هه هه اصلا هم درد نداشت

عبارت هه هه اصلا هم درد نداشت در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
جادوی چشمها  
جادوی چشم های تو را هر غزل نداشت اینگونه طرز دیدنت ع ... العمل نداشت تصویر من برای تو امشب مجسم است یک عاشقی که دست گلی در بغل نداشت اصلا برای تو قدمی برنداشت هیچ مردی که در حدود توانش عمل نداشت مردی که ساده از همه جا دل بریده بود حتی دلیل ساده ولی مستدل نداشت حالا شبیه خاطره های قدیمی است انگار او اجل... نه که حتی ازل نداشت علی رضا رحمانی

درخواست حذف این مطلب
کاش قلبم درد پنهانی نداشت  
کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کــــاش برگ آ ... تقویم عشق خبر از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت کاش میشد عشق را تفسیر کرد هم چو باران عشق را هم کیش کرد

درخواست حذف این مطلب
دلم اصلا غلط کرده  
دلم جنگل، دلم باران، دلم اصلا غلط کرده دلم بوسه، لب یاران، دلم اصلا غلط کرده دلم دریا، دلم ساحل، دلم یک کام پر حاصل دلم خلوت، دلم جانان، دلم اصلا غلط کرده دلم یک شب، دلم یک تب، به عشق یار شیرین لب دلم شاعر، دلم دیوان، دلم اصلا غلط کرده دلم خنده، دلم شادی، دلم فریاد ... دلم پروازی از زندان، دلم اصلا غلط کرده دلم مو را، شب او را، دلم آن چشم جادو را دلم یک صبح جاویدان، دلم اصلا غلط کرده دلم خواهش، دلم بارش، جواب ناب و بی پرسش از آن شیرین لب خندان، دل

درخواست حذف این مطلب
انسان زبون نفهم  
توهفته ی گزشته خیلی علی گریه کردو اذیت شدما نمیفهمیدیم چشهبعضی وقتا همسر دعواش می یگفتم چرا دعواش میکنی میگفت ب هم دعواش ت شدخخخخلاصه همه کار میکردیم که گریه نکنه ولی فایده نداشتبه نظر من که گریه هاش از گرسنگیه...یه ذره دیرتربهش میرسم به جیغ میندازه جوری که منم گریم میگیره ...میگفتم شاید nbsp از پوشکه ..پوشکو باز می ...بدون پوشک همه جارو خیس میکرد اصلا یه وضعی..همسر میگفت برم کهنه ب م لاستیکش کن شاید بهتر باشه ...اونم فایده نداشت... ک یدیم بااینکه اص

درخواست حذف این مطلب
انتخاباتی  
دیروز وقتی صحبتای پنج ک دا غیر از رییس جمهور رو شنیدم به آقای همسر گفتم می دونی چرا این همه ولع به حرف زدن در مورد اشتباهات ت زیاده؟ حتی آقای هاشمی طبا هم همچین ح ی داره...توجهش جلب شد.گفتم نشونه اینه که توی این چهار سال اصلا اجازه انتقاد داده نمیش ده حتی به موافق ت که جبهه اصلاحات حساب میشه...تنها ی که کمترن انتقاد رو داره آقای جهانگیریه جلسه اول مناظره یه انتقاد کوچولو انجام داد که اونم خودش توی ت بوده و تقریبا همین سیاست رو داره.از موضوع انتخا

درخواست حذف این مطلب
راندن درماندگان اصلا نمی آید به تو  
راندن درماندگان اصلا نمی آید به توجز عطا، ای آسمان اصلا نمی آید به تودلش ته آمدم سویت، پناه آورده امدل ش تن بی گمان اصلا نمی آید به تومن سرم خورده به سنگ و ناتوان برگشته امقهر با این ناتوان اصلا نمی آید به توحق من این است رسوایم کنی با این وجودحضرت صاحب زمان اصلا نمی آید به تو...ما عزاداران زهراییم، پس با این حساببستن در رویمان اصلا نمی آید به تودید، حیدر همسرش را مو پریشان، ناله زد ای بهار من، خزان اصلا نمی آید به توتو ستون لشکر مرد غریب یثربی

درخواست حذف این مطلب
خانه های قدیمی را دوست دارم چونکه...  
چایی همیشه دم بود روی سماور توی قوری. در خانه همیشه باز بود مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواست. غذاها ساده و خانگی بود بویش نیازی به هود نداشت عطرش تا هفت خانه می رفت ی نان خشکه نداشت نان برکت سفره بود. مهمانِ ناخوانده، آب خورشت را زیاد می کرد بوی شب بو ها و خاک نم خورده حیاط غوغا میکرد خبری از های ضخیم و مجلسی نبود، نور خورشید سهمی از خانه های قدیم بود دلخوری ها مشاوره نمی خواست دوستی ها حساب و کتاب نداشت سلام ها اینقدر معنا نداشت

درخواست حذف این مطلب
تدبیر کُشی  
با توجه به اینکه در کل این سال ها این اولین باری بود که تشییع پیکر یک شهید انجام می شد و با توجه به اینکه اصلا این حضور جمعیت قابل پیش بینی نبوده و اصلا وقایعی مثل تشییع ی غواص و گردهمایی طرفداران و رییسی را این مِلک در خود ندیده و با توجه بیشتر به اینکه اصلا امکان مدیریت حمل و نقل عمومی به ویژه مترو ممکن نبوده و با توجه تر به اینکه شهید حججی همین دو ساعت پیش شهید شدن و اصلا زمان برای برنامه ریزی تشییع وجود نداشت ....و توجهات دیگر زیادتری که اصلا

درخواست حذف این مطلب
حافظ و شاه شجاع  
شوخی حافظ با همسر شاه شجاع حافظ ... اغلب ندیم خاص شاه شجاع بود . به روایتی همسر شاه شجاع در مجالس و محافل انسی که شاه و حافظ در آن حضور داشتند شرکت می جست و شعر حافظ را گوش می کرد و حتی شوخی های خیلی تند بین آن دو رد و بدل می شد . لابد شنیده اید که یک وقت خاتون شاه شجاع از حافظ پرسید که شما گفته اید دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند \- گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند . آیا این گل را هم شما دیده اید ؟ اگر دیدید آیا کاه نیز با گل در آمیخته بود ؟ حافظ گفت خیر

درخواست حذف این مطلب
همین قدر ساده، همین قدر دل نشین  
\- میشه یه سوال ازت بپرسم؟ \+ آره حتما، بپرس. \- نه هیچی. ولش کن. \+ باشه. \- ... \+ چی شد؟ چرا گریه می کنی؟ \- تو منو دوس نداری \+ از کجا فهمیدی؟ ... نه خب، چیزه، غلط ، شوخی بی جایی بود، اصلا هم خنده نداشت، ببخشید، دوس ت دارم دیوونه \- راس می گی؟ \+ آره به خدا. \- آخیش راحت شدم. \+ سو همین بود؟ \- آره

درخواست حذف این مطلب
یک  
اسباب کشی دیگه تحمل اون ادم رو نداشتم اینجا مینویسم برای ارامش ذهنم خسته م خدایا از خودم از اون از همه باید واسه ازمون بخونم خیلی نباید زیر ٧ شه ترازم خدایا خودت کمکم کن ک ذهنم اروم شه فک میکنم یکی از دلایل مغرور بودنم اینکه اطرافیان خیلی لی لی به لالام میذارن این اطرافیان شامل و مادربزرگها میشه بیشتر خدایا امروز اصلا حالم خوش نبود و نیست ینی تو این مدت اون اصلا منو دوست نداشت ؟ اخه چرا یهو همه چی انقدر داغون شد ؟ چرا یهو این حجم از سوئ تفاهم ا

درخواست حذف این مطلب
پشت در بسته با یک قلب ش ته هی نشستم هی نشستم!  
اصلا اصلا اصلا دلم نمیخواد برگردم خوابگاه الانم م.منتظرم بیان بیرونم کنن

درخواست حذف این مطلب
روضه خواهر وبرادر عاشق  
ای زینب ای بی تو حقیقت زبان نداشت خون آبرو،محبت و ایثار،جان نداشت توعاشقی چو یوسف زهرا نداشتی او چون تو عاشقی به تمام جهان نداشت شاعر سازگار ………………………………………. بنابر نقل آیت الله شهید دستغیب در کتاب زندگانی زینب کبری ص15 زینب از همان کودکی به واسطه اتصال روحی،به قدری به حسین علاقمند بوده ادامه مطلب

درخواست حذف این مطلب
حسین (ع)  
بعد از سه روز جسم عزیزش کفن نداشت یوسف ترین شهید خدا پیرهن نداشت او رفت تا که زنده کند رسم عشق را از خود گذشته بود، غم ما و من نداشت آنقدر عاشقانه به معراج رفته بود آنقدر عاشقانه که سر در بدن نداشت خورشیدِ شعله ور شده بر روی نیزه ها کنج تنور رفتن و افروختن نداشت هر شنید غربت او را سؤال کرد بعد از سه روز جسم عزیزش کفن نداشت؟ شاعرش را نمیشناسم بعد از سه روز جسم عزیزش کفن نداشت یوسف ترین شهید خدا پیرهن نداشت او رفت تا که زنده کند رسم عشق را از خود گذ

درخواست حذف این مطلب
اصلا نباش  
اصلا نباش، اصلا نیا، اصلا به فکرِ من هم نبودی نبودی... ولی دلبر جان؛ هر وقت بغض داشتی،هر وقت دستهایت سرد بود، هروقت به پشت سرت نگاه کردی و ... ی نبود، هر وقت باختی،هروقت هیچ چیز نداشتی برای از دست دادن، یادت باشد که؛ یک نفر هست که پایِ تمام نیامدن ها و نبودن ها و نخواستن هایت تمام قد ایستاده... \#فاطمه_جوادی

درخواست حذف این مطلب
?????  
اصلا یه قسمت از مغزم کار و کاسبیش اینه که به تو فکر کنه، بنده خدا همیشه هم سرکاره فقط حیف مشتری نداره، خدا کنه ورش ت نشه. اصلا یه قسمت از مغزم کار و کاسبیش اینه که به تو فکر کنه، احتمالا به خاطر همینه زود هنگ می کنم، فک کنم زیاد رم میگیره، موندم رم اضافه کنم یا سی پو یو رو ارتقا بدم، شاید اصلا بهتر باشه از بیخ مادربوردش رو با تمام تشکیلات عوض کنم، کیسشم همچین مالی نیست زیادی گِرده. اصلا یه قسمت از مغزم کار و کاسبیش اینه که به تو فکر کنه، بقیه قسمت

درخواست حذف این مطلب
کاش  
بعضی چیزا رو باید ولشون کنی واسه همیشه.،.چشاتو ببندی و یک نفسی عمیق بکشی و فکر کنی که اصلا همچین ی همچین خاطره هایی..هیچزی وجود نداشت.کاش دل و روح منم مثل کامپیوتر بود تا بعضی پوشه هاشو شیفت دیلیت می با یه ری استارت همه چیزو دوباره شروع می .

درخواست حذف این مطلب
بژهانوسیسم یا کاریزما  
یه سری آدما الهه ی بژهانوس دارن. یعنی خدای غبطه برانگیز بودنن. بژهانوس رو از خودم درآوردم یونانی ها دیگه این یه دونه الهه رو ندارن دوست منم نماد یکی از همین بژهانوس هاست. دقیقا آرمان فرد منه. ی که من بهش می گم یه آدم بی نظیر. هرآنچه از خوبی ست از نظر من یکجا در او جمع است. مهربون، خنده رو، صادق، رک، تحصیل کرده، نوازنده، مسلط به یه زبان حتی انگلیسی که دیگه داره تو کشور ما مثل زبان مادری می شه و حتی بچه های پنج ساله بهش مسلطن، یه خانواده ی مهربون و د

درخواست حذف این مطلب
شعرخشونت خانوادگی  
دختری شش ساله نامش یاسمین پدری داشت بدخلق و خشمگین شب و روز برای اومعنایی نداشت مهروهمدلی درزندگیش جایی نداشت خشم در خانواده اش بسیار بود دیدن خوبی براش دشوار بود درمیان دوستان جایی نداشت ا خشونت ارزش انرا نداشت روزی از روز های زمستانی برد برای پدرش اندکی چایی شاعر ریحانه رضوانی

درخواست حذف این مطلب
من را به من بازگردانید...  
در حالی که ... ب بیشتر همکلاسیها با پروفایلی با این متن من با این همه خوشگلی...چرا باید فردا امتحان بدم ...در تلگرام سرگردان بوده و استرس زیادی را متحمل میشدند...من داشتم ... walk on shame...میدیدم...و اصلا برام اهمیتی نداشت که امتحان قرار است چگونه بگذرد... امتحان مورد نظر 4عدد نسخه داشت...یکی از یکی سخت تر...و حتما بعد از امتحان پزشکان عزیز بسی نوش جان ... د...که حقشان است...دلیلی ندارد اینقدر بد خط باشند... این هم گذشت...البته بخش عملی کار در داروخانه اش مانده...و

درخواست حذف این مطلب
سیانور  
فکر کنم قبلا تو یکی از وبلاگ ها چیزی در مورد این خوندم که فکر خوبیه. اما اصلا خوبی نبود. چون اصلا نبود. یعنی مهم ترین ویژگی ای که باید یه داشته باشه رو نداشت. داستان دریغ از یه داستان خوب که روایت بشه ، که زندگی ِ جذاب انقل ون در مجاهدین خلق رو نقل کنه. مثل این بود که یک کتاب تاریخی خشک و بی پردازش رو برده بودند روی . شخصیت پردازی ضعیف بود. اگر ی چیزی از مجاهدین نمیدونست ، از این هم چیزی نمی فهمید. اگر هم میدونست بازی ِ آبکی و سطحی بازیگرا اصن نمیتون

درخواست حذف این مطلب
هایدی  
ب لطف جوجه نازم ، شبکه پویا رو حفظیم سریال کارتون هایدی رو حدید ساختن و پخش میکنن ، اصلا اصلا جذ ت هایدی قدیمی مارو نداره . خیلی نوعه و اصلا جذاب نیست .لوسه ی طوری .

درخواست حذف این مطلب
حکایته من  
حکـــــــــــــــــــــایت من .. حکایت ... ی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت .. دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت .. حکایت ... ی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد .. گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت .. حکایت من حکایت ... ی بود کـــــــــــــــــــــه پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود .

درخواست حذف این مطلب
شوق دریا  
گرچه در دنیای من ، جز غصه چیزی جا نداشتهیچ ... غیر از تو ، قلبم را به بودن ، وا نداشت آنچه ما از زند ... دیدیم ، از روز الستاین همه پیمان و شرط و شاید و اما نداشت تیشه ی فرهاد اگر چه ، بیستون را خاک کردآ ... ش آنقدر داغان شد ، که دیگر نا نداشت فکر دیروز و غم امروز ، ما را می کشد کاش دنیا لااقل ... شه ی فردا نداشت ... . ماهی دلتنگم از مرداب تنهایی گذشتمنتها وقتی که دیگر شوق دریا را نداشت \#محسن_نظری

درخواست حذف این مطلب
راندن درماندگان اصلا نمی آید به تو  
صوت شعر با نوای حاج آقا راندن درماندگان اصلا نمی آید به تو جز عطا، ای آسمان اصلا نمی آید به تو دلش ته آمدم سویت، پناه آورده ام دل ش تن بی گمان اصلا نمی آید به تو من سرم خورده به سنگ و ناتوان برگشته ام قهر با این ناتوان اصلا نمی آید به تو حق من این است رسوایم کنی با این وجود حضرت صاحب زمان اصلا نمی آید به تو... ما عزاداران زهراییم، پس با این حساب بستن در رویمان اصلا نمی آید به تو دید، حیدر همسرش را مو پریشان، ناله زد ای بهار من، خزان اصلا نمی آید به ت

درخواست حذف این مطلب
نامهربانی  
اما این بهار قشنگ و سبز و دلربا که هر روز هر روز هزارها ع ازش به اشتراک گذاشته می شه رنگی برای ما نداشت. برای بابای من نداشت. رنگی برای رویای من نداشت که قرار گذاشته بودم توی بهار دستش رو بگیرم و راضی اش کنم برای رفتن میون این همه سبزی. سهمش شد هر روز هر روز درد و و بیمارستان و اورژانس و رادیوتراپی. هر روز هر روز از دست دادن روحیه و سرگیجه و ضعف و بی طاقتی و ناتوانی. هر روز هر روز خوردن بغض و ادامه دادن.

درخواست حذف این مطلب
برای سرآغاز  
اگر بودی حتم دارم بعد ازین لابه های پیاپی با چند جانانه که غرضی جز تحبیب نداشت مرا به خنده می انداختی، اما اگر بودی بغض اصلا کجا می ماند؟ آمدم دفتری بسازم که ترس رسوایی اش به نادیده گرفتن حرف هایم منتهی نشود، آمدم اینجا را برای تو علم کنم، برای روزهایی که جرئت کردی نباشی و نبودی ...

درخواست حذف این مطلب
دو مسیر  
اول دختر حدود بیست سال بیشتر نداشت، اما عاشق شده بود، ذره ذره وجودش این عشق را احساس می کرد، و در تمام نگاههایش به پسر عشقش را فریاد می زد. پسر هم دختر را دوست داشت اما عاشق نبود یا شاید بود ولی میترسید، هنوز درسش تمام نشده بود، کاری نداشت پولی نداشت، اما هیچ کدام به این چیزها فکر نمی د، به نظر آنها فقط عشق کافی بود.کمی گذشت، ی ال شاید بیشتر، دختر گفت بیا ازدواج کنیم، پسر خندید. دختر جدی بود اما برای پسر این تنها یک شوخی بود.دختر باید سر عقل می آ

درخواست حذف این مطلب
این بار برای مهری که از دست رفت  
سال قبل شهریور را از دست دادم و امسال مهر را .آرشیو وبلاگ را می گویم سال قبل آرشیو شهریوری وجود نداشت و امسال هم در مهر روزی وجود نداشت که ثبت بشود ..

درخواست حذف این مطلب
دیالوگ قشنگ لوک خوش شانس  
وقتی لوک با بیلی د کید\-بیلی بچه اه شخصیتی که فقط توی کتاب داستانها بزرگ شده بود و اصلا هم توانایی ای حتی در ساده ترین کارها نداشت\-که دستش بسته بود وارد اتاق کلانتر شهر میشه و ازش درخواست یه بازداشتگاه می کنه کلانتر از ترسش میگه اینجا جا نداریم برید شهر بعدی،لوک میگه ما از اونجا\-شهر بعدی\-میایم.

درخواست حذف این مطلب
وقتی بود. ..  
پدر بزرگ مادریم بابایی رو تا ۱۰ سال ... به خاطر دارم... یادم میاد هر جور شده ، سر همه ی مراسمات همه خونه ی مادر بزرگ و پدربزرگ بودیم و جمع میشدیم... بگو و بخند و شور و شوق و سفره از این سر تا اون سر ... ... ها هم که بلا استثناء صبحانه کله پاچه همه اونجا بودیم و ... ی جرات داشت مگه نیاد... تو همون موقع ها و با اون عقل ناقصم یادم میاد ... ی جرات نداشت قهر بمونه یا اختلافات با پادرمیونی بابایی حل میشد... یادمه کلی سعی میکرد من رو ببوسه اما من اجازه نمیدادم سیبیلو

درخواست حذف این مطلب
بعد 6 ماه سلام به همه  
خب از دیروز nbsp مرخصی 6 ماهه منم تموم شد و بچه رو باید بزارم خونه و بایم سر کار، بمیرم بچم هنوز خیلی زوده مامانش رو واسه 7 یا 8 ساعت نبینه ولی خب چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم واسش تنگ میشههههههههههههه بسی بسیار زیاد، دیروز که رسیدم خونه بچه اصلا تحمل نداشت من کفشم رو دربیارم با جیغ و داد میگفت بغلم کن و به محض بغل شدن شروع رکد به خوردن صورت من، با خودم میگم نکنه دارم در حقش ظلم میکنم، نمیدونمممممممممممممممممم

درخواست حذف این مطلب
آنچ : بایرن دیگر به من اعتقادی نداشت  
به گزارش وبلاگ کانون هواداران بایرن مونیخ در ایران، کارلو آنچ ، سرمربی بایرن مونیخ مدعی شد که بایرن دیگر به او اعتقادی نداشت و به همین علت او را کنار گذاشتند. nbsp ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...

درخواست حذف این مطلب
کباب  
بچه بودم، بچه که میگم یعنی 12\-13 ساله، یا همین حدود، اونقدری یادمه که کوچه مشهدی علی اکبر مینشستیم. یکی از اون زمانهای خنسی ای بود که اون موقعها زیاد تجربه میکردیم، پول که نبود، یخچال خالی، غلات و حبوبات هم نداشتیم، نون هم احتمالا همینطور ... خلاصه که بد وضعی بود. مونده بودیم چیکار کنیم، بابام گفت برو از کب سر کوچه فلان قدر سیخ کباب بگیر، بگو بابام بیسار آدمه میاره میده ، منم بدو بدو رفتم و همین رو گفتم، نشسته بودم توی کب منتظر سفارش نسیه ام آقای

درخواست حذف این مطلب
روز مباهله مبارکه  
سلاممم روز مباهله رو به همه شیعیان تبریک میگم چقدر خوب که دلیل نفس کشیدنمونید مهربون ببخشید که بی وفاییم.ولی دوستتون داریم اصلا مگه میشه شما رو دوست نداشت؟

درخواست حذف این مطلب
کباب  
بچه بودم، بچه که میگم یعنی 12\-13 ساله، یا همین حدود، اونقدری یادمه که کوچه مشهدی علی اکبر مینشستیم. یکی از اون زمانهای خنسی ای بود که اون موقعها زیاد تجربه میکردیم، پول که نبود، یخچال خالی، غلات و حبوبات هم نداشتیم، نون هم احتمالا همینطور ... خلاصه که بد وضعی بود. مونده بودیم چیکار کنیم، بابام گفت برو از کب سر کوچه فلان قدر سیخ کباب بگیر، بگو بابام بیسار آدمه میاره میده ، منم بدو بدو رفتم و همین رو گفتم، نشسته بودم توی کب منتظر سفارش نسیه ام آقای

درخواست حذف این مطلب
سرم رو بلند و نگاه به چشمای عسلیش  
به سمتش رفتم..جلوم ایستاد.سرم رو بلند ن ..چشم دوختم به علامت کوچیکه پایین کرواتش.فاصلمون کم شد.یه قدم به سمتم اومد\-ح خوبه؟دارو فکر کنم...وسط حرفش پ ...کاری که خیلی هم بهش عادت نداشتم و نداشت\-اصلا حالم خوب نیست.تنها چیزی که میخوام اینه که برم خونه...\-تو هیچ جا نمیری...اون دارو ممکنه یکم تاثیرات جانبی داشته باشه...سرگیجه داری یا داغی بدن؟داغی بدن؟؟من توی بدنم جونی نمونده بود تا بتونم حس کنمچشمام دوباره داشت خیس میشد و نیش اشک رو توشون احساس می ...دست

درخواست حذف این مطلب
۵۰ کیلو آلبالو ...  
...شاید غیر منطقی ترین سینمایی ایرانی ای که تابحال دیدم ........اصلا خوب نبودحتی رسولم دوست نداشت.در واقع هیچ خوشش نیومدکار خیلی ضعیفی بود...

درخواست حذف این مطلب
آزمایشی ۲۳  
ب اگر ی از بنده بپرسد که چرا چیزی نمینویسی، پاسخ بسیار بدیهی خواهد بود؛ چون نمی توانم و اصلا چیزی ندارم که بگویم یا بنویسم. مجبور که نیستیم هر جا صفحه ی سفیدی دیدیم، آن را سیاه کنیم پ . ن یاد آن کارگردان افتادم که موضوعی نداشت بسازد، بعد همین را برداشت کرد موضوع و با آن یک ساخت البته بنده چنین قصدی نداشتم و این پست صرفا جهت اطلاع یا چیزی در این مایه ها بود.

درخواست حذف این مطلب
تماشای دو باره " انی هال "  
تماشای دو باره انی هال بر سینما ، پس از مدتها برایم فوق العاده لذت بخش بود. دیالوگ های که باردار از طنز بودند تمامی نداشت و برای همین صدای خنده ی مدام ،از گوشه و کنار سالن به گوش میرسید. من خیلی کم میخندم و بلند خندیدن که اصلا توی ذاتم نیست اما به گمانم یک اپسیلون صدای خنده ام درامد. در یک قدمی اقای منتقد نشسته بودم و گاهی از ذهنم میگذشت که اگر مثل ع ی سیاه و سفید ،همراهم بود، دلم میخواست که برایم امضایش کنند. به هر حال با توضیحات خوب ایشان تقریب

درخواست حذف این مطلب
شباهت  
سال های بسیار عاشق ی شدم که عاشق ی بود که هیچ شباهتی به من نداشت سال های بسیار ع های ی در کیفم بود که ع های ی را در کیفش داشت که هیچ شباهتی به من نداشت آقای ربات\- شباهتی که نبود.

درخواست حذف این مطلب
رکوردهای امروز  
شاید زمین هیچ روزی nbsp اینقدر پوشیده از پلاستیک نبود هیچ روزی زمین این اندازه گرفتار نفرت نبود این روزها حتی nbsp بیمار nbsp به طبیب بی اعتماد است و حتی عاشق به حبیب هیچ زمانی در طول تاریخ اینقدر کنترل بر رفتار بشر وجود نداشت بعضی جاها دوربین های مداربسته حتی تا دستشوئی ها هم رفته هیچ گاه در طول تاریخ اینهمه جنس تقلبی وجود نداشت هیچ گاه در طول تاریخ اینهمه قانون وجود نداشت هیچ گاه در طول تاریخ اینهمه قانوندان و البته نقض و دور زدن قانون وجود نداش

درخواست حذف این مطلب
بی تابم و شعله ورم، اصلا خبر داری؟  
بی تابم و شعله ورم، اصلا خبر داری؟ از دوری ات در به درم، اصلا خبر داری؟ محبوب من تو شمعی و من در وصال تو پروانه نه...خا ترم، اصلا خبر داری؟ از این لباس و موی پریشان و... ...وضع خج آورم اصلا خبر داری؟ از زخم های صورتت بابا خبر دارم از دردهای پیکرم اصلا خبر داری؟ من هم شبیه تو به زیر دست و پا ماندم زخمی شده بال و پرم، اصلا خبر داری؟ دارم شبیه پیرِ زن ها می شوم بابا از لرز دست لاغرم اصلا خبر داری؟ بابا بگو از جانب من به عمو عباس از روسری و م اصلا خبر داری؟

درخواست حذف این مطلب
دلنوشته های زیبا در مورد شهیدان دفاع مقدس  
سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند . . و تا ابد به آنانکه پلاکشان را از گردن خویش درآوردند تا مانند مادرشان گمنام و بی مزار بمانند مدیونیم … . . به مادر قول داده بود بر می گردد … چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت … . . من می خواهم در آینده شهید بشوم … معلم پرید وسط حرف علی و گفت ببین علی جان موضوع انشا این بود که در آینده می خواهین چکاره بشین ، باید در مورد یه شغل یا کار

درخواست حذف این مطلب
غریبه  
چه غریبه چه ناشناس انگار اصلا نمیشناسمت انگار اصلا نمی شناسیَم. اصلا انگار نه انگار که فقط تو توان تحملم را داری. به روی خودت هم نمی آوری که فقط من توان تحملت را دارم. چه دور. چه بی ... مانده ام انگار. چه بی ... نمانده ای هیچ وقت.

درخواست حذف این مطلب
به تخم مرغم!  
آقا خواستم بگم حرف مرد یکیه و من همچنان با این روند اصلاحات توی کشور موافقم اصلا معنی نداشت که قیمت تخم مرغ توی کشور ی ما به طرز کاذبی پایین باشه شما که اعتراض داری به این روند اصلاح قیمتها، اصلا میدونید توی غرب قیمت تخم مرغ چنده؟خب منم نمیدونم، ولی قطعا خیلی بیشتر از قیمتش توی ایرانه فقط روم به دیوار، جسارته، یه خواهشی هم از ت محترم دارم،حالا که تا ١٤٠٠ وقت هست، هرچه زودتر یه اصلاحات ژنتیکی هم روی بشر انجام بشه که ازین به بعد خانوم ها به جای

درخواست حذف این مطلب
ایستاده در غبار  
داستان زند ... احمد متوسلیان که با وجود اینکه یک کار سفارشی بود اصلا هیچی از یک کار هنری کم نداشت. زند ... رو با تصاویر ساخت ... و صداهای واقعی به سبک روایتگری تعریف میکنه که خیلی خلاقانه و درست انجام شده.داستان کاملا سر و ته داشت و روال منطقی و روونیرو طی میکرد هرچند که به نظر میرسید بعضی قسمتهای زند ... ایشون نادیده گرفته شده باشه اما خوب شاید بشه به سبک نیمه مستند ... و نبود اسناد کافی ربطش داد. تو ... اصلا از اون قهرمان سازی های افراطی خبری نیست. ... ب

درخواست حذف این مطلب
داشتم به این فکر می اگر هیچ چیز وجود نداشت آنوقت چه چیزی وچود داشت  
داشتم به این فکر می اگر nbsp هیچ چیز وجود nbsp نداشت آنوقت چه چیزی وچود داشت نه سیاره nbsp زمین نه nbsp افتاب نه nbsp سیاه nbsp چاله مه nbsp ستارگان نه nbsp میلیاردها nbsp دنیا هیچی در nbsp هیچ کجایی nbsp وجود nbsp نداشت و nbsp دنیا nbsp خالی nbsp می شد nbsp از nbsp همه چیز انوقت چه چیزی بود......نظر بدین

درخواست حذف این مطلب
اصلا نمیدونم  
رانیتیدین میخورم و پروپرانول سرم رو فرو میرم تو بالشت وبالشت آروم آروم تر میشه .... بعد من آروم آروم بهتر میشم . دلم میخواد ... اصلا نمیدونم دلم چی میخواد اصلا نمیدونم چی من رو تا این حد خسته و اندوهگین میکنه ....

درخواست حذف این مطلب
دیالوگیسم  
دو روز بود باهاش حرف نمیزدم. حتی یک کلمه ایندفعه با همه دعواهامون فرق داشت واقعا فرق داشت دفعه اول بود اینقدر منو از خودش ناراحت میکرد حتی دفترچه ای رو که گرفته بود واسم رو گذاشتم رو میزش. مدام یاد خودم میاوردم که نباید دیگه باهاش حرف بزنم چون یادم میره. میرم حرف میزنم بعد کلی مس ه م میکنه و از این حرفا... اصلا یادم نمیاد سر چی شروع شد بحث مون | تمام اتفاقی که تو این دو روز بین ما افتاد این بود که دفترچه رو میذاشت رو قفسه کتابام من برمیگردوندم رو م

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.41 seconds
RSS