کلاس ثانیه اومدم بیرون ثانیه نگاه دقیقه اومدم

عبارت کلاس ثانیه اومدم بیرون ثانیه نگاه دقیقه اومدم در بین اطلاعات جستجو شده و نتایج با ذکر منبع نمایش داده شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.
 
از دیروز منم که دارم بی تفاوت رفتار میکنم ... ب اومدم آب خوردم.از کنارت گذشتم و نه نگاه ... و نه سلام امروزم از ظهر ک اومدم تا شب موتورت بود و دو ثانيه اومدی و گذشتی و اون که اخم کرد و نگاه نکرد من بودم نمیدونم این حس موقته یا دائم.اما لاقل بذار حالا که هس بفهمیو درک کنی چه مز ... فه بی تفاوتی.البته اگر برات مهم باشه

درخواست حذف این مطلب
 
عشق من  
ب ساعت دو و نیم خانم خانما بالا ه خوابش رفت. ساعت شش و نیم نیم ساعت پیش بیدار شدم، اومدم سراغش. به توصیه ، شبها حداقل سه ساعت پیش من نمیخوابه. تو پذیرایی باباش میبردش، میخوابن، بعد سه ساعت میان پیشم .اومدم بغلش ، شیرش بدم، خواب خواب بود. گذاشتم سر جاش، رفتم تو ، از در تو اومدم دیدم داره ت می خوره سرش، اومدم نزدیک، دیدم چشماش بازه، وول میزنه، لبخند میزنه.خدا بهش رحم کرد نخوردمش.فتبارک الله احسن الخالقین.لا حول ولا قوه الا باللهموندم تو خلقت خدا.

درخواست حذف این مطلب
ممنونم  
سلام نفسم سلامی گرمی دستات و به جاودانگی عشق پاکت .... فرمانده عزیزم الان که دارم برات می نویسم هم خوشحالم خیلی ناراحت ناراحتم چون خیلی زود تموم شد مث یه خواب بود لحظه های شیرینی که با تو بودمک در کنار تو و برای تو . و خوشحالم چون خیلی خوش گذشت خیلی عالی بود بهترین لحظه های عمرم رو این بار با تو تجربه خانمی ممنونم بابت همه چی ممنونم بابت ثانيه ثانيه اش . من اومدم اما دلم رو گذاشتم تو اتاق تو من اومدم اما تمام قلبم رو جا گذاشتم فقط زیر پای تو در یه ک

درخواست حذف این مطلب
واگویی های ذهنی  
چیو نگم ؟ اینکه قبل به دنیا اومدنم عقب افتاده ام ؟ به این خاطر به دنیا اومدم که قبل از دنیا اومدن بچه ای سقط شده ؟ و من به دنیا اومدم که ببینید سالم اند؟ و اون بچه دختر بوده ؟ نگم که تمام عمرم مقصر تمام درد های خودم و مادرم بودم ؟ چی نگم اینکه با پای چلاق و جمجمه ای عجیب و غریب به دنیا اومدم هان ؟

درخواست حذف این مطلب
... هندی  
امروز برای چندمین بار تو یه هفته خوردم به یه دختر دو بار از مغازه در می اومدم یه بار از مغازه بقلی در می اومدم یه بارم با ماشین می خواستم بزنم بهش امروزم سر ظهر از مغازه دوستم می اومدم بيرون خوردم بهش چپ چپ نگاه کرد فش داد و رفت منم سوار ماشین شدم اومده مغازه دیدم اینم اومد تا منو دید هول شد برگشت بره خورد تو در منم کف زمین پهن شدم بعد نگو ... یکی از اشناهاس اومده برگه های بیمه شونو تایید کنم عصر دیدم خانوم ... با خنده داره میاد که اینو چیکار کردی پی

درخواست حذف این مطلب
منِ یهویی!  
این خاصیت عجیبیه که من دارم جدا تو یک لحظه همینجوری تصمیم میگیرم و نتیجه این میشه که به جای اینکه صبح کلاس باشم ...شهرمونم و دارم اش میخورم کاشان که به شدت سرد بود اما شهر ما دیگه واقعا منجمدینگ بود و حالا یه کم بهتر شده... ب فامیل رو بعد ٣ ماه دیدم و کلی با بچه کوچولوهامون بازی جبران همه دلتنگی های این چندوقت...ولی یه جورایی سختمه...مخصوصا که چون یهویی اومدم و اومدم کتابام باهام نیست،درس و مشق و سنتورم هم نیست...عادت ندارم به این مدل بی برنامه ای ز

درخواست حذف این مطلب
مادری  
احساس مادری باعث شده برای اولین بار از مریضیم خوشحال باشم.جوجه مجبور نیست اون جایی بره که دوست نداره.وقتی از مطب ... با دو روز استعلاجی به اصرار ... اومدم بيرون ناخوداگاه با حال نزارم میخندیدم.اصلا احساس می ... شفا گرفتم.اومدم بنویسم پیش گرگه..ولی هیچ جوری دلم راضی نشد.در چشم من گرگ نسبت به تو موجود شریفی است

درخواست حذف این مطلب
یلدا مبارک  
سر کلاس آ ... ... شروع کرد به قصه تعریف ... از زمان ... ش من زیاد سر حال نبود چند دقيقه ای کلاس یعنی ۳۰ دقيقه ای آ ... پاشدم اومدم بيرون با پسر ... هماهنگ ... نیاد پشت در خونه، با هم رفتیم ... ید تخمه، پفک، نوشابه، میوه نارن ... ، انار، موز هرکدام پنج عدد و یه دونه هندوانه ... یدیم اومدیم خونه پای تلویزیون بساط چای هم آماده کرده ام پسر ... هم پاکت سیگار و فندک شو انداخته وسط به کشیدن منم پویان میگه برم پاکت سیگارمو بیارم، میارم... امیدوارم یلدای خوبی باشه برای همه

درخواست حذف این مطلب
اکلیلِ آبى  
خوشحالم که امروز توى یک بازه زمانىِ حدوداً پنج دقيقه اى عقلم زایل شد. یعنى درست از زمانى که به ویترین شیشه اىِ عروسک فروشی چسبیدم، چشماى اکلیلی و مظلومِ پینگو رو دیدم، دلم براش سُرید، و واژه ى واى عزیزم رو به زبون اوردم؛ تا زمانى که رفتم داخل مغازه، پینگو رو یدم، و اومدم بيرون

درخواست حذف این مطلب
رشته و بارونش اصلا *_*  
مثلا ممکن بود اونقد بدبخت می بودم که تو شهر نامزد سابق پ. به دنیا مى اومدم. فک کن... nbsp اما حالا اونقدر خوشبختم که تو رشت به دنیا اومدم و تو این ساعات اول صبح روى تختم nbsp لم دادم و به صداى بی نظیر بارون گوش مى کنم.

درخواست حذف این مطلب
۴آبان۹۵  
امروزم که ۸ بیدار شدم ویه صبحانه مفصل خوردم و اومدم و طبق هر روز صبح یه سر تو سایت سازمان سنجش زدم و چندتا مطلب آشپزی خوندم و اومدم نت ... الانم میخوام دیگه درس بخونم چون کار دیگه ای ندارم ... خداکنه دیگه امروز بهونه ی دیگه ای برام جور نشه واسه درس نخوندنم

درخواست حذف این مطلب
اومدم خونه....  
... صبح رسیدم اصفهان بماند ک تا اومدم چقدددرررر داستان داشتم خیلییییی روز خوبی بود... همه دور هم جمع سر ی سفره.... جاتون خالی.... بعد این همه وقت.... خیلی حس خوبی بود الان ولی.. استرس دارم کارم... شاگردم ک بنده خدا سمینارش زیر دستمه.... و مونده... و خیلییی چیزای دیگ.... خدایاااا کمکم کن.... لطفا.... باید بشینم سر کارش

درخواست حذف این مطلب
نظریه نسبیت زمان مای ورژن  
چند وقت پیش یه اَپ ... ... رو گوشیم که هر نیم ساعت به نیم ساعت ساعتو بلند اعلام میکرد. ظهر از کلاس اومدم خونه که یکم استراحت کنم. همین که پشتمو گذاشتم رو تخت، هر ۵ دقيقه به ۵ دقيقه این اَپ ساعتو اعلام میکرد. ساعت ۲، ساعت ۲ و سی دقيقه، ساعت ۳، ساعت ۳ و سی دقيقه، ساعت ۴ خب پاشیم بریم سر کار. همین که پامو گذاشتم تو محل کارم، نمیدونم چه بلایی سر زمان و اون اَپ اومد که دیگه هر دو ساعت یه بار ساعتو اعلام می کرد. ساعت ۵، ساعت ۵ و سی دقيقه، ساعت ۶، ساعت ۶ و سی دق

درخواست حذف این مطلب
من اومدم  
سلام به دوستای خوجل خودم به خصوص کارنا و روشنک جووونم که یه دوست صمیمی و بهتر از من پیدا کرده اما هنوزم بهترین دوست منه . به اطلاعتون برسونم که من نت ندارم و الان با گوشب اومدم پس اگه به نظراتتون جواب نمیدم نالاحت نشین خواهش می کنم. بای تا بعد

درخواست حذف این مطلب
غربت...  
وقتی از بقول خودمون اونطرف آبی میپرسیدم اروپا چطوره همشون میگفتن آسمون همه جا یرنگه، nbsp غربت همش دلتنگیه، nbsp باورم نمیشدتا اینکه خودم اومدم و دیدم و دارم میچشم،اره، غربت ثانيه به ثانيه اش رنج و درده، دلتنگیهغربت سینمای خاطرات گذشته ادماسغربت درس عبرتهغربت ، غریبیهغربت، رنجهغربت، بی نامیهغربت، تنهاییه ...

درخواست حذف این مطلب
پایان روز بیست و سوم  
مثل برق ٢٣ روزه میام اینجا مینویسم،زمان میگذره خیلی زود ی روز شاید خیلی مهم نباشه ولی ٢٣ روز خیلی زیاده ٢٣٠ روز... صبح ٨ ٤٥ بیدار شدم رفتم بالا صبحونه خوردنمو با سریال کشش دادم و باعث شد ٤٥دقيقه صبحونه بشه،بعدم مثلا از روی رودربایسی یا هرچی وایسادم حرف زدن با مامانم اومدم پایین شروع اما تو ذهنم دیر شدنه بود،تا صدام کرد ک بیا ی چی بخور رفتم بدوو بالا ،نیم ساعت بیخود گذروندم اومدم پایین،بدتیگز و اول دلم آهنگ خواست و بعد و بعد اینستا نصب و بعد او

درخواست حذف این مطلب
دیکتاتور  
لحظات؛ دیکتاتوری رو به آدم یاد دادند به نظرم هیچ قدرتی روی زمین در بین محدودیت ها به پای زمان نمیرسد یک ثانيه ی کلاس منطق و فلسفه ی من با یک ثانيه از بوسه ی عشق ، ما بین این دو چند سال فرق ذخیره شده یک ثانيه آ ... عمر با یک ثانيه از چرخ خوردن در نت مضحک این روز ها ، ما بین این ثانيه ها خیلی فاصلست .. با اینکه همه شان هم اندازه اند.

درخواست حذف این مطلب
آه از کم سن ترین ... عاشورا  
امشب اومدم داستان طفل 6 ماهه ... حسین ع بازگو کنم، همین که اومدم با نام حضرت علی اصغر شروع کنم، اشک امان نداد تا بقیه اسم ایشون و ماجرا رو تعریف کنم.امشب فهمیدم درد این سرباز بیجارم کرده.هر وقت اسم ایشون و میشنوم حتی توی جمع نمیوتونم خودمو کنترل کنم.غم آقا داغونم کرده.نمیدونم چی کار کنم. . .

درخواست حذف این مطلب
فیروزه  
... ب خواب دیدم انگشترم را پیدا ... ،یک آه بلند کشیدم و حس اضطراب گم ... ش را قورت دادم.چند بار دور انگشتم چرخاندمش و به نقش و نگارهای روی رکابش نگاه ... . ن ... ن فیروزه ای اش عجیب آرومم کرد.سرچهارراه منتظر بودم تا چراغ عابر ... شود،صدای آقا پسر آقا پسر دختری باعث شد سرم رو برگردونم سمتش، چشمهای مشکی درشتش به دلم امان نداد،موهای مشکی که از شال ... ش بيرون بود و لبهای قرمزش تمام گلهای سرخی را که تا حالا بوییده بودم به یادم آورد. پرسید آقا پسر این آدرس رو بل

درخواست حذف این مطلب
اشتباهات درست  
اینو قبول دارین بعضی وقتا ما اشتباهی جایی میریم چون قراره به ی کمک کنیم؟نوبت داشتم . به جای ساختمون پزشکان رفتم درمانگاه، تا بفهمم اشتباه اومدم، یه خانمه پرسید مطب فلان کجاست ؟من آدرس داشتم. دادم بهش. یه کم در مورد ه حرف زدیم. بعدش گفت نوبتاش دیره، بچه ام الان مریضه.آدرس و تلفن یه دیگه رو بهش دادم و اومدم بيرون. nbsp انگار برای این اشتباهی رفتم اونجا که آدرس بدم به خانمه. خیلی مستأصل بود طفلک.

درخواست حذف این مطلب
ده دقیقه های نجات بخش!  
... ب که رسیدم خونه به معنای واقعی له بودم خیلی هم گرسنه بودممامان برام اش رشته پخته بود با لبو که خیلی دوست دارماول از همه تا از راه رسیدم یک راست رفتم تو ... یعنی فقط به مامانم سلام ... و رفتم زیر دوشکلی بهم حال داد بعد اومدم بيرون ... م رو خوندماش خوردمکیک شب یلدا مونده بود از اون هم خوردملبو خوردماجیل خوردماب میوه خوردم با شیر موزهنوز هم سیر نمیشدم رفتم ذرت بو داده اوردم گذاشتم کنار دستم و گوشیم رو چک می ... یا می اومدم وبلاگ شمامستر ساعت نه اومدم

درخواست حذف این مطلب
 
همین چند روز پیش به اطمینان 100 درصد رسیدم که خیلی آدم بدشانسیم چطور و چگونه ش بماند بهترین فصل پاییزه...یعنی بدون شک میگما... خنکی هواش عالیه باروناش عالیه رنگ رن ... بودنش عالیه این حس غم ... ن بودنی که توش داری هم فوق العادس خیلی راضیم از اینکه پاییز بدنیا اومدم خییلی راضی تر از اینکه توی مهر بدنیا اومدم نه آبان و آذر خلاصه پاییز مبارک

درخواست حذف این مطلب
 
محض خالی نبودن عریضه  
خب ... ب بعدکلی چتو اینا ساعت3ونیم خو ... دم ساعت 8 هم کلاس داشتم بیدار شدم و با کلی کلنجار رفتن با خودم رفتم کلاس و توی کلاس داشتم واسه پیچوندن کلاس بعدیم ک میانترم شفاهیمم بود نقشه میکشیدم که ا ... کلاس فهمیدم کنسله اووووف خیلی خوشحال شدم مالیاتی درس مز ... فیه ی مشت کلمه نکبت تووشه خلاصه ک ... کنسلش کرده و هفته ی بعدم تعطیله دو هفته راحتم بعد کلاس رفتیم با دوستام توو سایت و ب فاطمه ا ... ل یاد دادیم بعد کلاسم خودمونو چسبوندیم به فاطمه و رفتیم کافه و کل

درخواست حذف این مطلب
لحظه ی دلنشین :)  
روز اولی که رفتم مدرسه فکر ... که به یکی از مدارس ژاپن اومدم مدرسه موکت بندی بود و دانش آموزانا خودشون داشتن با جارودستی به نظافت سالن رسید ... می ... . مدرسه فاقد نیروی خدماتیه یاد سیستم آموزشی ژاپن افتادم که از همون اول سعی می کنن دانش آموزان رو مسئولیت پذیر بار بیارن و نظافت مدرسه و کلاس ها رو کلا بر عهده ی خود دانش آموزان میزارن . تو این چند روز هم که در زنگ های تفریح همش به تزئین و زیباسازی کلاس مشغول بودم ی زنگ که اومدم کلاس ،دیدم بچه ها خودشون

درخواست حذف این مطلب
چه روزی شود !!  
سلام... یه ده به ظهر مونده تون بخیر. امروز صبح اومدم سر خیابون تا سوار تا ی بشم ییهو دیدم محمد شوهر دختر ام توی پیاده رو داره میره.. از این ورم ای شهرداری داشتن خیابونو با این دستگاها هس.. دررررررررررر صدا میده... با اونا داشتن میکندن.. که طرح فاضلاب رو اجرا کنن... از خیابون هی داد میزدم محمدددد... از اونورم دستگاهه هی میگفت دررررررر ... ل صدا به صدا نمیرسید.... خلاصه کلی ادا و مدا تا اینکه محمد منو دید... از لابلای خاک و خُل رفتیم به سمت هم و بغل و بووس و ب

درخواست حذف این مطلب
من اومدم بالا ... ه  
سلام دوستان خوبین؟ ... و روزه هاتون قبول باشه..... منم تواین شبها دعا کنین..... من بعد یه عمری دوباره اومدم امتحاناخییلی سخت بود ولی قبول شدم دیگه به یه جایی رسیده بودم میگفتم ول کن شوهر کن برو بعد میگفتم بشین درستا بخون حرفه اضافه نزن دیگه اینکه یه عالمه حرف دارم...ماجراهای خودکشی و.....کلی دیگه ن خودما،بقیه...... تولده دوستم موسایی هم هست دوستم تولدت مبارک

درخواست حذف این مطلب
عمر دوباره  
سلام دیروز عید غدیر بود و تعطیل.ناهار مامان ایران اومد خونمون و گفت دوشنبه هفته دیگه عروسیه افسانه اس. عصر من رفتم ارایشگاه موهامو رنگ کنم توام باهام بودی.اما یه ربع ا ... خسته شدی و زنگ زدم بابا اومد دنب ... و خداروشکر که رفتی من از ارایشگاه اومدم توشهر و کارامو انجام دادم و بابا گفت بریم سینما رفتم سانس سینما رو پرسیدم و به بابا زنگ زدم که ساعت ده سانس ساعت20 36 و قرار شد من پیاده برم تا بابا بیاد دنبالم.اما سر چهارراه سیادت اومدم از خیابون رد شم ک

درخواست حذف این مطلب
یک دقیقه و نیم وقت اضافه!  
1. خیلی دیر شده. الان دقيقه ی نود و یک شده و فقط امیدم به وقت اضافه ی بازی ای هست که خیلی وقته باختم. خیلی وقته. ولی می تونم امید داشته باشم به گل های دقيقه آ ی که بتونه نتیجه رو جوری عوض کنه که بعد از تموم شدنش، بهم نخندن حداقلش بهم نخندن. کی؟ هیشکی همه ی عمر مورد خنده واقع شدم، ولی دیگه نه 2. داد نزدیکه. امتحانات هم که شروع شده. و من هیچی نخوندم. من توی دفتر و کتاب و هرجایی تاریخ میزنم وقتی می بینم درسایی رو نهم بهمن درس داده و من هنوز بلد نیستمشون، و

درخواست حذف این مطلب
در حالی مینویسم که  
بسیار عصبی ام. ... ب و امروز نشد یه نفس بگکشسم که با خلط و سرفه و عن دماغ همرا نباشه.همتی که ... ب مث زائوها لش کرد و فقط حدود یازده گفت بیا بریم ... و این در حالی بود که من از شدت داغونی انونس دادم تو گروه که یکی کیک ب ... ه بیاد خونه ما و دمشون گرم دوتایی اومدند تا حدود ۱۱ و نیم کلی دلم وا شد.صبح ساعت ۱۰ دیبدم جنبنده ای زیر پتومه و سادونلی فهمیدم همتی نرفته و گفت کلا با کار حال نمیکنه و زنگ زده ممد و سنگسری و گل ... ر و تصادف روز برفی من. بعد من گریه ... چایی ش

درخواست حذف این مطلب
خوشحالی:))  
تصمیم برای رفتن گرفتم و اومدم والا راستش از دیدن الودگی هوا تعجب شنیده بودم الودگی هوا هست ولی نمی دونستم اینقد جدیه حالا جالبیش اینجاست که فردا کلیه مدارس تعطیله و یا نه بابا دانشجو بدبختم ریه داره خب حالا هیچی دیگه عضو ا خانواده فردا تو الودگیه هوا باید بره با تمام خستگیای راه خوش حالم اومدم شهرم و خانواده رو دیدم

درخواست حذف این مطلب
*262/اومدم  
من خوبمکلی تجربه...کلی بزرگ شدن....نبودم چند وقت و نتونستم چیزی بنویسم....از دست دادنو یاد گرفتم و باهاش کنار اومدم.لعنتی سخته و من یاد گرفتم که کنار بیام چون باید که کنار بیام و این جزو قانون های پابرجای دنیاست و کاریش هم نمیشه کرد جز پذیرفتن حقیقت

درخواست حذف این مطلب
چرا به ... آمده ام و چرا رشته امور فرهن ... را انتخاب کرده ام؟  
سلام و عرض خسته نباشید خدمت دوستان چرا به ... اومدم که اینجوری بگم بیشتر برای گرفتن مدرک و آینده کاری ام اومدم و چرا رشته امور فرهن ... چون رشته نسبتا آسونی بود و من علاقه به رشته های انسانی داشتم و از دروسش خوشم اومد چون همه اش بکار میآید ... گفته که باید 150 کلمه بشه این جواب ولی خب من نمیدونستم چی بنویسم که 150 کلمه بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بخاطر همین با عرض پوزش همینجا تمومش میکنم

درخواست حذف این مطلب
برای میچکا  
اومده بودم یه چیزایی بنویسم که ستاره ت روشن شد. اومدم خوندم برگشتم دوباره بنویسم باز ستاره ت روشن شد. اومدم خوندم برگشتم دوباره، دوباره، ... احساس میکنم امشب شب توئه، شب من بمونه برا فردا به شرط حیات.\#به سیم آ زدگان هم دل دارند خب بابت تایید نشدن نظرات خیلی عذر میخوام. دلم نمیاد محبتتون بیجواب تایید بشه.

درخواست حذف این مطلب
هر چی درده رو زمین انگاری سهم من شده  
ا صدای گریه هام مهمون این دنیا شدم گریه شد هدیه من تو لحظه تولدم دنیا تو اول راه اشکو تو چشم من گذاشت این به دنیا اومدن برای من اومد نداشت پشت هر غم روی غم اما دلم حوصله کرد حوصله حدی داره از چی نباید گله کرد سهم هر تولدی تو دنیا میشه اشکو درد کار دنیا اینه و دنبال علتش نگرد من به دنیا اومدم دنیا به من نیومده هرچی درده رو زمین انگاری سهم من شده من به دنیا اومدم دنیایی که با من بده دنیا انگار نمیخاد یه روی خوش نشون بده

درخواست حذف این مطلب
امروز کاسب نشده ام  
لب تاب درست شد اورده آقای گفت آب به main board اصلی نرسیده اما به ی ری از قطعات رسیده اما آسیب ی نرسیده و یک تعمیر ساده داشت ولی هرکاری پول نگرف گفت من با آقای \#34 ک \#34 حرف زده ام و با بقیه فاکتورهای یده اش مینویسم باهاش هماهنگ کرده ام ... گفت ان شاالله مشکلی توی این برای کیبورد و یا قطعات دیگری پیش اومد بیار برات درست کنم . زنگ زده به آقای \#34 ک \#34 گفتم جواب داد نمیخواهد بیایی دفتر برو خونه گفت امروز کاسب نیستی برو خونه ولی ما فردا ساعت 9 30 هستیم بیا من از

درخواست حذف این مطلب
خاطرات شمال محاله یادم بره!  
هعععییی یادش بخیر ما رفته بودیم شمال بعد اون سال برای اولین بار توی عمر کوتاهم گریه ی حضار با نوحه لطفا گوشی جدید یده بودم آقاااا چه گوشی ای سی ثانيه کار میکرد هنگ میکرد خلاصه از اونجایی که من بچه قانعی بودم باهمون کنار میومدم و روزگار میگذروندم هعععی چه روزگاری تابستون شمال علاف بیکار بدون مشق بدون درس به همین سوی چراغ مطالعم با بهشت فرقی نداشت وضعیتم دی داشتم عرض می اومدم برم از دریا ع بگیرم که بعد خاطره بشه و بشینم نگاه کنم و سوز آه آه سو ک

درخواست حذف این مطلب
بهار،پس کجایی؟  
بهار عزیز، هر روز که از خونه میام بيرون،یه نفس عمیق میکشم. هر روز که از خونه میام بيرون،به همه چیز نگاه میکنم. هر روز که از خونه میام بيرون،به صدای گنجشکا گوش میدم. هر روز که از خونه میام بيرون،همه چیز رو احساس میکنم. اما تو رو نمیبینم بهار،کجایی؟ دلم برات تنگ شده. بهار جان،برگرد مشتاق دیدار تو، دخترکی که عاشقته پ.ن امروز بعد مدتها اومدم و میخوام گرد و خاک اینجا رو فوت کنم پ.ن2 فووووووووت

درخواست حذف این مطلب
خاطره نوشت  
خیلی وقته میخاستم درباره خاطره ها بنویسم، اینکه تکلیفمون با این خاطره های جورواجور چیه؟؟؟ با ادمهای سازنده خاطره هامون.با مکانهایی که خاطرهامون رو شکل دادن .خیابون ها.پارک ها .موبایل ها.شماره ها. اسم ها .فصل ها . راه رفتن ها .اهنگ ها .نوشته ها بالا ... ه یه گذشته ای هم وجود داره که نمیشه به همین راحتی کنارش گذاشت اومدم که خیلی چیزها بنویسم .ساعت 12 اومدم که بنویسم اما الان ساعت 6 صبح شده و من غرق در ..... نمیشه ندیده گرفت،نمیشه بی تفاوت از کنارش رد شد

درخواست حذف این مطلب
ثانیه ها  
گاهی اونقدر زمان طولانی میشه که شک میکنم به ۲۴ساعت بودن حد فاصل طلوع تا طلوع مدتها به ساعت آویخته شده به دیوار نگاه میکنم و غرق میشم در ثانيه ها یادمه مدتها قبل ثانيه هاسریع تر میگذشتن ولی حالا زمانی که دلم گرمِ به بودنت هر ۲۴ساعت ۴ساعت میگذره و زمانی که بند بند وجودم در تمنای خواستنِ توست و تو نیسی هر دقيقه ۲۴ساعت میگذره قانون عجیبی بین تو و ثانيه هاست شاید برای ثانيه ها ام سختِ باور به نداشتنت ترو قسم به جیغ خفه شده ی ثانيه ها در تیک تاک ساع

درخواست حذف این مطلب
  
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 1.841 seconds
RSS