همسر میگه خواهری دختر پارک خیلی تصمیم دارم صحبت میکنه

عبارت همسر میگه خواهری دختر پارک خیلی تصمیم دارم صحبت میکنه در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
مرگ چقدر نزدیکه....!  
و خواهري اومدن ایینجا و این روزا خونه حس شلوغ پلوغه..... حالم خيلي خوب و اکی بود تا اینکه همسری زنگ زد و یکمی غر زد که دوری و ...دلم تنگ میشه و ... منم گفتم من ک گفتم مرخصی میگیرم و کلاس و ی جلسه کنسل میکنم و میام باهم بریم اصفهان ،من ک پیشنهادشو دادم بهت ،خودت گفتی نمیدونم والا،باشه بعد درموردش صحبت میکنیم.... گفت نه تو جدی نگفتی و پیگیر نشدی وگرنه میرفتیم.... خيلي ناراحت شدم از دستش ...فقط گفتم خيلي بی انصافی...بعدشم خداحافظی .. ده دقیقه بعد زنگ زد و عذر

درخواست حذف این مطلب
کتاب دوست داشتنی  
عجب کتاب خوبیه. نظ فیلسوفا و نویسنده های غربی رو راجب منجی جهان محمد ص ميگه. اسمش در تاریکی هم روشنایی هست خوبی ها ميگه محمد ص یه تمدن رو پایه گذاری کرد. هرچیز سعود کنه ،سقوط ميکنه ، فاسد بشه ضایع و تباه میشه خيلي دلچسبه.کاش زودتر پیداش می .

درخواست حذف این مطلب
پارک  
دخترم رو دیروز بردم پارک و یک ساعت سرسره بازی می کرد. برگشتیم یه حلیم خورد و آب و شیر و خو د.ساعت هشت خو د. صبح بیدار شده شنگول منگول و حلیم خورده و در حال بازی بود. nbsp دارم به این فکر می کنم که بچه لابد تو آپارتمان اذیت میشه و خسته نمیشه برا خواب راحت و غذا خوردن. شاید اگه هر روز ببرمش پارک برا رشدش خوب باشه. nbsp هر روز پارک رفتن هم از عهده ی من برنمیاد یعنی کارام می مونه. باید ببینم همسر برنامه اش طوری میشه که بعضی روزا من ببرمش بعضی روزا همسر. nbsp

درخواست حذف این مطلب
پریه متحول!!!  
از وقتی اون کتابو خوندم خيلي متاثر شدم خيلي آروم شدمرکمتر استرس میگیرم از ذهنم دیگه عروسیه آذرماه رفته بود ولی مسود ب داشت میگفت هنوز امید داره هیچی نگفتم...نه گفتم چرا..نه گفتم منم امید دارم ولی تو دلم قیلی ویلی رفت...میدونم هرچی خدا بخواد همون میشه منم راضیم به رضاش فقط دوشبه اصلا پیش مسود اینارو نمیگم حالا چیکار کنیم....خسته شدم...ینی کی میشه بریم خونمون..... فقط از وجودش لذت بردم تو طول روز هم کمتر بهش فک میکنم مرضوع مهمی نیس سپردمش به خدا....امر

درخواست حذف این مطلب
امروز  
ب دیر رفتم خونه. دو ساعت بعدشم م اومد خونه مون و یکی دو ساعتی بودن. الان مهمون که میره همسر همه چی رو مرتب ميکنه و ظرفارو میشوره. nbsp ب اصرار داشت امروز استراحت کنم. گفت پشت سر هم به خودت فشار نیار. صبحم داشت میرفت گفت استراحت کن.راستش هم اینه که بدنم از دیروز خسته س و شاید بد نبود استراحت می . ولی از ترس اومدن خواهرش اومدم می شد بگم خسته م و اینا. ولی ترجیح دادم فعلا نگم و با همین برنامه عادی و غیرمستقیم بگم نیاد. nbsp هنوز موضوع دعوت دختر م حل نشده.پر

درخواست حذف این مطلب
خواهری برای ما و همسری مهربان برای برادرم...  
تو این مدت که اینجا نمی نوشتم اتفاق های زیادی افتاده. مجدد شدم و البته برادرم هم سر و سامان گرفت. عید غدیر بود که بعد از چند ماه بیا و برو و تحقیق و ... بالا ه سر سفره عقد نشستند. عقدشون مثل عقد ما قم و در جوار حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها بود. خدا را شکر همسری مومنه نصیبش شده است. ما که تو این چند ماهه از همسر محترمشون جز خوبی ندیدیم. برای ما حکم خواهري کوچک تر را پیدا کرده اند که مثل خواهرمان باید هوایش را داشته باشیم. برای پدر و مادرمان حکم

درخواست حذف این مطلب
بعد از بوق و  
سلام ... علیک سلام خوبی ؟ خوبم.. شما چطوری؟ از اینورا ؟؟ صدای همسایه ی دفتر کناریمونه که داره با یکی دیگه دم در احوالپرسی ميکنه. یه خبر خوب دارم..یه خبر بد خبر خوب اینکه از سفارت اطلاع دادن به زودی نتایج خوبی ره به اطلاع بنده خواهند رسوند ... و خبر بد اینکه هنوز کلی پرونده ی باز و کارهای نکرده مونده که باید انجام بدم. دیروز زنگ زدم به رفیقم..میگم سلام..چطوری احسان ؟ احسان تجربه ی زندگی در خارجه را دارا میباشد ولی الان و پس از تاهل ، در داخله زندگی مین

درخواست حذف این مطلب
سمول  
یه دختر دارم ۱۷ سالشه. سه سال پیش با یه پسری دوست شد. دو سال پیش فهمید. یه مدت گوشیشو گرفت و جو یکم بد بود. باز دوست شدن تا الان. باز فهمید خيلي ناراحت شد. بابای پسره رفت محل کار باهام گپ بزنن در این مورد و اجازه خواسته برا خواستگاری. پسره ميگه بابام گفت بغض کرده. راضی نیست که نامزد هم شن تا چن سال دیگه ازدواج کنن ميگه کوچیکه دخترم. به دختر م نگفتن بابای پسره اومده تا هوایی نشه ولی خودش خبر داره. دختر م ميگه دوس دارم با بابا حرف بزنم ولی نمی تونم. دوس

درخواست حذف این مطلب
نسبت به دختر م که 10 سال ازم بزرگتره حس مالکیت دارم  
سلام من پسری ۱۸ ساله هستم . چند وقتی هست به دختر م حس عجیبی دارم . اون ۲۸ سالشه . نمیدونم چه حسیه احساس میکنم خيلي دوسش دارم . ولی اصلا به ازدواج باهاش فکر نمیکنم من خيلي باهاش راحتم اونم خيلي باهام راحته به چشم خواهري نگاش میکنم . مشکلم اینه که نمیتونم ببینم با یکی دیگه راحته ، نمیتونم ببینم با یکی دیگه داره میخنده . تا وقتی که بهم توجه ميکنه و باهام حرف میزنه حالم خوبه ولی وقتی با یکی دیگه گرم میگیره داغون میشم . یه جورایی نسبت به دختر خالم حس ما

درخواست حذف این مطلب
روز قبلش  
فردا امتحان دارم، صبح زود باید حرکت کنم و تا ظهر ک امتحان دارم برسم یونی؛ با بابا میرم و مامان و خواهري هم میان، اصن دست و دلم ب درس خوندن نمیره، همیشه روز قبل امتحان اینجوری ام، از شدت استرسه، البته تا غروب درس خوندم، الان هی ی صفحه میخونم بعد گوشیمو میگیرم دستم شاید فردا بعد امتحان تو ماشین با مامان صحبت کنم راجع ب اون موضوع، خواهري امروز کلی حرف زد ولی بی تاثیر بود، بهم ميگه ولش بیخیال، ولی واسه من مهمه خيلي مهم، از دیروز فکرم ب شدت درگیرش

درخواست حذف این مطلب
صحبت های بهنوش بختیاری درباره همسر و دخترش  
همسر و دختر بهنوش بختیاریهمسر و دختر بهنوش بختیاری بهنوش بختیاری در صفحه شخصی خودش درباره اینکه چرا از همسر و فرزندش ع ی منتشر نمی کند توضیح داد.بهنوش بختیاری نوشت “دوستان بارها گفتم که همسر من علاقه ای به انتشار ع شون در فضای مجازی ندارن…از طرف بهزیستی فعلا اجازه انتشار ع دخترمون رو نداریم…ضمن اینکه من نمیدونم این بچه راضی هست ع ش رو همه ببینن و به عنوان بچه بی س رست بشناسنش یا خیر….باید بزرگ بشه و خودش اعلام کنه که راضیه یا نه…منتظر ع و

درخواست حذف این مطلب
مشهد  
هفته پیش با دوستای همسر رفتیم مشهد. عاااااالی بودا عاااااالی . خيلي خوش گذشت. فکر کنم پدیده ش زم میرفتیم دیگه جای دیدنی برا مشهد نمیزاشتیم بازارم که نگووووو. همه جا رو درو کردیم طرقبه رفتیم. چه مغازه هایی داره. فقط دورنماش قشنگه چالیدره طرقبه هم رفتیم تلک نش رو سوار شدیم. من که به شخصه هیچی از زیبایی هاش نفهمیدم بس که ترسیده بودم کوه سنگیم رفتیم که خيليییی خوش گذشت _ پارک ملتشم که افتضاح بود. هرجی ادم اب و قاچاقجی و فراری بود ریخته بودن اونجا پا

درخواست حذف این مطلب
از همه جا  
فردا شب مهمون دارم. nbsp دختر همسر میخواست بعد از شام بیاد، گفتم شام بیان....دختر اش دقیقا سه سال پیش پاگشا کرد ما رو. وقتی رفتیم خونه مون، هر دفعه به همسر گفتم دعوتشون کنیم، گفت نه.بعدش خواهراش هی گفتن بعضیا فقط میرن خونه ی مردم می خورن. دست به دعوت ندارن.حتی همین خواهربزرگش که از همه بهتره. nbsp نمیدونم الان که پا پیش گذاشتیم و با پیشنهاد من همسر کمکش کرد خونه ب ه، پشیمون شده از حرفاش؟...خوشحالم چهارسال استرس گرونی صبح به صبح و حمله به کشورم ندارم....

درخواست حذف این مطلب
اعترافات وحشتناک عامل ب سر مادر و دختر 4ساله  
اعترافات عامل ب سر مادر و دختراعترافات عامل ب سر مادر و دختر عامل جنایت وحشتناک شب گذشته در محله پاسگاه نعمت آباد که اقدام به قتل یک زن و یک دختربچه کرده بود، در تحقیقات اولیه منکر هرگونه ارتکاب جنایت بود،اما دقایقی پیش در جریان بازجویی های فنی و پلیسی کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهیلب به اعتراف گشود و جزئیات این حادثه وحشتناک را تشریح کرد.وی گفت از چندی پیش به دلیل اختلافات شدیدی که بین من و همسر برادرم ایجاد شده بود،از همسر برادرم کینه به

درخواست حذف این مطلب
٠٠:١٩  
هی خودشو بهت نزدیک تر ميکنه. اونقدری نزدیک ميکنه که یهو نمیفهمی چی شد که اصن داری میبوسیش بعد که منتظری یه حرفی بزنه برمیگرده ميگه ببخشید یه حس گذری بود بدتر از همه این قسمتش درد داره. این جایی که اومده حسااا احساستو قلقلک داده بعد ميگه از سر هوس بود وای خدا واقعا دیگه دارم میترکم. یعنی این همه دختر توی این شهر حتما باید واسه هوست سراغ من میومدی؟ حتما باید با احساس من بازی میکردی؟

درخواست حذف این مطلب
دختر  
من ...قوی ترین دختر از جنس مونت هام... وقتی حکم میکنم وقتی تصميم می ... رم وقتی اراده میکنم حتما چیزی ک مقابلمه ب زانو در میاد برام خ ... دارم ک همیشه مواظبمه،کنار و یاور و همراهمه من خيلي قویم اما اما پشت این پوسته ی سخت ی قلب خيلي حساس میتپه خون روشنی در جریانه حس لطیفی در حال حرکته من هر چی باشم بازم ظریفم و ضعیف احساساتم ب شدت نرم و قلبم خيلي نازکه با کوچک ترین تلنگری اشک راه باز ميکنه من وقتی دلم می ... ره...فقط نگاه خدا آرومم ميکنه کاش میشد ی پاک کن

درخواست حذف این مطلب
خواستگاری  
آرزوم شدی و رویارو به رومی تو، به هر جاتوی هر جشنی که باشمتصویره تو میشه پیدا\#ولیعصر تا \#پارک \#ملتتوی پارک، کنار \#نیمکتیاد تو با منه هر جاکارمم، \#صحبت و صحبتکاش بشه تو \#فال \#قهوه تاسمه من بیاد تو ط تو به من فکر کنی شایدکه بشم دلیل خندتبسه این تنهائی، خلوتتو بیا با \#عشق و خندتبگو حاضری برای\#خواستگاری و اجازتتا بشم برات ی همراتا ابد عاشق و \#همپابزنیم به سوی \#فردابه دور از \#چشم حسودابهنام

درخواست حذف این مطلب
اخلاق همسر و برادرم  
همسر اخلاق جالبی داره. ب زنگ زد به مادرش هم احوالپرسی کنه، هم ماجرای کار رو بگه. nbsp به موضوع خواهرش که رسید با لحن بد و تند ولی آروم گفت هرقدرم می گم بد حرف زدن خوب نیست، فایده نداره. از یه طرف به من می گه بگذر و کمک کن، از اون طرف ميگه برای این دختره بیخود به درد نخور کار پیدا کردیم nbsp فقط خوبیش این بود که گفت نه من علاقه ای به این دختر دارم نه زنم. رغبتی بهش نداریم فقط برای خدا این کارو کرده. nbsp درباره تهران اومدنم گویا دوباره داره بهش فکر می کنه.

درخواست حذف این مطلب
تهیه نیازهای همسر  
تهیه نیازهای همسر موقعه برگشت به خونه، بهش تلفن بزن و بگو عزیزم چیزی احتیاج داری که سر راهم ب م؟ آقایان لطفاً نترسید که ممکنه خيلي سفارش بده زمانیکه این همه مهر و صمیمیت شما را ببینهخودش ملاحظه تون رو ميکنه و اکثراً ميگه چیزی نمیخوام اگر خانمت قبل از وج از خونه لوازم مورد نیاز رو واست لیست کرده سعی کن براش تهیه کنیدر موقع بازگشت به منزل، منتظرته ...اگر شما به طور مثال بگی که اینقدر کار واسم پیش امد که اصلاً یادم رفت. فوق العاده ناراحت و نگران م

درخواست حذف این مطلب
زن گرفتن  
همین الان داداشم زنگ زد نزدیک چهل دقیقه صحبت کرد می گفت باید زن بگیری می گفت دختر دیده اون بگیر من زیاد خوشم نمیاد .پیشنهاد دختر پسر داد نمیدانم چکار کنم تردید دارم nbsp می گفت این ماه باید تکلیف خودت روشن ی

درخواست حذف این مطلب
ازدواج  
اپیزد nbsp اول خانوم و آقایی جوون تو ماشین با صدای بلند مشغول گفتگو و بحث هستن ناخواسته صداشون رو میشنوم دارن بحث میکنن راجع به تعهد و خیانت در زندگی مشترک. یکیشون معتقد هست باید تجربه کرد و با آدمهای مختلف بود و آگاهانه انتخاب کرد،دیگری باور داشت بایست بکر و دست نخورده برای همسر باقی ماند و اولین تجربه حتما باید با همسر باشد نه شخص دیگری، هر کدوم هم استدلال های زیادی داشتند جهت قانع طرف مقابل، یکیشون میگفت آدم نباید به همسر آینده اش خیانت کنه

درخواست حذف این مطلب
نیمه ی گمشده  
،قدیما همیشه دنبال ی معیاور هایی تو ازدواج بودم ک بعدش دیوانّه وار عاشق بشم،ولی الان ب اون معیارام میخندم ،چون عشق یا دوست داشتن ی آدم خيلي با معیار داشتن فرق ميکنه،البته منظورم ب همه ی معیار ها نیس،آدم اونی ک دوس داره هیچ دلیل روشنی نداره ک چرا دوسش داره،دوس دارم همچین تجربه ای داشته باشم ،دوس دارم متوجه خيلي چیزا بشم،امروز از برخورد یکی ناراحت شدم اون لحظه واکنش خاصی نشون ندادم،حالم گرفتس این روزا،همه هرروز صب پا میشیم ی سری حرفای خوب رو

درخواست حذف این مطلب
روزهای پدر و دختری  
عاشق این روزایی هستم که مامان مسافرته و بابا میاد پیش ما .اولین سوالی که میپرسه اینه مامان نگفت کی میاد ؟ و مامان با این که دقیقا میدونه کی قراره برگرده و به من هم گفته ولی به بابا نمیگیم و سوال صبح و ظهر و شب بابا میشه که مامان نگفت کی میاد ☺با بابا زیاد صحبت میکنیم . ب که نشسته بودیم به صحبت گفتم فکر می کنم خيلي کارها رو می تونستم زودتر انجام بدم ولی کوتاهی و یهو با هم دیگه گفتم ولی هیچوقت برای شروع دیر نیست و از این هماهنگی تو فکرامون کلی کیف ک

درخواست حذف این مطلب
داستان کوتاه دختر خیانت کار قسمت اول  
دختر عشقم پسر جونم دختر خيلي دوستت دارما پسر منم دوستت دارم دختر من خيلي خيلي دوستت دارم پسر خب منم خيلي دوستت دارم دختر میگم عشقم؟ پسر جونم بوگو دختر میتونی ی شارژ بفرستی برام الان جاییم نمیتونم بگیرم پسر به یه شرط یه سوال میپرسم راسشو بگی دختر باشه قبول پسر شارژ تو جیبیم دارم وارد کن دختر بگو بنویسم بعد ک قطع کردیم واردش میکنم پسر باش وارد کن ×141×6630...\# دختر مرسی اقایی جبران میکنم. حالا بپرس سو و پسر تو علی رو میشناسی دختر باید بشناسم؟ پسر قر

درخواست حذف این مطلب
خواستگار شرط کرده که دخترم باید در یه رشته خوب قبول بشه  
سلام یه دختر ۱۸ ساله دارم که پارسال کنکور قبول نشده و رتبه بدی آورده ، امسال هم انگیزه ای به خوندن نداره ، پارسال هزینه زیادی کردیم براش امسال هم عاشق یه پسری شده که دوسش داره خيلي ، ولی پدر دخترم قبول نميکنه و دخترم گریه ميکنه و انگیزه ای نداره و همش ميگه من اون پسره رو میخوام . اون پسره فقط به شرطی ميگه با دخترم ازدواج ميکنه که امسال کنکور رشته خوب قبول بشه و دخترم بهونه میاره ميگه آرامش ندارم و نمیتونم و ميگه از کتاب بدم میاد و همش گریه و جیغ

درخواست حذف این مطلب
شرح  
اینکه ن اول با اومدن هوو مخالفت می کنند، در بیشتر موارد به خاطر رفتارهای ناجور و غرض ورزانه ی زنهای دوم هست. اغلب اونها با این دید وارد میشن که اولا زن اول رو بیرون کنند. اگر موفق نشدند، تلاش می کنند تا حداقل از چشم شوهرش بیندازن و مثلا خودشون سوگلی بشن و در عین حال اومدن خودشون رو توجیه کنند. nbsp و البته درک می کنم که زنهای دوم نمی تونن حال زن اول رو درک کنند،مگر اینکه خودشون طعم ش رو چشیده باشن.زهرا ولی این طور نبود. چندین مرتبه به عناوین مختلف

درخواست حذف این مطلب
میلاد دختر نبوت، همسر ولایت ، مادر ت ، برشما مبارک باد  
میلاد دختر نبوت، همسر ولایت ، مادر ت ، برشما مبارک باد میلاد دختر نبوت، همسر ولایت ، مادر ت ، برشما مبارک باد ادامه مطلب

درخواست حذف این مطلب
اتفاقیه  
على همدان هى ازم پرسید دختر چته؟چرا با من حرف نمیزنى؟ راجع به میم با على صحبت ،داشتیم از بام همدان به شهرش نگاه میکردیم...گفت به نظرش باید یه فرصت دیگه به میم بدم...بیست و چهار ساعت بعدش که ا ین روز سفر بود خيلي بد بود،على با همسفرامون دچار مشکل شد،از اون ور من بهم ریخته بودم،از اونور سالگرد طلاق على بود و در عین حال سالگرد تولد زن سابقش خلاصه که خيلي حس و حال مز ف و جو سنگینى بود و تقریبا هیشکى با هیشکى حرف نمیزد...تهران هم من اسنپ گرفتم تا خونه چ

درخواست حذف این مطلب
روز بد بیهوده  
هوس همسر برای با هم بودن و سرکار نرفتن، دیدن صورت معصوم و مظلوم دختر دوست داداشم که براش سوغاتی ... یده بودیم و ... ب رفته پیششون، بحث بی معنی و ناراحتی الکی مامانم، خواب بی وقت عصر، تکرار دوباره شمردن روزها و.گوش به زنگ بودن برای دیدن نشونه یه اتفاق، همه اینا باعث شده خوب نباشم. بیحوصله م. دیروقته و صبح باید زود بیدار شم. رشته کارها از دستم در رفته. نمی دونم چرا مدام تو صحبت با مادرم ناراحتی پیش میاد. یه عادت بد داره که من دوست ندارم، اونم تماس های

درخواست حذف این مطلب
صبح روز چند شنبه  
امروز صبح زود پاشدیم رفتیم پیاده روی پارک سیفیه حتما یه سرچ بزنید ع ای پارکو نگاه کنید بماند پاشدیم رفتیم بسی آدم های با فرهنگ و ورزشکار دیدیم ولی مثلا یه سری دوست هم دیدیم بابا برادر من صبح زود پاشدی اومدی پارک سیگار بکشی؟؟؟؟؟؟؟ حالا ریه خودت و اینا به درک دختر مردمو سر صبحی از خواب بیدار کردی تا پارک آوردی؟؟؟

درخواست حذف این مطلب
994- مادر بزرگ  
مادر بزرگ اقای همسر سنش خيلي زیاده ولی هوش و حواسش به شدت سر جاشه فوق العاده هم تیکه پرونه که ما خيلي از دستش نیخندیم. امروز من و اقای همسر هر دو زرشکی پوشیده بودیم.. کاملا اتفاقی یه وقت فکر نکنید عمدا ست کردیم نشستم کنارش ميگه خوشگل کردی قرمز پوشیدی میخندم میگم اره لباس همرنگ لباس همسر یدم.. چ و ریز ميکنه تا همسر رو بهتر ببینه ميگه آرههه مثل همید.. خوبه ی رو که ندارید... باید هم به خودتون برسید . . چند دقیقه بعد نشست کنارم پرسید مادرجون تیکه ننداخ

درخواست حذف این مطلب
دختری که میخواست منو سوار ماشینش کنه!  
چند روز پیش بارون شدیدی میومد. من داخل مجموعه ای بودم که تو خیابونهای اطراف جای پارک ماشین نبود و تقریبا کل خیابون مملو از ماشینهای پارک شده بود. از مجموعه که بیرون اومدم، یه دختر خانمی پشت فرمون ماشینش متوجه شد که من میخوام برم. و احتمالا با رفتن من یه جای پارک خالی میشه و اون میتونه ماشینشو جای ماشین من بذاره. شیشه ماشینشو پائین آورد و بمن گفت میخواید تشریف ببرید...منم که زیر بارون داشتم خیس میشدم گفتم بله دارم میرم. گفت پس میخواید سوار ماشین

درخواست حذف این مطلب
دختر مورد علاقم پشیمون شده ولی من عاشقش شدم  
سلام لطفا به منم کمک کنید اول ده مورد از ویژگی های خودم ، بعد ده مورد از ویژگی های طرفم رو میگم ، و در آ داستان رو براتون تعریف میکنم تا بهتر تصميم بگیرم . خودم ۱، بیست و پنج ساله ، دانشجوی ارشد ، ن تهران ۲، قبلا سابقه خلاف ، دود ، دعوا ، دختر بازی ، عیاشی نداشتم ۳، مشکل خانوادگی ندارم ، خانواده با آبرویی دارم ۴، وضعیت مالی خوبی دارم ، پدرم کمکی نکرده یعنی خودم نخواستم ۵، پاک پاک هم نیستم ، گاهی در نت با دختر های هم سنم صحبت می ؛ اون زمان خيلي بورس

درخواست حذف این مطلب
خاطره طوری  
چند روز پیش اخبار میگفت که تا وقتی راننده خلافی رو مرتکب نشده پلیس نمیتونه ماشینش رو متوقف کنه ..جا داره از همین تریبون براتون یه خاطره بگم یبار رفته بودیم شمال دقیقا یادم نیست کجای شمال برای خودمون یه گوشه نزدیک دریا چادر زدیم و آقای همسر خو ده بود که یهو بارون گرفت . در عرض یک ربع که ما جمع کنیم همه چی رو کل وسایل پر شد از آب راه افتادیم به سمت یه نقطه دیگه از شمال که یه پلیس راه بهمون ایست داد . توی اون موقعیت درگیر این بودیم که یعنی چه خلافی ان

درخواست حذف این مطلب
مناظره با یه دختر در مورد حجاب در پارک  
ویدیو در خصوص مناظره یک دختر خانم کم سن زیر بیست سال با چند مجری خانم و آقا تو یه پارک در حضور تماشاچیان هست. مجریان از دختر خانم میپرسن چرا بی حج و دختر خانم هم جواب میده. مناظره جالبیه. ارزش داره تحلیل بشه. دیگه دوران انکار و پاک صورت مسئله گذشته. باید دنبال تحلیل بود . نکته لطفا بحث در کمال احترام باشه .

درخواست حذف این مطلب
.: الهی نامه نصف شبی :.  
به نام خدا بعضی وقتها که با همسر در مورد زمان مجردی و کیس های اطرافم صحبت می کنیم و غرق اون روزها می شم و بعد میام به زمان حال و واقعیت هر کدوم از اون افراد و آنچه بعدها پیش اومدم به خاطرم میاد، یک ریز زیر لب، زبان به شکر بر می دارم که خدا اینهمه سال من رو برای همسر و همسر رو برای من حفظ کرد و به هم رسوند و این زندگی رو بهمون داد. خدایا... چی بگم واقعا که این تشکر رو کامل کنه؟

درخواست حذف این مطلب
پیام برای همسر  
آن شب تو دامادش شدی، من دوستت دارم هنوزبی من چه شیرین رفتی، من دوستت دارم هنوزدر این مثلث سوختم، دارم به سویت می دومداری به سویش میروی من دوستت دارم هنوزقسمت نشد در این غزل…شاید جهان دیگری…مستی و و مثنوی..من دوستت دارم هنوزامشب برایت بغض من کل میکشد محبوب منحتی اگر هم نشنوی، من دوستت دارم هنوزدر سنگسار قلب من ،لبخند تو زیباترستیک جور خاص معنوی من دوستت دارم هنوزدارد غرورم میچکد، از چشمهایم روی تختداری عزیزش می شوی…من دوستت دارم هنوز... nbsp

درخواست حذف این مطلب
داستان میم  
داشتم وسایلم رو می ذاشتم توی کمد و دنبال بطری آب و هدفونم می گشتم که به نظرم اومد مادر و دختری به فارسی باهم صحبت میکنند. برگشتم و لبخند زدم. موقع بیرون رفتن باهاشون خوش و بشی ... . بعد از ورزش من و میم به مبل کافه باشگاه لم داده بودیم و غرق صحبت. من سالاد با پنیر بز سفارش دادم و اون سالاد با مرغ. کمی که گذشت، یخش که آب شد گفت که قصد داره از شوهر پا ... تانیش جدا بشه. قصه عجیبی داشت. یک سال بود که اومده بود انگلستان با این هدف که بتونه دختر ۷ ساله اش رو ب

درخواست حذف این مطلب
وقتی از قضاوت ن صحبت میکنیم، دقیقا از چه چیز صحبت میکنیم؟!  
nbsp کت که مدتی در دست داشتمو تموم و خيلي هم ازش خوشم اومد و حتی ترغیب شدم که بیشتر درمورد نویسنده اش بدونماما...وقتی زنذکی نامشو تو ویکی پدیا سرچ متوجه شدم همسر و شش فرزندش رو در میانه های عمر رها کرده و چندی بعد با زنی دیگه ازدواج ميکنه و باهم به سفر دور دنیا میرن و این کتاب هم که خيلي ازش خوشم اومد حاصل اون سفرهاست \+حالا اینجا من هستم و کوهی از قضاوتهایی که در مورد این مرد ساختم و هرچی با بیل quot قضاوت نکن quot این کوه رو میکنم، تمومی نداره.\+از خودم

درخواست حذف این مطلب
برایم تفسیر کنید که دیوانه شدم؟  
وقتی از نگاه های گاه و بی گاه که کنترل شده نیست و از احساس سیر نشدن از دیدنش و گشتن برای پیدا ش در جمعیت میفهمم با اینکه عشق رو انکار ميکنه با اینکه ميگه علاقه ای به دختر ها نداره اما عاشق شده ارام ارام مثل موج هایی که ساحل رو به مرور ت یب میکنند اون هنوز نمیدونه قلبش داره از حس جدیدش یه جورایی ت یب میشه از خوشحالی به گمونم و من هنوز دارم بهش فکر میکنم. دائما حرکاتش نگاهش جلو چشمامه و اون حس دوست داشتن زیبا . دوس دارم برم بهش بگم عقیده ی من برع همه

درخواست حذف این مطلب
خواهرش  
خواهر همسر با مادرش پاشده رفته مصاحبه کاری تازه میپرسه مامان با من بیاد تو؟ همسر گفت نه. مامانش بره بعد یکم ماسم کنه بگه دخترم خوشگله، قبولش کنید nbsp دیروز یه سری صحبت کرده با من. گفتم چی بگه. دوباره زنگ زده میپرسه. دختر ۲۹ ساله خودش نمی تونه دوتا جمله بگه که کار بگیره، بعد مادرش ميگه دخترم لنگه نداره nbsp ب به همسر گفتم من فقط معرفی ، خودش باید جوری حرف بزنه و خودشو معرفی کنه که قبولش کنن. پس فردا قبولش ن نگن چرا سفارش نکردی من برای خودم تاحالا رو

درخواست حذف این مطلب
زور  
نمیدونم چرا هروقت میخام بچه رو بخوابونم زور میزنهاصلا همینکه به ح خو ده میگیرمش و میگم لالالایا پیش پیش لالا...زورزدنش شروع میشه...........هوا اینقدر کتیفه که جرات نمیکنم برم یدبرا نی نی لباس باید ب یم و خودم هم مانتودیروز میخاستیم بریم ولی هوا در وضعیت ناسالم برای تمامی افراد بودقبلا هوا اینقدر کثیف هم بود تابلو روی وضعیت سالم بود و همسر میداد و میگفت غلط کردین که هوا سالمه و کلی چیزای دیگه که بداموزی داره میگفتدخترم ميگه ببین الان هوا چجوریه ک

درخواست حذف این مطلب
من میرم  
بسم الله....اومدم بنویسم من میرم نمیمونم من بارها از شما خواستم توی موضوعات خصوصی من دخ نکنین و فقط در رابطه با نوشته هام کامنت بذارین متاسفانه یه نفر تازه تازه الان امروز دومین باره میاد یه کامنتی برام میذاره که موضوعش به این فرد ربطی نداره و در مورد من کاملا شخصیه من هم میبینم نمیتونم بیشتر از این صبر کنم مجبورم برم با اینکه برادرم از من خواسته بود که بمونم و برای دل خودم و بر اساس وظیفه بازهم بنویسم اما امروز رفتم به وبش که بهش خبر بدم اینجو

درخواست حذف این مطلب
خدا رحم کنه به من  
طرف پسر میخواد زن بده ميگه من مادرشوهرم، خدام اصلا مادرزن که میشه یه مدل دیگه مدعیه، مادربزرگ که میشه یه مدل جدیدتر خودش رو صاحب حق میدونه کامل nbsp امشب فرمودن چون یه شب نوه ش رو آورده اینجا، بعدا هم یه شب دختر ما رو می بره خونه عموش پدر مادرم که مو میگم من دوست ندارم کم مونده بود بگه غلط کردی ميگه اخه نوه خيلي شیرینه، منم مادربزرگم حق دارم یکی نیست بگه تو همین اعجوبه هایی که تربیت کردی بسه. نمیخواد بهشون اضافه کنی nbsp پسرش تو خونه ما با بچه ش دعو

درخواست حذف این مطلب
سفر تکی  
عموی همسر پنجشنبه فوت کرد. امروز رفتن برای تشییع. مراسم رو عقب انداختن که دخترش از خارج بیاد.همسر با برادرش رفت. زن وبچه ش هم رفتن. مادرهمسر اصرار کرده جاری بره که تنها نباشه تو مراسم حالا الان چپ و راست اونجاست با های همسر، بعد گفته جاری بره که تنها نباشه. از اونطرف ميگه من نمیخواستم تا آ عمرم ببینمش.به اصرار پسرم آشتی .مدام می گن عموی خوبی نبود و ارتباط زیادی نداشتن، بعد مادرش اصرار داره همه برن.زنگ زد به همسر که با برادرت بیا، با ماشین خودت ن

درخواست حذف این مطلب
توی این دوسال  
توی این دوسال خيلي اتفاقای تلخ و شیرینی افتاد از بزرگ شدن پسرم و پخته شدن من و سختیایی که به مرور زمان سپری کردیم ...پسرم بزرگ شده و الان خيلي زیبا و شمرده صحبت ميکنه ...الان اینقد مشغله دارم و سرم شلوغه که گاهی خودمم فراموش میکنم ...یه چندماهیه میرم کلاس ارایشگری پسرمم چندساعتی شوهرم نگه میداره هفته ای دوبار میرم تا یکم روحیم عوض شه که واقعا تاثیر داشت،خداروشکر میکنم بابت زند ... آروم و همسر و پسر سالمم ...

درخواست حذف این مطلب
دو هفته ای که باید زود بگذره  
تشریف آوردن تهران. نمی دونم با دامادشون یا دوتایی. مادر همسر پیام داد و خبر داد.باعث کلی بحث و ناراحتی بین من و همسر شد. همسر حرف نمیزنه و میخواد بدون توضیح و صحبت حل بشه، من نیاز دارم حرف بزنم و وقتی ناراحت میشم، اونم تو این موضوعات، منفجر میشم یهو. در نتیجه اتفاق خوبی نمیفته.همسر می گه من به مادرم گفتم تو ناراحت شدی و ح بد شد. الان میخوان برای جبران بیان.من نظرم این نبود. nbsp البته هنوز نیومدن. رفتن خونه برادر همسر.واقعا دعا می کنم این دو هفته بگ

درخواست حذف این مطلب
ع دختر در مراسم تحلیف پدرش  
ع دختر در مراسم تحلیف پدرش همسر و دختر از جمله مهمانان حاضر در مراسم تحلیف ریاست جمهوری بودند. ادامه مطلب

درخواست حذف این مطلب
مهد  
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخییییییلی عصبانی هستیم ... احساس میکنم یه زن ناتوانی هستم که از حمایت از بچه ام هم برنمیام.... ماجرا از اونجا شروع شد که دخترم گفت دو تا دوقلوهای مدیر مهد که امسال پیش دبستانی هستن خوراکی شو ازش گرفتن و گفتن برای خودمون و مامان بابامون.. و به دختر من هم چیزی از خوراکی خودش ندادن ... خوب من خيلي عصبانی شدم و به دخترم گفتم که مامان جون آدم باید قوی باشه .. از حق خودش دفاع کنه .. و تو میتونستی بخشی از خوراکی ات رو اونم اگه خودت دوست دا

درخواست حذف این مطلب
ستاره 133: برف  
دیروز که همه ادارات تی با دو ساعت تاخیر شروع به کار ما طبق معمول به خاطر نوع خدماتی که ارائه میدیم باید 7 30 حضور می یافتیم، ولی خيلي خوش گذشت، همش پشت پنجره بودیم و کمی هم بسمت هم برف پرتاب کردیم، بعد از ظهر اما زودتر تعطیل شدیم، به همسر زنگ زدم گفتم زود بیاد بریم خونه آماده بشم nbsp برای ع برداری در برف خلاصه همسر که بابت و دلخوری من جشمش ترسیده بود دیگه عذر و بهانه نیاورد، رفتیم خونه لباسامونو عوض کردیم و راهی پارک شدیم، خيلي حال و هوای خوبی بود

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.65 seconds
RSS