ؟ من جا ماندم یا تو ؟ این ردِ پا کی پای بغض هایممُهر شد ؟ تو حرمت ش تی یا من ؟ تو بی وفا شدی یا من ؟ جناق محبت را که با من ش تی ، شرط فرامو شی را حسرت گذاشتی ؟ که حالا بغض به جانم بتازاند ؟ حالا من ماندم و توو درد بی درمان هجرت …حالا تو م و یادتو یک خاطره بی شفقت …حالا دنیا ماند و دل و یک نشانی از حسرت …

درخواست حذف این مطلب
زندگیه دیگه....  
اولین باری که باهم به ساحل رفتیم یادت مي آید؟ کفش های تابستانه ات را در آوردی.. گفتم ماسه ها داغ است ها..ميسوزی گفتی کِیفش به همين است.. وقتی بسوزی مجبور ميشوی بِدَوی.. در بیار کفشاتو.. به سرعت شروع به دویدن کردی.. همينطور که جورابهایم را در مي آوردم به طرز دلبرانه ی دویدنت هم نگاه مي .. پشت سرت شروع به دویدن .. موهایت در باد چشم نواز بود.. انگاری باد هم شیدای یدن موهایت شده بود و ریتمِ نواختنش را مِلو تر کرده بود ایستادی..به من نگاه کردی و همانجا نشست

درخواست حذف این مطلب
"۳۲۸"  
زندگی را باید راه رفت...باید راه رفت و تماشا کرد...گاهی باید ایستاد و حرف زد و چیزی خورد و استراحت کرد... دویدن ها بسیار نصیب آدم مي کند...شاید همه چیز...اما...اما زندگی از دست مي رود...ناگهان نگاه مي کنی و مي بینی این همه دویده ای...و زندگی پشت سر مانده...نفس نفس ن به تمامي آنچه بدست آورده ای زل ميزنی و تازه ميفهمي که نباید مي دويدي...باید راه مي رفتی...قدم مي زدی...نگاه مي کردی...چیزی مي خوردی...حرفی مي زدی...دراز مي کشیدی...و به دوندگانی که گم شده اند ریشخند م

درخواست حذف این مطلب
از نو برایت می نویسم (4) ..  
عصر به سمت سانفرانسیسکو مي رویم. ... استنفورد در شهری به نام پالو ... و در ... سانفرانسیسکو واقع شده است. از ... نزدیک هفت ساعت راه است با ماشین. عمویم انبوه کارهایش را زمين مي نهد که مرا برساند و نیمه شب برگردد. دلش نمي آید در این موقعیت تنهایم بگذارد. عمو، ... دانشکده ی پزشکی ucla است و چهل سالی هست که در ... ر ... بوده. به قول خودش ... یعنی عمری کار .. . دیوانه وار کار مي کند. خودش و همسرش. سیستم ... آدم را هضم مي کند. مثل ... ی است که به آدم بشود و از آن لذّت هم ببرد

درخواست حذف این مطلب
دبیر باح ... ر از اینا مگه داریم اصن؟؟  
سلااام به هم ... یییی خوبیییین؟همونطور که دیروز گفتم امروز از نوشتن سوژه ها دست درد مي ... رمولی چه ميشه کرد دیگهاز سرویس تا مد خبری نبودداشتیم ميرفتیم تا سالناز پنجره ی معلما داودیو دیدم دور سرش بگردممقنعشو تا ابروهاش کشیده بود جلو خیلی خنده دار شده بود خخخداشتیم ميرفتیم از پله ها بالایاسی گفت خواب دیدم دقیقا همينجا پله رو نشون داد من داشتم راه ميرفتميدفعه یه دشمن پاشو گرفت جلو پامبا کله ملق رفتم همه پله هارو پایینبعد همههه معلما بلا استثنا

درخواست حذف این مطلب
معذرت خواهی  
به نام زیبای جاودانه ب ... محضرمقدس آقا ... زمان سلام پسری امشب از اون شبهاست که دلم گرفته امانمي دونم چرا امروزغروب که اومدم خونه باشوق دويدي که بغلم کنی امااونقدرخسته بودم که بادستم توروپس زدم ولی آجی بهم آویزون شد تواعتراض کردی ... ن خسته ترازاون بودم که بفهمم ولی بعدزودی خوابت بردوحالامن دلم خیلی سوخته عزیزم . وقتی خو ... دی بغلت ... بوسیدمت امابازدلم اروم نشد ازت معذرت مي خوام ومي دونم روح بزرگ تومنومي بخشه. امشب یادم اومدهروقت توزند ... کم آور

درخواست حذف این مطلب
مهر خانه  
ضرورت مهرورزی خواسته ها و تمایلاتی که خدای حکیم در نهاد انسان به امانت گذاشته است، به دو گروه حیوانی و انسانی تقسیم مي شود. تمایلات حیوانی یا غرایز، خواسته هایی هستند که انسان و حیوان در برخورداری از آن مشترکند. ميل به آب وغذا، علاقه به خواب و آسایش، تمایل به جنس مخالف، علاقه به فرزند، احساس خشم، ميل به انتقام، برتری جویی و جاه طلبی، ازبرجسته ترین نمودهای غرایز و تمایلات حیوانی هستند. این تمایلات از ضروریات زند ... انسان در این جهانند و اگر ی

درخواست حذف این مطلب
... مداحی حاج محمود کریمی محرم۹۵  
... مداحی حاج محمود کریمي محرم ۹۵ هیئت رایه العباس ع – رزمندگان شميرانات با بالا ترین کیفیت ویژه ماه محرم و ایام سوگواری .. شب عاشورا محرم اضافه شد .. برای ... نوحه به ادامه مطلب مراجعه کنید … ... مداحی حاج محمود کریمي محرم ۹۵ مداحی حاج محمود کریمي شب عاشورا محرم ۹۵ ... کل مراسم شب عاشورا محرم در یک فایل زیپ بخش اول – آه صاحب پرچم آتشین ترین آهه – روضه بخش دوم – کنار علقمه م ... به پا شد – زمينه بخش سوم – دستان تو دارد به وفای تو دل ... – واحد بخش چهارم

درخواست حذف این مطلب
صبح است ساقیا قدحی پر کن...  
گفت مریم تو برای زندگیت خیلی زحمت کشیدی خیلی، بار زیادی رو دوشت بوده زیاد دويدي ولی... ولی هیچکدوم از اینا باعث نميشه دنیا بهت یه جایزه بزرگ بده دیدم راست ميگه چقد راست ميگه... متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمي باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه مي باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name autostart value false gt

درخواست حذف این مطلب
زخمی  
انتهای صفحه موزیک قرار دارد. با موزیک بخوانید بگذار برایت تعریف کنم ،یادت هست؟ دست وپا هایت را که تکان ميدادی صدای چ چ استخوان هایت را ميشنیدی ؛ احتمال ميدادی ش ته باشند برای همين خیلی آرام و با احتیاط دست هایت را بلندکردی با نوک انگشتانت آرام آرام استخوان هایت را بررسی ميکنی که آیا ش تگی داری یا نه همه دشت آرام بود انگار فقط خودت زنده مانده ایی، نه اثری از پرنده ها ميبینی ، نه صدای ی به گوش هایت ميرسد. فقط تو هستی و خودت آفتاب هنوز طلوع نکرده

درخواست حذف این مطلب
دریا  
حتمن با خودت فکر ميکردی مریم زنده است. رضا و همسرش هم شاید زنده باشند ولی مطمئن بودی نازی زنده است . گرمایش را حس ميکردی ، ضربان قلب آرامش را اصلن یادت مي آید چه شد؟ آه معلوم است که نه ، تو فقط یادت است ، موج ها که آمدند نازی را بغل کردی و به سوی ساحل دويدي آ هم موج های وحشی و بزرگ شما را با خودش برد. دیگر نفهميدی چه شد تا الان حس ميکنی مقصری حس ميکنی تمام این اتفاق ها ی بد را تو ایجاد کردی، اگر به حرف های مریم گوش ميدادی اصلن اینطور نميشد شاید با خو

درخواست حذف این مطلب
نامه ای از طرف خدا ....  
اگه تا آ ش ميخونی شروع به خوندن کن ارزش داره درود بر تو ای فرشته زمينیامروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت مي و اميدوار بودم که با من حرف بزنی حتی برای چندکلمه.....نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که در زندگی ات افتاداز من تشکر کنی.صبحانه خوردی و حواست به من نبود سپس متوجه شدم که خیلی مشغولیمشغول انتخاب لباسی که مي خواستی بپوشیو قراری که با دوستت در رستوران داشتی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شویفکر مي چند دقیقه ای وقت داری که بای

درخواست حذف این مطلب
آیینۀ خیر الاَنام  
ای فروغ دانشت تا صبح م مستداموی تو را پیش از ولادت، داده پیغمبر سلاممنشأ کل کمال و باقر کل علومهفتمين نور و ششم مولایی و پنجم اِنس و جان آرند حاجت در حریمت روز و شبآسمان گردیده بر دور مزارت صبح و شاماین عجب نَبْوَد که بخشی چشم جابر را شفازخم دل را مي دهی با یک نگاهت یام نان آسمان را لحظه لحظه، دم به دماز بقیعت عطر و بوی جنت آید بر مشامدر کمال و در جلال و علم و حلم و خلق و خوپای تا سر، سر به سر آیینۀ خیر الاَنام...کودکی بودی که از تیغ بیانت ناگهانرو

درخواست حذف این مطلب
ری را  
چه ميشود که دوباره به گوش من برسانی پریِ شعرِ معاصر از آیه های زمينی برای من بسرایی به قدر قدمت دنیا به وسعت هیجانم کنار من بنشینی تو را چگونه بخوانم؟ مثال معجزه مانی شبیه حفر قناتی درون قلب کویری دعای هر شبم اینست در سپیدی صبحش شبیه طفل صغیری مرا به بگیری فقط نه گبر و مسلمان، مرید منبر موسی مطیع مکتب عیسی، هزار مذهب فا هزار بالغ عاقل... به دست موی تو مجنون هزار عاقل کامل...به چشم های تو شاعر و موی مشکی خود را چنان گره زدی از پشت که در نظر متبادر

درخواست حذف این مطلب
نسیم ی خنک وزیدن گرفته...  
امروز صبح زود، حدود نیم ساعت از اذان صبح گذشته بود که صدای زنگ خونه رو شنیدم. داشتم مي خوندم. پسرم با صدای زنگ درب، پاشد و درب رو باز کرد و برگشت به اتاقش که دوباره بخوابه. nbsp مو تموم و به استقبال همسر رفتم. اومد داخل. باهام دست داد. دیدم با کت و شلوار اومده، ولی جوراب نپوشیده.به شوخی بهش گفتم معلومه خیلی دلت مي خواسته سریع بیایی پیشم که بدون جوراب دويدي و اومدی خندید و گفت نه ب جورابمو شستم و هنوز خیس بود. نشد بپوشم.گفتم واح مگه خونه ی زهرا دیگه ج

درخواست حذف این مطلب
ذخیره آ ت!  
یک درد مند توام تا تو ای بهار ...درد مرا مداوا کنی ...مرده ام ...چون زمستان ...که بلد نیستم ... گرما نگه دارم دو خیلی بداست اگر... تعارف نمي کنمت که بمانی زمستان وقت رفتنت که مي رسد به فکر برف های نباریده ام سه شب است و نرمي موی تو لمس تاریکی ...تبعیض است ...چقدر اگر که موی تو ...هميشه سمت باد مي رود چهار حیف سوختم و قدر خود ندانستم ...پروانه ها هميشه همين طور ...سوخته اند پنج یوسف اگر تو را بفروشند بار دیگرت نمي م تکرار تاریخ ...گران تمام مي شود ...من زنم شش مزار

درخواست حذف این مطلب
روایتی موزون از همایش 96/9/9 دانشکده معماری یزد  
تو یک موج نیستی، تو یک تکّه از اقیانوسی هر بار که همایش فارغ حصیلان دانشکده برگزار مي شود این عبارت زیبای موری در ذهنم طنین مي اندازد و در عرض چند ساعت انگار روحم وسعت مي یابد که حس مي کنم به قبیلۀ بزرگی تعلق دارم. دلم مي خواهد یک جایی که شنیده شود و بماند رسماً اعلام کنم که همایش 9 9 96 به نسبت برنامه های مشابه قبلی خیلی قدکشیده بود. پا که به دانشکده نهادم احساس بسیار عزیزم دستهای زنده و جوانی دقیقه های باکیفیتی را صرف کرده بودند تا من کرامت خودم

درخواست حذف این مطلب
می دویدی  
خواب دیدم که گربه ای شده ام و تو موش کثیف و پررویی من به دنبال کشتنت بودم مي دويدي ز ترس هر سویی

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.41 seconds
RSS