همیشه در یاد

عبارت همیشه در یاد در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
ناگفتنی ها ....  
چرا هميشه گفته میشود . . .«« سکوت نشانه ی رضایت است »» چرا نمی گویند نشانه ی دردیست عظیم ، که لب ها رابه هم دوخته است... چرا نمی گویند نشانه ی ناتوانی گفتار ،از بیان سنگینی رفتار افراد است... چرا نمی گویند نشانه ی دلی ش ته است که ، نمیخواهد با باز شدن لب ها از همدیگر، صدای ش ته شدنش را نامحرمان متوجه شوند . . . پس سکوت هميشه نشانه ی رضایت نیست . . . سکوت سرشار از ناگفتنی هاست...

درخواست حذف این مطلب
قشنگ بود  
هم ترین قسمت بدن ....قلبههميشه سعی کن قلبت پاک باشههميشه سعی کن ادما رو از روی قلبشون بشناسی....نه از روی و پوششالبته اگه اینا هم باشه عالیه..ولی اول از همه قلبه...ی قلب اب...با ی ظاهر پاک..خیلی خطرانک تر ازی قلب پاک با ی ظاهر ابهخیلی از ایی که این جامعه بهشون به چشم بد نگاه میکنهادمایین که مسیرشون رو گم ادمایی که درس هدایت نشدنهیچوقت درباره اون دختری که لباس بد میپوشه یا پسری که زیر اربرو بر میداره..قضاوت بد نکن مرا بسپار در يادت ب وقت بارش باران نگ

درخواست حذف این مطلب
بر بال خاطرات (جلد اول)  
جلد اول کتاب «بر بال خاطرات» نوشته احمد راسخی لنگرودی منتشر شد. در احوالات خود که می نگرم می بینم هميشه کنجکاو بوده ام که بدانم اجداد دور و نزدیکم چه انی بوده اند؛ چه ویژگی ها و مختصاتی داشته اند؛ چه سطحی از علم و دانش را پیموده اند؛ و عمر گرانمایه خود را در حوادث روزگار و کشاکش ایام چگونه گذرانیده اند. دریغا، این کنجکاوی هیچگاه راه به جایی نبرد. بهتر است بگویم هميشه حس کنجکاوی ام به دیوار خورد. تا جایی که برگی از تاریخشان به رویم گشوده نشد. گو

درخواست حذف این مطلب
موزه های صنعت نفت؛ اراده ای مصمم برای ماندن  
در حاشیه بازدید از مرکز اسناد گنجینه ری احمد راسخی لنگرودی روز دوشنبه هشتم شهریور 1395 نگارنده را این توفیق دست داد تا از مرکز اسناد و گنجینه ری دیدن کنم. این دیدار که در جمع شماری از مسئولان واحدهای ی ساختار شرکت ها و اداره کل تشکیلات و روش های وزارت نفت ممکن شد، فرصت مغتنمی را فراهم آورد تا از نزدیک شاهد عزم و اراده، و همت و تلاش دست اندرکاران دفتر موزه ها و مرکز اسناد صنعت نفت در احیای گذشته ی پر فراز و نشیب صنعت پرافتخار نفت باشم. راستش تا پی

درخواست حذف این مطلب
تنهایى  
اصلا بیا حرف را عوض کنیمنه از دوست داشتن بگوییم و نه از عشق زیرا هميشه همراه من استاین سر دردها واین تنهایىمگر تو بیایى که نمى آیى ، که نیستى ، که میروى .بهتر نیست در خانه بمانم ؟تلویزیون نگاه کنم تا توهى بروى و بیایىبروى و بروى ؟ صبح هم که شود هیچ اتفاقى نمى افتدهر دو مى رویم سر کار با اینهمه فاصله تایک روز تکرارى را تکرار کنیممثل همه ى روزهاى مز ف تنهایىکاش اصلا آنروز چشمانت را ندیده بودم ولبخندت را هم .

درخواست حذف این مطلب
خانه...  
چرا اینجا اینقدر تاریک است،چرا چشمهایم دیگر چیزى نمیبیند،چه بوى عجیبى خانه را برداشته،چیزى بر کمرم سنگینى میکند،خواب بودم که با صدایى بیدار شدم،صداى یک غرش مهیب،صداى خورد شدن چیزى یا شیشه اى یا سنگى،درست نمیدانم آ جایى را نمیبینم،کم کم دارم به خودم مى آیم،چه دیر متوجه شدم که دارم له میشوم زیر ه این خانه،چه کردى با من،دارد از بدنم از کالبد تنم جدا میشود این روح،کاش میتوانستم چنگش بزنم،حتى شده براى لحظه اى،فردا باید براى خودم سوره اى بخوا

درخواست حذف این مطلب
ملبورنی  
واقعا خوشبختی چی هست؟ کنترل لحظه به لحظه خودآگاه؟ امروز هست. واسه بردیا یعنی صبحانه مخصوص اسپشال برکفست و بشق که توش همه چیز هست، یعنی فان فرایدی تو مدرسه . برای یعنی تیپ غیر رسمی، احتمالا ناهار با همکارا بیرون از شرکت و برای من درحال حاضر یعنی خوشحال ار اینکه فردا و پی فردا همه با هم تو خونه ایم. بوی قهوه صبحگاهی هميشه يادآور روزهای اول ملبورن هست...

درخواست حذف این مطلب
 
وقتی رسیدم خونه مامان داشت با تلفن حرف میزد. قطع که کرد گفتم کاش جزئیاتشو نگفته بودی مامان..شاید راضی نباشه. گفت خوب وقتی هی میپرسه دروغ بگم؟ گفتم مامان هميشه هم دروغ بد نیست..میگفتی خبر ندارم.. بعد همینطور که میرفتم سمت آشپزخونه گفتم ناهار چی درست کردی گفت ماکارونی با ذوق گفتم واااقعا؟ آخ جون نیم ساعت بعد وقتی داشت ناهارو میکشید دیدم ته چینه..گفتم مامان دروغ گفتی؟ گفت هميشه هم دروغ بد نیست هلیا خانم..نیم ساعت برای خودت خوشحال بودی _ | \+ بار آ ت

درخواست حذف این مطلب
 
چه شود!!  
خستگى و خستگى هميشه فکر می برم سرکار میتونم منظم بشم و مفیدتر از وقتم استفاده کنم اما همش چرند بود براى گول سر خودم ... شاید چون این هفته شرایط یه طور دیگه است اینقدر درهم برهم شده ،نمیدونم اما از همه کار خستگى مونده و خستگى از ساعت٨ تا ١ با بچه هاى سن مختلف سر و کار دارم و بعدشم تو خونه باید وسایل کار فردا رو آماده کنم... و اینکه من عمیقا معتقدم و خداوند نق زدن را بی دلیل نیافریده لابد آخ آخ فردا قراره با اون شوهرداره بریم دیدن فسقل آرو چه شود

درخواست حذف این مطلب
لاکپشت  
هر بار که می روی، رسیده ای ...پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی می دانست که هميشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می خزید، دشوار و کُند؛ و دورها هميشه دور بود. سنگ پشت لاک پشت تقدیرش را دوست نمی داشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت این عدل نیست، این عدل نیست. کاش پُشتم را این همه سنگین نمی کردی. من هیچ گاه نمی رسم. هیچ گاه. و در لاک سنگی خود خزید، به نیت نا امیدی... خدا سنگ پش

درخواست حذف این مطلب
من  
من؟ هميشه دیرم،برای همین یا از قصه جا میمونم ،یا قضاوت میشم و آدم بده میشم.یا ترک میشم. ترک شدن درد داره.بیشتر از اون جا گذاشته شدن..بیشتر از اون قضاوت شدنامروز ناراحت میشم و دو روز بعد به حرف میام..که خب معلومه اینهمه دیر نه وقت به حرف اومدنه نه وقت ناراحت شدن

درخواست حذف این مطلب
مغایرتهای فاینال و امین  
با سلام خدمت همکاران محترم کلیه مغایرتهای احتمالی بین فاینال و امین و روشهای حل آنها در تصویر زیر آورده شده است هر یک از همکاران از این تصویر پرینت گرفته و در محل کار خود در معرض دید قرار دهند این مطالب هميشه به درد خواهد خورد منبع وبلاگ آقای سبحانی

درخواست حذف این مطلب
٠٠:١٧  
تجربه بارها بهم ثابت کرده که هیچ وقت نباید رو اولین برخورد آدما شخصیتشون رو تجسم کنم، ولی نمیدونم چرا هميشه اون اولین برخورده خیلی روی من تاثیر داره. حتی امکان داره اصن برخوردم نباشه و فقط در حد این باشه که میدونم فلانی اسم و فامیلش چیه. هميشه اینجوری بوده که اگه اولین دفعه ای که یکی رو ببینم یه حس لَج با طرف بهم دست بده بعدا از اون طرف خیلی خوشم مياد يادمه اولین باری که محسنو دیدم چقد لَجِ من درمیومد با هر حرفی که میزد بنده خدا اصن چیز بدی هم ن

درخواست حذف این مطلب
شب وفاداری و مردانگی...  
امشب شب خاصیست....شبی برای تشخیص حق و باطل....شبی که چراغها را خاموش کرده اند....چراغها به دستور مولا و مقتدا خاموش شده است....درس و دموکراسی....خاموش کرده اند تا هر دلش خواست برود و شگفتا که مولا میخواهد در تاریکی بروند تا ی آنها را نبیند....اما مردانه میمانند....وفاداران میمانند....آنان که به حق و حقیقت ایمان دارند میمانند....مولایشان را تنها نمیگذارند....نه از روی جبر بلکه از سر مخیر بودن انتخاب کرده اند....عاشقان حقیقت و حقانیت تا آ ش ایستاده اند....در ک

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.229 seconds
RSS