ناگزیر

عبارت ناگزیر در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
یک برنامه ی تلوزیونی استاندارد  
دیروز تلوزیون ژاپن برنامه ای در مورد صنعت سفالگری در یکی از اش پخش کرد که برای من به شخصه خیلی جالب بود . مشخصه که هدف از ساخت و پخش چنین برنامه هایی ، که به مقولاتی چون صنایع دستی ، آشپزی و ... می پردازه ، در یک تلوزیون بین المللی ، ترویج و تبادل فرهنگ است و احتمالا پیدا بازار فروش برای صنایع دستی آن کشور یا جذب گردشگر ؟ که اگر بواقع سیاست تلوزیون ژاپن همین باشد ، به نظر من بسیار خوب و حرفه ای عمل می کنند ؛ چون خود من به شخصه به عنوان یک مخاطب از دی

درخواست حذف این مطلب
باید بروم  
باید ایمیل بزنم به خواهرم. باید بپرسم؛ خیلی سخت است که آدم تنها باشد و هیچ در ویترین زندگیش نباشد؟ خیلی احمقانه است که فرار کنی از این همه «باید» و «حتما» و «همین الان»؟ خیلی طاقت فرساست که عادت کنی دور و برت هیچ والدِ فداکاری نباشد و در عوض اجازه داشته باشی درباره کوچکترین و جزیی ترین مسائل زندگیت خودت تصمیم بگیری؟ خیلی دشوار است که ادم یک روز سفت بایستد و بگذرد از شیرینیِ مهمانی های هر روزه و معا های ناگزير و در عوض ذهنِ ناشی اش رها شود از م

درخواست حذف این مطلب
ای دوچشم مست تودراین حوالی بی نظیر  
ای دوچشم مست تودراین حوالی بی نظیرخسته ام ، تنهاترینم ، دست هایم را بگیر قطره قطره آب شد، دل درغمت بی تاب شدزیر خورشید فروزان نگاهت ناگزير آه اگر صد سال بنشینم تماشایت کنممن نخواهم شد زچشمان تو هرگزسیرسیر باامید با تو ماندن ، ازتو گفتن زنده امبی تو من می میرم ای بالا بلند سر به زیر بس که دنبال تو راه افتاده ام دیوانه واررد پایم مانده بر شن های گرم این کویری ای دلیل ماندن من در کویرستان دردسایه عشق خودت را ازسرمن برمگیر..

درخواست حذف این مطلب
تو را شناختم آریَ و بهترین بودی  
تو را شناختم آریَ و بهترین بودی بحق که ماده ترین ماده ی زمین بودی نشستن تو به قدر هزار خو دن نه بود و تو زن نه که زن ترین بودی همین نه دوش و پریدوش و پیش از آن،که تو خوب همیشه نازک و همواره نازنین بودی تو خوش تر از همه بودی، همیشه و هرگز نه در ترازوی سنجش به آن و این بودی عجب که مثل ن تمام،بی پروا و مثل ای پاک،شرمگین بودی نبودم این همه گستاخ پیش از این \- گفتی\- ولی تو رهزن پرهیز در کمین بودی تنت به یاری عشق آمد و گریزت داد ز تنگه ای که در آن ناگزير دی

درخواست حذف این مطلب
بیا مرو ز کنارم، بیا که می میرم. . .  
بیا، مرو ز کنارم، بیا که می میرم نکن مرا به غریبی رها که می میرم توان کشمکشم نیست بی تو با ایام برونم آور از این ماجرا که می میرم نه قول هم سفری تا همیشه ام دادی؟ قرار خویش منه زیر پا که می میرم به خاک پای تو سر می نهم ، دریغ مکن زچشم های من این توتیا که می میرم مگر نه جفت توام قوی من؟ مکن بی من، به سوی برکه آ شنا ، که می میرم اگر هنوز من آواز آ ین توام بخوان مرا و مخوان جز مرا که می میرم برای من که چنینم تو جان متصلی مرا ز خود مکن ای جان جدا ، که می میر

درخواست حذف این مطلب
ناگزیر از انجام یک کار  
مدتی است که ناخواسته درگیر انجام کاری شده ام. البته خیلی هم ناخواسته نیست. در واقع کاری است که در گذشته تحت شرایطی، انجام آن را قبول و حال ناگزير از انجام آن، باید بخشی از وقت روزانه ام را به آن اختصاص دهم. جالب است که هر روز هم ساعت مشخصی را برای انجام این کار اختصاص می دهم ولی راس همان ساعت، هیچ انگیزه ای برای انجام آن ندارم. وقتی هم که شروع می کنم، کار مثبت و قابل توجهی نسبت به زمان اختصاص داده شده به آن، انجام نمی دهم. یعنی بازدهی در حد صفر. گف

درخواست حذف این مطلب
آسمان را...  
آسمان را نمی بیند و جعد بر تارک برقگیرِ برج می نشیند . مار مى خزد زنبور مى گزد ومرغ دانه بر می چیند . تمامی ى کثرات عالم از اوجِ افلاک تا حضیضِ خاک ناگزير در چنبر ِ موقعییت خود اسیر هم بوته ى گون هم گرازِ پیر هم ِ زرد هم پیاز و سیر . تنها انسان آزاد ورها انتخابگر و پو یا که سرک میکشد همه جا . می نوازد و عذاب میکند میسازد و اب میکند می کشد ، به سیخ می کشد ، کباب میکند با عقلا نییت و رأی و تدبیر . فرزین عدنانی

درخواست حذف این مطلب
" زبان....." (١٣)  
به علت اهمییت حیاتی وروانشناختى که زبان دارد ، بعضى از فیلسوفها تحلیل وشناخت آنرا مد نظر داشته اند ، و متفکرینى مانند سوسور ، ویتگینشتاین ، هایدگر و نوام چامسکى کتابها و رساله هایی تألیف کرده اند که منحصرا اختصاص به تبیین فرآیند ذهن وزبان ومقتضیات آن دارد . اما بعلت اینکه زبان در حوزه ى جادویی وافسونگرانه ى خود بسیار متفاوت وپیچیده عمل میکند ، متفکر پژوهشگر در زمینه ى تحلیل مصادیق و وجیهای ذهن دست به سر و سرگردان میشود ، آنطور که نمیتوان تح

درخواست حذف این مطلب
ناگزیر از انجام یک کار  
مدتی است که ناخواسته درگیر انجام کاری شده ام. البته خیلی هم ناخواسته نیست. در واقع کاری است که در گذشته تحت شرایطی، انجام آن را قبول و حال ناگزير از انجام آن، باید بخشی از وقت روزانه ام را به آن اختصاص دهم. جالب است که هر روز هم ساعت مشخصی را برای انجام این کار اختصاص می دهم ولی راس همان ساعت، هیچ انگیزه ای برای انجام آن ندارم. وقتی هم که شروع می کنم، کار مثبت و قابل توجهی نسبت به زمان اختصاص داده شده به آن، انجام نمی دهم. یعنی بازدهی در حد صفر. گف

درخواست حذف این مطلب
شاید این بیاید شاید...  
این روزها که می گذرد ، هر روز احساس می کنم که ی در باد فریاد می زند احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود یک آشنای دور صدا می زند آهنگ آشنای صدای او مثل عبور نور مثل عبور نوروزمثل صدای آمدن روز است آن روز ناگزير که می آید روزی که عابران خمیده یک لحظه وقت داشته باشند تا سربلند باشند و آفتاب را در آسمان ببینندروزی که این قطار قدیمی در بستر موازی تکرار یک لحظه بی بهانه توقف کندتا چشم های خسته ی خواب آلوداز پشت پنجرهتصویر ابرها را در قاب و طرح

درخواست حذف این مطلب
مرگ سهراب و فرود از دید کزازی  
«فرود با مرگی بیهوده و بی منطق از nbsp جهان می رود که نیک به مرگ سهراب می ماند.از دید نماد شناسی nbsp اسطوره، فرود نیز همانند سهراب پیش از آن که زاده شود مرده است؛ فرود همانند سهراب نماد گومیچشن یا آمیختگی است باب او سیاوش است و مام او جریره ، دخت پیران nbsp ویسه. ایران که سرزمین اهورایی و سپند روشنایی است، در او ، با توران که سرزمین اهریمنی و گجسته و تاریکی است در هم آمیخته اند. فرجام و کیفر آمیختگان نیز جز مرگ نیست. از این روی ، فرود همچون سهراب باید

درخواست حذف این مطلب
امکان پذیری کنترل حضور و غیاب سردفتران و دفتریاران  
نویسنده محسن فتحی جوزدانی در گذر زمان هر چه به پیش می رویم، سرعت و دقت در کنترل پارامترهای دخیل در مدیریت یک سازمان افزایش می یابد و مدیران هوشمند برای رشد بهره وری سیستم های تحت نظارت خود ناگزير به استفاده از ابزارهای دقیق و کارآمد هستند، چه رسد زمانی که این نظارت یک تکلیف قانونی باشد

درخواست حذف این مطلب
ناگزیر از سفرم ، بی سر و سامان چون «باد»  
ناگزير از سفرم ، بی سر و سامان چون «باد»به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزادکوچ تا چند ؟ مگر می شود از خویش گریخت«بال» تنها غم ِ غربت به پرستوها دادانکه مردم نشناسند تورا غربت نیستغربت آن است که «یاران» ببرندت از یادعاشقی چیست ؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر ؟ نه من از قهر تو غم ... ن ، نه تو از مهرم شادچشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ایاشک ان روز که آیینه شد از چشم افتادفاضل نظری

درخواست حذف این مطلب
دریاب!  
بچه که بودم، سرآستین لباسم اگر ذره ای خیس می شد عوضش می ... . از بس که از خیسی متنفر بودم. برع ... برادرم که از اولین لغاتی که یاد گرفت «خیس» بود. می گفت «خیس» و منظورش این بود که یک دستمال نمناک توی دست هایش بگذاریم که بخوابد. من آنقدر داغم که حتی مامان بدش می آید دستش را ب ... رم. این روزها که از فرط تب و سر ... جه های گاه گاه که گاهی اوج می ... رند، سر تا پایم را آب می ... رم و پنجره را تا انتها باز می کنم و درد نیش پشه های پادراز را به جان می ... م و جلوی پنجره

درخواست حذف این مطلب
معرفی کتاب قربانی دیگرانیم و جلاد خویش  
احتمالا یا شاید ناگزير، در زند ... لحظه ای می رسد که دیگر هیچ چیز خوب نیست، دیگر هیچ چیز مطلوب نیست. این بدحالی گاهی دلیل خارجی دارد، مانند طلاق، ورش ... ت ... ، بیماری شدید یا بدبیاری های گوناگون. گاهی هم منشأ آن درونی است و از خویشتن برمی خیزد که بسیار بدتر است، چرا که بهانه ای برای توجیه آن وجود ندارد. همه چیز در خارج خوب است. موفقیت حاصل است اما در درون احساس ش ... ت باقی مانده و انگار سررشته زند ... از اختیار خارج شده است. ادامه مطلب

درخواست حذف این مطلب
....  
... ناگزير از سفرم ، بی سر و سامان چون «باد»به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد کوچ تا چند ؟ مگر می شود از خویش گریخت«بال» تنها غم ِ غربت به پرستوها داد انکه مردم نشناسند تورا غربت نیستغربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد عاشقی چیست ؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر ؟ نه من از قهر تو غم ... ن ، نه تو از مهرم شاد چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ایاشک ان روز که آیینه شد از چشم افتاد \-\-\-\-\-\-\- رمز در پست قبلی.

درخواست حذف این مطلب
لبخند ناگزیر  
یک رود و صد مسیر، همین است زند ... با مرگ خو ب ... ر همین است زند ... با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه ای رود سربه زیر همین است زند ... تاوان دل ب ... از آغوش کوهسار دریاست یا کویر؟ همین است زند ... برگِرد خویش پیله تنیدن به صد امید این «رنج» دلپذیر همین است زند ... پرواز در حصار، فروبسته حیات آزاد یا اسیر، همین است زند ... چون زخم، لب گشودن و چون شمع سوختن «لبخند» ناگریز، همین است زند ... دلخوش به جمع ... یک مشت «آرزو» این «شادی» حقیر همین است زند ... با «اشک» سر

درخواست حذف این مطلب
آخدا، یک نگاه ممتد همیش ... لطفا...  
وقت هایی هست که ناگزير می شوی به رفتن... بهتر است بگویم ناگزيرت می کنند به رفتن... وقت هایی هست که دلت می ماند بین تحمل حرف ها و سختی ها و رفتن و باز هم رفتن و آرام گرفتن روزهایت... و چه سخت است این انتخاب برای ... ... و چه سخت تر دور بودن از آرام جان... خدایا خیر بودن و شدن و گذشتن این روز ها را، به خودت، سپردیم...

درخواست حذف این مطلب
...  
ما در عصر احتمال به سر میبریم در عصر شک و شاید در عصر پیش بینی وضع هوا از هر طرف که باد بیاید در عصر قاطعیت تردید عصر جدید عصری که هیچ اصلی جز اصل احتمال یقینی نیست اما من بی نام تو حتی یک لحظه احتمال ندارم چشمان تو عین الیقین من قطعیت نگاه تو دین من است من از تو ناگزيرم من بی نام ناگزير تو میمیرم قیصر امین پور

درخواست حذف این مطلب
شعر زیبا  
حرف های ما هنوز نا تمام... تا نگاه می کنی... وقت رفتن است... باز هم همان حکایت همیش ... ... پیش از آنکه باخبر شوی... لحظه عزیمت تو ناگزير می شود... آی... ای دریغ و حسرت همیش ... ... ناگهان چقدر زود دیر می شود... ... مرحوم قیصر امین پور

درخواست حذف این مطلب
درد...  
دیگر به راستی می دانم که درد یعنی چه. درد به معنای کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود. ب ... پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبود. درد یعنی چیزی که دلِ آدم را در هم می شکند و انسان ناگزير است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را با ... ی در میان بگذارد، دردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی می گذارد و انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالش حرکت دهد.... پ.ن اگر عشـــــــــــــــــــــــــــــــــق را نمی فهمید، عاشـــــــــــ

درخواست حذف این مطلب
129- ۱۳+۳  
\- بالرحمن \- چند سال پیش جایی در یک تقویم جیبی نوشتم که دیگر نه ۱۶ آذرها را می شمارم نه ۱۶ اسفندها را. نگاه که میکنم آن ۱۶ ها یک جایی بودند حوالی ۹ سال پیش. حالا چند سال است که ۱۶ آذرها را برایمان می شمارند. روزهای خاص تقویمشان تصادفن با روزهای دفن شده ی ما یکی شده. ما هم ناگزير به لبخندی و گذری... آن گوشه ی تن که گاهی به سوزش می افتد همان طور مانده. فقط چند سال یک بار رنگ عوض می کند. از قرمز به زرد و ... و کبودی. دردش می کشد تا زیر چشم. نمود می کند. زیر چند

درخواست حذف این مطلب
سال خورد ... جمعیت  
شفقنا­ ... رسول صادقی؛عضو هیات علمی گروه جمعیت شناسی ... تهران و معاون پژوهشی موسسه مطالعات جمعیتی کشور درخصوص سالخورد ... جمعیت در رو ... مه دنیای اقتصاد نوشت امروزه هر کشوری برای رسیدن به رفاه و توسعه همه جانبه ناگزير به پیش بینی نیازها و امکانات خود در بازه های زمانی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت و سپس طراحی و اجرای برنامه های اقتصادی و اجتماعی در جهت تامین آن نیازها است. ادامه مطلب

درخواست حذف این مطلب
درد!  
دیگر به راستی می دانم که درد یعنی چه...درد به معنای کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود ب ... پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبود درد یعنی چیزی که دلِ آدم را در هم می شکند و انسان ناگزير است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را با ... ی در میان بگذارددردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی می گذارد و انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالش حرکت دهد..

درخواست حذف این مطلب
روز خیلی بد  
روز خوب که در نمیزنه بیاد داخل روز خوب که ازجعبه شانس درنمیاد روز خوب که یکی از روزهای هفته نیست درمسلسل ناگزير تقویم طلوع کند روز خوب که سر برج نیست خود بخود\- البته گاهی باناز وکرشمه بیاد قبض آب وبرق و.... نیست که وقت و بی وقت ، وقتی خسته ازسرکاربرمیگردی از شکاف در آویزون باشه روز خوب که .....نه روز خوب راباید ساختباید نوازشش کردباید آراست وپیراستباید به ... سوهاش گلهای وحشی صحرایی زدباید عطر دلخواهش رو ... یدگل دلخواهش رو روی میز گذاشتشعر دلخواه

درخواست حذف این مطلب
قصه ی روان شناختی ِ نو  
گوشه هاویادداشت هاوبرداشت هایی ازکتابِ قصه ی روان شناختی نونوشته ی ؛له اون ایدل برگردان ِناهیدسرمد انتشارات شباویز به عنوان ِ داستان نویس ویاحتی هنرجوی داستان نویسی،قصه های سیًالٍ ذهن ویاقصه ی روان شناختی ِ نوبرایمان آشناست ولی ممکن است درتعریف ِچیستی ِآن ویاپذیرش ویانپذیرفتن این شیوه،پذیرش وناتوانی دربه کاربستنِ این شیوه ی داستان نویسی ویا...سردرگم باشیم.تلاش می کنم باشناساندن این کتاب وآوردن گوشه هایی ازآن،به روندشناخت این نوع ازد

درخواست حذف این مطلب
بازگشت ناگزیر زباله به جنگل توسط نهادهای ... تی  
رئیس انجمن جنگلبانی ایران اعلام کرد در شمال کشور آمیخته ای از تمام زباله ها به شیوه ای کاملاً عقب افتاده و غیربهداشتی در عمق جنگل ها که زیباترین مناطق طبیعت محسوب می شوند، تلنبار می شود. هادی کیادلیری گفت تا زمانی که شهرداری ها زباله ها را جمع آوری و در عمق جنگل ها تلنبار می سازند، فرهنگ سازی در میان مردم در خصوص برخورد با زباله بی فایده است.

درخواست حذف این مطلب
یک جفت کفش کربلایی  
بزرگی می گفت هروقت کارت به جایی رسید که از دست هیچ ی کاری بر نمی آمد باید کوله ات را ببندی و بروی کربلا... امسال دهمین سال حضورم در شلمچه خواهد بود... دو سال قبل که در تاریکی هوا شلمچه را ناگزير ترک ...گفتم من آدم خداحافظی نیستم...باز هم میخواهم از سپهر شلمچه تنفس کنم... دو سال گذشت دوسالی که مرا قدم قدم با خودشان بردند پیاده روی اربعین سیدال ... حالا همان کفش کتانی را پوشیده ام... راهی شلمچه ام... من با این کفش پا به پای اهالی شلمچه و طلاییه و هویزه و...را

درخواست حذف این مطلب
از درون  
دیگر به راستی می دانم درد یعنی چه. درد به معنی کتک خوردن تا حد بیهوش شدن نبود. درد ب پا بر اثر یک تکه شیشه و بخیه زدن در داروخانه نبود. درد یعنی چیزی که دل انسان را درهم می شکند و انسان ناگزير است با آن بمیرد بدون آنکه بتواند رازش را با ی در میان بگذارد؛ دردی که انسان را بدون نیروی دست و پاها و سر باقی می گذارد و انسان حتی قدرت آن را ندارد که سرش را روی بالش حرکت دهد. درخت زیبای من | واسکو نسنسل پس نوشت چنین دردی از درون نابود م می کند و نمیتونم به ی ب

درخواست حذف این مطلب
"من میدونم از چی میترسم"  
آدمها توی زندگیشون همیشه از یه چیزی فرار میکنند... مثلا یکی از مرگ میترسه یکی از ارتفاع یکی از دندون پزشکی یکی از ازدواج یکی از آمپول و.... و ناگزير اینا تو زندگیش پیش میاد... چه بترسی چه نترسی راستی تو از چی میترسی ؟ تو از چی فرار میکنی؟ قدم اول ه نفس ما باید تحت تسلط ما باشه نه ما تحت فرمان نفس نباید بنده ی نفس خودمون باشیم... من میدونم که از چی میترسم... چیزی که میدونم خدا منو باهاش قراره رشد بده مثل پرش از یک ارتفاع میمونه جرأت کن و بپر تا نپری نمیت

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.433 seconds
RSS