همیشه در یاد

عبارت همیشه در یاد در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
دوستت دارم واسه همیشه  
دوستت دارم، نه واسه اینکه تنهام دوستت دارم، چون تو گفتی، هميشه هستی باهام دوستت دارم، نه واسه اینکه بی قرارم دوستت دارم، چون تو گفتی، هیچ وقت نمیکنی خارم دوستت دارم، نه واسه اینکه دربه درم دوستت دارم، چون تو گفتی، میگیری بال و پرم دوستت دارم، نه واسه اینکه دل تنگم دوستت دارم، چون تو گفتی، هميشه باهات یکرنگم دوستت دارم، نه واسه اینکه دورم دوستت دارم، چون تو گفتی، واست یه هم زبونم دوستت دارم، نه واسه اینکه هستی تو رویام دوستت دارم، چون تویی ت

درخواست حذف این مطلب
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست...  
متشکرم برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی. برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی. برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی. برای همه وقت هایی که با من شریک شدی. برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی. برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی. برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی. برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی. برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی. برای همه وقت هایی که گفتی دوستت دارم برای همه وقت هایی که در فکر من بود

درخواست حذف این مطلب
هفته دلیران بی ادعا گرامی باد.  
بسمه تعالی تا “چفیه” به دوش، “چکمه” بر پا داردبر دیده هميشه “امر مولا” دارداین “هیمنه” و “صلابت” اش، دشمن ترسبا نام “بسیج” عشق معنا دارد بسیج کلمه ای است رعدآسا که دل دشمنان را به لرزه در می آورد. عاشقان ولایتی که تحت امر عزیزشان هستند و تا خون در رگ هایشان جریان دارد، پیروی ولایت و خواهند بود. سربازان هميشه آماده ای که بیمی از مرگ ندارند و آرزویشان شهادت در راه خداست. چرا که می گویند زندگی زیباست ، اما با شهادت زیباتر آری ، شیرمردان و

درخواست حذف این مطلب
اول پطرس باب 3  
رنج و زحمت به خاطر نیکوکاری 14امّا اگر به خاطر نیکوکاری رنج می بینید، خوشا به حال شما از تهدیدات مردم نترسید و نگران نباشید.15امّا احترام در دلهای شما باشد و او را خداوند خود بدانید و اگر ی علّت امید شما را می پرسد، هميشه آماده جواب باشید،16البتّه با ملایمت و احترام. وجدان شما هميشه پاک باشد تا حتّی اگر به شما توهین شود، انی که از رفتار نیک ایی شما بد می گویند، از گفته خود شرمنده گردند.17زیرا اگر خواست خدا بر این است که شما زحمت ببینید، بهتر است ک

درخواست حذف این مطلب
ناگفتنی ها ....  
چرا هميشه گفته میشود . . .«« سکوت نشانه ی رضایت است »» چرا نمی گویند نشانه ی دردیست عظیم ، که لب ها رابه هم دوخته است... چرا نمی گویند نشانه ی ناتوانی گفتار ،از بیان سنگینی رفتار افراد است... چرا نمی گویند نشانه ی دلی ش ته است که ، نمیخواهد با باز شدن لب ها از همدیگر، صدای ش ته شدنش را نامحرمان متوجه شوند . . . پس سکوت هميشه نشانه ی رضایت نیست . . . سکوت سرشار از ناگفتنی هاست...

درخواست حذف این مطلب
لمسم کن...  
عشق ساختنی نیست، یهو توی یه نگاه قلبت می ایسته و زندگیت زخمی میشه...از اون لحظه به بعد درد همراهته...هميشه یه گوشه قلبت درد میکنه و دل تنگی...وقتی کنارشی زندگی زیباترین رنگه...وقتی ازش دوری خا تر دنیاتو میگیره....بیا و من را از کابوس نبودنت ب ...من با بودنت هستم...من با عشقت زنده ام...من با بودنت، من هستم...بدون تو بودنم، سر ست...میترسم از روزی که سرابم بر من حاکم شود...لبخند ع هایم را قاب بگیر تا برایت هميشه بخندم... من را پشت قاب زندگی حبس نکن...لمسم کن...من

درخواست حذف این مطلب
آدمها آنقدر شجاع نیستن...  
وقتی ناخون از خیلی ته گوشه اش می شکنه، آدما دو دسته میشن، اونایی اون درد زيادشو تحمل می کُنن و با دندون، ناخون و یه کمی از گوشتشون رو می کَنن، اونایی که صبر می کُنن تا ناخونشون بلند بشه و بعدن کوتاهش کُنن، اما خب هميشه انقدر به این ور و اون ور گیر می کنه و ش تگی جلوتر میره و اذیت می کنه تا خودش خود به خود کنده میشه، این داستان آدم هاست و مدل دل کندنشون از رابطه های از دست رفتشون...میشه یه درد رو انقدر با خودت بکشی و ببری و گیر کنی به این ور و اون ور

درخواست حذف این مطلب
 
وقتی رسیدم خونه مامان داشت با تلفن حرف میزد. قطع که کرد گفتم کاش جزئیاتشو نگفته بودی مامان..شاید راضی نباشه. گفت خوب وقتی هی میپرسه دروغ بگم؟ گفتم مامان هميشه هم دروغ بد نیست..میگفتی خبر ندارم.. بعد همینطور که میرفتم سمت آشپزخونه گفتم ناهار چی درست کردی گفت ماکارونی با ذوق گفتم واااقعا؟ آخ جون نیم ساعت بعد وقتی داشت ناهارو میکشید دیدم ته چینه..گفتم مامان دروغ گفتی؟ گفت هميشه هم دروغ بد نیست هلیا خانم..نیم ساعت برای خودت خوشحال بودی _ | \+ بار آ ت

درخواست حذف این مطلب
 
٠٠:١٧  
تجربه بارها بهم ثابت کرده که هیچ وقت نباید رو اولین برخورد آدما شخصیتشون رو تجسم کنم، ولی نمیدونم چرا هميشه اون اولین برخورده خیلی روی من تاثیر داره. حتی امکان داره اصن برخوردم نباشه و فقط در حد این باشه که میدونم فلانی اسم و فامیلش چیه. هميشه اینجوری بوده که اگه اولین دفعه ای که یکی رو ببینم یه حس لَج با طرف بهم دست بده بعدا از اون طرف خیلی خوشم مياد يادمه اولین باری که محسنو دیدم چقد لَجِ من درمیومد با هر حرفی که میزد بنده خدا اصن چیز بدی هم ن

درخواست حذف این مطلب
لاکپشت  
هر بار که می روی، رسیده ای ...پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی می دانست که هميشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می خزید، دشوار و کُند؛ و دورها هميشه دور بود. سنگ پشت لاک پشت تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت این عدل نیست، این عدل نیست. کاش پُشتم را این همه سنگین نمی کردی. من هیچ گاه نمی رسم. هیچ گاه. و در لاک سنگی خود خزید، به نیت نا امیدی... خدا سنگ پش

درخواست حذف این مطلب
اون بغل نیمه تمام اون شب...  
گاهی دلتنگی بهتر از دل زدگیه... وقتی یه روز کامل میشه و طرف تو اوج درگیری هاش موبایلشو برنداشت و فقط یه استیکر بده یه جای کار میلنگه...شاید لنگیده و نمیخوام ببینمش...ولی باز دلم تنگشه...بیا و یه روز صبح من را از کابوس بیدار کن...بگو تمام شد...من هستم تو هستی و یه دنیا عشق که ریشه اش توی این سال ها گم نشده...در را باز کنم و تو برای هميشه آمده باشی...چمدون بدست...چمدونت را باز کنی و یه دنیا خوشبختی و عشق را برام اورده باشی...عشقی که این سال ها تمام و کمال نثا

درخواست حذف این مطلب
خانه...  
چرا اینجا اینقدر تاریک است،چرا چشمهایم دیگر چیزى نمیبیند،چه بوى عجیبى خانه را برداشته،چیزى بر کمرم سنگینى میکند،خواب بودم که با صدایى بیدار شدم،صداى یک غرش مهیب،صداى خورد شدن چیزى یا شیشه اى یا سنگى،درست نمیدانم آ جایى را نمیبینم،کم کم دارم به خودم مى آیم،چه دیر متوجه شدم که دارم له میشوم زیر ه این خانه،چه کردى با من،دارد از بدنم از کالبد تنم جدا میشود این روح،کاش میتوانستم چنگش بزنم،حتى شده براى لحظه اى،فردا باید براى خودم سوره اى بخوا

درخواست حذف این مطلب
از نوع ششم آذر :)  
امروزساعت ٥ وقت داری . عجیب فراموش کرده ای رأس ساعت ٤ ١٥ يادت می آید که ای دل غافل جااان راه میفتی و یک ساعت بعد داخل مطب پرونده به دست نشسته ای. دلت عجیب برای این مطب و عزیز تنگ است . شاید دلتنگی برای عجیب باشد ولی این با آن هایی که آمپول می زنند فرق می کندهاااا این در سخت ترین روز های زندگی ات که فقط ١٥ ١٦ سال داشتی آرامش بخش ترین حضور را داشته وارد اتاق می شوی . مثل هميشه که بعد از سلام می گوید خب خانم مارو نمی بینی خوشی؟ ما شما رو نمی بینیم ناخوش

درخواست حذف این مطلب
 
بعضى وقتا نمى تونى قوى باشى اینقدر ضعیف میشى که جلو بغضتو هم نمى تونى بگیرى... اشکا اومدن.... بابا میگه تو لیاقت ندارى... منم میگم واقعا لیاقت نداشتم که گرفتار شما ها شدم ... و بعدش عمیق میرم تو فکر... تو فکر باباى ایمان که 11 ساله فوت شده و همه از خوبى هاش میگن و ایمان هنوز به يادش بغض مى کنه... میگم عجیبه تفاوته بین آدما... کاش باباى ایمان بود... اى کاش اخ که دلم خیلى مى سوزه دنبال جایى مى گشتم که یه جور ناراحتیمو بریزم بیرون که ى نفهمه دیدم تنها راه نوشت

درخواست حذف این مطلب
 
داشته هایم  
باید لحظه ها را ثبت کرد، مرور خاطرات هميشه برام لذتبخش بوده. آراد کوچولو کنار دستم خوابش برده. توی خواب لباش را تکان میده و مک می زنه. کوچولویی که عمیقا احساس صمیمیت باهاش می کنم. امشب وقتی واسه بردیا قصه می گفتم که بخوابه، از خودمون و قصه مهاجرتمون گفتم، نگاه ع سه سلگیش که به دیوار هست می و خاطرات را مرور می . اکثر اون لحظه ها را چند وقتی هست دیگه به ياد نمیاره، مهدکودک که خانم بداخلاق داشت، خیابونی که می رسید به خونه هایدلبرگ و خلاصه روزهای او

درخواست حذف این مطلب
تا امروز  
تا امروز یه تا میان ترم دادم که دو تاش عالی بوده و یکیش بد، و واسه منى که هميشه همه رو بد میدادم و اصلا برام مهمم نبوده پیشرفت محسوب میشه، بهتر از اون اینکه کلی بابت اینکه اونو بد دادم حرص خوردم و در ا تصمیم گرفتم حسرت خوردن بزارم کنار و تحربه ای باشه برای پایان ترم، این از این من هميشه دوست داشتم خودمو بروز بدم احساساتمو، واسه همین اینستارو دوست دارم، اصلا واسم قابل درک نیست که بعضیا یا زشت میدونن اینو یا یه کار بد که صفحه تو پایلیک کنى یا مثل

درخواست حذف این مطلب
آینه.....  
بعضی چیزا خیلی مهمتر از اینن که بتونی بگی بعدا بعضی چیزها خیلی درناک تر از اینن که بتونی بگی بع شاری که بعضی ادمها وارد میشه خیلی مهمتر از اینه که بتونی بگی بعداحتی بعضی قول ها خیلی مهمتر از اینن که بتونی بگی بعدا وقتی مثل هميشه واسش لطف میشه وظیفه و وظیفه میشه حق و حق میشه طلب وقتی اگه ماهم واسش از اسمون بیاری ، باز وظیفه ت بوده ، وقتی از همه ی ناراحتی و وجودت بگذری واسه رابطه و این وظیفه ت باشه و اونی که هیچوقت انجام نمیده ، اشتباه کافی ش باشه

درخواست حذف این مطلب
بدترین مردم از منظر علی(ع)  
شهید مطهری فرموده اند «نهج البلاغه کتاب عجیبى است،در هر جهت کتاب عجیبى است توحیدش عجیب است،موعظه اش عجیب است،دعا و عبادتش عجیب است،تحلیل تاریخ زمان خودش هم عجیب است.على علیه السلام وقتى معاویه یا عثمان یا خوارج و یا سایر جریانها را تحلیل مى کند،عجیب تحلیل مى کند.از جمله درباره خوارج این طور مى فرماید «ثم انتم شرار الناس »شما بدترین مردم هستید.به این مقدس مآب ها مى گوید شما بدترین مردم هستید. چرا؟ما اگر باشیم مى گوییم اى آقا،بالا ه هر چه باش

درخواست حذف این مطلب
هنوز همیشه هرگز  
هزار سال به سوی تو آمدم nbsp افسوسهنوز دوری دور از من ای امید محالهنوز دوری آه از هميشه دورتریهميشه اما در من ی نوید دهد nbsp که می رسم به تو nbsp شاید هزارسال دگرصدای قلب تراپشت آن حصار بلند nbsp هميشه می شنوم nbsp هميشه سوی تو می ایم nbsp هميشه در راهم nbsp هميشه می خواهمهميشه با توام ای جانهميشه با من باشهميشه اما nbsp هرگز مباش چشم به راههميشه پای بسی آرزو رسیده به سنگ nbsp هميشه خون ی ریخته است بر درگاه فریدون مشیری

درخواست حذف این مطلب
من  
من؟ هميشه دیرم،برای همین یا از قصه جا میمونم ،یا قضاوت میشم و آدم بده میشم.یا ترک میشم. ترک شدن درد داره.بیشتر از اون جا گذاشته شدن..بیشتر از اون قضاوت شدنامروز ناراحت میشم و دو روز بعد به حرف میام..که خب معلومه اینهمه دیر نه وقت به حرف اومدنه نه وقت ناراحت شدن

درخواست حذف این مطلب
به بهانه تعطیلی های زیاد و فرصت های که از دست می رود  
بارها این جمله را از خیلی ها شنیده ام که ی با کار نمی تواند به جایی برسد ، يادم میاید هميشه وقتی این جمله را می شنیدم شروع می به هزار گونه بحث و استدلال و برهان و دلیل که نه اینگونه نیست یا از بزرگان ب و کار ایران مثال می زدم یا نمونه های از افراد موفق دنیا را برای رد این نظریه برمی شمردم ولی از شما چه پنهان این روزها خودم هم به همان نتیجه رسیدم ولی از منظری دیگر از منظر رشد شخصی ، اوقات کار ن امروزه شاید مهم تر از اوقات کار باشد اینکه وقتی کار نمی

درخواست حذف این مطلب
همیشه یه چیزی هست که نمیتونم بگم  
هميشه که کاری هست که من انجامش نمیدم و کارم ناقصه هميشه یه نمره ایی هست که من نمیگیرم و ۲۰ نمیشم هميشه یه گزینه هست که میدونستم درسته ولی غلطه رو تیک زدم هميشه یه فرصت استثنایی هست که من از دستش میدم هميشه یه کاری هست که فکر می کنم غلطه ولی درست بوده هميشه یه کاری هست که فکر درسته ولی غلطه هميشه یه بغضی هست که نمیذارم بترکه هميشه یه خنده ایی هست که منفجر ش نمیکنم هميشه یه حرفی هست که نمیتونمیا نمیذارن یا نمیشه بگم .... همچنان ادامه داره...

درخواست حذف این مطلب
دوست  
بافتنی را باید بافت دنباله ی خیالاتی که تمامی ندارند هميشه دلم میخواست برای یکی شال ببافم برای یه دوست یه دوست دارم که گذاشته رفته مث اون شازده کوچولوعه که آ ش رفت از آنتوان جدا شد من اهلی شده بودم دوستم رفت دیگه اهلی نیستم ... تنهام

درخواست حذف این مطلب
بزرگ میشی یادت میره ...  
بچه که بودم دختر هم سن و سالم در هیچکدام از خانواده های پدری و مادریم نبود ، یا حداقل دم دست نبود ، فقط فاطی نوه ی ام بود که دو سال از من کوچکتر بود و به خاطر ازدواج فامیلی پدر و مادرش ، تقریبا کور به دنیا آمده بود ، بازی های مورد علاقه اش بازی و مامان بازی بود که من نه هیچ کدامشان را دوست داشتم و نه هیچ وقت فرقشان را فهمیدم هميشه فقط برای دلخوشک فاطی باهاش بازی می و هميشه هم وسط بازی حوصله ام سر میرفت و فلنگ را میبستم و میرفتم. هم بازی همیشگیم مهد

درخواست حذف این مطلب
موزه های صنعت نفت؛ اراده ای مصمم برای ماندن  
در حاشیه بازدید از مرکز اسناد گنجینه ری احمد راسخی لنگرودی روز دوشنبه هشتم شهریور 1395 نگارنده را این توفیق دست داد تا از مرکز اسناد و گنجینه ری دیدن کنم. این دیدار که در جمع شماری از مسئولان واحدهای ی ساختار شرکت ها و اداره کل تشکیلات و روش های وزارت نفت ممکن شد، فرصت مغتنمی را فراهم آورد تا از نزدیک شاهد عزم و اراده، و همت و تلاش دست اندرکاران دفتر موزه ها و مرکز اسناد صنعت نفت در احیای گذشته ی پر فراز و نشیب صنعت پرافتخار نفت باشم. راستش تا پی

درخواست حذف این مطلب
گمشده...!!  
گاهی آدم فکر می کند اگر گمشده اش را بیابد دیگر چیزی از زندگی نمی خواهد. فکر می کند همه ی خوشی های دنیا در وجود او نفهته گاهی آدم کلی سختی می کشد تا گمشده اش را بیابد؛ اما پیدایش که می کند می بیند راه را اشتباهی آمده، می فهمد این ی که دنبالش بوده گمشده اش نیست، برای همین دوباره شروع می کند به جستجو، از این گمشده به آن گمشده ... همین است که آدم هميشه پی گمشده ای می گردد، گمشده ای که اگر پیدا شود در آنی هیبتش فرو می ریزد و حتی از کنارش بی تفاوت می گذری

درخواست حذف این مطلب
این دوارده جمله تقدیم به شما  
1_يادت باشه تا خودت نخوای هیـچ نمیتونه زندگیتو اب کنه❕ ۲_يادت باشه که آرامش رو باید تو وجود خودت پیدا کنی❕ ۳_يادت باشه خدا هميشه مواظبته❕ ۴_يادت باشه هميشه ته قلبت یه جایی برای بخشیدن آدما بگذاری .... ۵_منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش ...اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن ؛ همه رهگذرند❕ ۶_زبان استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند مراقب حرفهایمان باشیم . ۷_گاهی در حذف شدن ی از زندگیتان حکمتی نهفته است .اینقدر اصرار به بر

درخواست حذف این مطلب
خوابای پریشون  
خوابام پریشونه همش رسولو با ی میبینم... چشم هامو باز میکنم میبینم هوا کم کم داره روشن میشه و رسول غرق خوابه حتی وقتی نگاهش میکنم ازش تنفر دارم بابت این خواب های پریشونی که هميشه توش نقش اولو بازی میکنه انگار که اون مقصره خوابای منه انگار من زاده شدم واسه همین تنفرهای الکی و دوس داشتن های مس ه ی بعدش

درخواست حذف این مطلب
شب وفاداری و مردانگی...  
امشب شب خاصیست....شبی برای تشخیص حق و باطل....شبی که چراغها را خاموش کرده اند....چراغها به دستور مولا و مقتدا خاموش شده است....درس و دموکراسی....خاموش کرده اند تا هر دلش خواست برود و شگفتا که مولا میخواهد در تاریکی بروند تا ی آنها را نبیند....اما مردانه میمانند....وفاداران میمانند....آنان که به حق و حقیقت ایمان دارند میمانند....مولایشان را تنها نمیگذارند....نه از روی جبر بلکه از سر مخیر بودن انتخاب کرده اند....عاشقان حقیقت و حقانیت تا آ ش ایستاده اند....در ک

درخواست حذف این مطلب
قشنگ بود  
هم ترین قسمت بدن ....قلبههميشه سعی کن قلبت پاک باشههميشه سعی کن ادما رو از روی قلبشون بشناسی....نه از روی و پوششالبته اگه اینا هم باشه عالیه..ولی اول از همه قلبه...ی قلب اب...با ی ظاهر پاک..خیلی خطرانک تر ازی قلب پاک با ی ظاهر ابهخیلی از ایی که این جامعه بهشون به چشم بد نگاه میکنهادمایین که مسیرشون رو گم ادمایی که درس هدایت نشدنهیچوقت درباره اون دختری که لباس بد میپوشه یا پسری که زیر اربرو بر میداره..قضاوت بد نکن مرا بسپار در يادت ب وقت بارش باران نگ

درخواست حذف این مطلب
از روی اجبار هر روز در اختیار دوستان فرهاد بودم  
سال ها قبل پدر و مادرم از یکدیگر جدا شدند و حضانت من به مادرم داده شد. او هميشه نگرانم بود اما سوءظن بی موردش عذابم می داد. به گزارش این پایگاه خبری، آن روزها بیشتر از هميشه احساس تنهایی می و دنبال دوستی بودم تا برای او درددل کنم. این وضعیت ادامه داشت تا این که از طریق یکی از دوستانم با پسری به نام فرشاد آشنا شدم. مدتی دور از چشم همه با او رابطه دوستانه داشتم تا این که وقتی به خودم آمدم فهمیدم شیفته و دلبسته اش شده ام. آن زمان اگر یک روز صدای فرشاد

درخواست حذف این مطلب
گرمای زندگی  
مرد و زن جوان موتورسوار ،یک صبح سرد زمستانی زن جوان ،نگاهی به ماشین مرسدس بنز در حال حرکت در کنارشون کرد و به مردجوان گفت کاشکی ما هم یکی از این ها را داشتیم. مرد دستی به جیبش گرفت و کمی گشت،زن گفت دنبال چی می گردی؟مرد با لحن جدی گفت هیچی دنبال پول د که یکی همین الان برات ب م ،هردو زدن زیر خنده و زن گفت تو هميشه می دونی من چی می خوام ،مرد گفت چی؟ زن ادمه داد یکی از همین مزه های خنکت رو تو یک صبح سرد زمستونی،مرد هم خندید . زن بیشتر تنش را به پشت مرد چ

درخواست حذف این مطلب
تنهایى  
اصلا بیا حرف را عوض کنیمنه از دوست داشتن بگوییم و نه از عشق زیرا هميشه همراه من استاین سر دردها واین تنهایىمگر تو بیایى که نمى آیى ، که نیستى ، که میروى .بهتر نیست در خانه بمانم ؟تلویزیون نگاه کنم تا توهى بروى و بیایىبروى و بروى ؟ صبح هم که شود هیچ اتفاقى نمى افتدهر دو مى رویم سر کار با اینهمه فاصله تایک روز تکرارى را تکرار کنیممثل همه ى روزهاى مز ف تنهایىکاش اصلا آنروز چشمانت را ندیده بودم ولبخندت را هم .

درخواست حذف این مطلب
• توقع و ن یتی بی مورد  
ایرانیان به شدت پرتوقع هستند،از خانواده شان،از دوستانشان،از تشان، و خلاصه از همه و همه از جمله خودشان؛به طور کلی طلبکار هستند و طبیعی است چون این توقعاتشان به صورت دلخواه هرگز برآورده نمی شود ن یتی پی آمد قطعی آن می شود؛و این است که دیده می شود با جامعه ای سروکار دارند که کمتر لبخند رضایت را حاضر است بر لبانش بنشاند. هموطن ما مثلا برای گذراندن یک تعطیلات دو هفته ای یا برای ادامه تحصیل و یا یک یت اداری به یک کشور غربی می رود.اگر دفعه اولش باشد

درخواست حذف این مطلب
کمی انصاف......  
هیچ خودش را در هیچ رابطه اى مقصر نمیداند...همه ى ما آنقدر غرور داریم...که هميشه حق را به جانبِ خودمان می دانیم...از نظر خودمان،فرشتگانى هستیم،که داشتیم زندگیمان را می کردیمکه یک نفر آمد... و ما را با خاک ی ان کرد و رفت...داخلِ شعرها...داخلِ متنها می گردیم... دنبالِ جمله اى که طرف مقابل را بکوبد و ما را مظلوم ترین آدمِ دنیا نشان دهد...گاهى يادمان میرود...آدمى که الان می خواهیم سر به تنش نباشد،تا دیروز پُزَش را به عالم و آدم میدادیم... کمى انصاف شاید...

درخواست حذف این مطلب
چه احساسی نسبت به شغل خود دارید؟ در کودکی دوست داشتید چه کاره بشوید؟  
به خدمت شما عرض شود بنده در حال حاضر از شغلی که دارم راضی هستم وخدا رو شکر میکنم که در این برهه زمانی در جایی مشغول به کار هستم وبا کم و زيادش هم میسازیم . اما در کودکی هميشه دوست داشتم یک معلم میشدم ،با تمام سختی های که دارد،دوست داشتم به بچه ها درس می دادم ودر کل از بچگی از جو کلاس خوشم می امد ،ولی چه کنم نشد دیگر .

درخواست حذف این مطلب
چه شود!!  
خستگى و خستگى هميشه فکر می برم سرکار میتونم منظم بشم و مفیدتر از وقتم استفاده کنم اما همش چرند بود براى گول سر خودم ... شاید چون این هفته شرایط یه طور دیگه است اینقدر درهم برهم شده ،نمیدونم اما از همه کار خستگى مونده و خستگى از ساعت٨ تا ١ با بچه هاى سن مختلف سر و کار دارم و بعدشم تو خونه باید وسایل کار فردا رو آماده کنم... و اینکه من عمیقا معتقدم و خداوند نق زدن را بی دلیل نیافریده لابد آخ آخ فردا قراره با اون شوهرداره بریم دیدن فسقل آرو چه شود

درخواست حذف این مطلب
ملبورنی  
واقعا خوشبختی چی هست؟ کنترل لحظه به لحظه خودآگاه؟ امروز هست. واسه بردیا یعنی صبحانه مخصوص اسپشال برکفست و بشق که توش همه چیز هست، یعنی فان فرایدی تو مدرسه . برای یعنی تیپ غیر رسمی، احتمالا ناهار با همکارا بیرون از شرکت و برای من درحال حاضر یعنی خوشحال ار اینکه فردا و پی فردا همه با هم تو خونه ایم. بوی قهوه صبحگاهی هميشه يادآور روزهای اول ملبورن هست...

درخواست حذف این مطلب
مغایرتهای فاینال و امین  
با سلام خدمت همکاران محترم کلیه مغایرتهای احتمالی بین فاینال و امین و روشهای حل آنها در تصویر زیر آورده شده است هر یک از همکاران از این تصویر پرینت گرفته و در محل کار خود در معرض دید قرار دهند این مطالب هميشه به درد خواهد خورد منبع وبلاگ آقای سبحانی

درخواست حذف این مطلب
...  
به طرز احمقانه ای همش منتظرم و دعا میکنم که این خواستگاری بهم بخوره. اصن حاضرم بمیرم اما دست هیچ مردی بهم نرسه. زوره مگه؟؟ چندشم میشه چطور تحمل کنم ؟ حتی بدم مياد توی چشمام زل بزنه.بنظرم گستاخی میکنه وقتی که دلم با یکی دیگس حرفاش برام مس ن.هرچی که میگه میخام بهش بگم برو جمع کن خودتو..برو بابا...و این جور چیزا مياد رو زبونم خیلی خودداری میکنم نمیگم فکر کنم اون هم فهمیده که تا حرفی میزنه من در برابرش جبهه میگیرم راستش جز با ...، با هیچ دیگه نمیتونم خ

درخواست حذف این مطلب
حتما حتما امتحان کنید خیلی باحاله...  
یک تست بسیار معتبر از پورفسور لیو کاردینالی چه ی هميشه درقلب شماجای دارد؟ این شوخی نیست . جواب تست رانگاه نکنید. 1\-عددی دلخواه بین 1\-9 انتخاب کنید 2\-آنرابا10جمع کنید 3\-دوباره با5 جمع کرده 4\-بازحاصل بدست آمده رابعلاوه8 کنید 5\-این بارعدددلخواهی راکه ابتداانتخاب کرده بودیدراازحاصل کم کنید حالاباتوجه به لیست زیرشخصی که هميشه درقلبتان جای داردر د. 1\-دوست 2\-پدر 3\-مادر 4\-خواهر 5\-برادر 6\-عمو 7\- 8\- 9\- 10\-همسر 11\-دخترعمو 12\-پسرعمو 13\-دختر 14\-پسر 15\-دختر 16\-پسر

درخواست حذف این مطلب
بر بال خاطرات (جلد اول)  
جلد اول کتاب «بر بال خاطرات» نوشته احمد راسخی لنگرودی منتشر شد. در احوالات خود که می نگرم می بینم هميشه کنجکاو بوده ام که بدانم اجداد دور و نزدیکم چه انی بوده اند؛ چه ویژگی ها و مختصاتی داشته اند؛ چه سطحی از علم و دانش را پیموده اند؛ و عمر گرانمایه خود را در حوادث روزگار و کشاکش ایام چگونه گذرانیده اند. دریغا، این کنجکاوی هیچگاه راه به جایی نبرد. بهتر است بگویم هميشه حس کنجکاوی ام به دیوار خورد. تا جایی که برگی از تاریخشان به رویم گشوده نشد. گو

درخواست حذف این مطلب
خداحافظ رسانه و سلام زندگی!  
از 13 شهریور برای هميشه از قید دشواری های خبرنگاری و متعلقات آن آزاد شدم، 13 هميشه هم بد و نحث نیست دیگر نیازی نیست دو روزی یک بار فرصت چند ساعت خواب پیدا کرده، تا صبح بنشینم و اخبار و مطالب ارسالی را از نظر تایپی، محتوایی و حقوقی بازبینی کنم دیگر با خیال راحت می توانم روزی 3 وعده غذا صبح، ظهر و شب بخورم و ناچار نیستم به دلیل گرفتاری رسانه ای یا استرس، نهار را ساعت 18 عصر و شام را ساعت 3 بامداد جلوی کامپیوتر بخورم دیگر استرس این که تلفنم به صدا درآی

درخواست حذف این مطلب
کمی انصاف شاید  
هیچ خودش را در هیچ رابطه اى مقصر نمیداند... همه ى ما آنقدر غرور داریم... که هميشه حق را به جانبِ خودمان می دانیم... از نظر خودمان،فرشتگانى هستیم، که داشتیم زندگیمان را می کردیم که یک نفر آمد... و ما را با خاک ی ان کرد و رفت... داخلِ شعرها... داخلِ متنها می گردیم... دنبالِ جمله اى که طرف مقابل را بکوبد و ما را مظلوم ترین آدمِ دنیا نشان دهد... گاهى يادمان میرود... آدمى که الان می خواهیم سر به تنش نباشد، تا دیروز پُزَش را به عالم و آدم میدادیم... کمى انصاف شاید

درخواست حذف این مطلب
کمی بیشتر حواسمان باشد  
کاش یک کم بیشتر حواسم به دور و بری هایم باشد شاید یکی دلش تنگ باشد... شاید یکی درد داشته باشد... شاید یک بنده خ باشد که می خواهد غصه هایش را يادش برود و من نمی گذارم بی آنکه بدانم... اصلا توی مخیله ام،هم نمی گنجد، که این ع های عشقولانه ی دوتایی که می گیریم و زیرش هی قربان صدقه ی فلانی جانم می روم... شاید دل یک نفر را به درد بیاورد... یک نفر بیچاره ای که از قضا فلانی جان من هم نام عشق از دست رفته اش است شو این جمله کذایی مرسی که هستی من، او را ياد قول هميشه

درخواست حذف این مطلب
همیشه و همیشه و همیشه  
بگذارید يادتون بدم چطور طرفتون رو مجبور کنین عاشقتون شه. یه خوش امدن ساده نه،دوست داشتن نه..عاشق شدن یه راز خیلی اسون و خیلی سخت داره.. هميشه خودت باش.

درخواست حذف این مطلب
این زندگی من است  
از نوشتن دست می کشم، سرم را می اندازم پایین و به ناخن های قرمزم نگاه می کنم. او کم مانده دیوانه بشود. عجب شیر تو شیری است. دیروز به او هم گفتم. گفتم گویا همه دارند ترتیب هم را می دهند. نفهمید چی گفتم. انگار با زبان دیگری با او حرف می زنم و او شیفته ی همین نفهمیدن شده. گفت این کتاب ها همه مال توست؟ شبیه شیری پیر با پشت خمیده و لنگ های دراز بود. واقعاً نمی توانم فکرش را م. یک لحظه در من هست که خیلی خوب می شناسمش. لحظه ای که دیگر همه چیز تمام می َشود. حتا ا

درخواست حذف این مطلب
هستی ماه من؟...  
باید آنقدر دوستت بدارمکه، اگر روزی خدا گفت چه چیز در دنیا را تا هميشه می خواهی ؟بی تردید بگویم او را می خواهم خدا جان...باید آنقدر در آغوشت بگیرم،که، اگر روزی دور بودیم از هم،عطر تنت در من مانده باشد...باید آنقدر ببوسمت،که، هرکه تو را دید،من را ببیند در جای جایِ صورتت... اصلا باید آنقدر عاشقت شوم،تا قصه ی لیلی و مجنون فراموش شود... و قصه ی بر سر زبان ها بی افتد ... پای این همه دلدادگی هستی بانو؟

درخواست حذف این مطلب
گل آرایی خدمات ژِیویر  
خدمات مجالس و تشریفات ژیویر گل آرایی اولین جلوه مراسم گل هایی که در جشن و سالن عروسی دیده می شوند، نه تنها در داشتن یک حس خوب به مهمان ها کمک می کنند بلکه در همه ع ها و ها جلوه کرده و برای هميشه ثبت می شوند، وقتی که مهمان ها وارد سالن می شوند، اولین چیزی که نظرشان را جلب می کند زیبایی گل هایی است که سالن با آن ها تزئین شده. این اولین چیزی است که برای هميشه در ذهن آن ها و شما ثبت می شود، شما می توانید با توجه به فصل، گل های متفاوتی داشته باشید. معمول

درخواست حذف این مطلب
کتاب بیشعوری تا همیشه  
کتاب بیشعوری تا هميشه نسخه pdf کتاب بیشعوری تا هميشه کتاب جدید بیشعوری تا هميشه کتاب بیشعوری تا هميشه از خاویر کرمنت کتاب های جدید بیشعوری تا هميشه ادامه مطلب

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.406 seconds
RSS